۱۳۹۳/۲/۲۸

پارادوکس جامعه سیاسی – جوامع زبانی در ایران

بلال حاتمی
جامعه ایران جامعه ای متکثر از لحاظ فرهنگی و زبانی است. واقعیت موزاییکی فرهنگهای مختلف در ایران چیزیست که در قانون اساسی زیاد بدان پرداخت نشده است. پارادوکس کثرت گرایی فرهنگی و نهادهای اجتماعی که توسط دولت بصورت متمرکز مدیریت می شود چیزیست که خود را در حوزه های مختلف سیاسی و فرهنگی نشان می دهد و بعضاً حتی در حد بحران نیز پیش می رود. زبان مادری و حقوق مربوط به آن یکی از مهمترین مصادیق این تفاوتهاست که چندیست در محافل روشنفکری و سیاسی ایران بحث می شود. اینکه آیا دیگر ملیتهای غیر فارس در ایران حق تحصیل [به] زبان مادری خود را دارند یا نه؟ دیدگاههای مختلفی را پیش کشیده که اکثراً بعد علمی نداشته و می توان گفت تنها جدلهای بین گفتمانی را کمی شدت بخشیده است. حتی مسئله در میان افکار عمومی و فضای مجازی نیز تبدیل به برخورد گفتمانهای سیاسی مرکز محور و پیرامون محور محور گردیده است. در این مقاله نیز پیرو بحثهای انجام یافته مسئله حقوق زبان مادری را مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سعی بر آن خواهد شد تا دیدگاهی جامعه شناختی و حقوقی به این مسئله ارائه شود.
اساساً در ایران بیش از آنکه مسئله، مسئله  زبان مادری باشد، مسئله جوامع زبانی(linguistic Community)  است. و اینکه حقوق جمعی زبان مادری به حقوق فردی آن ارجحیت دارد. از این رو ابتدا چیستی جوامع زبانی مورد بحث قرار گرفت و سپس حقوق مربوط یه جوامع زبانی و شیوه های اعطای این حقوق در نهاد آموزش کشور متصور خواهد شد
اهمیت زبان را بعنوان ضرورت رشد فرد و نیز جامعه نمی توان نادیده گرفت. اولین و مهمترین عنصری که حیات آدمی را از شکل حیوانی به شکل فرهنگی بدل کرد همانا زبان بوده است. فارغ از مباحث فلسفی و زبان شناختی، فرهنگ در معنای انسان شناختی آن مدیون زبان بوده و هست. جامعه شناسان و انسان شناسان بر این باورند که نسلهای انسانی، فرهنگ را به وسیله زبان می آموزند و طی فرایندهای مختلف بدان تداوم بخشیده و باز تولیدش می کند. زبان با بازتولید فرهنگ، خود را نیز بازتولید می کند و تداوم حیات خود و فرهنگ منصوبش را با همین بازتولید فراهم می سازد. از این منظر باید به مقوله آموزش (در ذات خود) نقشی حیاتی در بقای فرهنگ و زبان قائل شد.
با اینکه بعضی از اندیشمندان زبان را نهادی ارتباطی خوانده اند، لیکن زبان مقوله ای فراتر از آن چیزیست که در نهاد ارتباطی بدان پرداخت می شود. تقلیل زبان به نهاد ارتباطی صرف، نادیده گرفتن اهمیت و تاثیر آن در حیات و اندیشه بشری است. هر چقدر که عنصر اندیشیدن در حیات آدمی دارای اهمیت است، زبان نیز به همان اندازه و چه بسا بیشتر از آن دارای اهمیت دارد.
انتقال فرهنگ انسانی که خود برساخته زبان است از طریق آموزش و تربیت نسلهای مختلف انسانی به وسیله زبان و در قالب شیوه های مختلف آموزشی اتفاق افتاده است. از آداب و رسوم زندگی روزمره، باورهای دینی، ارزشها و هنجارهای اجتماعی گرفته تا فنون و تکنیک های پیشرفته، همه و همه در هر دوره ای از تاریخ، متناسب با زمان و مکانش، وجود سیستمی از تربیت و آموزش را ضرورت بخشیده است. حتی می توان شیوه تربیت و آموزش را نسبت به دوره های تاریخی- انسانشناختی و نیز از منظر جغرافیای فرهنگی نیز طبقه بندی کرد. در دوران مدرن و ماقبل مدرن، تحت تاثیر تراکم جمعیتی جوامع انسانی و پیشرفت فنون آموزشی، تربیت و آموزش توسط نهادهای اجتماعی مختلف (خانواده، دین، دولت،…) انجام یافته است. مثلاً در اروپای قرون وسطی، آموزش و تربیت از خانه و خانواده شروع می شد و به دلیل سلطه کلیسا بر تمام نهادهای اجتماعی، تربیت و آموزش انسان از سنین کودکی در کلیسا و یا مدارس وابسته به کلیسا ادامه می یافت. در همان دوره در جوامعی چون ایران نیز تربیت و آموزش کودکان از خانه و خانواده شروع شده و در سنین معینی توسط عالمان دین ادامه می یافت. از اینرو در آن دوران ابتدا قرآن آموخته می شد و سپس شاخه های مختلف علمی از جمله طب، نجوم ، ادبیات و …
در دوره ماقبل مدرن هر چقدر که نهاد دین در مقوله آموزش و تربیت تاثیرگذار بود به همان اندازه در دوره مدرن دولت-ملتها تاثیر گذار شدند. تغییر و جایگزینی نقش نهادی بین دین و دولت همزمان بود با تغییرات و جایگزینیهای عمیق در دیگر نهادهای اجتماعی. همچنین این تغییرات با پیشرفتهای علمی/تکنولوژیک و فرهنگی همسو بودند. اگر در دوره ماقبل مدرن (فارغ از آسیب شناسی این مقوله) اشاعه و پاسداری از ارزشهای دینی در امر تربیت و آموزش بالاترین اهمیت را داشته، در دوره مدرن هم اشاعه و پاسداری از ارزشهای وطنی، فرهنگ ملی و عموماً نژادی مورد اهمیت قرار گرفته است.
تمرکز نهادی در امر تربیت و آموزش چیزیست که از دوره ماقبل مدرن به دوره مدرن انتقال یافته است. ظهور دولت های مدرن همزمان با کم رنگ شدن نهاد دین در عرصه های مختلف اجتماعی، تمرکز و سیستماتیک شدن آموزش و پرورش را در پیرو خود داشته است. ولی نکته قابل تامل اینست که؛ دولت مدرن تنها با در آوردن نهاد آموزش و پرورش از سلطه دین راضی نشد و تمرکزگرایی ایدئولوژیکی و زبانی را نیز بدان افزود. البته نهاد دین نیز در دوره ماقبل مدرن این تمرکزگرایی را اعمال می کرده است. بعنوان نمونه می توان زبان انجیل و سلطه زبان لاتین در آن را مثال زد. این مسئله تا آنجا پیش رفته بود که مترجمان اولیه کتاب انجیل به طرز فجیعی اعدام می شدند. و یا می توان به زبان فلسفه در اروپا اشاره کرد که تا سالهای ……….. زبان لاتین در آن مسلط بوده است. در جهان اسلام نیز، از آنجاییکه آموزش و پروش کودکان با قرآن آغاز می شد، هر کس بایستی زبان عربی را می آموخت. از اینروست که اکثر کتب در تاریخ جهان اسلام همانا به زبان عربی بوده است.
یکی از تفاوتهای مهم میان نهاد دین و دولت در بحث تمرکزگرایی زبانی را می توان در مقوله اجبار آموزش دانست. در دوره ماقبل مدرن همه افراد جامعه مجبور به آموزش رسمی نبودند. ولی دولت های مدرن بحث آموزش اجباری را از همان اوایل ظهورش مطرح کرده و اکنون اغلب قریب به اتفاق دولتها تا سطحی از آموزش رسمی را برای همه افراد جامعه اجباری دانسته اند. پس می توان این نتیجه را گرفت که؛ که نهاد دولت مدرن قالب تمرکزگرایی در آموزش را از نهاد دین گرفته و آنرا نسبت به ایدئولوژی دولتی خود پر کرده است.
از طرفی، مسئله انقراض زبانها مختص دوره مدرن و محصول سیاستهای دولت-ملتهای کنونی نیست. در دوره ی ماقبل مدرن نیز زبانهای بسیاری از بین رفته و یا در زبان های دیگر ذوب شده اند. زبان در یک پروسه نرمال با کم شدن تعداد سخنورانش می تواند از بین برود. از طرفی دولت-ملتهای مدرن، از همان آغاز ظهورشان با اعمال سیاستهای یکسان سازی فرهنگی و زبانی، بصورت آگاهانه باعث انقراض زبانها و فرهنگهای متعددی شده اند. چرا که هسته تفکر دولت-ملت بر آن بوده که بدون یکسان سازی در فرهنگ و زبان امکان ایجاد سیستم سیاسی متمرکز به شکل دولت-ملت میسر نخواهد شد. از این رو دولت مدرن کثرت زبانهای مادری و بومی را بزرگترین تهدید بقای خویش تصور کرده است. عقل دولت مدرن بر آن بود که با یکسان سازی فرهنگی می تواند این مشکل را از پیش پای خود دور کند. ولی با اینکه توانست بسیاری از فرهنگها و زبانها را در فرهنگ و زبان مورد تایید خود ذوب کند، ولی فرهنگها و زبانهایی بودند که به رغم فشارهای زیاد خود را حفظ کنند.
اندیشمندان و مبارزان علیه سیاستهای یکسانساز دولتی به این نتیجه رسیده اند که اولین راه نجات فرهنگ و زبان مطبوعشان آنست که سیستم آموزش رسمی را از طریق زبان بومی و مادری تنظیم کنند. پیرو این نوع نگاه، در بسیاری از کشورها آموزش به چند زبان متداول گریده است. در ایران نیز بحث بر سر این مسئله هنوز ادامه دارد و آنچه مسلم است هنوز نتیجه مطلوبی از این بحث ها گرفته نشده است. چرا که در ایران مسئله کثرت زبانی و فرهنگی و مسئله تدریس به زبان مادری را به “مسئله اقوام” تقلیل داده و بر اهمیت آن سرپوش گذاشته می شود.
مغلطه ای که برخی از تحلیل گران نزدیک به تز یکسانسازی فرهنگی و زبانی بر آن دچارند از آنجا ناشی می شود که اینان مسئله زبان مادری را در ایران با مسئله زبان مادری در کشورهایی همچون امریکا مقایسه می کنند. این اشتباه روش شناختی در بسیاری از تحلیلگران مخالف یکسانسازی نیز دیده می شود. در کشوری همچون آمریکا  زبان مادری مهاجران در قالب مسئله مهاجرت مورد بحث قرار گرفته و تئوریزه می شود. در ایران مسئله زبان مادری مسئله ی مهاجران نبوده و بالعکس زبان انسانهایی موضوع سخن است که نه مهاجر بلکه خود را صاحبان آن سرزمین می دانند. یعنی، مسئله، مسئله ی آموزش به زبان مادری انسانهایی با زبان متفاوت در جامعه ای با زبان متفاوت نیست. مسئله آنست که در ایران جوامع زبانی متعددی وجود دارد که نه زبان رایج جامعه که زبان فارسی در آن بعنوان زبان رسمی و ملی آموخته می شود.
همچنان که اشاره شد زبان و جامعه مستقل از هم نیستند و بدون وجود یکی، دیگری را نمی توان تفسیر کرد. وقتی از چیستی انسان سخن می گوییم لاجرم به چیستی زبان نیز اشاره کرده ایم و وقتی از چیستی زبان سخن می گوییم، لاجرم  به چیستی جامعه اشاره کرده ایم. بطوری که بدون وجود زبان، مفهوم انسان و جامعه قابل تصور نیست.
جامعه شناسی زبان در کنار دیگر موضوعات مرتبط، بر آنست تا کنترل رفتارهای زبانی توسط جامعه و ساختارهای اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. همچنین کارکرد و ویژگی رفتارهای زبانی برای جامعه شناسان زبان دارای اهمیت فراوانی است. به زعم متیوس[Matthews]، جامعه شناسی زبان در قالب تحلیل گفتمان[discourse analysis]، رابطه زبان-قدرت، زبان-ایدئولوژی و زبان-روانشناسی اجتماعی را موضوع پژوهش و تاکید خود قرار داده است. هم اینکه، زبانی رایج در اجتماعی مشخص بر اساس کدام اصول استاندارد و غیر استاندارد خوانده می شود!؟ آیا با نگاهی صرفاً زبانشناختی می توان این سوال را پاسخ گفت؟ علاوه بر زبانشناسی، علوم فرهنگی و اجتماعی دیگری نیز برای تعریف این اصول لازم و ضروری است. تنها با علم بر ادبیات و گرامر زبانی خاص نمی توان بر کلیت و چیستی جامعه زبانی خاص و نیازهای زبانی افراد ان جامعه نظر داد. حتی صرف عالم بودن در علم زبانشناسی نیز نمی تواند مشروعیت نظریه پردازی در این مورد را به شخص خاصی بدهد.
تاریخ زبانشناسی فراز و فرود دیدگاههایی را نشان می دهد که زبان را موضوع سخن خود قرار داده اند. آیا تحقیقات زبانشناختی بدون اینکه گوشه چشمی به جامعه زبانیِ یک زبان خاص داشته باشیم میسر است؟ آیا ساختار زبان در جامعه زبانی خاصی هوموژن است و یا غیر هوموژن؟ قابلیت تغییر پذیری در ساختار زبان مربوط به جامعه زبانی است یا زبان در معنای مجرد آن؟… صرف طرح چنین سوالاتی مسئله زبان را به عنوان موضوع علوم اجتماعی قرار داده و می دهد. از این رو مسئله آموزش [به] زبان مادری مستلزم انجام تحقیقات گسترده جامعه شناختی در جوامع زبانی مختلف در ایران است.
گروهی از زبان شناسان مانند هاکت[C. F. Hockett] معتقدند که هر زبانی یک جامعه زبانی را بوجود می آورد…مطابق تعریف هاکت، کلیه افرادی که بطور مستقیم یا غیر مستقسم از طریق یک زبان مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند یک جامعه زبانی را تشکیل می دهند. زبانشناس انگلیسی، جان لاینز(J. Lyons](1970]، با تاکید بر زبان مشترک می گوید؛ «جامعه زبانی عبارت است از همه افرادی که از یک زبان یا گویش معین استفاده می کنند.» هارتمن[R. Hartmann] و استورک(F. Stork] (1972]  در فرهنگ زبان و زبانشناسی، با تاکید بر زبان مشترک و منطقه جغرافیایی مشترک، جامعه زبانی را چنین تعریف می کنند: «گروهی از مردم که معمولاً در یک منطقه واحد زندگی می کنند و به گونه ای واحد از یک زبان، یا یک زبان معیار سخن می گویند.» جان گامپرز(J. GGumperz] (1968] نیز با تکیه بر عوامل اجتماعی و فرهنگی بر ارتباط پیوسته و منظم تاکید کرده و می گوید: «هر جمعیت انسانی که اعضای آن از طریق مجموعه ای از نشانه های زبانی، بطور منظم و پیوسته در ارتباط باشند و با جمعیت های مشابه، در کاربرد زبان اختلافات اساسی داشته باشند، یک جامعه زبانی را تشکیل می دهد.» جامعه زبانی نه تنها از لحاظ زبانی، بلکه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیز با دیگر جوامع زبانی قابل تمایز است.
با توجه به تعاریف ارائه شده از جامعه زبانی، ایران را می توان مجموع چندین جامعه زبانی دانست. ولی برخی بر این باورند که آموزش [به] این زبانها میسر نیست و دلیل آن عدم قابلیت آموزش [به] این زبانها می باشد. در اینجا دو مسئله می تواند مورد دقت قرار گیرد؛ یکی اینکه آیا علت این عدم قابلیت در خود آن زبان است و یا عوامل بیرونی باعث این مسئله شده و می شوند؟ دوم اینکه آیا استانداردی از زبان قابل تحصیل در دنیا موجود می باشد که زبانها بر اساس آن ارزشگذاری و رتبه بندی شوند؟
مسلم است که هر زبانی فارغ از تعداد سخنورانش، نیازهای زبانی جامعه زبانی متبوعش را برآورده می کند. مگر اینکه زبانی خاص در اثر عوامل متعددی منقرض شده و دایره کاربردش محدود شده است. البته این مسئله و علل آن در جای خود قابل بحث است. فارغ از زبانهایی که تعداد سخنورانش در ایران بسیار افت کرده است، می توان چهار زبان عمده را در ایران نام برد؛ فارسی، ترکی، عربی و کردی زبانهایی هستند که جامعه زبانی خود را دارند. رضا شاه به قصد تشکیل دولت مدرن یکپارچه، بدون توجه به نیازهای زبانی و فرهنگی جوامع زبانی مختلف در ایران، زبان فارسی را رسمی و دولتی اعلام کرد. بدون اینکه متوجه این نکته باشد که زبان فارسی تنها می تواند نیازهای زبانی جامعه فارس زبان را برآورده کند. جوامع زبانی دیگر با توجه به فرهنگ و ساختار اجتماعی اشان نیازهای زبانی مختص خود را دارا می باشند. اگر زبان فارسی می توانست و یا آن قابلیت داشت که نیازهای زبانی دیگر جوامع زبانی را هم برآورده کند، طبیعتاً امروز جامعه ایران جامعه ای تک زبانه بود! بعد از گذشت دهها سال از سیاسیتهای زبانی رضاشاهی، هنوز هم زبان فارسی نیازهای زبانی جوامع زبانی غیر فارس را برآورده نمی کند. حتی در برخی علوم فنی و انسانی، زبان فارسی هنوز هم برخی نیازهای جامعه فارسی زبان را نتوانسته است که برطرف کند!
برخی بر این باورند که زبانهای دیگر، غیر از زبان فارسی در ایران قابلیت تحصیل و علم آموزی را ندارند! اساساً، چهار زبان عمده ای که بخشی از سخنورانش در خارج از مرزهای ایران با آن زبان تحصیل می کنند، یعنی ترکی، کردی، عربی و بلوچی مسئله نداشتن قابلیت آموزش [به] این زبانها را نقض می کند.
از طرفی تز نسبیت فرهنگی که شامل زبان نیز می شود، بحث برتریت فرهنگی و زبانی و وجود استانداردی برای سنجش کیفیت تحصیل [به] زبانی خاص را رد می کند. صرف اینکه بگوییم مثلاً در زبان انگلیسی میلیونها مقاله علمی نوشته است، این مسئله را تایید نمی کند که زبان انگلیسی استانداردتر از زبان مثلا بنگلادشی است. متغیرهای مختلفی می تواند زبانی را نسبت به زبان دیگر از لحاظ کاربری بین المللی و یا علمی در درجه بالاتری قرار دهد. قدرت های سیاسی و رسانه ای بزرگ با استفاده از بودجه های کلان، این امکان را فراهم می کنند که زبان متبوعشان  در دنیا بسط پیدا کند؛ و البته نحوه بهره برداری از این بسط زبانی در حوزه مثلا سیاست بر هر کسی آشکار است.
زبان آلمانی که در دوره ای اصلاً تصور نمی شد قابلیت فلسفه ورزی را دارا باشد، اکنون به یکی از بزرگترین زبانهای فلسفه ورزی در دنیا بدل شده است. سخنوران کدام زبان و یا زبانها در پیچیدگی کدام روابط تاریخی و اجتماعی  به سخنوران آلمانی این تلقین را می کردند که زبان آلمانی استاندارد فلسفه ورزی را دارا نمی باشد! نتیجه اینکه، به قول لویی ژلن کالوه، مسئله مسئله ی زبان خواری است.
در ایران، از منظر حقوقی، بیش از آنکه حقوق زبانی یک جامعه زبانی مورد توجه قرار گیرد، حق طبیعی و یا بشری انسان مطرح شده و می شود. بدون اینکه بخواهیم حق طبیعی و بشری را در بیان این مسئله به حاشیه برانیم، بایستی به اهمیت حقوق جمعی نیز دقت کنیم. اعطای حقوق زبانی فردی حتی در قالب قانون اساسی، سرپوشی است بر حقوق جمعی زبانی جوامع زبانی در ایران. در واقع این نوع نگرش، در کنار حقوق فردی، پای حقوق جمعی را نیز به میان می کشد. همبستگی اجتماعی و پیشبرد هر چه بهتر خدمات نهادی و اجتماعی در جوامع زبانی ایران  تنها با بکارگیری گسترده زبان مادری در همه نهادهای اجتماعی جوامع زبانی در ایران میسر است.
حتی اگر حقوق زبانی با رویکرد فردی (حقوق بشر) قالب بندی شود، باز هم بعد جمعی آن محفوظ است. یعنی هر چند سوژه های حقوق زبانی افراد هستند، باز هم بدست آوردن حقوق زبانی افراد از طریق اعمال حقوق زبانی جمعی میسر خواهد بود. در غیر اینصورت، یعنی در صورتی که دیگر اعضای جامعه زبانی حضور نداشته باشند، حق زبانی فرد فایده ای بر وی و دیگران نخواهد داشت. همچنان که در بالا نیز اشاره شد، وقتی از حقوق جمعی سخن رانده می شود، اعمال حقوق زبانی در همه نهادهای اجتماعی یک جامعه زبانی منظور نظر است. نه اینکه فرد این حق را بصورت قانونی داشته باشد که زبان مادری خود را تحصیل کرده و یاد بگیرد. اساساً اصل 15 قانون اساسی ایران بیشتر حق فردی را در تحصیل ادبیات زبانهای محلی مورد نظر قرار داده است. و درست از این منظر نیازمند اصلاح و بازبینی است. نهایتاً، در صورتی که زبان مادری بصورت نهادی و رسمی در جامعه زبانی مورد نظر به رسمیت شناخته نشود، حق فردی تحصیل زبان مادری به هیچ دردی نخواهد خورد.
از منظر، حقوق جمعی جوامع زبانی در ایران، با سیستم آموزشی فعلی که از لحاظ زبانی متمرکز و تک زبانه است سازگار نیست. چرا که سیستم آموزشی کنونی، جامعه زبانی واحدی را مورد نظر قرار داده است. مسئله اساسی در بحث حق تحصیل [به] زبان مادری و سیستم آموزشی سراسری نیز همین است. آیا سیستمی آموزشی را می توان در ایران متصور شد که پارادوکس سیستم آموزشی تک زبانه-نیازهای زبانی جوامع زبانی متکثر را حل کرد؟! آیا می توان سیستم آموزشی ای را با مدیریت های منطقه ای و مستقل با محوریت جوامع زبانی را متصور شد؟!
در صورتی که سیستم آموزشی در ایران منطبق با پراکندگی جمعیتی و با موقعیت و کاربرد مساوی و مستقل از لحاظ زبانی مدیریت نشود، امکان اینکه بتوانیم فرهنگ و زبان جوامع زبانی مختلف را نجات دهیم وجود نخواهد داشت. اعطای حقوق زبانی فردی بر افراد یک جامعه زبانی، کارکرد زبان را در بسیاری از حوزه های اجتماعی محدود می کند. حقوق زبانی جمعی است که زبان و فرهنگ را در همه ارکان اجتماع بسط داده و آن را حفظ می کند.
حقوق فرهنگی و زبانی در قالب مواد اجتماعی قانون اساسی، این امکان را ندارد که مستقل از مواد سیاسی در قانون اساسی مطرح شود. یعنی برای آنکه حقوق زبانی واقعیت پیدا کند، ابتدا بایستی هویت فرهنگی، زبانی و سیاسی جوامع زبانی در ایران به رسمیت شناخته شود. قابلیت اعمال این مسئله با دو روش قابل تصور است؛ نخست، باید زبان/فرهنگ جوامع زبانی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شود. دوم، در موارد مرتبط به زبان/فرهنگ، به جوامع زبانی حق اعمال نظارت و مدیریت داده شود. این نیز به نوبه خود ساختار سیاسی دولت را تحت تاثیر قرار می دهد. امکان و راههای پخش حق مدیریت و نظارت بر سیستم آموزشی بین دولت مرکزی و جوامع زبانی/فرهنگی موضوعی است که نیازمند بحث علمی فراوانی است. با در نظر گرفتن تجربیات کشورهای مختلف دو نوع سیستم دولتی با قبول کثرت گرایی و پخش افقی قدرت می تواند متصور شود. خودمختاریهای منطقه ای که حقوق زبانی/فرهنگی را به رسمیت می شناسند و مدل دولت فدرال. وقتی به تاریخ و فرایند تشکیل دولتهای فدرال و خودمختاریهای منطقه ای در دنیا می نگریم، می بینیم که اولین عنصر تاثیرگذار در این امر اکثراً تفاوتهای زبانی/فرهنگی بوده است.
سخن آخر اینکه، جامعه کثیرالملله ایران با سیستم سیاسی و دولتی مخصوص به خود، در حوزه فرهنگ/زبان با اعمال سیاستهای یکسانسازی، در از بین بردن فرهنگ و زبانهای مختلف آن جغرافیا بسیار تاثیر گذار است.  دولت با به رسمیت شناختن این کثرت فرهنگی/زبانی در قانون اساسی و نوسازی سیستم آموزشی، می تواند عدالت زبانی و فرهنگی را در میان تمام جوامع زبانی و ملیتهای غیر فارس ایجاد کند. در اینصورت است که افراد می توانند با بدست آوردن حقوق [جمعی و فردی] زبانی جامعه و فرهنگ خویش را بهتر بشناسند.

۱۳۹۳/۱/۲۸

"آنادیلینده ائییتیم" حاققیندا ایلک تۆرکجه و آکادمیک کیتاب یاییملاندی+ایندیرمک باغلانتیسی

اۇمۇد اۇرمۇلۇ
ائییتیمده آنادیلینین قۇللانیلماسی، بیر اینسان حاققیدیر. چاغداش حۆقۇقۇن چرچئوه‌سینی جیزان بیرچۏخ متینده، اینسانلارین اؤز دیللرینده ائییتیم یاپمالاری بیر حاق اۏلاراق تانینمیشدیر. بۆتۆن وطنداشلارینا ائشید خیدمت ائتمه‌‌یه یۆکۆملۆلۆیۆ بۇلۇنان دئولتلرین گؤرئوی، بۇ حاققین قۇللانیلماسی اۆچۆن گره‌کلی اؤنلملری آلماقدیر. آنجاق ایراندا- هرکسه ایستاندارد بیر کیملیک و یاشام طرزی دایاتان وطنداشلیق آنلاییشی ندنیله- تۆرکلر ائییتیمده آنادیلینی قۇللانما حاققیندان محرۇم ائدیلمکده‌دیرلر. بۇ محرۇمیت، هم گئدرک گۆجسۆزلشن تۆرک دیلینین قۏرۇنماسینی و گلیشدیریلمه‌سینی اۏلاناقسیز قیلماقدا، هم آنادیلی تۆرکجه اۏلان اۇشاقلاری ائییتیم سۆره‌جلرینده یارار ایتیریملی قۏنۇما گتیره‌رک بۇ اۇشاقلارین اۏخۇل باشاریلارینی اۏلۇمسۇز یؤنده ائتگیلمکده و هم ده تۏپلۇمسال آیریشمانی سۆرعتلندیرمکده‌دیر.  
تۆرکلر ایراندا آنادیلینده ائییتیم ایسته‌یینی آشاغیداکی اۆچ ته‌مه‌له دایاندیرماقدادیرلار:
بیرینجی، ائییتیمده آنادیلینین قۇللانیلماسینین بیر اینسان حاققی اۏلدۇغۇدۇر. چاغداش حۆقۇقۇن چرچئوه‌سینی جیزان بیرچۏخ متین، اینسانلارین اؤز دیللرینده ائییتیم یاپمالارینی بیر حاق اۏلاراق بلیرلر و بۇنۇ دئولتلرین بۆتۆن وطنداشلارینا ائشید خیدمت ائتمه یۆکۆملۆلۆیۆنۆن ده بیر گره‌یی اۏلاراق سایار. دۏلایسیلا دئولتلره دۆشن، بۇ حاققین گره‌یینی یئرینه گیترمه‌یه چالیشمالاریدیر. ایراندا ایسه، تۆرک ایمپراتۏرۇلۇغۇ اۏلان قاجارلار دئوریلدیکدن سۏنرا تۆرکجه دیلسه‌ل و اۇلۇسال بۆتۆنلۆیه بیر تهدید اۏلاراق گؤرۆلمۇش و یۏخ ساییلمیشدیر. تۆرکجه ایندی ده بیر تهدید اۏلاراق آلقیلانماسی ایسه، اۇلۇس – دئولت مۏدلینین دارتیشلیدیغی گۆنۆمۆزده چاغی‌کئچمیش بیر دۇرۇمدۇر. آرتیق یاپیلماسی گره‌کن، ایران دئولتینین سۏن ایللرده‌کی سیاستیندن وازکئچمه‌سی و تۆرکجه‌نین ائییتیمده قۇللانیلماسی اۆچۆن گره‌کن قۏشۇللاری حاظیرلاماسیدیر. 
ایکینجیسی، ائییتیمده آنادیلینین قۇللانیلماسی، تۆرک دیلینین قۏرۇنماسی و گلیشدیریلمه‌سی اۆچۆن "اۏلمازسا اۏلماز"دیر. دیل ساده‌جه ایله‌تیشیم آراجی دئییلدیر؛ عئینی زاماندا بیر اکینجین ده داشیییجیسیدیر. بۇ ندنله اکینجین گلیشیب سرپیلمه‌سی دیلین قۇللانیمییلا دۏغرۇدان باغلانتیلیدیر. ائییتیمده قۇللانیلان بیر دیل، سۆره‌کلی اۏلاراق اؤزۆنۆ یئنیلر، یاشامین هر آلانیندا مئیدانا گلن دئییشیملره اؤزۆنۆ اۇیارلار، یئنی قاوراملار تاپار، باشقا دیللرله ائتگیله‌شیمه گیرر و گئده‌رک داها وارسیل بیر ایچه‌رییه قۏوۇشار. بۇنا قارشیلیق ائییتیمده و قامۇسال آلاندا قۇللانیلماسی یاساقلانان بیر دیل، گۆنده‌لیک یاشاما حبس‌اۏلۇر و گۆن کئچدیکجه گۆجسۆزله‌شیب یۏخسۇللاشار. بۇگۆن تۆرکجه بئله بیر تهلۆکه‌ ایله قارشی قارشییادیر و بۇ تهلۆکه‌نی قالدیرمانین یۏلۇ، تۆرکجه‌نین ائییتیمده قۇللانیلماسینی ساغلاماقدان کئچمکده‌دیر.
اۆچۆنجۆسۆ، تۆرکجه‌نین ائییتیمده قۇللانیلماسی، ایرانین اه‌ن اؤنملی سۏرۇنلاریندان بیری اۏلان تۆرک سۏرۇنۇنۇن حل اۏلماسینا دا اۏلۇملۇ بیر قاتقی یاپاجاقدیر. تۆرک کیملییی و تۆرک دیلینی داشییان فرقلی گرۇپلار و اینسانلارین ایراندا تۆرک سۏرۇنۇ قۏنۇسۇندا بیربیریندن چئشیدلی آچیلاردان قۏنۇیۇ دیرلندیره‌بیلر آنجاق هامیسینین اۏرتاق نؤقطه‌سی و وازکئچیلمز ایستکلرینین بیری تۆرکجه‌نین ائییتیمده قۇللانیمی و آنادیلینده ائییتیمدیر.
بۇ چالیشما، سؤزۆ ائدیلن گره‌کلیلیکلر و ایستکلردن یۏلا چیخاراق حاظیرلانمیشدیر. چالیشمادا آماج، ائییتیمده تۆرکجه‌نین قۇللانیلماسینین یاراتدیغی سیاسال، تۏپلۇمسال، ایقتیصادی، پسیکۏلۏژیک، ائییتیمسه‌ل و دیلسه‌ل تخریباتلاری اۏرتایا قۏیماق و بۇ تخریباتلاری اۏرتادان قالدیرمایا یؤنه‌لیک اؤنلملرین گلیشدیریلمه‌سینه قاتقی سۇنماقدیر. 
بۇ چئویری اۆچۆن ایرانین ایچینده دئولت طرفیندن یایین ایزینی آلامادیغیم اۆچۆن دیشاریداکی فارس یاییم ائولرینه باش‌وۇردۇم آنجاق حاضیرلانان پیتییین تۆرکجه اۏلدۇغۇ اۆچۆن بیرچۏخ تانینمیش فارس یایین ائوی ایچده‌کی کیمی بۇ حاققی بیزه تانیمادیلار. بۇنۇنلا بیرلیکده دیشاریدا یاشایان یاخین آرخاداشلاریمدان بیر کیشی دیشیندا تۆرک تۏپلۇمۇندان هئچ کیمسه بۇ چالیشمانین بیر پیتیک اۏلاراق یایینلانماسیندا یاردیمچی اۏلمادی و سۏن اۏلاراق آیلارجا اؤزه‌ل زامانیمی آییردیغیم بۇ چالیشمانی اینترنت آراجیلیغییلا پایلاشیمینی دۆشۆندۆم. دۏغرۇسۇ ایران کیمی "تۆرک دیلی" و "تۆرک کیملییینین" ائمگه‌من دئولت و میللت طرفیندن دانیلیغی و یۏخ ساییلدیغی بیر جۏغرافیادا تۆرکجه بیر سؤزجۆک اۆره‌تمک اۏ قدر قۏلای دئییل آنجاق تۆرکجه‌نی گلیشدیرمک و گنجلریمیزه چاغداش قاوراملاری تۆرکجه آراجیلیغییلا آختارماق ائگه‌من سؤیلم قارشیسیندا بیر دیره‌نیش اۏلاراق دۆشۆنۆرسک، باسقینین و یۏخ ساییلمانین اؤنۆنده بدل اۆده‌مدن اؤز سؤیله‌میمیزی یارادماق اۏلاناقسیزدیر. منیم آیلارجا اؤزه‌ل زامانیمی آلان بۇ چالیشمایا یایین ایزینی آلمادیغیم آنجاق ایلک کز تۆرکجه‌ده و آکادمیک اۏلاراق "آنادیلینده ائییتیم" قۏنۇسۇندا بیر پیتییین اینترنت آراجیلیغییلا اۏلسا بیله یایینلانماسینی بۆیۆک بیر باشاری اۏلاراق گؤرۆب دیرلندیرمکده‌یم.
دیل یاراسی کیتابینی بۇرادان یوخسا بۇرادان ایندیره‌بیلرسینیز.‌

۱۳۹۲/۱۱/۲۴

آثار مخرب سیستم‌های آموزش تک‌زبانه و تکثرزدا

اومود اورمولو
جغرافیای ایران دربرگیرنده گروههای ائتنیکی، دینی، فرهنگی و زبانی متعددی می باشد که به جغرافیای ایران یک بافت و مفهوم چندملیتی، چندزبانی و چندفرهنگی بخشیده است. علارغم تعدد زبانی و فرهنگی در این جغرافیا سیستم آموزشی ایران بر اساس رسمیت انحصاری زبان اقلیت برگزیده دولت پایه ریزی و شکل گرفته به طوریکه به غیر از گفتمان گروه غالب در سیستم آموزشی ایران نمی توان ردی از گروههای مغلوب را مشاهده نمود و بی شک این ویژگی نظام آموزشی ایران را در رده بندی نظامهای آموزشی تک‌زبانه و تکثرزدا قرار داده است.     
محتوی کتب درسی، زبان تعلیم و تربیت، تربیت معلم و ... در سیستم آموزشی ایران همواره بر اساس تفکری تکثرستیز و تک‌تیپ ساز شکل گرفته و هدفی که برای نظام آموزشی ایران تعریف گردیده نه احترام به تنوع زبانی و ائتنیکی موجود در این جغرافیا و قدم در راه شناخت هر یک از زبانها و فرهنگ های مختلف بلکه پدید آوردن انسانها و جامعه‌ای تک زبان، تک ایدئولوژیک و تک‌تیپ آنهم بر اساس ویژگهای گروه حاکم بوده است. 
مهمترین نتیجه‌ای که سیستم آموزشی تک‌زبانه  و تکثرزدای ایران داشته ارائه سیستماتیک تبعیض زبانی و فرهنگی بر علیه گروههای مغلوب، افزایش گسست اجتماعی مابین گروه اقلیت حاکم و گروههای مغلوب، عدم برخورداری از فرصت های برابر آموزشی، زبان کشی آشکار در گروههای مغلوب، ارائه سیستماتیک نژادپرستی و ... را می توان نام برد. متاسفانه آمار و مطالعه دقیقی تاکنون از تعدد کودکان بازمانده از تحصیل ویا ترک تحصیل کرده‌گان به همراه علل این مسئله در سیستم آموزشی ایران در دست نیست تا بتوان از ابعاد علمی و عملی به بررسی دقیق عدم برخورداری از حق آموزش برابر میان شهروندان موجود در جغرافیای ایران و الخصوص نواحی ترک نشین پرداخت ولی سیستم های آموزشی تک‌زبانه و تکثرزدا در تما دنیا دارای ویژگی و محدودیتهائی متشابهی می باشند که بی تردید تمامی موارد می تواند در مثال سیستم آموزشی ایران نیز صدق کند.    
- آسیمیلاسیون زبانی گروههای مغلوب به سبب عدم جایگیری زبان مادری گروههای مغلوب.   
- عدم رشد خلاقیت در کودکان.
- عدم کنجکاوی کودک در مورد سایر جوامع، فرهنگها و زبانها.
- افزایش افت تحصیلی و ترک تحصیل مابین گروههای مغلوب.
- کودکان گروه غالب عاجز از درک تنوع و تفاوت زبانها، فرهنگها، غذاها، ارزش ها و ...می گردند.
- ایجاد احساس خطر در کودکان گروه غالب به سبب عدم انطابق با تمایزها و تفاوت ها. 
- عدم برخورداری برابر از امکانات آموزشی به سبب عدم جایگیری زبان مادری گروههای مغلوب و تحمیل زبان گروه حاکم. 
- رشد چشمگیر نژادپرستی و دیگرستیزی در گروه غالب. سیستم های آموزشی تک‌زبانها بستر بسیار مناسبی برای رشد نژادپرستی و دیگرستیزی را فراهم می آورند بدین صورت که کودکان گروه غالب از روی بی اطلاعی از اهداف نهفته در محتوی کتب سیستم آموزشی خواسته یا ناخواسته به تفسیر اشتباهی از تفاوتها و تنوع ها دست می یابند و در چنین مواردی کودک تنها فرهنگ و زبان خود را مرجع و رفرنس تمامی سوالات هستی می پندارد با توجه به زاویه دید محدود خود شروع به تحقیر زبانها و فرهنگهای دیگر گروههای مغلوب و ترویج نژادپرستی می زند.    
- تحمیل هزینه های اضافی به دولت به سبب ترک تحصیل دانش آموزان و یا تکرار سالهای تحصیلی(رفوزه شدن).
- عدم وجود مفهوم عدالت و برابری در سیستم آموزشی.
- سیستم های آموزشی تک‌زبانه سبب عدم رشد منطقی تفکر در کودک می گردد به طوریکه کودک تنها از زاویه دید محدود تنگ نظرانه فرهنگ و زبان خویش به جهان و مسائل می نگرد و ملزم می گردد همه دیدگاه هائی را که در محدود تفکر و طبقه بندی او نمی گنجد را طرد کند. 
- افزایش گسست اجتماعی مابین کودکان گروه غالب و گروههای مغلوب. 
- ایجاد خودشیفتگی کاذب در گروه حاکم به سبب حس برتری جوئی که در محتوی کتب درسی و تعریف و تمجید از ویژگهای گروه حاکم شکل می گیرد.  
- تاثیرات منفی روانشناختی و زبان شناختی در کودکان گروههای مغلوب.
- ایجاد حس نفرت در گروههای مغلوب به سبب تحمیل آموزش زبان مادری گروههای غالب و عدم آموزش به زبان مادری گروههای مغلوب.  
- ظهور پیش داورهای در کودکان گروه غالب. 
- ایجاد حس نخوت، تکبر و فقدان حساسیت در گروه غالب. کودکی که در مورد فرهنگ و زبان دیگر انسانها مطلبی نیاموخته بی تردید نمی تواند احترام به دیگر زبان ها و فرهنگها را در خود رشد دهد.
- عدم موفقیت کودکان گروههای مغلوب در سطوح عالی آموزشی.
- افزایش کودکان کار.

۱۳۹۲/۱۱/۱۱

آنچه ما درباره ى رشد زبان مادرى مى دانيم

نویسنده: سردار داغچی
تحقيقات نشان مى دهد كه زبان مادرى كودكان دوزبانه در رشد شخصيتى و آموزش آنها نقش بسيار مهمى ايفا ميكند. جرئيات بيشتر درباره ى يافته هاى اينتحقيق چنين است:
دوزبانگى تاثير مثبت بر فرايند زبانى و رشد تحصيلى دانش آموزان دارد. وقتى دانش آموزان در دوره ى ابتدايى توانايى هايشان را در دو يا چند زبان بپرورانند، شناخت عميق ترى نسبت به زبان و چگونگى استفاده ى مؤثر از آن را كسب مى كنند. اگر آن ها در فرايند يادگيرى هم زمان هر دو زبان را بيشتر تمرين كنند، مخصوصا وقتى سطح سواد را در هر دو مورد رشد دهند، در حقيقت مى توانند هر دو زبان را نظم داده كنار هم گذاشته و با هم مقايسه كنند. بيش از 150 تحقيق انجام شده در طول 35 سال گذشته بر آنچه فيلسوف آلمانى، گوته، اظهار داشته است صحه مى گذارد: كسى كه فقط يك زبان مى داند، در واقع با آن زبان آشنايى كامل ندارد. همچنين تحقيقات نشان مى دهد كه دانش آموزان دو زبانه، از طريق زبان هاى مختلف، در پردازش اطلاعات انعطاف پذيرى بيشترى از خود نشان مى دهند.
ميزان رشد زبان مادرى دانش آموزان، مسلما باعث رشد بيشتر زبان دوم آنها مى شود. دانش آموزانى كه با پايه ى قوى در زبان مادريشان وارد مدرسه مى شوند، در يادگيرى دروس زبان مدرسه توانايى بيشترى از خود نشان مى دهند. والدين و سرپرست هاى كودكان ( مثلا پدر بزرگها و مادر بزرگها) اوقاتى را با بچه ها مى گذرانند، داستان تعريف و يا با آنها درباره ى موضوعات مختلف بحث مى كنند، در نتيجه دايره ى لغات و مفاهيم زبان مادرى كودكان تقويت شده و وقتى با آمادگى كامل براى يادگيرى زبان دوم وارد مدرسه شوند، از نظر آموزشى موفق تر هستند. دانش و قابليت هاى آنها در زبان مادرى كه در خانه ياد گرفته اند به زبانى كه در مدرسه مى آموزند، منتقل مى شود. از نقطه نظر رشد آنها در مفاهيم و مهارت هاى انديشه، هر دو زبان لازم و ملزوم يكديگرند. انتقال زبان مى تواند به دو صورت انجام گيرد: در مدرسه از زبان مادرى حمايت شده (به طور مثال در برنامه ى آموزشى دو زبانه)، مفاهيم، زبان و مهارت هاى يادگيرى كه كودكان از زبان اكثريت آموخته اند به زبان خانه منتقل شود. در نتيجه وقتى محيط آموزشى به كودكان اجازه ى دسترسى به هر دو زبان را دهد، دو زبان همديگر را حمايت مى كنند. 
حمايت از زبان مادرى در مدرسه نه تنها زبان مادرى كه توانايى هاى دانش آموزان را در يادگيرى زبان مدرسه رشد مى دهد. اين يافته با توجه به يافت ههاى قبلى غافل گير كننده نيست، يافته هايى مانند: الف- دو زبانگى دانش آموزان را با اصول زبان شناسى آشنا مى كند. و ب- قابليت هاى هر دو زبان به طور چشم گيرى به هم مربوط و يا لازم و ملزوم يكديگرند. در صورتى كه زبان مادرى در مدرسه به طور موثر تدريس شود، عملكرد دانش آموزان دو زبانه بهتر شده و سطح سواد آموزى در آن زبان افزايش مى يابد. بر عكس، وقتى براى ناديده گرفتن زبان مادرى شان تشويق شوند، رشد آنها كند و شالوده ى ذهنى و شخصيتى شان نيز براى يادگيرى خدشه دار مى شود.
صرف اوقات آموزشى براى زبان اقليت در مدرسه هيچ آسيبى به رشد آكادميك دانش آموزان در زبان اكثريت نمى رساند. تنى چند از متخصصين تعليم و تربيت و والدين به برنامه هاى آموزشى دو زبانه يا تدريس زبان مادرى شك داشتند، زيرا نگران بودند كه در اجراى اين برنامه ها زمان بسيارى صرف شود. براى مثال، در برنامه ى دو زبانه كه 50 درصد وقت صرف تدريس به زبان مادرى و 50 درصد به زبان اكثريت است، به يادگيرى زبان اكثريت لطمه وارد مى شود؟ يكى از يافته هاى بديهى تحقيقات آموزشى كه در بسيارى از كشور هاى جهان اجرا شده، نشان مى دهد كه برنامه هاى عملى كارآمد دو زبانه مى تواند سطح سواد و آگاهى را در زبان اقليت بدون هيچ تاثير منفى در پيشرفت زبان اكثريت دانش آموزان افزايش دهد. براى مثال در اروپا، در بلژيك، برنامه ى فوير كه توانايى هاى آموزشى و تكلم دانش آموزان را به سه زبان (زبان مادرى، هلندى و فرانسه) در دوره ى ابتدايى شكوفا كرده، بيانگر مزيت هاى آموزش به دو يا سه زبان است.
از يافته هاى تحقيقاتى مذكور، مى توان متوجه چگونگى رخ داد آن شد. وقتى در مدرسه دانش آموزان دروس را به زبان اقليت هم ياد بگيرند (براى مثال زبان مادرى)، فقط اين زبان را در سطح محدود فرا نمى گيرند. آنها مفاهيم و مهارت هاى عقلانى را كه كاملا به توانايى آنها در كاركرد زبان اكثريت مربوط است ياد مى گيرند. دانش آموزانى كه مى توانند ساعت را به زبان مادرى شان بگويند، مفهوم زمان را به خوبى درك كرده اند و براى گفتن ساعت به زبان دوم ديگر نيازى به يادگيرى دوباره ى مفهوم زمان ندارند؛ آنها براى قابليت عقلانى كه قبلا فرا گرفته اند، كافى است به سادگى قالب هاى جديد و يا « ساختار هاى ساده » را جايگزين كنند. همچنين در مراحل  پيشرفته تر، مهارت هاى آموزشى و آكادميك مانند تشخيص ايده ى اصلى از جزئيات فرعى يك داستان يا مقاله، شناختن علت و معلول، تمييز حقيقت از نظريه، تنظيم توالى حوادث يك داستان يا روايت تاريخى از طريق زبان منتقل مى شود.
زبان مادرى آسيب پذير است و به آسانى در اوايل دوران مدرسه خدشه دار مى شود. براى بسيارى از مردم شگفت انگيز است كه كودكان دو زبانه در اوايل دوران مدرسه چقدر سريع مهارت هاى گفتارى را از زبان اكثريت « جذب مى كنند » (ولى براى كسب  مهارت هاى آكادميك پروسه زمانى بيشترى طول مى كشد). متخصصين تعليم و تربيت اغلب از اين كه دانش آموزان چقدر سريع مى توانند تواناييشان را در به كارگيرى زبان مادرى شان، حتى در محيط خانه، از دست دهند، آگاهى كمترى دارند. ميزان و سرعت از دست دادن اين توانايى بستگى به تجمع خانواده در گروه زبانى خاص دارد. اگر در بيرون از مدرسه زبان مادرى به طور گسترده اى استفاده شود، اين زبان در ميان بچه ها كمتر از بين مى رود. و يا اگر جايى براى ارتباطات زبانى متمركز و مناطق خاصى براى « اسكان » وجود نداشته باشد، آنها توانايى ارتباط با زبان مادرى شان را در طول 2 يا 3  سال بعد از مدرسه از دست مى دهند. آنها ممكن است مهارت هاى ادراكى را حفظ كنند اما هنگام صحبت با همسالان و خوهران و برادران و در جواب دادن به والدين شان از زبان اكثريت استفاده كنند. وقتى آن بچه ها بزرگ شوند، جدايى زبانى بين والدين و فرزندان به شكاف عميق عاطفى تبديل مى شود. با نتايج قابل پيش بينى دانش آموزان نسبت به هر دو فرهنگ مدرسه و خانه بيگانه خواهند شد- بحران هويت.
براى كاهش ميزان از دست دادن زبان، والدين بايد تدابير زبانى خانگى قوى اعمال كنند تا فرصت هاى زيادى براى وسعت بخشيدن به كاربرد زبان مادرى براى بچه ها فراهم آيد. مواردى همچون ارتباط با زبان مادرى، بازى هاى گروهى، رفتن به كشور مبدا و. . . .
معلم ها مى توانند به دانش آموزان در حفظ و رشد زبان مادرى شان كمك و ارزش دانستن يك زبان بيشتر را به آنها منتقل كنند. براى مثال برنامه هايى همچون موارد زير در كلاس اجرا كنند: 
الف- با ارزيابى و تجليل از دانش آموزان دو زبانه در كلاس، آگاهى آنها را نسبت به اهميت زبان بالا برند.
ب- هر روز يك دانش آموز لغت خاصى را از زبان مادرى اش در كلاس مطرح كرده و تمام دانش آموزان حتى معلم آن لغت را ياد گرفته و درباره ى آن در كلاس صحبت كنند- مشاركت زبانى.
بى اعتنايى به زبان كودك مساوى است با ناديده گرفتن خود كودك. وقتى اين  پيام، چه تلويحى و چه آشكار، كه « زبان و فرهنگ خودت را پشت در كلاس بگذار»  به دانش آموزان منتقل شود، آنها همراه با اين پيام هويتشان را نيز پشت در كلاس جا مى گذارند. آنها وقتى احساس كنند كه طرد شده اند، در فعاليت هاى كلاسى غيرفعالانه و با اعتماد به نفس كمترى شركت مى كنند. اين كافى نيست كه معلم با بى اعتنايى زبان و تفاوت فرهنگى دانش آموزان را در مدرسه قبول كند بلكه بايد ابتكار عمل را براى تاييد هويت زبانى آنها در دست گرفته، با انجام كارهايى همچون نصب پوستر از زبان هاى مختلف و تشويق براى نوشتن هم به زبان مادرى و هم به زبان اكثريت فضاى آموزشى پديد آورند كه زبان و مهارت فرهنگى تمام دانش آموزان به طور فعالانه، تاييد و پذيرفته شود.
ساختن هويتى پويا براى آينده
متخصصين تعليم و تربيت تدابير زبانى را در مدرسه رشد داده، برنامه درسى و آموزشى را طورى سازمان دهى كنند كه زبان و فرهنگ دانش آموزان در تمامى روابط متقابل در مدرسه رعايت شده، مدرسه نيز نگرش هاى منفى و عدم بى اطلاعى درباره ى تنوع موجود در جامعه را كنار گذارد. با به چالش طلبيدن ساختار قدرت جبرى، مدرسه از دانش آموزان دوزبانه حمايت كرده و نگرش مثبتى به آنها دهد تا بدانند چه كسى هستند و در آينده در جامعه چه نقشى خواهند داشت. دانش آموزان چند زبانه در ساختن جامعه و در مقياس وسيع تر در جامعه جهانى نقش مهمى دارند، اگر ما متخصصين تعليم و تربيت هر آنچه كه به آن اعتقاد داريم و به صلاح آنهاست به مرحله ى عمل در آوريم:
- فرهنگ دانش آموزان و مهارت زبانى آنها در خانه، پايه ى يادگيرى آتى آنها را مى سازد. و ما بايد آموزش آنها را بر روى پايه هاى قبلى بسازيم نه بر روى خرابه هاى آن.
- هر دانش آموزى حق دارد استعدادهايش كشف شده و در مدرسه شكوفا شود. خلاصه اين كه به تفاوت هاى زبانى و فرهنگى به عنوان « معضلى كه بايد حل » نگاه نكنيم و به جاى آن چشم هايمان را باز كرده و منابع عقلانى، فرهنگى شود و زبانى آنها را ببينيم كه چطور از وطنشان به مدرسه و جامعه ى ما به همراه آورده اند. اگر چنين كنيم، آنگاه سرمايه عقلانى، زبانى و فرهنگى جامعه مان به طور چشم گيرى افزايش خواهد يافت.

۱۳۹۲/۱۰/۱۲

اهميت زبان مادرى در حيات انسان

نویسنده: سردار داغچی
هنگامى كه انسان چشم به عالم هستى مى گشايد، اولين صدايى كه به گوشش مى رسد، صداى گريه هاى خود اوست و پس از آن صداى شيرين مادر است كه او را به خود مى خواند. مادر مهربان فرزند عزيزش را در آغوش مى گيرد و با مهر و عطوفت خود با جملاتى شيرين و كودكانه با او سخن مى گويد و او را نوازش مى كند. اين جملات و سخن ها در ضمير ناخودآگاه كودك ثبت و ضبط مى شود و به مرور زمان، زبان مادرى اولين عامل در شكل گيرى شخصيت و فرهنگ و هويت فرد مى شود. در اينجا مى خواهم به اهميت زبان مادرى از چند ديدگاه بپردازم تا برهمگان روشن شود كه آنجا كه زبان مادرى مى ميرد، شخص نيز وجود حقيقى خود را از دست مى دهد و در كلام ساده از هويت خويش فاصله مى گيرد تا آنجا كه خود را در ورطه ى نابودى مى بيند و. . .
1- جنبه ى شخصى و شخصيتى
همه ى روانشناسان و جامعه شناسان بر اين باورند كه زبان مادرى اولين و مهمترين عامل در شكل گيرى شخصيت انسان است. از نظر روانشناسى اولين و مهمترين وسيله ى برقرارى ارتباط با افراد همين زبان مادرى است. انسان به زبان مادرى خود با ديگران رابطه ى عاطفى برقرار مى كند و خواسته ها ونيازها و آرزو هاى او ابتدا بر زبان مادرى جارى مى شود و مادر اولين شخصى است كه انسان با او چنين رابطه ى گرم و صميمى برقرار مى كند. همانگونه كه انسان به زبان مادرى سخن مى گويد، در قالب زبان مادرى نيز فكر مى كند و مى انديشد. تصميم ها، آمال و آرزوها و. . . هر فرد در ارتباط مستقيم با زبان مادرى در ذهن او شكل مى گيرد. يادگيرى هر زبان در چهار مرحله صورت مى گيرد اول: شنيدن دوم: صحبت كردن سوم: خواندن و چهارم:
نوشتن. طبيعى است كه زبان مادرى اولين زبانى است كه بايستى در اين چهار مرحله آموخته شود. چنانچه در فرايند يادگيرى زبان اين چهار مرحله طى نشود و يا نيمه كاره طى شود و يا به جاى زبان مادرى، زبان ديگرى آموخته شود، مشكلات زيادى براى فرد و جامعه به وجود مى آيد به عنوان مثال ممكن است چنين فردى دچار ضعف در يادگيرى و آموزش شده و از درك حقايق آنگونه كه هست باز بماند يا دچار ضعف شخصيتى شده و خصوصيات اخلاقى مانند ترس، كم رويى، خجالتى بودن، منزوى بودن و. . . در وجود او شكل گيرد. چنين فردى در برقرارى ارتباط سالم و مفيد با پيرامون خود دچار مشكل شده و خود را از جامعه اى كه در آن زندگى مى كند جدا مى يابد، جامعه نيز چنين فردى را يك فرد غير عادى و بيگانه به حساب آورده و در نتيجه بين فرد و جامعه فاصله مى افتد.
2 جنبه ى مكتبى و مذهبى
خداوند حكيم در قرآن كريم مى فرمايد همانا ما قرآن را به زبان عربى نازل كرديم و در نزول آن به زبان عربى براى آنان كه مى انديشند حكمتهايى وجود دارد. همه مى دانيم كه قرآن در يك سرزمين عرب زبان نازل شده است. بديهى است كه يك فرد عرب زبان بايد به زبان عربى آموزش ببيند چرا كه به زبان عربى تسلط دارد و آن را بهتر از همه ى زبانها مى فهمد و درك ميكند. اين امر نشان دهنده ى آن است كه براى درك مفاهيم دينى و. . . بهترين راه آموزش، آموزش به زبان مادرى است. چرا كه انسان با زبان مادرى بهتر و سريع تر مى فهمد و درك مى كند. آيا اگر قرآن كريم به زبانى غير از زبان عربى نازل شده بود مى توانست در عربستان طرفدارانى پيدا كند!!؟ آيا اصلا اعراب آن را مى فهميدند !!؟ حال چه رسد كه آن را حفظ و صيانت كنند و در سراسر جهان گسترش دهند!!! از طرفى ديگر اگر قرار بود همه ى انسانها براى درك قرآن و مفاهيم اسلام عربى بياموزند در اين صورت چه لزومى داشت كه اين همه ترجمه به زبان هاى مختلف دنيا از قرآن كريم صورت گيرد!!؟ موارد ياد شده نشان مى دهد كه براى فهم و گسترش يك فكر و دين و مذهب و. . . بايد آن را به زبان هركس به او فهماند و مفاهيم آن را اشاعه داد. خداوند حكيم در قرآن مى فرمايد ما انسان ها را با تنوع ائتنیکی و زبانى آفريديم و همانا در آفرينش آن براى خردمندان درسهايى است. اين امر نشان دهنده ى توجه و احترام خداوند به همه ى ائتنیک ها و زبانها است.
3- جنبه ى تاريخى، اجتماعى و فرهنگى
اولين و بهترين راه براى تحريف تاريخ يك ملت و نفوذ در فرهنگ و اجتماع آن از بين بردن زبان مادرى آن ملت است. پايه و اساس تاريخ يك ملت و فرهنگ و هويت او زبان مادرى اوست. ملتى كه تاريخ خود را نداند همانند فردى است كه شناسنامه ندارد و از كجا آمدن و به كجا رفتن او معلوم نيست. اگر زبان مادرى از بين برود رفته رفته تاريخ ملت نيز به فراموشى سپرده شده و سوء استفاده كنندگان به تحريف تاريخ آن پرداخته و ذهن و فكر يك ملت را بيمار خواهند نمود. با مرگ زبان مادرى رفته رفته همه ى ابعاد وجودى يك ملت مانند تاريخ، آداب و رسوم، موسيقى، ادبيات و. . . نيز از بين خواهد رفت.
4- جنبه ى سياسى
هيتلر مى گويد اگر مى خواهيد يك ملت را از بين ببريد ابتدا زبان مادرى او را از بين ببريد. اين حرف آن هم از زبان شخصى كه زمانى جهان را به لرزه در آورده و يكى از بزرگترين جنايتكاران جهان است، نشان دهنده ى اهميت زبان مادرى است. زبان مادرى علاوه بر اينكه نقش اساسى در شكل گيرى هويت شخصى فرد دارد، در شكل گيرى هويت ملى نيز مهمترين نقش را ايفا مى كند. استعمارگران و استثماركنندگان با ازبين بردن تدريجى زبان مادرى يك ملت راه را براى استعمار و استثمار سياسى و فكرى و فرهنگى و دريك كلام استعمار و استثمار تمامى وجود يك ملت باز مى كنند. مستبدين و استعمارگران پس از، از بين بردن زبان مادرى يك ملت اقدام به ساخت هويت جعلى براى ملت مى كنند و تمام هستى آن ملت را در دست مى گيرند. چنين ملتى مانند كشتى است كه سكان آن در دست استعمارگران و مستبدين است.

۱۳۹۲/۸/۹

تاثير مهم زبان مادرى در آموزش كودكان

نویسنده: سردار داغچی
امروزه اصطلاح جهانى شدن كه احساسات مثبت و منفى زيادى را برانگيخته است، در صفحه ى اول روزنامه ها به چشم مى خورد. كسانى كه جهانى شدن را محكوم مى كنند، عميق تر شدن فاصله ى بين مردم و كشور هاى غنى و فقير را به طرز چشم گيرى نتيجه ى جهانى شدن مى دانند. از طرفى ديگر عده اى از آن استقبال مى كنند زيرا تاسيس بازار هاى جهانى، داد و ستد همه جانبه را افزايش مى دهد.
يكى از ابعاد جهانى شدن كه از نظر متخصصين آموزش و پرورش اهميت دارد، افزايش فزاينده ى مهاجرت از كشورى به كشور ديگر است. عوامل بسيارى باعث جابه جا شدن مردم مى شود: رسيدن به شرايط بهتر اقتصادى، نياز به نيروى كار در كشورهايى با نرخ زاد و ولد كمتر، كشمكش ها و سركوب هاى گروهى و يا فجايع بومى. همچنين يكى شدن اتحاديه اروپا، از نظر اقتصادى، باعث جابجايى راحت كارگران و خانواده هايشان بين كشورهاى عضو شده است. و اين واقعيت كه امروزه رفت و آمد سريع بين كشورها جابجايى جمعيت را آسان تر كرده است.
تنوع زبانى، فرهنگى، مذهبى و « نژادى » از پيامد هاى جابه جايى جمعيت است. براى مثال در تورنتوى كانادا، 58 درصد بچه هاى مهد كودك، اهل كشورهايى هستند كه زبان اصلى آن ها انگليسى نيست. مدارس اروپا و آمريكاى شمالى سال هاست كه به صورت بحث انگيزى با اين نوع ناهمگونى مواجه بوده و هنوز هم هستند. تدابير آموزشى و عملى بين كشورها و حتى در داخل كشورها بسيار متفاوت است. گروه هاى نئو فاشيست در بعضى از كشورها آشكارا و بى پروا از سياست هاى نژاد پرستانه درباره ى مهاجران و اقليت هاى جوامع مختلف حمايت مى كنند. احزاب و گروه هاى سياسى ديگر نيز تا حدى موضع روشن بينانه اتخاذ كرده و در پى يافتن روش هايى براى « حل معضل»  اقليت هاى گوناگون و ادغام آنها در مدارس و جامعه هستند با وجود اين، آنها از حضور اقليت هاى مختلف به عنوان « معضل » . ياد مى كنند و معتقدند پيامد هاى مثبت كمى براى كشور ميزبان به همراه دارند. آنها نگران هستند كه تنوع و مذهب هويت كشور ميزبان را تهديد كند، بنابراين براى حل « نژاد » ، زبان، فرهنگ اين معضل از تدابير آموزشى كارساز حمايت مى كنند.
در حاليكه گروه هاى نئوفاشيست از اخراج مهاجران و يا به حاشيه كشاندن آنها از جريان اصلى جامعه (براى مثال جدا كردن مدارس و مناطق مسكونى) حمايت ميكنند، بسيارى از گروه هاى ليبرال طرفدار پذيرفتن آنها در بطن جامعه هستند. درست است که « پذيرش » مهاجران و « محروم كردن » آنها از بسيارى جهات به هم شباهت دارند، اما هر دو براى حل « معضل »  طراحى شده اند. در هر دو اين خط مشى ها گروه هاى مختلف فرهنگى ناديده گرفته مى شوند.  روش هاى جذب مهاجران، دانش آموزان را از حفظ و نگهدارى زبان مادريشان نااميد مى كند. و اگر آنها زبان و فرهنگشان را حفظ كنند، در آن صورت در جريان اصلى فرهنگى و آموزشى جامعه كمتر جذب مى شوند. هرچند دانش آموزان در مدرسه به علت صحبت كردن به زبان مادرى شان تنبيه بدنى نمى شوند (قبلا در بسيارى از كشورها چنين رفتارى اعمال مى شد)، اين پيام شديداللحن به آنها القا مى شود كه براى پذيرش از جانب جامعه و معلم ها بايد از هر گونه سرسپردگى به فرهنگ و زبان اصلى شان چشم پوشى كنند.
اين نوع جهت گيرى ها در « حل معضل »، هنوز هم در بسيارى از كشورهاى  اروپايى و آمريكاى شمالى وجود دارد كه با كمال تاسف مى تواند نتايج مصيبت بارى براى بچه ها و خانواده هايشان به بار آورد: متزلزل كردن رابطه ى آنها و والدينشان. هر متخصص با تجربه اى براين باور است كه مدارس بايد بر پايه ى تجربه و ميزان دانش دانش آموزان بنا گردد. همچنين آموزش بايد توانايى و استعدادهاى آن ها را نيز بارور سازد. خواه ناخواه، وقتى زبان مادرى كودكان را از آنها گرفته و روابط شان را با والدين، مادر بزرگها و پدر بزرگها قطع كنيم، در واقع آموزش را از جوهره اش تهى كرده ايم. 
از بين بردن زبان و فرهنگ در مدارس براى خود جامعه ى ميزبان نيز زيانبار است. در عصر جهانى سازى، جامعه اى كه با منابع چند زبانه و چند فرهنگى سر و كار دارد، شايستگى آن را دارد كه از نظر اجتماعى و اقتصادى نقش مهمى در صحنه جهانى برعهده گيرد. در تاريخ بشر، هويت تمامى جوامع بر اساس تقابل و اختلاط فرهنگى بوجود آمده. هويت جوامع و گروه هاى قومى هرگز ايستا نبوده و ساده انديشانه است باور كنيم در عصرى كه آهنگ تغيير جهان مانند امروز بسيار سريع است، آنها همچون نقاشى تك رنگ و موزه ى تك فرهنگى ثابت مانده اند.
چالش متخصصين تعليم و تربيت و سياستمداران براى شكل دادن به رشد هويت ملى به گونه اى است كه حقوق تمامى شهروندان (از جمله دانش آموزان) رعايت شده و منابع اقتصادى، زبانى و فرهنگى كشور به بيشترين حد بهره دهى رسانده شود. هدر دادن منابع زبانى كشور از طريق دلسرد كردن كودكان از رشد زبان مادريشان، از نقطه نظر منافع ملى و همچنين نقض حقوق كودك، كارى نابخردانه است.
مدارس چگونه مى توانند براى دانش آموزانى كه از نظر فرهنگى و زبانى تفاوت دارند، آموزش مناسبى را ارايه دهند؟ اولين قدم آگاهى از تحقيقات انجام شده در مورد نقش زبان، مخصوصا زبان مادرى، در پيشرفت تحصيلى آنهاست.

۱۳۹۲/۷/۱

کنوانسیون عدم تبعیض در آموزش و پرورش

جغرافیای ایران که تمامی ویژگی های یک جامعه چندملیتی، چنددینی، چندفرهنگی و چندزبانی را دارا می باشد متاسفانه این تنوع از سوی دولت و ملت حاکم به عنوان تهدیدی امنیتی نگریسته شده و سیاست های متفاوتی برای آسیمیلاسیون و انتگراسیون گروههای مغلوب در جامعه اقلیت حاکم بکار بسته شده است. بی شک مهمترین این سیاست ها از سوی سیستم آموزشی ایران که بر پایه رسمیت انحصاری زبان اقلیت فارس زبان شکل گرفته به پیش برده شده است. در حالیکه دولت ایران در اسفند ماه 1346 کنوانسیون عدم تبعیض در آموزش و پرورش را امضاء نموده متاسفانه بسیاری از بندهائی که دربرگیرنده احترام به تنوع ائتنیکی، دینی، فرهنگی و زبانی در این کنوانسیون می باشد تاکنون از سوی دولت ایران اجرا نگردیده و در عین حال سیستم آموزشی در ایران در کنار نقض آشکار موارد یاد شده اقدام به تبعیض متعدد و بزرگی در رابطه با حقوق کودکان دختر در سیستم آموزشی نموده است که مهمترین آنها تبعیض جنسیتی میباشد. کودکان دختر در سیستم آموزشی ایران ملزم به برپائی حجاب اجباری و رعایت احکام اسلامی می باشند، در عین حال یکی از اهداف سیستم آموزشی ایران ترویج فرهنگ حجاب و عفاف بیان گردیده است.      
مصوب کنفرانس عمومی سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد در 14 دسامبر 1960
اجرا از: 22 مه 1962 مطابق ماده 14
کنفرانس عمومی سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد که از 14 نوامبر تا 15 دسامبر 1960 در پاریس تشكیل شد، در یازدهمین اجلاس خود، با یادآوری این که اعلامیه جهانی حقوق بشر براصل عدم تبعیض تاکید می کند و اعلام می دارد که هر فردی حق دارد از آموزش وپرورش برخوردار شود، با توجه به این که تبعیض در آموزش و پرورش نقض حقوق تصریح شده در آن اعلامیه است، با در نظر گرفتن این که هدف سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد برحسب اساسنامه آن ایجاد همكاری بین ملت ها به منظور تقویت و پیشبرد احترام همگانی برای حقوق بشر و برابری امكانات و فرصت های آموزشی است ، با شناسایی و تایید این امر که سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد، در نتیجه، در عین احترام به تنوع نظام های آموزشی ملی، وظیفه دارد نه تنها هر شكل از تبعیض در آموزش و پرورش را ممنوع اعلام کند بلكه همچنین از برابری امكانات و رفتار با همه در زمینه آموزش و پرورش حمایت به عمل آورد، با داشتن پیشنهادهای مربوط به جنبه های متفاوت تبعیض در آموزش و پرورش که ماده 4/1/17 دستور کار اجلاس را تشکیل می دهد با توجه به این که کنفرانس عمومی در دهمین اجلاس خود تصمیم گرفت این مساله باید موضوع یك کنوانسیون بین المللی قرار گیرد و همچنین به کشورهای عضو توصیه شود، این کنوانسیون را در چهاردهمین روز دسامبر 1960 تصویب می کند. 
ماده 1
1- واژه "تبعیض" در این کنوانسیون شامل هرگونه تمایز و تفاوت گذاری، محروم سازی، ایجاد محدودیت، یا رجحان قائل شدن براساس نژاد، رنگ پوست، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا عقیده دیگر، منشا ملی یا اجتماعی، شرایط اقتصادی یا ناشی از ولادت است که هدف یا تاثیر آن از بین بردن یا تضعیف برابری رفتار در زمینه آموزش و پرورش و به ویژه در زمینه های زیر باشد:
الف- محروم کردن هر فرد یا گروه از افراد از دسترسی به هرنوع یا سطح از آموزش و پرورش؛
ب- محدود کردن هر فرد یا گروه ازافراد به آموزش و پرورش با استاندارد و معیار پست تر؛
ج- بر اساس موضوع مفاد ماده 2 این کنوانسیون، ایجاد یا حفظ نظام ها یا نهادهای آموزشی جداگانه برای اشخاص یا گروه های اشخاص؛ یا
د- تحمیل شرایطی که با شرافت و شئون انسان ناسازگار باشد به هر شخص یا گروه اشخاص.
2- برای اهداف این کنوانسیون، واژه "آموزش و پرورش" به همه انواع و سطوح آموزش و پرورش اشاره دارد، و شامل دسترسی به آموزش و پرورش، معیار و کیفیت آموزش و پرورش و شرایطی است که بر اساس آن آموزش و پرورش ارائه می شود. 
ماده 2
هنگامیکه این کنوانسیون در کشوری مجاز شمرده شد، در چارچوب مفهوم ماده یك آن، موقعیت های زیر را نباید باعث تبعیض به شمار آورد:
الف- ایجاد یا حفظ نظام ها یا موسسات آموزشی جداگانه برای دانش آموزان دو جنسیت، اگر این نظام ها یا موسسات دسترسی برابر به آموزش و پرورش ارائه دهند، دارای کادر آموزشی با قابلیت های معیاری مشابه و همچنین ساختمان و تجهیزات مدرسه با کیفیت مشابه بوده، و امكان برخورداری از همان دوره های درسی یا معادل آن را داشته باشند؛
ب- ایجاد یا حفظ نظام ها یا موسسات آموزشی جداگانه، برای مقاصد دینی یا زبانی، که آموزش و پرورشی ارائه دهند که با آمال و آرزوهای والدین یا اولیای قانونی دانش آموزان هماهنگ باشد، اگر مشارکت در چنین نظام ها یا شرکت در چنین موسسات اختیاری باشد و اگر آموزش و پرورش ارائه شده با معیارهایی که ممكن است به وسیله مسئولان صالح به ویژه برای آموزش و پرورش در سطح مشابه تعیین یا تصویب شده باشد، سازگار باشد؛
ج- ایجاد یا حفظ موسسات آموزشی خصوصی، اگر هدف این موسسات تضمین محرومیت هیچ گروهی نبوده بلكه ارائه تسهیلات آموزشی علاوه بر آموزش ارائه شده به وسیله نهادهای عمومی باشد، اگر این موسسات مطابق با آن هدف اداره شوند، و اگر آموزش ارائه شده با معیارهایی که ممكن است به وسیله موسسات صالح تعیین یا تصویب شده باشد، به ویژه برای آموزش در سطح مشابه سازگار باشد.
ماده 3
به منظور حذف و پیشگیری از تبعیض در چارچوب مفهوم این کنوانسیون، کشورهای طرف آن تعهد میکنند:
الف- کلیه مواد قانونی و دستورالعمل های اداری را که منجر به تبعیض در آموزش و پرورش می شوند، لغو و کلیه روش های اداری مربوطه را متوقف کنند؛
ب- هرجا ضروری باشد، با وضع قانون، تضمین کنند در پذیرش دانش آموزان به موسسات آموزشی هیچ تبعیضی اعمال نشود؛
ج- در زمینه شهریه مدارس و اعطای بورس یا شكل های دیگر کمک به دانش آموزان و صدور مجوزها و تسهیلات ضروری برای ادامه تحصیل در کشورهای خارجی، اجازه ندهند در رفتار مسئولان دولتی بین اتباع و شهروندان هیچ تفاوتی، جز برمبنای شایستگی یا نیاز، وجود داشته باشد؛
د- در اختصاص کمک های اعطایی نهادهای دولتی به موسسات آموزشی با هیچ محدودیت یا رجحانی که صرفا برمبنای تعلق دانش آموزان به یك گروه ویژه باشد، موافقت نكنند؛
ه- به اتباع خارجی مقیم در خاک خود دسترسی برابر آموزش و پرورش اعطا شده به اتباع خود را بدهند.
ماده 4
کشورهای طرف این کنوانسیون به علاوه تعهد می کنند سیاستی ملی را تنظیم، تدوین و اعمال کنند که، با شیوه های مناسب با شرایط و مقتضیات و کاربرد ملی، مشوق برابری امكانات و رفتار در زمینه آموزش و پرورش و به ویژه در مسائل زیر باشد:
الف- آموزش ابتدایی را رایگان و اجباری آند؛ آموزش متوسط را در اشكال مختلف آن در دسترس همگان قرار دهد؛ آموزش عالی را به تساوی در اختیار همگان برمبنای استعداد فردی قرار دهد؛ پیروی از این تعهدات را به وسیله همگان با اجبار به شرکت در مدارس به گونه ای که در قانون مقرر شده تضمین آنند؛
ب- تضمین کنند معیارهای آموزش و پرورش در کلیه موسسات آموزشی عمومی یك سطح، معادل باشند و شرایط مربوط به کیفیت آموزش ارائه شده نیز معادل باشد؛
ج- با اتخاذ شیوه های مناسب، آموزش اشخاصی را که هیچ آموزش ابتدایی ندیده یا دوره کامل آموزش ابتدایی را تكمیل نكرده ان میسر ساخته و ادامه آموزش آنان را برمبنای استعداد فردی تشویق و تشدید کنند؛
د- بدون تبعیض به افراد برای حرفه معلمی آموزش دهند.
ماده 5
1- کشورهای طرف این کنوانسیون موافقت میکنند:
الف- آموزش باید در جهت توسعه کامل شخصیت انسان و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادی های بنیادی هدایت شود؛ آموزش باید تفاهم، تسامح و دوستی بین همه ملت ها، گروه های نژادی یا دینی را ترغیب و ترویج و فعالیت های سازمان ملل متحد را برای حفظ صلح بیشتر کند؛
ب- ضروری است به آزادی والدین و، هرگاه قابل اجرا باشد، اولیای قانونی، اولا جهت انتخاب موسساتی برای فرزندان خود، غیر از آنها که به وسیله مسئولان عمومی اداره می شوند اما با حداقل معیارهای آموزشی که ممكن است به وسیله نهادهای ذیصلاح تعیین یا تصویب شده هماهنگ است، برای تحصیل فرزندان خود احترام گذاشته شود و ثانیا به روشی سازگار با رویه قضایی که در کشور برای اجرای قوانین از آن پیروی می شود، آموزش دینی و اخلاقی کودکان هماهنگ با اعتقادات خود آنان تضمین شود؛ و هیچ شخص یا گروه اشخاص نباید وادار به دریافت آموزش دینی مغایر با اعتقادات خود شوند؛
ج- شناسایی حق اعضای اقلیت های ملی برای انجام فعالیت های آموزشی ویژه خود، از جمله اداره مدارس و، بسته به سیاست آموزشی هر آشور، استفاده وآموزش زبان خود ضروری است، مشروط براین که:
اول- این حق به روشی اعمال نشود که مانع از درک فرهنگ و زبان جامعه به طور کلی و مشارکت در فعالیت های آن به وسیله اعضای این اقلیت ها شود، یا بر حاکمیت ملی تاثیر بگذارد؛
دوم- معیار آموزش پایین تر از معیار کلی تعیین یا تصویب شده به وسیله نهادهای صالح نباشد؛ و
سوم- شرکت در چنین مدارسی اختیاری باشد.
2- کشورهای طرف این کنوانسیون تعهد می کنند کلیه اقدامات لازم را برای تضمین اجرای اصول اعلام شده در پارگراف اول این ماده انجام دهند.
ماده 6
کشورهای طرف این کنوانسیون برای اجرای آن تعهد می کنند حداکثر توجه را به همه پیشنهادهایی مبذول کنند که پس از این به تصویب کنفرانس عمومی سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد می رسد، تا اقداماتی که لازم است علیه اشكال مختلف تبعیض در آموزش و برای تحقق هدف تضمین برابری فرصت ها و رفتار در آموزش به عمل آید، تعریف شود.
ماده 7
کشورهای طرف این کنوانسیون در گزارش های دوره ای خود به کنفرانس عمومی سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد که در تاریخ ها و به شیوه ای که به وسیله آن تعیین خواهد شد تسلیم خواهند کرد، باید درباره مقررات و مطالب اداری که تصویب کرده و سایر اقداماتی که برای اجرای این کنوانسیون انجام داده اند، از جمله اقداماتی که برای تنظیم و تدوین سیاست ملی تعریف شده در ماده 4 و همچنین نتایج حاصله و موانعی که در راه اجرای این سیاست با آنها مواجه شده اند، اطلاعات بدهند.
ماده 8
هر گونه اختلاف نظر که ممكن است در زمینه تفسیر یا اجرای این کنوانسیون بین دو یا چند کشور طرف این کنوانسیون به وجود آید و از طریق مذاکره بر طرف نشود به تقاضای طرفین اختلاف، که در استفاده از سایر روش های حل اختلاف عاجز مانده اند، برای تصمیم گیری به دادگاه بین المللی دادگستری ارجاع می شود.
ماده 9
هیچ قید و شرطی برای این کنوانسیون مجاز نیست .
ماده 10
این کنوانسیون در کاهش حقوقی که افراد یا گروه ها ممكن است به موجب توافق های منعقده بین دو یا چند کشور از آنها برخوردار باشند، در شرایطی که چنین حقوقی با نص صریح یا روح این کنوانسیون تضاد نداشته باشد، تاثیری ندارد.
ماده 11
این کنوانسیون به زبان های انگلیسی، فرانسوی، روسی واسپانیایی نوشته شده و اعتبار هر چهار متن یكسان است.
ماده 12
1- این کنوانسیون باید طبق تشریفات قانونی کشورهای عضو سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد به تصویب یا پذیرش آنها برسد.
2- اسناد تصویب یا پذیرش باید به مدیرکل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد سپرده شود.
ماده 13
1- این کنوانسیون باید برای پیوستن کلیه کشورهای غیرعضو سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد، که به وسیله هیات اجرایی این سازمان از آنها دعوت می شود، به آن بپیوندند، مفتوح باشد.
2- عمل پیوستن با سپردن سند پیوستن به مدیرکل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد انجام می شود و اعتبار می یابد.
ماده 14
این کنوانسیون سه ماه پس از تاریخ سپردن سومین سند تصویب، پذیرش یا پیوستن به مرحله اجرا در می آید، اما فقط در مورد آن کشورهایی که اسناد مربوطه خود را در آن تاریخ یا پیش از آن سپرده باشند. این کنوانسیون در مورد هر کشور دیگری سه ماه پس از سپردن سند تصویب، پذیریش، یا پیوستن آن به مرحله اجرا در می آید.
ماده 15
کشورهای طرف این کنوانسیون تائید می کنند کنوانسیون نه فقط در خاک اصلی آنها، بلكه همچنین در همه اراضی فاقد استقلال، تحت قیمومت، تحت استعمار و سایر اراضی، که این کشورها مسئول روابط بین المللی آنها هستند، قابل اجرا است؛ این کشورها متعهد می شوند، در صورت لزوم، با دولت ها یا سایر نهادهای ذیصلاح این اراضی هنگام یا پیش از تصویب، پذیرش یا پیوستن به منظور تضمین اجرای این کنوانسیون در آن سرزمین ها مشورت کنند و مدیرکل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد را از سرزمین هایی که کنوانسیون براین اساس درباره آنها اعمال می شود مطلع سازند. این گزارش سه ماه پس از تاریخ دریافت آن به اجرا در می آید.
ماده 16
1- هر کشور طرف این کنوانسیون می تواند از جانب خود یا هر سرزمینی که مسئولیت روابط بین المللی آن به عهده آن کشور است کنوانسیون را فسخ کند.
2- اعلام فسخ باید در سندی کتبی که به مدیر آل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد سپرده می شود، اطلاع داده شود.
3- اعلام فسخ دوازده ماه پس از دریافت سند فسخ به اجرا در می آید.
ماده 17
مدیرکل سازمان فرهنگی ملل متحد باید سپردن همه سندهای تایید، پذیرش و پیوستن را که در ماده های 12 و 13 پیش بینی شده، و گزارش ها و اطلاعیه ها و اعلام فسخ ها را که به ترتیب در مواد 15 و 16 پیش بینی شده به کشورهای عضو سازمان، کشورهای غیرعضو سازمان که در ماده 13 به آنها اشاره شده و به سازمان ملل اطلاع دهد.
ماده 18
1- کنفرانس عمومی سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد ممكن است در این کنوانسیون تجدیدنظر کند. با وجود این، هر تجدید نظری فقط کشورهایی را موظف و متعهد می کند که طرف کنوانسیون در حال تجدید نظر شدن شوند.
2- اگر کنفرانس عمومی کنوانسیون جدیدی با تجدید نظر کلی یا جزیی در این کنوانسیون تصویب کند، در آن صورت از تاریخی که کنوانسیون تجدید نظر شده رسمیت می یابد این کنوانسیون برای تایید، پذیرش یا الحاق مفتوح نخواهد ماند مگر این که در کنوانسیون جدید به گونه ای دیگر پیش بینی شده باشد.
ماده 19
به موجب ماده 102 منشور ملل متحد این کنوانسیون به درخواست مدیرکل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد باید در دبیرخانه سازمان ملل متحد ثبت شود.
این متن پانزدهم دسامبر 1960 در پاریس در دو نسخه معتبر با امضای رئیس یازدهمین اجلاس کنفرانس عمومی و مدیرکل سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد تهیه شده و باید به بایگانی های سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد سپرده، و رونوشت های گواهی شده آن به همه کشورهای اشاره شده در مواد 12 و 13 سازمان ملل متحد تحویل داده شود.