۱۳۹۲/۴/۲۹

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه - ایران

نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا: 
كشور ايران با مساحت 1648195 كيلومتر مربع و جمعيت 71243000 نفر در نيمكره شمال شرقى و در جنوب آسيا و منطقه خاورميانه واقع شده است. اين كشور از شمال با تركمنستان، آزربايجان، ارمنستان و درياى خزر، از جنوب با خليج ، درياى عمان، از غرب با عراق و تركيه و از شرق با پاكستان و افغانستان همسايه است. بر اساس بخش بندى كشورى (مصوب 1286 شمسى ) ممالك محروسه ايران به 4 ايالت « آزربايجان »، « كرمان و بلوچستان »،« فارس » و « خراسان » تقسيم شد و هر ايالت به چند ولايت حاكم نشين و هر ولايت به چند نايب الحكومه نشين تقسيم شد. در سال 1287 اين تقسيمات شامل 4 ايالت، 38 ولايت و 137 بلوك تثبيت گرديده و از سال 1290 ولايات ايران به حكومت هاى درجه اول و دوم تقسيم و تا سال 1316 اين تقسيمات با دگرگونى هاى كوچكى به همين گونه ماند. 
در سال 1316 خورشيدى با تصويب قانون جديد تقسيمات كشورى، ايران به 10 استان و 49 شهرستان تقسيم شد. به مرور زمان با ايجاد استان هاى جديد، تعداد استان هاى ايران افزايش يافت. براى مدت هاى مديدى پس از پيروزى انقلاب بهمن 1357 ، ايران همچنان داراى 24 استان بود. در سال 1372 استان اردبيل از استان آزربايجان شرقى جدا شد. همچنين استان قم در سال 1374 از استان تهران جدا شد و استان قزوين در سال 1373 از استان زنجان جدا و به استان تهران پيوست و در سال 1376 به استان قزوين مبدل شد. در سال 1383 استان خراسان به سه استان: خراسان جنوبى، خراسان شمالى و خراسان رضوى تقسيم شد. به اين ترتيب اكنون ايران از 30 استان تشكيل شده است. پايتخت كنونى ايران شهر تهران مى باشد.
دين و زبان:
اسلام دين رسمى و تشيع مذهب رسمى ايران است. اديان رايج در ايران عبارتند از: مسلمان: 99.43 درصد، مسیحی 16/ درصدد، زرتشتی 03/ درصد، بقیه 38/0 درصد (با وجود تلاش های فراوان آمار دقیقی از پیروان مذهب تشیع و تسنن بدست نیامد). زبان رسمى و آموزشى در ايران زبان فارسى است اما با وجود اين گروه هاى زبانى ديگرى نيز در ايران زندگى مى كنند كه با وجود داشتن جمعيت هاى چند ميليونى، زبان آنها در حد زبان محاره مورد استفاده قرار مى گيرد. بزرگترين گروه هاى زبانى ايران عبارتند از: فارسى، تركى، كردى، عربى، بلوچى و. . . طبق بررسى هاى بدست آمده در ايران حدود 75 زبان و گويش رواج دارد كه از ميان آنها تنها زبان فارسى به عنوان زبان رسمى پذيرفته شده است. لازم به ذكر است كه متاسفانه با وجود تلاش هاى فراوان براى بدست آوردن آمار متكلمين زبان هاى تركى، كردى، عربى، تركمنى و. . .، از هيچ يك از كتب دولتى و سايت هاى دولتى آمارى بدست نيامد حتى در كتاب«87- اطلس جامع گيتا شناسى 88 » كه به معرفى تمام كشورهاى جهان  پرداخته و آمارها و درصدهايى از نژادها و گروه هاى زبانى كشورهاى مختلف جهان بدست داده، هيچ آمار و درصدى از گروه هاى زبانى و نژادى و مذهبى ايران در اختيار خوانندگان قرار داده نشده است.
سيستم آموزشى:
آموزش پيش دبستانى: مشتمل بر دوره آموزش اختيارى 1 ساله ويژه كودكان رده سنى 5 سال با هدف آمادگى كودكان جهت ورود به مراكز آموزش ابتدايى مى باشد.
آموزش ابتدايى: مشتمل بر دوره آموزشى 5 ساله ويژه كودكان رده هاى سنى 6 تا 11 سال مى باشد.
آموزش راهنمايى: مشتمل بر دوره آموزشى 3 ساله ويژه دانش آموزان رده های سنی 14 -11 سال مى باشد. 
آموزش متوسطه، شاخه نظرى، شاخه فنى حرفه اى، شاخه مهارتى (كاردانش) و دوره پيش دانشگاهى، ديگر سطوح آموزشى تا ورود به دانشگاه مى باشند.
نهاد هاى مركزى آموزش رسمى:
در جمهورى اسلامى ايران مسئوليت اداره و نظارت بر امور آموزشى و پرورشى كشور بر عهده 3 وزارتخانه مى باشد كه عبارتند از: 
2-  وزارت علوم، تحقيقات و فن آورى
3- وزارت بهداشت و درمان
تاريخچه اى از مدارس و نظام آموزشى ايران:
در سال 1231 هجرى قمرى، 5 نفر دانشجو به انگليس فرستاده شد و نخستين چاپخانه سربى در سال 1227 هجرى قمرى در تبريز به كار افتاد. نخستين مدرسه به شيوه ى امروزى با همت ميرزا حسن رشديه در 1254 هجرى قمرى در اورميه و در سال بعد در تبريز كار خود را آغاز كرد. ميرزا حسن رشديه كتابى به نام « وطن ديلى » را به زبان تركى براى تدريس در مدارس آزربايجان تاليف نمود و اين كتاب براى آموزش زبان تركى آزربايجانى در مدارس آن روز به كار می رفت. دارالفنون مركز آموزشى دانش و فن نوين بود كه در سال 1231 هجرى شمسى با تلاش ميرزا تقى خان اميركبير در تهران بنيانگذارى شد. نخستين معلمان اين مدرسه، اروپايى و بيشتر اتريشى بودند. نخست صد نفر فراگير از ميان فرزندان اشراف و بزرگان دولتى براى تحصيل در دارالفنون انتخاب شدند كه در رشته هاى نظامى، پزشكى، دارو سازى، معدن و مهندسى به تحصيل مشغول شدند. در سال 1298 مسيونرهاى مذهبى و اقليت هاى دينى به احداث كودكستان ها و مركز آموزش پيش دبستانى در تهران مبادرت نمودند. در همان اثنا زنده ياد جبار باغچه بان در سال 1303 به احداث باغچه اطفال در شهرستان تبريز مبادرت نموده و چند سال بعد در سال 1307 كودكستان ديگرى در شهرستان شيراز داير نمود.
برنامه هاى آموزشى:
از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع آموزش پيش دبستانى عبارتند از:
آموزش زبان فارسى، رياضيات مقدماتى، مفاهيم ابتدايى علوم و اعتقادات مذهبى و. .
از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع آموزش ابتدايى مى توان به موارد ذيل اشاره نمود: علوم قرآنى و تعليمات دينى، انشاء و املاء فارسى، زبان فارسى (خواندن و درك مطلب)، تعليمات اجتماعى، رياضى و. . . از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع راهنمايى عبارتند از: زبان و ادبيات فارسى، زبان عربى، زبان خارجى، رياضيات، تعليمات دينى، تاريخ، جغرافيا، آمادگى دفاعى، علوم قرآنى و. . .
سيستم آموزشى ايران و كودكان دو زبانه:
از سال 1989 با توجه به مشكلات زبانى كودكان مناطق دو زبانه كشور حين ورود به مقطع آموزش ابتدايى، نرخ بالاى تجديد كودكان طى سال هاى اوليه آموزش ابتدايى، عدم تسلط كافى در برقرارى ارتباطات به زبان فارسى و مشكلات عديده اى همچون ترك تحصيل و فرار از مدرسه هر ساله كلاس هاى آمادگى يك ماهه قبل از شروع سال تحصيلى در مناطق غير فارس زبان تشكيل مى گردد. همچنين وزارت آموزش و پرورش به فراهم نمودن زمينه هايى جهت آمادگى كودكان ساكن مناطق مذكور جهت ورود به مقطع آموزش ابتدايى از طريق تعيين برنامه هاى مورد نياز و صدور بخشنامه هاى مربوطه اقدام مى نمايد. اما با اين وجود مناطق غير فارس زبان هنوز نتوانسته اند بر مشكلات آموزشى فائق آيند. (البته لازم به ذکر هست که کودکان مناطق ملی به ذاته دوزبانه نیستند و زبان فارسی به کودکان غیرفارس به عناوین مختلف به نام زبان دوم تحمیل می گردد، در حالیکه همین کودکان هنوز قادر به تحمیل به زبان مادری خود نمی باشند)
سياست هاى آموزشى:
از جمله مهمترين سياست هاى كشور ايران در جهت ارتقاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى در حوزه آموزش عالى پس از پيروزى انقلاب می توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1-  بازنگرى و اصلاح ساختار برنامه ريزى و برنامه هاى آموزشى
2-  تقويت و توسعه دوره هاى تحصيلات تكميلى و ارتقاء كيفيت علمى آن در جهت تامين هيات علمى به مراكز آموزشى و پژوهشى، رفع نيازهاى تخصصى بخش هاى مختلف و كاهش اعزام دانشجو به خارج از كشور.
3-  اهتمام به توسعه زبان فارسى و فرهنگ اسلامى و فارسى در منطقه خاورميانه و آسيا و تقويت كرسی هاى آموزش زبان فارسى در مراكز معتبر علمى جهان.
اهميت زبان فارسى در سيستم آموزشى ايران:
در اصل پانزدهم قانون اساسى آمده است:
زبان و خط رسمى و مشترك مرم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشد ولى استفاده از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، دركنار زبان فارسى آزاد است.
در اصل شانزدهم قانون اساسى نيز آمده:
از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامى عربى است و ادبيات فارسى كاملا با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايى تا پايان دوره متوسطه در همه ى كلاسها و در همه ى رشته ها تدريس شود.
آموزش زبان فارسى در كليه مقاطع تحصيلى از پيش دبستانى گرفته تا مقاطع عالى تحصيلى در دانشگاهها، جز درس هاى ضرورى و مهم محسوب مى شود. در اهداف كليه مقاطع تحصيلى، رشد و پويش زبان فارسى به چشم مى خورد. اهميت زبان فارسى در مقاطع مختلف به صورت زير نمايان است:
در اهداف مقطع آموزش پيش دبستانى مى بينيم كه:
1- رشد و پويش زبان فارسى
2-  آموزش زبان فارسى در جهت تقويت ارتباطات و ابزار هاى آموزشى كودكان اعم از خواندن، نوشتن، شنيدن و حرف زدن از اهداف مهم به شمار مى روند. همچنين مهمترين هدف درمقطع ابتدايى، آشنايى فراگيران با الفباى زبان فارسى و تركيب حروف در جهت ساختن كلمات و جملات مى باشد. علاوه بر اين آموزش مهارت هاى سواد آموزى جهت كسب مهارت در قرائت و نگارش متون ساده فارسى نيز از اهم اهداف آموزشى مقطع ابتدايى به شمار مى رود.
اهتمام به توسعه زبان فارسى در منطقه خاورميانه و آسيا و تقويت كرسى هاى آموزش زبان فارسى در مراكز معتبر علمى جهان از جمله مهمترين سياست هاى كشور ايران در جهت ارتفاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى در حوزه آموزش عالى مى باشد. اعزام و پشتيبانى مدرسين زبان و ادبيات فارسى به دانشگاه هاى كشورهاى چين، بنگلادش، ژاپن، اردن، سوريه، اسپانيا، لهستان و يمن و همچنين پذيرش دانشجويان غيرايرانى رشته زبان و ادبيات فارسى و ايران شناسى جهت گذراندن دوره هاى كوتاه مدت آموزش زبان فارسى در كشور از مهمترين اقدامات كشور ايران در جهت ارتقاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى درحوزه آموزش عالى مى باشد.
زبان تركى و سيستم آموزشى ايران:
اگر نگاهى به وقايع انقلاب مشروطه بيندازيم خواهيم ديد كه زبان و ادبيات تركى نقش چشم گيرى در پيروزى انقلاب مشروطه داشته است. بزرگانى چون ميرزا حسن رشديه و جبار باغچه بان كه براى اولين بار در تاريخ ايران اقدام به تاسيس مدارس امروزى نمودند، آذربايجانى بودند. نويسندگان و روزنامه نگارانى چون ميرزا على اكبر صابر، صاحب اثر هوپ هوپ نامه و ميرزا جليل قلى زاده، مدير مسئول و سردبير نشريه ملا نصرالدين آثار ادبى و هنرى خود را به زبان تركى آزربايجانى آفريدند. كتاب وطن ديلى كه توسط ميرزا حسن رشديه تاليف شده بود در سال هاى مشروطه به عنوان زبان درسى در مدارس آزربايجان تدريس مى شد. اما با وجود اين، در طول نود سال گذشته (از زمان تشكيل حكومت پهلوى تا امروز) زبان و ادبيات تركى تنها 1324 هجرى شمسى در مدارس آزربايجان تدريس شد. در سال - در سال هاى 1325 - 1324 با روى كار آمدن حكومت ملى آزربايجان به رهبرى سيد جعفر پيشه ورى تغييرات و تحولات زيادى در آزربايجان به وقوع پيوست كه برخى از آنها عبارتند از:
1-  رسميت تحصيل در تمام مقاطع تحصيلى به زبان تركى آزربايجانى با اين شرط كه در سه كلاس اول ابتدايى تدريس فقط به زبان تركى بوده و از آن به بعد زبان فارسى به عنوان زبان مشترك تدريس گردد. اقليت هاى زبانى از آن جمله كردها، ارمنى ها، آسورى ها و. . . كه در آزربايجان مقيم هستند حق دارند كه در سه كلاس اول ابتدايى به زبان مادرى خود تدريس كنند.
2-  تنبيه بدنى ممنوع شد.
3- تفويض حق انتخاب كردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس، انجمن هاى ايالتى و ولايتى، انجمن هاى شهر و بخش و ده، با حقوقى برابر با مردان.
4- به موجب مصوبه مورخ  9/10/24 تاسيس دانشگاه ملى آذربايجان به مرحله اجرا درآمد. تاسيس دانشگاه ملى آزربايجان انحصار دانشگاه تهران را در ايران شكست و لزوم امكان تاسيس دانشگاه در ساير استان ها و نقاط كشور را به اثبات رساند.
5- به موجب تصويب نامه مورخ 16/10/24 حكومت ملى، رسميت زبان تركى آزربايجانى اعلام و به موقع اجرا گذاشته شد. كه به موجب آن علاوه بر تدريس در تمام مقاطع تحصيلى به زبان تركى، كليه مكاتبات ادارى، مذاكرات رسمى و رسيدگى ها در دادگاهها و تابلوى مغازه ها بايد به زبان تركى باشد.
6- قانون تقسيم اراضى خالصه و املاك مصادره شده مالكينى كه آزربايجان را ترك كرده و برعليه حكومت ملى توطئه چينى مى كنند.
7- تعديل روابط مالك و زارع بر حسب قانون خاص و با توافق و تراضى مالك و زارع و نظارت و اداره كشاورزى با موفقيت انجام گرفت.
8-  احداث راديو تبريز.
1325 هنگامى كه در مورخه  26/1/1325 به طور آزمايشى و در تاريخ 6/2/1325 به طور رسمى جمله ى« دانيشير تبريز » از ايستگاه فرستنده راديويى تبريز طنين افكند،  دل هاى همه ى آزربايجانيان آزادى خواه لبريز از شادى گرديد.
9- تاليف كتب درسى كلاس هاى ابتدايى درمدت كوتاه و چاپ و ارسال آنها به مدارس در سراسر آذربايجان، تاسيس چاپخانه آزربايجان، تشويق انتشار 50 روزنامه و مطبوعات در تبريز و شهرستان ها.
هم اكنون در هيچ يك از مدارس و دانشگاه هاى آزربايجان تدريس زبان تركى آزربايجانى صورت نمى گيرد و فرزندان آزربايجان از تحصيل به زبان مادرى و يادگيرى زبان مادرى محروم هستند. افت تحصيلى در مقاطع مختلف و مشكلات عديده ى تحصيلى، ترك تحصيل، فرار از مدرسه و دهها مشكل ديگر همگى از نتايج تدريس تك زبانه ى فارسى در مدارس آزربايجان است.
زبان هاى كردى، عربى، تركمنى، بلوچى و. . . و سيستم آموزشى ايران:
زبان كردى همچون زبان تركى آزربايجانى تنها در سال هاى 1325 اجازه تدريس در مدارس شهرهاى كردنشين را يافت. همچنين در شهرهاى عرب زبان كشور، زبان عربى تنها طبق اصل 16 قانون اساسى از مقطع راهنمايى تدريس مى شود كه متاسفانه با وجود تدريس زبان هاى عربى و انگليسى در مقاطع راهنمايى و متوسطه تا به حال ديده نشده كه دانش آموزى تحت تاثير اين كلاس ها موفق به يادگيرى زبان عربى يا انگليسى شود. ساير زبان هاى رايج در ايران نيز وضعيتى مشابه با زبان هاى تركى آزربايجان و كردى و عربى داشته و به استثناى زبان ارمنى هيچ كدام از آنها در مدارس ايران تدريس نمى شود.
زبان ارمنى و سيستم آموزشى ايران:
تا سال 1936 كليه مواد درسى در مدارس ارمنى زبان به زبان ارمنى تدريس مى شد. از سال 1941 زبان اصلى تدريس همان زبان فارسى گرديد و در كنار آن به طور كلى هفته اى 6 ساعت به مواد درسى ارمنى (زبان – ادبيات – تاريخ - دينى) اختصاص يافت و اين در حالى بود كه پيش از 1936 بطور كلى از 36 ساعت درسى نيمى به مواد ارمنى و نيمى ديگر به ساير مواد از جمله زبان و ادبيات فارسى، تاريخ، علوم، زبان خارجى، رياضيات و غيره اختصاص مى يافت. در سال 1946 با وساطت شوراى خليفه گرى ارمنيان تهران درس دينى به عنوان ماده درسى رسميت يافت.
وضع تدريس زبان و ادبيات و تاريخ و درس دينى به همين منوال ادامه يافت تا سال 1982 به دستور وزير آموزش و پرورش وقت كتاب دينى فارسى به عنوان ماده درسى رسمى در اين زمينه در مدارس ارمنى تعيين شد. ساعات تدريس ارمنى كاهش يافت و تدريس كتاب تاريخ ارمنيان از برنامه درسى حذف شد. تدريس كليه مواد درسى ارمنى در دبيرستان ها نيز از برنامه درسى حذف گرديد. در نتيجه سطح دانش ارمنى (زبان، دينى، تاريخ و ادبيات) در ميان دانش آموزان ارمنى به شدت تنزل يافت. از سال تحصيلى 80-1379 دگرگون ىهايى درمدارس ارمنى صورت می گيرد اكنون بتدريج مديران مدارس از ميان آنان منصوب میشوند. تعداد ساعات درسى ارمنى رو به افزايش است. عليرغم وجود اين مسايل ارمنيان ايران از نظر آموزش زبان مادرى همواره برتر از ارمنيان ساير كشورها (غير از ارمنستان) بوده اند كه اين امر خود گواه آزادیهاى نسبى بيشترى در زمينه حق استفاده از زبان ارمنى براى ارمنيان ايران میباشد.
برخى از اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران
اصل 15 – زبان وخط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى وكتب درسى بايد با اين زبان و خط نوشته شود ولى استفاده از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها درمدارس دركنار زبان فارسى آزاد است.
اصل 19 – برابرى قومى: مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
اصل 152 – سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران بر اساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى و حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور و دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غيرمحارب استوار است.
اصل 30 – دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براى همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالى را تا سرحد خودكفايى كشور به طور رايگان گسترش دهد.
اصل 23 – منع تفتيش عقايد: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمى توان به صرف داشتن عقيده اى مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
اصل 27 – تشكيل اجتماعات و راهپيمايى ها بدون حمل سلاح به شرط آن كه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.
اصل 37 – اصل برائت: اصل، برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمى شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 26 – احزاب، جمعيتها، انجمن هاى سياسى و صنفى و انجمن هاى اسلامى يا اقليت هاى دينى شناخته شده آزادند مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ كس را نمى توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبوركرد.
آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران:
پيدايش و رشد آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران را مى توان همزمان با عصر مدرنيزاسيون و ظهور سلطنت پهلوى دانست. نگاهى به تاريخ معاصر نشان دهنده ى اين است كه به طور كلى آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران در دوره ى متفاوت از هم قابل بررسى و تامل است:
ابتدا نگاهى اجمالى و كوتاه به پيدايش و رشد آپارتايد در مرحله ى اول داشته، سپس به طور اجمالى به بررسى روند روبه رشد آپارتايد و تبعيض نژادى در مرحل هى دوم خواهيم پرداخت.
مرحل هى اول: از ظهور سلطنت پهلوى تا انقلاب بهمن 1357 و سقوط رژيم شاهنشاهى
با روى كار آمدن سلسله ى پهلوى توسط كشورهاى استعمار گر چون انگليس و اعمال سياست هاى نژادپرستانه ى اين كشورها و حكومت مستبد رضا شاه، يكسان سازى فرهنگى و زبانى در ايران شروع شد و تبعيض هاى نژادى و زبانى در شكل هاى مختلف در جامعه نمايان شد و ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى چون ترك ها، عرب ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و. . . زير سلطه ى حكومت مستبد مركزى قرار گرفته و متحمل وحشيانه ترين سياست هاى فاشيستى و نژادپرستانه شدند. مناطق ترك نشين ايران به خصوص آزربايجان كه پيش از اين وليعهدنشين بود از هم تجزيه شد و اسامى اصيل و تركى مناطق مختلف در ايران عوض شد. فرهنگ و زبان تركان سركوب و دستور ممنوعيت استفاده از زبان تركى و تحصيل و تدريس آن از سوى حكومت فاشيست پهلوى صادر شد. جوك سازى، جعل تاريخ، هويت سازى جعلى، تبعيض اقتصادى، فشار هاى سياسى و... در دستور كار حكومت فاشيست پهلوى قرارگرفت. فقر و فساد و بيكارى روز به روز در آزربايجان بيشترشد بسيارى از تركان براى بدست آوردن شغل و داشتن يك زندگى عادى، شهر و ديار خود را ترك كرده و راهى مناطق مختلف ايران شده و آواره ى شهر هاى بزرگ چون تهران شدند. تركان كه درمدت 1100 سال امپراطورى بر دنياى اسلام در ايران و عثمانى، خود پرورش دهنده و شكوفا كننده ى فرهنگ ها و تمدن ها و زبان هاى مختلف بودند و خدمات شايان توجهى به دنياى اسلام و فرهنگها و زبان هاى مختلف ازجمله زبان عربى و زبان فارسى انجام داده بودند اين بار خود در خطر حل شدن در فرهنگ و زبان فارسى و از دست دادن هويت واقعى و زبان مادرى خود قرارگرفتند. عوامل حكومت پهلوى با مطرح كردن تئورى يك زبان، يك ملت و يك حكومت، وحشيانه ترين ستم ها را در حق ائتنیک ها و ملل ايرانى روا داشتند. آنان عقيده داشتند كه براى رشد و پيشرفت جامعه بايستى تمامى ايرانيان تنها به يك زبان (زبان فارسى) بخوانند و بنويسند و ساير زبان ها (تركى، عربى و. . . ) كه به عقيده ى آنان غيرايرانى محسوب مى شد بايد به تدريج از بين مى رفت. عوامل ياد شده و بسيارى از عوامل مختلف كه فرصت پرداختن به آن نيست، موجب شكل گيرى حركت ملى و مردمى آزربايجان شد كه اين حركت تا به امروز ادامه داشته و هم اينك به حركت ملى آزربايجان معروف است. با تضعيف حكومت پهلوى درجنگ جهانى دوم و اشغال ايران درسال 1320 هجرى شمسى، مردم آزربايجان با الهام گيرى از مبارزات دوران مشروطه و قيام شيخ محمد خيابانى در شكل گيرى و گسترش فرقه ى دمكرات آزربايجان كه از مدت ها پيش فعاليت خود را آغاز كرده بود، كوشيدند تا اينكه در نهايت آزربايجانيان توانستند در 21 آذر سال 1324 هجرى شمسى فضاى استبداد و خفقان را شكسته و اداره ى امور آزربايجان را بدست گيرند و تحولات و اصلاحات بى نظيرى را در سراسر آزربايجان پديد آورند كه درتاريخ ايران بى سابقه بوده است. انسان هاى بزرگوارى چون سيد جعفر پيشه ورى، فريدون ابراهيمى، محمد بى ريا و. . . تمام تلاش خود را در عمران و آبادانى و سروسامان دادن به امور آزربايجان به كار بستند. سيد جعفرپيشه ورى، معلم، ژورناليست و فعال سياسى كه از سال 1309 تا 1320 هجرى شمسى در زندان رضاشاه به سربرده بود به عنوان نخست وزيرحكومت ملى آزربايجان انتخاب شد و اعلام داشت كه تلاش خواهد كرد تا آزادى و دمكراسى را درسراسرايران برقراركند و آزربايجان سردمدار اين حركت عظيم وملى خواهد بود. باسركارآمدن حكومت دموكراتيك درآزربايجان بسيارى ازفعالين سياسى و فرهنگى از نواحى مختلف كشور از جمله تهران و اصفهان به آزربايجان آمده و تحت حمايت حكومت ملى آزربايجان قرارگرفتند. برخى ازاصلاحاتى كه حكومت دموكراتيك آزربايجان درعرض يك سال انجام داد عبارتند از:
1-  نخستين بار در تاريخ ايران زنان از حق راى برخوردار شدند.
2-  كلا سهاى سواد آموزى، مدارس و دانشگاه به زبان تركى آزربايجانى تاسيس شد.
3- نخستين اصلاحات ارضى توسط حكومت ملى آزربايجان اجرا شد و زمينها از اربابان و خوانين ستانده شد و بين روستاييان و كشاورزان تقسيم شد.
4- درمانگاه هاى رايگان در اختيار مردم قرارگرفت.
5-  قانون جامع كار به تصويب رسيد.
6- با گشودن فروشگاه هاى دولتى قيمت مواد غذايى ثابت ماند.
7- شوراهاى نظارت بركارهاى دولتى تاسيس شد.
8- خيابان ها آسفالت كشى شد و همچنين يك ايستگاه راديويى قدرتمند (راديو تبريز) تاسيس شد. و. . . .
پس از يك سال اصلاحات بى نظير و تحولات عظيم درآزربايجان متاسفانه در آذرماه سال 1325 هجرى شمسى با خيانتهاى روس، انگليس و آمريكا و زدوبندهاى دولت هاى استعمارگر با رژيم پهلوى و حمايت اين دولتها از رژيم شاهنشاهى، آزربايجان ازهوا وزمين مورد تجاوز ارتش شاهنشاهى قرارگرفت وجنايت هاى اسفناكى در آزربايجان رخ داد. دهها هزارنفركشته و آواره شدند و خاك و ناموس مردم بيگناه مورد تجاوز قرارگرفت و فجيع ترين جنايتها به وقوع پيوست و در نهايت حكومت ملى و دموكراتيك آزربايجان سرنگون شد. نسل كشى مردم آزربايجان و تجاوز بى شرمانه به ناموس و خاك مردم بى گناه آزربايجان هنوز هم در ياد و خاطر هى پيرمردان و پيرزنان آزربايجان باقى است.
پس از آذر سال 1325 ، حركت ملى آزربايجان ابعاد جديدى به خود گرفت و به مسيرخود ادامه داد و تا سال 1357 هزاران شهيد تقديم راه عدالت و آزادى نمود. نويسندگان سرشناسى چون غلامحسين ساعدى، محمد على فرزانه، على تبريزلى و انسان هاى بزرگوارى چون صمد بهرنگى و بهروزدهقانى و. . . نمونه هايى بى نظير از جانبازى و فداكارى در راه آزربايجان و به دست آوردن آزادى ومبارزه با ظلم و ستم هستند.
مرحله ى دوم: از انقلاب بهمن 1357 و شكل گيرى حكومت جمهورى اسلامى تا به امروز
با وقوع انقلاب بهمن 1357 ، تركان كه خود نقشى اصلى و محورى دراين انقلاب داشتند جانى دوباره گرفتند و بار ديگر با فرو ريختن ديوار استبداد بوى خوش آزادى به مشام رسيد. درهمان دوران، كتابها و نشريات زيادى به زبان تركى منتشر شد و اصول مختلفى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مبنى بر اداى حقوق اقوام و ملل مختلف ايران به تصويب رسيد و موجبات شادى و خرسندى تركان ايران على الخصوص ملت بزرگ آزربايجان را فراهم نمود. متاسفانه فضاى باز سياسى و چاپ و نشر كتب و روزنامه ها به زبان تركى تنها در 2 سال اول بعد از انقلاب يعنى تا سال 1360 ادامه داشت و پس از محكم شدن پايه هاى حكومت جمهورى اسلامى دوباره فضاى خفقان و سركوب بر آزربايجان حاكم شد. البته ذكر اين نكته لازم است كه قبل از اين، يعنى در همان اوايل شكل گيرى حكومت جمهورى اسلامى و رفتار قهر آميز حكومت با آيت الله شريعتمدارى مرجع تقليد عاليقدر دنياى اسلام كه آزربايجانى بود و سركوب طرفداران آيت الله شريعتمدارى و. . . مواردى است كه هيچ گاه از حافظ هى تاريخ ملت آزربايجان و ديگر تركان ايران پاك نخواهد شد. با حاكم شدن مجدد خفقان و استبداد در سال هاى اول پس از پيروزى انقلاب از طرفى و نيز آغاز جنگ ايران و عراق از طرف ديگر، فرزندان آزربايجان چون گذشته به ميدان هاى نبرد شتافتند و جان و مال خود را در راه دفاع از كشور تقديم نمودند. در مدت هشت سال دفاع مقدس مسئولين جمهورى اسلامى به بهانه هاى مختلف از جمله اوضاع و شرايط نابسامان جنگ، از اجراى اصول قانون اساسى شانه خالى كردند و وعده ى اجراى آن را در آينده دادند. اما پس از پايان جنگ نيز متاسفانه چون گذشته آزربايجان مورد بى مهرى مسئولين قرارگرفت و نه تنها اصول قانون اساسى اجرا نشد بلكه محروميت و تبعيض هاى زبانى وفرهنگى و اقتصادى و فشارهاى سياسى و. . . ازجوانب مختلف بر آزربايجان بيشتر شد. همزمان با پايان جنگ تحميلى دور جديدى ازحركت ملى آزربايجان شروع شد كه نشريات مختلف و انواع كتابهاى منتشرشده و نام ههاى مختلف كه ازجانب فعالين و نخبگان آزربايجانى به مسئولين لشكرى و كشورى از جمله مقام رهبرى، رياست جمهورى، رياست مجلس شوراى اسلامى، وزيرآموزش وپرورش و. . . در سالهاى اخير ارسال شده شاهدى براين مدعاست. به طور كلى می توان آپارتايد و تبعيض نژادى حاكم بر آزربايجان در دوران جمهورى اسلامى را از دو جنبه مورد بررسى قرار داد كه عبارتند از:
1- جنبه ى داخلى كه عبارت است از: آپارتايد و تبعيض نژادى حاكم بر آزربايجان و ترك هاى ايران
2- جنبه ى خارجى كه عبارت است از: سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى در عرصه ى بين المللى در قبال ترك هاى مسلمان كشور هاى مختلف چون جمهورى آزربايجان، چين، روسيه وغيره.
بررسى جنبه ى داخلى سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى:
منظور از جنبه ى داخلى، سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى در قبال ترك هاى ايران مى باشد كه شامل آزربايجانيان، قشقايى ها، تركمن ها و. . . مى شود. هر چند جمهورى اسلامى در ظاهر با انجام اقداماتى چون راه اندازى شبكه هاى استانى و. . . سعى نموده تا نشان دهد كه درصدد احقاق حقوق اقوام و ملل ستمديده ى ايرانى است كه در دوران شاهنشاهى مورد تبعيض واقع شده اند اما از طرف ديگر با انجام اقداماتى چون در پيش گرفتن روند آسيميله كردن ملت آزربايجان از طريق همين شبكه هاى استانى، توقيف روزنامه ها و نشرياتى مختلف آزربايجانى از گذشته تاكنون، اخراج دانشجويان و ممانعت از ادامه تحصيل آنان، دستگيرى و شكنجه ى فعالان فرهنگى و مدنى آزربايجان چون سعيد متين پور و. . . و مهمتر از همه با عدم اجراى اصل 15 و اصول 19 و 48 قانون اساسى و دهها اقدام تبعيض آميز ديگر، عملا نشان داده در مسيرى گام بر مى دارد كه پيش از اين، سردمداران سلطنت پهلوى دقيقا در همان مسير گام بر مى داشتند. نمونه هايى زير دليل روشنى بر ادامه ى روند آپارتايد و تبعيض نژادى در جمهورى اسلامى است.
1- گردهمايى عظيم و با شكوه آزربايجانيان در قلعه بابك كه در نهايت با رفتار قهر آميز حاكميت مواجه شد و مورد سركوب واقع شد.
2- همايش باشكوه آزربايجانيان و ترك هاى تهران در بزرگداشت ستارخان و انقلاب مشروطيت در شاه عبدالعظيم كه آن هم در نهايت مورد بى مهرى حاكميت قرار گرفت و سركوب شد.
3- اقدامات توهين آميز رسانه ها و روزنامه هاى جمهورى اسلامى نسبت به ملت آزربايجان كه در ارديبهشت 1374 و ارديبهشت و خرداد 1385 به اوج خود رسيد و موجب بروز اعتراضات گسترده ى آزربايجانيان شد كه همين اعتراضات نيز با خشونت تمام سركوب شد.
4- همايش عظيم آزربايجانيان در حمايت از درياچه اورميه و اعتراض به عدم توجه حاكميت به مسايل زيست محيطى آزربايجان در سالهاى اخير كه آن هم در نهايت با رفتار قهر آميز و سركوب خشونت آميز حاكميت مواجه شد.
5- بزرگداشت 21 آذر سالروز تشكيل حكومت ملى آزربايجان، مراسم 21 فوريه (روز جهانى زبان مادرى) و دهها حركت مدنى و فرهنگى ديگر كه همگى سركوب و بايكوت شدند دلايل روشنى بر ادامه ى روند استبداد و آپارتايد و تبعيض نژادى و رفتار قهرآميز با آزربايجان است.
علاوه بر موارد ياد شده، ادامه ى روند جعل تاريخ و تحريف تاريخ آزربايجان چون پوشيده نگه داشتن واقعيت هاى موجود در سال هاى انقلاب مشروطه، قيام شيخ محمد 1324 و عدم محكوم كردن - خيابانى، حكومت ملى آزربايجان در سال هاى 1325 قتل عام مردم آزربايجان در آذر ماه سال 1325 كه توسط رژيم شاهنشاهى انجام گرفت و دهها عمل ناشايست كه فرصت پرداختن به آن نيست، همگى نشان دهنده ى آن است كه حكومت جمهورى اسلامى حتى نسبت به ظلم تاريخى به آزربايجان در دوران حكومت پهلوى نيز بى تفاوت است.
بررسى جنبه ى خارجى سياس تهاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى:
طبق اصل 152 قانون اساسى:
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور و دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميزمتقابل با دول غيرمحارب استوار است.
اما آنچه كه تاكنون در سياست هاى خارجى جمهورى اسلامى مشاهده شده كاملا در تضاد با اصل 152 قانون اساسى است. پس از فروپاشى شوروى و مستقل شدن آزربايجان شمالى و با وقوع جنگ بين آزربايجان و ارمنستان و اشغال منطقه ى مسلمان نشين قره باغ از سوى ارمنستان، جمهورى اسلامى به جاى اينكه به حمايت از كشور مسلمان و ترك جمهورى آزربايجان بپردازد عملا به حمايت از ارمنستان پرداخت و حتى مرزهاى شمالى را به روى پناهندگان آزربايجانى بست و مانع از ورود مردم جنگزده ى آزربايجان شمالى به آزربايجان جنوبى شد. در حاليكه ارمنی ها پس از اشغال قره باغ مساجد را يا ويران كرده و يا تبديل به اصطبل و طويله می كردند و وحشيانه ترين جنايت هاى تاريخ بشرى را در خوجالى و. . . مرتكب شدند، جمهورى اسلامى به جاى محكوم كردن اين اعمال وحشيانه، عملا به فراهم كردن امكانات اوليه چون خوراك، پوشاك و تهيه مواد سوختى چون گاز و. . . براى ارمنستان پرداخت، در حاليكه در همين دوران كليه ى كشورهاى مسلمان همسايه با ارمنستان مر زهاى خود را به روى ارمنستان بسته بودند، جمهورى اسلامى مر زهاى خود را به روى ارمنستان باز گذاشت و علاوه بر آن به فراهم كردن امكانات براى آنان پرداخت تا بيشتر به قتل و غارت بپردازند. جالبترين نكته در مورد سياست هاى داخلى و خارجى جمهورى اسلامى اين است كه ارمنی ها تنها گروه ائتنیکى هستند كه در ايران از حق تحصيل به زبان مادرى برخوردار هستند در حاليكه آزربايجانى ها، تركمن ها، اعراب و. .. از اين حق محروم هستند.
در كشتار مسلمانان تركستان شرقى به دست دولت چين كه در سال گذشته به وقوع پيوست، دولت جمهورى اسلامى عملا هيچ واكنشى نشان نداد و سكوت اختيار كرد و اين مسئله را يك مسئله ى داخلى خواند! با اينكه خبر جنگ ائتنیکی در تركستان شرقى از روز شروع درگيرى سر تيتر خبرها بود اما جمهورى اسلامى آنرا نديده گرفت زيرا دولت چين در صحنه بين المللى براى جمهورى اسلامى پوشش ديپلماتيك ايجاد می كند و در عوض از امتيازهاى اقتصادى در ايران بهره مند میگردد. هر دو دولت هماهنگى كاملى در تبليغات خود با يكديگر دارند و بدين جهت عليرغم اينكه تعداد زيادى مسلمان در اورومچى كشته شدند و حتى نخست وزير و رئيس جمهور تركيه وقايع شهر اورومچى را نسل كشى مسلمانان اويغور ناميدند، سران جمهورى اسلامى و مطبوعات تحت سانسور ايران با تمام ادعاهاى اسلام خواهى شان عملا درباره اين وقايع سكوت كامل اختيار كردند و با اين كار خود نشان داده اند كه دفاع از مسلمانان فلسطين تبليغات سياسى بيش نبوده و فاقد قصد و انگيزه سالم است. مرگ دسته جمعى مسلمانان اويغور ناديده گرفته میشود درعوض همزمان با آن براى مرگ يك زن مسلمان در اروپا، هياهو راه انداخته میشود. جمهورى اسلامى درگذشته نيز در چچن به روسها باج داد و عملا به جاى دفاع از مسلمانان روسيه به دفاع از دولت روسيه پرداخت. با اين وصف هيچ مسلمان واقعى، ديگر اسلامى بودن حكومت تهران را باور نخواهد كرد.
نتيجه
چيزى كه در تمامى صفحات اين كتاب خودنمايى ميكند وجود تنوع ائتنیکی، فرهنگى، نژادى و زبانى در تمامى كشورهاى مذكور است. همانگونه كه ديديم تنوع ائتنیکی، فرهنگى و زبانى در بسيارى از كشور هاى جهان از كم وسعت ترين آنها گرفته تا پهناورترين آنها، از كم جمعيت ترين آنها گرفته تا پرجمعيت ترين آنها، از فقيرترين آنها گرفته تا ثروتمندترين آنها امرى مشهود و طبيعى است. ليكن سياست گذارى ها و نحوه برخورد با اين تنوع از كشورى به كشور ديگر متفاوت است. بسيارى از كشورهاى جهان كوشيده اند تا با برقرارى نوعى عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و زبانى، زمينه ى رشد و توسعه ى تمامى زبان ها و فرهنگ هاى موجود در كشورشان را فراهم آورند. اما در اين ميان كشور ايران مسيرى كاملا متفاوت و متضاد با ساير كشورهاى جهان را پيموده است. هر چند كه اصولى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بر برابرى تمامى اقوام و ملل ايرانى تاكيد دارد و برقرارى عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در بسيارى از اصول قانون اساسى به چشم مى خورد اما متاسفانه تا به امروز نظام حكومتى حاكم بر ايران نتوانسته است در اين زمينه موفق عمل كند و رضايت اقوام و ملل مختلف ايرانى را بدست آورد. در سياست گذارى هاى نظام حاكم بر ايران موارد ضد ونقيض، بسيار آشكار و مشهود است به عنوان مثال با اينكه جمعيت كمتر از صد هزار نفرى ارمنى زبان، از كليه امكانات تحصيل به زبان مادرى برخوردار است اما در مقابل جامعه ى حداقل بيست ميليونى ترك ايران از تحصيل و تدريس به زبان مادرى بى بهره بوده و حتى يك مهد كودك هم به زبان تركى به طور رسمى در ايران فعاليت ندارد. علاوه بر وجود تبعيض در امر آموزش به زبان مادرى، حوادث مختلف تاريخى چون 19 ارديبهشت سال 1374 (پخش پرسش نامه تبعيض آميز از سوى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران در شهر تهران كه در آن موارد تبعيض آميزى عليه مردم آزربايجان مطرح شده بود)، وقايع ارديبهشت و خرداد سال 1385 (اعتراض همگانى مردم آزربايجان به چاپ كاريكاتور موهن در روزنامه دولتى ايران كه در آن مردم آزربايجان و زبان مادريشان مورد اهانت قرار گرفته بود)، اعتراض مردم آزربايجان به سياست خشكاندن درياچه اورميه در سالهاى اخير و ... نشان از وجود عوامل و افكار فاشيستى در برخى از نهاد هاى رسمى و سازمان هاى حكومتى دارد. به تبع تبعيض فرهنگى، تبعيض اقتصادى و سياسى هم در مناطق مختلف ايران به چشم مى خورد. در حاليكه در مناطق فارس زبان و مركزى ايران سرمايه گذارى هاى كلان براى توسعه ى صنعت، اقتصاد، . . . و در نهايت رفاه مردم اين مناطق صورت گرفته در مناطق ترك نشين، عرب نشين و. . . شاهد افزايش روز افزون بيكارى و مهاجرت هستيم، گفتنى است كه بنا بر اخبار خود حكومت، استان آزربايجان شرقى بالاترين نرخ مهاجر فرستى را داراست. علاوه بر موارد مذكور وجود سياست هاى پيچيده و سردرگم كننده در برخى موارد نيز باعث شگفتى وتعجب آدمى مى شود به عنوان مثال حكومت ايران در سال هاى اخير با احداث شبكه هاى استانى سعى در تقويت فرهنگ بومى برخى از مناطق كرده اما متاسفانه باز به دليل نگرش امنيتى و سياست يكسان سازى فرهنگى و زبانى تمام ايران كه ريشه در سياست هاى اشتباه دوران پهلوى دارد، شبكه هاى استانى نتوانسته اند آنگونه كه بايد و شايد به وظيفه خود عمل نموده و به توسعه ى فرهنگ بومى مبادرت ورزند. به عنوان مثال برنامه كودك شبكه استانى آزربايجان غربى به زبان فارسى است ! علاوه بر اين در طول شبانه روز چند مرتبه اخبار به زبان فارسى و زبان تركى آزربايجانى نيز پخش مى شود كه اخبار و برنامه هاى تركى زبان علاوه بر ضعف ادبى و ديالوگى به جاى تقويت فرهنگ و زبان آزربايجانى رفته رفته به تحريف و از بين بردن زبان و فرهنگ آزربايجانى كمك ميكنند. متاسفانه كيفيت و محتواى برنامه هاى شبكه هاى استانى در حد و اندازه هاى شبكه هاى ملى نبوده و نتوانسته اند آنگونه كه بايد و شايد مخاطبان پرشمارى را از جمله از طيف هاى كودك و نوجوان و جوان جذب كنند. جالبترين نكته در شبكه هاى استانى، مربوط به استان آزربايجان غربى مى باشد. اين استان تنها استانى است كه از دو مركز صدا و سيما برخوردار است (صدا و سيماى مركز اورميه و صدا و سيماى مركز مهاباد). وجود شهر هاى كرد زبان در قسمت هاى جنوبى استان آزربايجان غربى سبب شده تا اين استان از دو مركز صدا و سيما برخوردار باشد و علاوه بر آن برخى از برنامه هاى صدا و سيماى مركز اورميه نيز به زبان كردى است. اين مورد هر چند نشان از يك روند عادلانه و منصفانه در نحوه ارائه خدمات فرهنگى و. . . براى مردم استان آزربايجان غربى دارد اما اين سؤال را پيش مى آورد كه چرا با وجود اينكه بيش از 50 درصد مردم استانهايى چون تهران، قم و. . . ترك زبان هستند، شبكه هاى تهران و. . . هيچ برنامه اى به زبان تركى ندارند !!؟؟ يا چرا استان فارس كه مامن جمعيت حداقل يك ميليونى قشقايى هاست در امر سياست گذارى فرهنگى و زبانى متفاوت از استان آزربايجان غربى عمل ميكند!!؟؟ اگر واقعا قصد حاكميت ارائه ى امكانات فرهنگى و زبانى به تمامى اقوام و ملل ايرانى است بايستى شرايطى فراهم آورد كه تمامى اقوام و ملل ايرانى در سراسر ايران بتوانند به حقوق سياسى، فرهنگى، زبانى و. . . دست يابند. اعمال سياست هاى ضد و نقيض و گاها مشكوك علاوه بر ايجاد فاصله بين مردم و حاكميت سبب عقب افتادگى جامعه ايرانى شده و اقوام و ملل مختلف را از پيشرفت و توسعه بازميدارد. با نگرش به سياست گذارى هاى حكومت ايران، ما در آينده شاهد ادامه يكى از دو روند متفاوت زير خواهيم بود.
روند اول: ادامه ى سياست هاى گذشته
اگر حاكميت همچنان به سياست هاى گذشته در خصوص ائتنیک ها و ملل ايرانى ادامه دهد طبيعتا ما شاهد وجود اختلافات ائتنیکی و مذهبى و در نتيجه عدم پيشرفت ايران خواهيم بود. در اين صورت بين مردم و مسئولين فاصله افتاده و روز به روز بر نارضايتى مردم افزوده خواهد شد. به تبع اين شرايط حاكميت سعى در كنترل و مديريت و سركوب نارضايتى ها كرده و مردم نيز براى احقاق حقوق خود تلاش هاى بيشترى خواهند كرد. نتيجه اين امر آن خواهد شد كه نخبگان و روشنفكران ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى به جاى تلاش براى توسعه ى اقتصاد، فرهنگ و. . . در تلاش و مبارزه براى احقاق حقوق ابتدايى خود بوده و سياست گذاران و مسئولين حكومتى نيز با توجه به نگرش امنيتى حاكم بر ايران به جاى تصميم گيرى هاى صحيح سعى در توجيه و در نهايت سركوب نخبگان و ائتنیک ها و ملل مختلف خواهند كرد. ادامه چنين روندى نه تنها در داخل ايران بلكه در سطح جهانى نيز به ضرر هيئت حاكمه تمام شده و رفته رفته اعتماد داخلى و وجهه مثبت خارجى! خدشه دار شده و از بين خواهد رفت. عواقب ادامه سياست هاى غلط گذشته، سنگين تر و هزينه برتر از آنچه كه ذكر شد خواهد بود.
روند دوم: بازنگرى، اصلاح و اتخاذ سياست هاى صحيح
اگر حاكميت با نگرش صحيح و منطقى به جاى اينكه فعالان سياسى و فرهنگى ائتنیک ها و ملل ايرانى را تجزيه طلب بخواند، سعى در جذب آنان و استفاده از نظرات و افكار آنان بكند و خواسته هاى آنان را با كمال ميل گوش داده و فاصله بين خود و ائتنیک ها و ملل مختلف را كم كند، آنگاه به مرور زمان خواهد توانست علاوه بر اصلاح زود هنگام و سازنده ى جامعه ى ايرانى، رضايت ائتنیک ها و ملل ايرانى را نيز بدست آورد. اولين اقدام حاكميت در اين خصوص مى تواند احقاق حقوق فرهنگى و زبانى باشد. حاكميت مى تواند با اجراى اصل 15 قانون اساسى و تصويب قوانين جديد و استفاده از تجربيات و برنامه هاى سازنده كشور هاى جهان و مطالعه ى الگو هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و آموزشى كشورهاى كثيرالملله و چند زبانه جهان همچون كشورهايى كه در اين كتاب ذكر شد، اولين گام اساسى را در احقاق حقوق و ايجاد رضايت ائتنیک ها و ملل مختلف بردارد. حاكميت مى تواند با كنار گذاشتن نگرش امنيتى و استفاده از فعالان اقوام و ملل مختلف و به كار بردن نظرات و پيشنهادات آنان علاوه بر ايجاد ساختار صحيح و دموكراتيك، در جلب اعتماد تمامى مردم ايران نيز بكوشد. مطمئنا ادامه اين روند به پيشرفت زود هنگامى تمامى نقاط ايران خواهد انجاميد. حاكميت متيواند با فرهنگ سازى و معرفى فرهنگ ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى نه تنها به شناخت هر چه بيشتر ايرانيان از خود كمك كند بلكه اختلافات ائتنیکی و ملى را به كمترين حد خود برساند. مادامى كه شخصيت هاى منفى و كودن و احمق برنامه هاى تلويزيونى و راديويى از ميان ائتنیک ها و ملل مختلف به خصوص تركان انتخاب مى شود، و در كتاب هاى درسى و دانشگاهى و. . . فرهنگ و هويت تركان و ساير ائتنیک ها و ملل مورد تحريف واقع مى شود، نيمتوان انتظار پيشرفت و عدالت را در ايران داشت. تا زمانى كه واژه هايى چون اقليت، خرده فرهنگ و. . . در مورد جمعيت چند ميليونى تركان (تركان اكثريتى هستند كه اقليت واقع شده اند!!!) و ساير ائتنیک هاو ملل ايرانى به كار ميرود و با آزربايجانى ها و ساير اقوام و ملل ايرانى در حد و اندازه هاى شهروند درجه دوم رفتار مى شود، نمى توان انتظار ايرانى آباد و متحد را داشت. لازم به ذكر است كه حاكميت هميشه و در طول تاريخ از ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى به خصوص آزربايجانيان خواسته كه به دليل اتحاد در برابر عوامل مختلف به خصوص دشمن خارجى از حقوق خود صرف نظر كرده و سكوت كنند. ديگر ادامه چنين روندى نه تنها امكان پذير نيست بلكه خنده دار نيز هست چرا كه لازمه ى اتحاد، ايجاد عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و زبانى است نه سكوت يا سركوب! حاكميت بايستى مسئله ى تنوع ائتنیکی، فرهنگى و زبانى را جدى گرفته و با بررسى دقيق و اتخاذ سياست هاى صحيح و مديريت اصولى و علمى سعى در احقاق حقوق تمامى ائتنیک ها و ملل ايرانى داشته باشد. مادامى كه حاكميت به پاك كردن صورت مسئله و انكار مسايل مربوط به ائتنیک ها و ملل ايرانى ادامه ميدهد، نمى توان انتظار موفقيت در اداره ى امور كشور و ايجاد رضايت براى تمامى ايرانيان را داشت.

۱۳۹۲/۳/۱۴

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه - روسیه

نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا:
روسيه با نام رسمى فدراسيون روسيه (راسيسكايا فدراتسيا) پهناورترين كشور جهان است كه در شمال اوراسيا قرار دارد. اين كشور در آسياى شمالى و اروپاى خاورى واقع است و با اقيانوس آرام شمالى و اقيانوس منجمد شمالى و نيز با درياى خزر، درياى سياه و درياى بالتيك مرز آبى دارد. روسيه با 14 كشور آسيايى و اروپايى مرز زمينى دارد و با كشورهاى پيرامون درياى برينگ، درياى ژاپن، درياى خزر، درياى سياه، و درياى بالتيك ارتباط دريايى دارد. روسيه با 17075400 كيلومتر مربع وسعت، پهناورترين كشور جهان است. مساحت روسيه دو برابر مساحت كانادا يا چين يا ايالات متحده آمريكا است. اين كشور در عرض هاى بالاى جغرافيايى واقع شده است و بيشتر مناطق كشور سردسير و كم بارش است، به همين دليل بيشتر مناطق اين كشور (به ويژه سرزمين بزرگ سيبرى) خالى از سكنه هستند و كشاورزى در اين مناطق ميسر نيست. پايتخت روسيه شهر مسكو است كه در غرب و بخش اروپايى كشور است.
روسيه 141378000 نفر جمعيت دارد. تراكم جمعيت روسيه 8.3 نفر در هر كيلومتر مربع است كه از پايين ترين نرخ هاى تراكم جمعيت در جهان است. همچنين نرخ رشد جمعيت در اين كشور منفى است. بيشتر جمعيت روسيه در غرب اين كشور (بخش اروپايى) زندگى مى كنند. كشور روسيه داراى 21 جمهورى خودمختار، 46 منطقه، 9 قلمرو و دو شهر خودمختار مسكو و سنت پترزبورگ است. در شهر مسكو پارلمان و دوماى كشورى و مجلس سنا و شوراى فدراسيون فعاليت دارند. علت اينكه اين دو شهر خودمختار هستند اين است كه از نظر مساحت و جمعيت با ساير مناطق قابل مقايسه نبوده و از آنجا كه اين دو شهر در دوران مختلف پايتخت بودند از اهميت خاصى برخوردار هستند و به عنوان مناطق خودمختار معرفى شده اند. شهر مسكو با جمعيت 8,4 ميليون نفر پايتخت فعلى روسيه است.
دين و زبان:
دين رسمى اين كشور مسيحى ارتدوكس و اديان رسمى در اين كشور مسيحيت، اسلام، يهوديت و بودايى مى باشند. از لحاظ جمعيتى، دين اسلام بعنوان دومين دين در كشور فدراتيو روسيه محسوب مى گردد. حدود 20 ميليون نفر مسلمان در روسيه زندگى مى كنند كه اكثرا در نواحى شمال قفقاز و شمال درياى خزر ساكن هستند. حدود 80 درصد از مردم روسيه از ائتنیک روسى هستند و ساير ائتنیک های اين كشور عبارتند از: تاتار، اوكراينى، چوواش، چچنى، ارمنى، ترك، داغستانى، مغول، آوارى، اينگوش، چركس، بالكار، اوستيايى، آزربايجانى، گرجى، و. . . است. زبان رسمى روسيه، روسى است. ولى 27 زبان رسمى ديگر نيز در جمهورى ها و مناطق خودگردان اين كشور وجود دارد. روسيه فرهنگ پربارى دارد و نويسندگان معروفى مانند تولستوى و داستايوفسكى روس بوده اند.
برخى از اصول قانون اساسى روسيه:
اصل 66 : وضعيت يك جمهورى بايد توسط قانون اساسى فدراسيون روسيه و قانون اساسى آن جمهورى تعيين شود.
اصل 68:
1) زبان روسى بايستى در كل قلمرو فدراسيون روسيه زبان رسمى باشد.
2) جمهورى ها بايستى حق استفاده از زبان ملى خود را داشته باشند. در اين جمهورى ها، در هيئت هاى دولت ملى، در هيئت هاى خود گردان محلى و موسسات دولتى، زبان محلى بايد در كنار زبان رسمى فدراسيون روسيه (روسى) استفاده شود.
3) فدراسيون روسيه بايد حق تمام مردمش براى حفظ زبان محلى و ايجاد شرايط براى تحصيل و گسترش آن را تضمين كند.
سياست اتحاد جماهيرشوروى از سال 1917 تا پيش از تجزيه كشور، عمدتا بر افزايش نرخ سواد كلى جمعيت كشور تاكيد داشت. بطور سنتى آموزش و پرورش كشور شوروى از نظام با ارزش اجتماعى بهره برده و از پيشرفت قابل توجه در اين زمينه برخوردار گرديده بود. از جمله عمده ترين سياست هاى آموزش سنتى روسيه پيش ازاصلاحات مى توان از موارد ذيل نام برد:
- تقويت ساختار نظام آموزش پيش دبستانى
- افزايش سطح سواد همگانى
- تدارك و توزيع كتب رايگان درسى
- ارائه برنامه هاى آموزش آزاد در سطحى گسترده
- ارائه برنامه هاى فوق برنامه به دانش آموزان به ويژه دانش آموزان تيزهوش در دروس فيزيك و رياضى
- فراهم سازى تنوع وسيعى از برنامه هاى آموزش تكميلى
- اجراى طرح تغذيه رايگان كودكان خانواده هاى كم درآمد در مدارس سراسر كشور
- سياست هاى آموزشى دوره گذار
- حفظ يكپارچگى فضاى آموزشى كشور
- تبيين و تدوين مقررات واحد فدرال آموزشى
- توسعه استاندارد هاى آموزش ايالتى
- ايجاد مكانيسم واحد اعتبار بخشى به تاسيسات آموزشى وكنترل كيفيت بر خدمات آموزشى
- نظارت بر رعايت ضمانت حقوق شهروندى در برخوردارى از آموزش پايه
- كاهش روند خصوصى سازى نظام تاسيسات آموزشى ايالتى و فراهم سازى و ارائه خدمات آموزش پايه
- تهيه سرمايه مالى اختصاصى مورد نياز براى مدارس فعال و پيشنهاد آموزش عمومى اجبارى
سياست هاى آموزشى حال حاضر
اولياى امور روسيه به اين موضوع پى برده اند كه آموزش و پرورش از نقش هدايتگر در دوره انتقال براى آموزش نسل فعلى و آتى جهت زندگى در جامعه جديد برخوردار است. از اين روى سياست اصلى بخش آموزش روسيه، ايجاد تغييرات وسيع و پايه اجتماعى به منظور ساماندهى روسيه جديد است. در چنين شرايطى، همبستگى پيچيد هاى ميان تغييرشكل سيستم آموزشى و محتواى آن وجود دارد. ساختار همبستگى چند جانبه است. به نحوى كه آموزش از يك سو بعنوان عامل نوسازى ارتباطات اجتماعى و از سوى ديگر بعنوان نيروى محرك توسعه جامعه مطرح میگردد. اتخاذ فضاى آموزشى واحد كه از يك سو بر سنت هاى آموزشى روسيه مشتمل گرديده و از سوى ديگر از همسويى با تمايلات جهانى برخوردار باشد، نيز از جمله سياست هاى اصلى آموزشى روسيه میباشد.
بند 8 قانون فدرال در زمينه آموزش و پرورش، نظام آموزشى روسيه
- ارائه برنامه هاى آموزشى منسجم و تبيين و تدوين معيار هاى آموزشى در سطوح مختلف آموزشى
- اهميت دهى به مراكز آموزشى بدون توجه به شكل سازمانى و حقوقى، نوع و قسم آن
- مديريت بركادرآموزشى و تقويت وابستگى آنان به نهادها و سازمان هاى آموزشى
- گسترش آموزش اجتماعى معلمين
- آماده سازى شغلى كودكان و افراد بزرگسال
- آماده سازى برنامه فدرال توسعه آموزشى روسيه
- توسعه آموزش تكميلى كودكان نواحى شهرى
- افزايش بودجه تاسيسات تكميلى كودكان تا سقف 129 ميليون روبل
- تشكيل صندوق مالى جهت خريد كتب آموزشى طى سال 1998
- تخصيص 27.7 ميليون روبل از بودجه فدرال جهت انتشار كتب درسى كودكان نابينا 
استراتژى هاى آموزشى
از جمله مهمترين استراتژيهاى آموزشى روسيه مى توان از موارد ذيل نام برد:
- توسعه دمكراسى آموزشى
- اتكا به خويشتن ملى، هماهنگى ارتباطات بين المللى، حذف تنش هاى اجتماعى و توسعه قدرت اقتصادى روسيه در شرايط جديد به واسطه طراحى و اجراى سياست هاى مدرن آموزشى
- تضمين حقوق شهروندى جهت برخوردارى از برنامه هاى آموزش با كيفيت بالا برخوردارى كليه شهروندان روسى از حق انتخاب برنامه ها و امكانات آموزشى مطابق با تمايلات طبيعى، قابليتها و منافع ملى
- ابقاء فضاى يكپارچه و منسجم آموزشى
- اصلاح محتواى آموزشى
- طراحى نظام آموزشى وهدايت تحصيلى دانش آموزان در زمينه انجام تحقيقات آموزشى
- تفكيك موسسات آموزشى
سياست هاى تبعيض آميز و ضد انسانى در دوران حاكميت بلشويكها:
از جمله اعمالى كه دولت شوروى پس از استقرار رژيم بلشويسم براى محو هر گونه آثار اسلامى و هويت ملى در مناطق زير سلطه ى خود در روسيه انجام داد عبارتند از:
1- خراب كردن مساجد در شوروى:
پس از استقرار بلشويسم در روسيه، نيرو هاى بلشويكى در نواحى مسلمان نشين به هر شهرى مى رسيدند اول مساجد آن شهر را خراب مى كردند و بقيه را نيز اشغال كرده و به اداره، گاراژ، تماشا خانه و حتى به اصطبل، تبديل مى نموند، شبيه اين اعمال وحشيانه را در سال هاى نه چندان دور ارمنستان با اراضى اشغالى قره باغ و مردم مسلمان آن منطقه انجام مى داد. تعداد زيادى از مساجد، در جريان جنگ ميان مسلمانها و نيرو هاى بلشويكى خراب شد. به موجب يك آمار رسمى در زمان تزار هفت هزار مسجد در روسيه وجود داشت ولى در سال 1949 بنا به گفته ى مجله ى اخبار جنگ شوروى بيش از 1312 مسجد در روسيه وجود ندارد. به نقل از مجله ى ملا نصرالدين چاپ تفليس تا قبل از انقلاب روسيه فقط در شهر باكو 34 مسجد وجود داشت اما در سال 1949 تنها يك مسجد موجود بود ! آن را هم دولت شوروى به اين دليل خراب نكرده بود كه به عنوان آزادى دين به رخ مسلمانها بكشند و بگويند: مسلمان هاى شوروى آزادند !
2- دستگيرى و تبعيد رهبران مسلمان:
از اقدامات ديگر شورويها براى از بين بردن دين اسلام و هويت ملى و دينى مردم سرزمين هاى زير سلطه ى شوروى، دستگيرى پيشوايان دينى مسلمان بود. شورويها در هر كشورى كه رژيم بلشويك را مستقر مى كردند، كليه پيشوايان مذهبى را دستگير و به محاكمه مى كشيدند. در اين محاكمه هر كس را كه از مذهب خود دست كشيده و مرام كمونيسم را قبول مى كرد آزاد مى نمودند و بقيه را كه در تعصبات مذهبى پا بر جا و حاضر به همكارى با كمونيستها نمى شدند، محاكمه و سپس به اعدام يا حبس و تبعيد محكوم مى كردند.
3- محاكمه ى تاريخى تاشكند و اعدام سلطان گاليوف رهبر مسلمانان تاتار:
در سال 1929 محاكمه معروف تاشكند شروع شد. در اين سال عده ى زيادى از مسلمانان بنام پيشوايان نهضت پان تورانيسم و پان اسلاميزم محاكمه شدند. اتهام اين عده اين بود كه با اجراى توطئه هاى پان اسلاميزم فعاليت هاى ضد شوروى در بين مردم ترك زبان اتحاد شورى بعمل مى آوردند. اين محاكمه با شورش نيروهاى باسماچى در تركستان نيز ارتباط داشت و ماجراى آن از اين قرار بود كه در تركستان و ازبكستان و قسمتى از نقاط آسياى مركزى، عده اى از مسلمانان ترك به مخالفت با رژيم شوروى شورش كرده و به هيچ وجه تسليم كمونيستها نمى شدند. در محاكمه تاشكند صرفنظر از افراد عادى مسلمان چند تن از افراد برجسته ى دولتى نيز محكوم شدند كه از آن جمله بايد سلطان گاليوف رهبر مسلمانان تاتار را نام برد. گاليوف در اين محاكمه به جرم قيام عليه دولت شوروى و فعاليت براى تشكيل يك حكومت اسلامى در آسياى مركزى محكوم به اعدام گرديد و بلا فاصله نيز از طرف مامورين دولت شوروى تيرباران شد. گاليوف در ميان مردم مسلمان تاتار نفوذ و محبوبيت فوق العاده اى داشت و در سال 1917 فريب بيانيه ى حقوق ملل روسيه را خورد و به تصور اينكه مطابق اعلاميه ى لنين و استالين خطاب به دولت « به كارگران مسلمان » جديد شوروى اجازه ى تشكيل يك حكومت ملى مذهبى را به ملت تاتار خواهد داد حاضر شد با دولت موقت لنين همكارى كند. به همان دليل بود كه استالين در سال 1922 وى را به همكارى در كميسيارياى مليت ها كه خود در راس آن بود دعوت كرد. گاليوف بعد ها كم كم مشاهده كرد كه نظر استالين و لنين در باره اقليت هاى مذهبى و ملى مردم آسياى مركزى جز يك مشت الفاظ تبليغاتى چيز ديگرى نمى باشد به همين دليل ناچار شد در خفا برخلاف روش دولت شوروى نهضت هاى اسلامى را در تركستان، ازبكستان و تاتارستان تقويت نمايد و در نهايت به جرم داشتن همين تمايلات ملى و مذهبى به اعدام محكوم گرديد.
4- تبعيد دسته جمعى مسلمانان و كوچاندن روسها به نواحى مسلمان نشين آسياى مركزى:
شورويها براى برهم زدن آخرين مظاهر ملى و مذهبى مردم مسلمان آسياى مركزى دست به يك جنايت وحشيانه عظيم ديگر زدند كه در تاريخ بربريت نيز نظير آن ديده نشده است. اين عمل عجيب جنايت بار، تبعيد دسته جمعى مسلمانان آسياى مركزى به سيبرى و نقاط ديگر روسيه بوده است. شورويها مليونها نفر از مردم مسلمان را به زور سر نيزه ى ارتش سرخ، از خانه و كاشانه آبا و اجدادى خود بيرون كرده، هزاران كيلومتر آنها را پياده برده و در نواحى روس نشين تقسيم مى نمودند. دولت شوروى بجاى اين عده مسلمان تبعيد شده به نقاط مختلف من جمله سيبرى، عده اى ديگرى از روسها را نيز از نواحى ديگر كوچانده در آسياى مركزى مستقر مى كرد تا بدين وسيله هم نقشه ى روسى كردن آسياى مركزى را عملى نموده و هم مسلمانان را بى خانمان و در بدر نموده باشد.
5- تصويب قوانين بر ضد مسلمانان:
دولت بلشويكى شوروى در مورد ترك هاى مسلمان تنها به موارد فوق اكتفا نكرد بلكه براى محو و از بين بردن هر گونه مظاهر دين اسلام، دست به وضع يك رشته قوانين نيز زد كه هر يك از مواد آن مغاير با بند 3 فرمان شوروى مبنى بر آزادى عقايد مذهبى بود.
6-  تغيير خط مسلمانان يا آخرين مرحله روسى كردن نواحى مسلمان نشين روسيه:
قبل از انقلاب اكتبر خط كليه مسلمانان روسيه خط عربى بود. مسلمانان هر ناحيه، نوشتجات خود را به زبان محلى منتها به خط عربى قرآنى مى نوشتند، شورويها پس از تصرف هر ناحيه مسلمان خط آن ناحيه را به لاتین تبديل مى نمودند. پس از اجراى اين نقشه آخرين مرحله روسى كردن مناطق مسلمان نشين روسيه در سال 1939 اجرا شد بدين معنى كه خط تمام جمهورى هاى مسلمان نشين از لاتين به روسى تبديل گرديد.
تبعيض هاى موجود در فدراسيون روسيه
با وجود پيش بينى بعضى از حقوق ملى و مذهبى براى مليت هاى غيرروس در قانون اساسى روسيه، سياست هاى تبعيض آميز از طرف دولت هاى حاكم بر روسيه در زمان هاى مختلف بر اين مليتها اعمال شده است كه ريشه بسيارى از اين تبعيض ها به زمان حكومت تزارها و بخصوص شوروى سابق برمى گردد. در حال حاضر سياست هاى تبعيض آميز به اشكال مختلف ادامه دارد كه باعث نارضايتى هاى گسترده در جمهورى هاى غيرروس و عمدتا مسلمان و ترك نشين شده است. قفقاز شمالى كه در حال حاضر كانون بحران و درگيريها در روسيه فعلى به شمار مى آيد، شامل چند جمهورى خودمختار است كه به ترتيب از شرق به غرب عبارتند از داغستان، چچن، اينگوش، اوستياى شمالى، كاباردا- بالكار، قره چاى - چركس و آديغه (آديگه) است. تراكم اصلى جمعيت مسلمانان روسيه نيز در اين منطقه است و به رغم جمعيت بالا از نظر سازمانى هيچ نهاد يا جامعه فراگير اسلامى در روسيه وجود ندارد و مسلمانان در مجلس روسيه فاقد كرسى هاى ويژه هستند.
بسيارى از اختلافها و كشمكش هاى كنونى در قفقاز ريشه در نوع تقسيمات ارضى بين اقوام و مليت هاى مختلف توسط زمامداران سابق دارد. بسيارى از اين تقسيم بندى ها بدون توجه به گروه هاى ائتنیکی ساكن منطقه و خواسته هاى آنها انجام گرفته است. در سايه چنين تقسيماتى، مردمانى يكسان، خود را در واحد هاى متفاوت و نيز ائتنیک های متفاوت خود را درون يك واحد خودمختار يافته اند. اين وضعيت خطر بروز درگيرى هاى ائتنیکی را افزايش مى دهد. عوامل مختلفى مانند تبعيض هاى سياسى، ملى و اقتصادى سبب بروز درگيريها در اين منطقه مى شود بطوريكه دراين جمهورى ها، استاندارد هاى زندگى در سطوح بسيار پايينى قرار دارد. بيكارى شديد و فساد و جرم و جنايت بسيار گسترده شديداً موجب نارضايتى مردم گرديده است. علاوه بر اينها حس نفرت در ميان مردمان منطقه (در ميان تمام جمهورى هاى قفقاز شمالى) نسبت به روس ها چنان شديد است كه همواره و در هر فرصتى موجب بروز شورش بر عليه دولت مركزى مى شود. يكى از دلايل تاريخى نفرت مردم منطقه از روسها را بايد در سياست هاى كوچ اجبارى در زمان شوروى جست وجو كرد كه به عنوان نمونه در فاصله اكتبر 1943 تا جولاى 1944 ، شش گروه ائتنیکی كوچك به اتهام خيانت، به آسياى مركزى و سيبرى كوچ داده شدند كه جمعيت آنان به بيش از يك ميليون تن مى رسيد. (براساس آمارسال 1939 : چچنها 690,407 ؛ اينگوشها 92.470؛ قره چايها ,. 134 ؛تاتار هاى كريمه بيش از 200 هزار , 42 ؛ كوميكها 271 , 75 ؛ بالكارها 666 ,737 و آلمان هاى ساكن ولگا 380 هزار نفر).
در سال هاى ابتداى سقوط شوروى موج استقلال طلبى ملل قفقاز شمالى را نيز دربر گرفت كه روسيه با اقدامات خشونت بار آنها را سركوب كرد كه شديدترين آنها در سال 1994 و 1999 در دو جنگ با استقلال طلبان چچن صورت گرفت. استقلال طلبان نه تنها در چچن بلكه در ساير جمهورى ها همچون داغستان، اوستياى شمالى و كاباردينو- بالكار نيز فعال بوده و از هر فرصتى براى انتقام از روسيه استفاده مى نمايند. قفقاز در كل و بويژه قفقاز شمالى همواره مستعد درگيرى و بى ثباتى است زيرا ريشه چنين منازعاتى بسيار عميق و در هم تنيده است و تا وقتيكه خواسته هاى مليت هاى معارض و چالشگر منطقه در شكل قابل قبولى از طرف دولت مركزى روسيه تامين نشود، نمى توان آينده مشخصى براى اين منطقه از نظر رشد و شكوفايى متصور شد . به همين خاطر كارشناسان منطقه قفقاز شمالى را به دليل وجود نارضايتى هاى ملى و مذهبى از حكومت مركزى، پاشنه آشيل و نقطه ضعف روسيه مى دانند.

۱۳۹۲/۲/۱۷

آموزش به زبان مادری در ایران

سید مرتضی حسینی
منبع: ماهنامه بایرام شماره 44- اسفند91
بعضی از دانشمندان و روشنفکران به ویژه علمای تعلیم و تربیت، تاریخ، روانشناسی و جامعه‌شناسی سزاوار سرزنش و محاکمه در محکمه وجدان ملی‌اند. علما و متخصصینی که در این رشته‌های علمی تحصیل کرده‌ و بر این اساس جایگاه‌ها و موقعیت‌های مربوط و منتسب به این رشته‌ها را به ویژه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های تدریس و تحقیق اشغال کرده‌اند و هزاران ساعت تدریس و تحقیق نموده و هزاران نفر را فارغ‌ التحصیل نموده و از سفره این ملت نان خورده‌اند و می‌خورند اما دریغا! وظیفه علمی خود را کامل به جا نمی آورند و از اصل واقعیت موجود در جامعه ایران و موجودیت واقعی این کشور تا حدودی به عمد یا سهو غفلت می‌ورزند و در تمامی هزاران‌هزار صفحه‌ای که به عنوان کتب درسی و غیردرسی و نشریات به اصطلاح علمی- پژوهشی چاپ می‌کنند و از راه آن دخل و درآمد و ارتقاء مقام اداری یا علمی می‌گیرند، حرفی از هویت بعضی مردمان ساکن این کشور و اینکه چگونه باید هویت و موجودیت آنها را حفظ کرد تا کشور حفظ شود، ندیده‌ایم و نمی‌بینیم. نه علمای تعلیم و تربیت و روانشناسی را دغدغه واقعی مسائل تعلیم و تربیت هست، نه علمای جامعه‌شناسی را دغدغه مسائل اجتماعی موجود در کشور و نه علمای تاریخ را بازیابی هویت تاریخی بخش عظیمی از این ملت. علمای تعلیم و تربیت، به قول مرحوم بهرنگی صورتک خنده‌داری از علمای پداگوژی غرب به چهره خود بسته و هی تکرار و هی تکرار! بی آنکه نکته‌ای حتی از مسائل آموزشی خود کشف کرده و بگویند و بنویسند. علمای جامعه‌شناسی نیز با صورتکی از مکاتب جامعه‌شناسی غربی، بی آنکه حرف و درکی از واقعیت موجود جامعه ایران یعنی موجودیت اصلی و بومی جامعه خود داشته باشند و علمای تاریخ نیز کاری ندارند جز غیبت مردگان و سیر در تاریخ مشعشع تولید عصر پهلوی بی آنکه قادر به ایجاد کوچک‌ترین پیوندی میان تاریخ و موجودیت امروز جامعه ایران باشند و همانطور که در کلاس‌های مدرسه و زبان‌آموزی خبری از موجودیت و هویت زبانی ما نیست، در کلاس‌های جامعه‌شناسی نیز خبری از موجودیت و هویت اجتماعی ما نیست و در کلاس‌های تاریخ نیز خبری از تاریخ و موجودیت تاریخی ما. این سکوت و بی تفاوتی محض، حیرت و در عین حال خشم مضاعف هر وجدان بیداری را برمی‌انگیزد. چگونه می‌توان از این بی توجهی و اختلال آموزشی، روانی و هویتی موجود در جامعه غافل بود؟ آیا جز این است که این وضعیت علاوه بر تضییع حق و حقوق مسلم میلیون‌ها انسان، موجبات ناهنجاری‌ها و اختلالات روحی- روانی فردی و اجتماعی را سبب می‌شود و تبعات نهایی و مخرب آن بر جامعه و کشور ما عارض شده و میلیون‌ها استعداد قابل و توانمند را به ذهن‌هایی کُند و مختل و حتی بزهکار تبدیل می‌کند؟ آیا علمای روانشناسی ما نمی‌دانند که محرومیت انسان از فرهنگ و زبان مادری خود در مراحل مختلف تحصیل، موجودیت روانی انسان را نابود کرده و استعدادهای او را می‌کشد؟ آیای علمای علوم اجتماعی ما نمی‌دانند که ایجاد دوگانگی، تضاد، الیناسیون (از خود بیگانگی) و اختلال هویتی یکی از مهمترین عوامل مخل موجودیت و سلامت جامعه‌اند؟ و الیناسیون دستاوردی جز بحران و از هم پاشیدگی شیرازه اجتماعات انسانی ندارد؟ آیا تاریخ خواندگان ما نمی‌دانند و از خود نمی‌پرسند که چرا درصد عظیمی از این ملت تاریخ ندارند و رد پایشان نیز حتی در تاریخ انکار می‌شود و ملت بی تاریخ، سرگردان و سردرگم، بازیچه امواج قدرت‌های استعمارگر و استثمارگر می‌شوند؟ در هر صورت عملی خلاف وجدان انسانی مرتکب می‌شوند و مسئولند و در یک تعریف کلی به ظاهر و در قالب، جایگاه روشنفکری را اشغال کرده‌اند اما در واقع و عمل، سر سوزنی از مسئولیت روشنفکری را به جا نمی‌آورند و جامعه را به سوی بحران پیش می‌برند. اما اگر امروز و به موقع مسئله را بفهمیم و با وجدانی انسانی در صدد حل مسئله برآئیم کار به بحران نخواهد کشید هر چند تا امروز نیز ضربات جبران‌ناپذیری بر مردمان این سرزمین و این کشور وارد آمده است. چند نسل در آتش انکار هویت و الیناسیون و آسیمیلاسیون (یکسان‌سازی اجباری زبانی- فرهنگی) سوخته و نتوانسته‌اند انسانی بهره‌مند از حقوق خویش بوده و موجودی مفید برای جامعه و جهان خود باشند. بنابراین به جرأت می‌توانیم جریان روشنفکری و مدعیان و صاحبان کرسی‌های مناصب و عناوین علمی و دانشگاهی مرتبط با مسائل اجتماعی و روانشاختی را متهم کنیم. متهم به تخطی از تعهدات انسانی و تخصصی خویش. آیا جای شگفتی نیست که این همه دانشگاهی و استاد و پروفسور مدعی پر کبکبه و دبدبه و بهره‌مند از مزایای مادی و معنوی از کیسه ملت، از اصلی‌ترین مسئله ولی‌نعمتان خود یعنی هویت و زبان مردمان ساکن این جغرافیا غافل‌اند و به وقت مقتضی حتی هویت ایشان را انکار نیز می‌کنند؟ آیا ایشان مسائل اجتماعی و روحی- روانی کدام مردم را برمی‌رسند و مورخ کدام ملت‌اند؟ ملتی خیالی که وجود ندارد یا ملتی که می‌خواهد به زور تبلیغات به ظاهر علمی بسازند؟ بی تردید نه آن ملت خیالی و نه آن ملتی که ایشان می‌خواهند بسازند، صورت واقعی نیافته و نخواهد یافت و این مردمان رنج کشیده جغرافیای ایران علی‌رغم تمامی تعصبات کور و نادانی و ندانم‌کاری‌های ایشان، بی آنکه اعتقاد و اعتمادی به این حضرات مدعی و پرافاده داشته باشند همچنان پایدار و پاسدار هویت خویش خواهند بود اما چه کسی می‌تواند منکر آسیب‌های جبران‌ناپذیری باشد که بر موجودیت به ویژه موجودیت فرهنگی و معنوی ایشان وارد آمده و می‌آید! اگر چه بسیاری از هموطنان ما حتی تعریف صحیح هویت و نقش زبان در آن را درک نمی‌کنند، اما دیر یا زود نسل‌های جدید جامعه ما این مسئله و اهمیت آن را درک نموده و پاسداری از هویت و موجودیت خویش را سرلوحه حیات معنوی خویش قرار خواهند داد و آنگاه نسل ما و پیشینیان ما که نسبت به این مسئله حیاتی بی تفاوت و ساکت بوده و یا همسو با این جریان روشنفکری عقیم و کج‌اندیش در راه انکار و اضمحلال هویت و موجودیت فرهنگی ملت خویش گام برداشته‌ایم، بزرگترین متهم روسیاه محکمه تاریخ خواهیم بود. مایی که از سفره ملت خود ارتزاق کرده و بی توجه به هویت خویش و ملت خویش شدیم. تا دیر نشده و تا وقتی که ملت و مملکت خود را بیشتر از این دچار بحران‌های روانی و اجتماعی نکرده‌ایم، به خود آئیم و وجدان خویش را در میان نهیم و وظیفه انسانی خویش را دریابیم و به جای تلاش به کشتن و محو فرهنگ و زبان میلیون‌ها ایرانی، گامی در جهت حفظ و اعتلای فرهنگ ملت خویش برداریم باشد که در دادگاه تاریخ و محکمه الهی روسیاه ابدی نباشیم.

۱۳۹۲/۲/۱۲

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه – آفریقای جنوبی

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه – آفریقای جنوبی
نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا:
كشور آفريقاى جنوبى در جنوبى ترين نقطه ى قاره آفريقا قرار گرفته است. از شمال غربى با ناميبيا، از شمال با بوتسوانا و زيمبابوه، از شمال شرقى با موزامبيك، از شرق با سوازيلند همسايه بوده و همچنين اقيانوس هاى اطلس و هند از جنوب، جنوب غربى و جنوب شرقى آن را احاطه كرده اند. كشورى تقريبآ كم آب، در طول ساحل شرقى گرم استوائى، داراى روزهائى گرم و شب هاى سرد مى باشد.
پايتخت آفريقاى جنوبى شهر پرتوريا است كه مقر دولت و مركز سياسى كشور مى باشد. پارلمان در شهر كيپ تاون و مركز قوه قضائيه شهر بلوم فونتن است. ژوهانسبورگ بزرگترين شهر و مركز اصلى فعاليت هاى اقتصادى كشور محسوب مى شود. . اين كشور داراى 9 استان ( نيمه خود مختار)، مساحتى برابر با 219.090.1  كيلومتر مربع، 2798 كيلومتر ساحل و جمعيتى برابر 47851000 نفر مى باشد، (نرخ رشد جمعیت 9.0  درصد مى باشد ولى به خاطر گستردگى بيمارى ايدز روند نزولى دارد) كه از 4 نژاد اصلى سياه (حدود 79 درصد)، سفيد (حدود 10 درصد)، رنگين پوست (حدود 9 درصد) و آسيائى و هندى تبار( 2 درصد)تشكيل شده است. لازم به ذكر است که آفريقاى جنوبى ميزبان جام جهانى 2010 بود و اين اولين بار بود كه اين تورنمنت در آفريقا برگزار مى شد.
دين و زبان:
پيروان تمام اديان الهى در اين كشور وجود دارند. مسيحى( 68 درصد)، مسلمان ( 2 درصد)، هندو ( 1.5 درصد)، اعتقادات بومى (28.5 درصد)، و يهود نيز داراى پيروانى هستند. بيش از يك ميليون نفر مسلمان در اين كشور وجود دارد كه به نسبت جمعيت، مشاغل دولتى مهمى را عهده دار می باشند. طبق قانون اساسى جديد، 11 زبان به عنوان زبان رسمى كشور به رسميت شناخته شده كه زبان هاى انگليسى و آفريكانس در سراسر كشور و بقيه زبانها در مناطقى كه اكثريت دارند رسمى مى باشند. حدود پنج هزار عنوان نشريه ملى و محلى منتشر مى گردد كه در ميان اين نشريات روزنامه سويتن با تيراژ 210 هزار نسخه و هفته نامه ساندى تايمز با تيراژ 468 هزار نسخه پرتيراژترين نشريات اين كشور محسوب مى گردند. از ديگر روزنامه هاى مهم اين كشور مى توان روزنامه هاى سيتى زن، پرتوريا نيوز و بيزينس دى را نام برد.
ساختار سياسى:
بر اساس قانون اساسى سال 1996 آفريقاى جنوبى به صورت نوعى تلفيق قوا و سيستم جمهورى اداره مى شود. در قانون اساسى تصريح شده است كه بر ارزش هاى دمكراسى، عدالت اجتماعى و حقوق اساسى بشر مبتنى و اساس آن جامعه باز و دمكراتيك بوده، طبق خواست مردم اداره مى شود. اين كشور از معدود كشورهاى آفريقايى است كه در آن هيچ وقت كودتا نشده و انتخابات منظم در طول يك قرن اخير در آن برگزار شده است. با اين حال اكثريت سياه پوستان تا سال 1994 داراى حق راى نبودند. اين كشور داراى بهترين وضعيت اقتصادى در ميان كشورهاى آفريقايى است و زيرساخت هاى مدرن به طور مساوى در همه جاى كشور به وجود آمده اند. آفريقاى جنوبى يكى از اعضاى سازمان كشور هاى مشترك المنافع است. 
از جمله مهمترين احزاب آفريقاى جنوبى كه در پارلمان ملى كشور نيز داراى نماينده هستند مى توان به احزاب ANC،PAC ، DP، UDM، NNP، AZAPO، ALLIANCE ,IFP، CDP، FEDERAL،FF اشاره نمود. بقيه احزاب از جايگاه پائيين ترى برخوردار هستند. گاهى اوقات با توجه به مقتضيات زمان درجه اهميت برخى جابجا شده و يا اينكه ائتلاف با ديگر احزاب مى تواند براى آن حزب جايگاه ممتازترى را به همراه داشته باشد.
سيستم و نظام سياسى آفريقاى جنوبى شامل سه قوه متمايز از يكديگر بنام قواى مجريه، مقننه و قضائيه است. بر پايه قانون اساسى آفريقاى جنوبى وزراء بايد از نمايندگان پارلمان باشند. در انتخابات پارلمانى، كانديداهاى معرفى شده از سوى) احزاب براى تصدى كرسى هاى مجلس ملى(National Assembely) به رقابت پرداخته و پس از كسب اكثريت لازم آراء، حزبى كه در مجلس نيز حائز اكثريت نمايندگان باشد رياست مجلس را برعهده مى گيرد.
قوه مجريه:
رئيس جمهور، رئيس كشور و رئيس كابينه است. روساى احزاب توسط اعضاى حزب تعيين شده و رئيس حزبى كه در انتخابات عمومى، حائز اكثريت آراء ( كرسى پارلمان ) گردد براى يك دوره 5 ساله بعنوان رئيس جمهور انتخاب مى شود. 
كابينه آفريقاى جنوبى متشكل از رئيس جمهور، معاون رئيس جمهور و 28 وزير مى باشد. لازم بذكر است كه از ميان 28 وزارتخانه موجود، فقط 21 وزارت خانه داراى معاون مى باشند كه آنان نيز از ميان نمايندگان پارلمان انتخاب مى شوند. 
استان هاى 9 گانه آفريقاى جنوبى داراى دولت هاى محلى(استانى) مى باشند كه سر وزیر (Premier )، بلند پايه ترين مقام اجرائى آن استان به حساب مى آيد. 
پارلمان:
پارلمان مركز قانون گذارى كشور و شامل دو مجلس ملى (National Assembly) با 400 نماينده و شوراى ملى استانها (National Council of Provinces) با 81 نماينده (از هر استان 9 نماينده) مى باشد. وزرا و معاونين كابينه حتما بايد از بين نمايندگان مجلس انتخاب گردند و در جلسات پارلمان نيز حاضر شوند. مقر پارلمان شهر كيپ تاون مى باشد. علاوه بر آن هر استان به صورت جداگانه داراى پارلمان استانى خود مى باشد.
رسانه ها:
آفريقاى جنوبى داراى مطبوعات آزاد و بسيار قوى است كه عملكرد دولت را طبق عادت شكل گرفته در دوران آپارتايد به چالش مى كشند. اغلب رسوايى ها، براساس گزارش هاى مطبوعات از فساد دولتى به وجود آمده است كه در مواردى مانند رسوايى شركت شيك اتهامات وارده درست بوده است. در اين مورد ژاكوب زوما معاون رئيس جمهور نيز مورد اتهام قرار گرفت و يا اتهامات وارد به دينى ماندلا نماينده مجلس، ديدگاه دولت در مورد انتخابات پارلمانى سال 2005 زيمباوه و مساله ايدز از عناوين مهم خبرى در سال هاى اخير بوده اند. 
اگر چه آفريقاى جنوبى امروزه يكى از كشورهاى پيشرفته در زمينه شبكه هاى خبرى و رسانه اى است اما جزء آخرين كشورهايى بود كه اجازه استفاده از تلويزيون را صادر كرد و پخش تلويزيونى در اين كشور از سال 1975 آغاز شد. در پايان آپارتايد در سال 1994 شبكه هاى تلويزيونى مناطق شهرى آفريقاى جنوبى برخى از مناطق كم جمعيت تر را پوشش دادند و شبكه هاى راديويى در كل كشور مهمان خانه هاى مردم شدند.
طى دوران آپارتايد اغلب ايستگاه هاى راديويى و كانال هاى تلويزيونى توسط شركت پخش رسانه اى آفريقاى جنوبى SABC اداره مى شد و دولت وظيفه كنترل و  سانسور شديد اطلاعات را برعهده داشت و تنها چندين شبكه محلى به صورت محدود فعاليت مى كردند. با پيدايش خانه هاى مادرى سياه پوستان مستقل ( يا بانتوزان ها ) در دهه 1970 شبكه هاى تلويزيونى و راديويى خارج از كنترل دولت شكل گرفتند. پس از زوال آپارتايد صنعت رسانه دچار تحول شده و بسيارى از شبكه هاى تلويزيونى و و ايستگاه هاى بانتوزان ها خصوصى شدند و اغلب آنها SABC ايستگاه هاى راديويى به شركت هاى تحت مديريت سياه پوستان فروخته شدند.
در سال 1981 شركت پخش رسانه اى آفريقاى جنوبى اولين شبكه تلويزيونى آفريقايى در دوران آپارتايد را روى  آنتن برد و دومين شبكه هم در همين دهه به آن اضافه شد. در سال 1986 با ورود يك شبكه تلويزيونى خصوصى به نام M – Net دوران يكه تازى تلويزيون SABC به پايان رسيد M – Net از پخش اخبار منع شده بود.
هم اكنون آفريقا دو شبكه تلويزيونى رايگان(SABC و Etv آفريقاى جنوبى) و يك شبكه اشتراكى( M – Net ) دارد و دسترسى به شبكه ماهواره اى (DStv ) توسط  M – Net امکان پذیر است. e. tv مجاز به ارائه خدمات تلويزيونى اخبارى مستقل است. SABC اخبار و كانال هاى سرگرمى را از طريق ماهواره در سراسر آفريقا پخش می کند. 
آپارتايد در آفريقاى جنوبى:
تبعيض نژادى در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم
منازعات نژادى بين اقليت سفيد پوستان و سياهپوستان اكثريت، در تاريخ و سياست آفريقاى جنوبى نقش مهمى را بازى كرده است و به دوره تاريخى آپارتايد در آفريقاى جنوبى منجر شده است. در سال 1948 حزب ملى آفريقاى جنوبى از طريق راى گيرى به قدرت رسيد و شروع به انجام يك سرى قوانين مبنى بر جداسازى نژادى كه به نام « آپارتايد » شناخته مى شود، كرد. لازم به ذكر است كه در سال 1934 حزب آفريقاى  جنوبى و حزب ملى آفريقاى جنوبى براى تشكيل حزب متحد آفريقاى جنوبى و به دنبال آشتى بين آفريقايى ها و سفيد پوستانِ انگليسى زبان ادغام شدند. ولى اتحاديه به دليل ورود به جنگ جهانى دوم به عنوان متحد بريتانيا از هم پاشيد. حركتى كه حزب ملى به شدت مخالف آن بود. جاى تعجبى نيست كه اين تبعيض در مورد ثروت به دست آمده از صنعتى سازى سريع دهه هاى 50 ، 60 و 70 ميلادى نيز به كار رفت. در حالى كه اقليت سفيد پوستان از بالاترين استاندارد زندگى قاره آفريقا، كه برابر سطح زندگى در كشور هاى غربى جهان اول بود، برخوردار گشته بودند اكثريت سياه پوستان از لحاظ هرگونه استانداردى همچون درآمد، تحصيل و حتى ورود به ادارات دولتى مورد تبعيض قرار داشتند. دولت برآمده از آپارتايد، ميان يك سياه پوست، هندى و يا رنگين پوست آفريقاى جنوبى به مانند مردم كشورهايى همچون غنا و تانزانيا فرقى قائل نبود و با تمامى آنها به عنوان شهروند درجه آخر رفتار مى كرد.
آزادى ماندلا و انتخابات آزاد
آپارتايد نژادى روز به روز در جهان باعث جنجال بيشتر مى شد و منجر به تحريم هاى خارجى كشورهاى غربى و شورش و سركوب هاى داخلى مى شد. مدت مديدى از سركوب شديد توسط دولت متشكل از سفيدپوستان و مقاومت، اعتصاب، راهپيمايى، اعتراض و خرابكارى توسط احزاب ضد آپارتايد مخصوصاً كنگره ملى آفريقا(ANC) ادامه يافت. در سال 1990 دولت حزب ملى اولين گام براى مذاكره  كناره گيرى از قدرت را با لغو ممنوعيت كنگره ملى آفريقا و ديگر موسسات سياسى چپ گرا برداشت و نلسون ماندلا را بعد از 27 سال زندان، آزاد كرد. قوانين آپارتايد به تدريج از كتاب هاى قانون حذف شدند و اولين انتخابات چند نژادى در سال 1994 برگزار شد و اين به دليل منازعات خشونت آميزى بود كه بين اكثريت سياهپوستان و بسيارى از سفيد پوستان، رنگين پوستان و هنديان اتفاق مى افتاد. حزبANC اكثريت آراء پيروز انتخابات شد و از آن زمان تاكنون قدرت را در دست داشته است.
اغلب از آفريقاى جنوبى به عنوان ملت رنگين كمان ياد مى كنند، اين اصطلاح را اسقف اعظم دسموند توتو خلق كرد و بعدها رئيس جمهور آفريقاى جنوبى نلسون ماندلا از آن به عنوان استعار هاى براى توصيف پيشرفت هاى جديد تنوعات فرهنگى نشات گرفته از ايدئولوژى آپارتايد استفاده كرد.
وقتى كه آپارتايد در سال 1994 تمام شد دولت مجبور شد تا بانتوسان هاى مستقل و نيمه مستقل قبلى را به ساختار سياسى آفريقاى جنوبى تبديل كند. به همين دليل چهار استان قبلى با نام هاى استان كيپ، استان كوازولو ناتال، ايالت آرنج فرى و ترانس وال كنار گذاشته شدند و 9 استان ديگر جايگزين آنها شدند. اين استان هاى جديد از استان هاى قبلى كوچكترند كه براى تخصيص منابع بيشتر اين طور كوچك در نظر گرفته شده اند.
ميليون ها نفر از مردم آفريقاى جنوبى كه اكثرا سياهپوست هستند، همچنان در فقر و حاشيه شهرها زندگى مى كنند. بسيارى اين امر را ميراث رژيم آپارتايد مى دانند و همچنين بسيارى اين فقر را ناشى از ناكامى دولت اخير در مقابله با موضوعات اجتماعى مى دانند. البته عواملى از قبيل ضعف در قوانين مالى و پولى دولت، براى تضمين تقسيم ثروت و رشد اقتصادى را نيز مقصر مى دانند. به هر حال سياست مسكن ANC در شرايط زندگى بسيارى از طريق تغيير جهت هزينه هاى مالى و پيشرفت سيستم جمع آورى ماليات بهبود حاصل كرده است.
فرهنگ و آموزش در آفريقاى جنوبى:
آفريقاى جنوبى 12 ميليون و 300 هزار دانش آموز، 386600 معلم و 26292 مدرسه دارد. كه از اين بين 1098 مدرسه خصوصى وجود دارد. مدارس آفريقاى جنوبى به دو دسته تقسيم مى گردند. مدارس ابتدايى شامل كلاس هاى 0 تا 6 و مدارس متوسطه شامل كلاس هاى 7 تا 12 هستند. از بين مدارس اين كشور 6000 مدرسه متوسطه وجود دارد و بقيه مدارس ابتدايى هستند.
در اين كشور در مدارس دولتى براى هر 32.6 دانش آموز يك معلم وجود دارد در حالى كه اين نسبت در مدارس خصوصى براى هر 17.5 دانش آموز است. 
دپارتمان ملى آموزش مسئوليت امور آموزشى در كل كشور را بر عهده دارد و هر كدام از 9 استان دپارتمان آموزشى مخصوص خود را داراست. دولت مركزى چارچوب كلى و ملى مربوط به سياست مدارس را تعيين مى كند اما ساير مسئوليت ها را هر يك از استانها جداگانه بر عهده دارند.
مدارس خصوصى و انيستيتو هاى آموزش پيشرفته در اين كشور داراى استقلال نسبى هستند اما بايد برخى از قوانين دولتى را حتما اجرا كنند كه قابل چشم پوشى نيستند ؛ مثلا هيچ مدرسه اى در اين كشور حق ندارد دانش آموزى را به خاطر مذهب يا نژادش اخراج كند.
آفريقاى جنوبى داراى سه سطح آموزشى است:
General education and training
Further education and training
Higher education and training
دوران آموزش در اين كشور به 13 سال تقسيم مى گردد. كه از كلاس 0 يا R (سال پذيرش) تا كلاس 12 يا M یا سال امتحان ورودى دانشگاه ادامه دارد. دوره تعليم و تربيت عمومى از كلاس 0 تا 9 است. شايان ذكر است كه از سال 1996 به بعد، آموزش عمومى براى تمام مردم آفريقاى جنوبى از سن 7 تا 15 سال اجبارى شد. تعليم و تربيت متوسطه از كلاس 10 تا 12 است. اين دوره همچنين آموزش هاى مربوط به كار و كسب مهارت هاى فنى را نيز شامل مى گردد. اهداى مدرك ديپلم در اين دوره صورت مى پذيرد.
آماركسانى كه سال 12 را با قبولى گذرانده اند در حال افزايش است و از 40 درصد در اواخر دهه 1990 به 68.3 درصد در سال 2005 رسيد است. 
تعليم و آموزش عالى مربوط به ادامه تحصيل تا سطح دكترى است. افريقاى جنوبى داراى بيش از يك ميليون دانش آموز در سطح عالى است كه اين افراد در دانشگاهها و انيستيتو ها در حال آموزش هستند.
در اين كشور همچنين صدها انيستيتو در استان ها فعال هستند كه توانايى اعطاى ديپلم و مدارك خاص فنى را از طريق دپارتمان ملى اين كشور برعهده دارند.
بيشتر دانشگاه هاى اين كشور در سطح جهانى هستند و گوى سبقت را در برخى از زمينه هاى تحقيقاتى از ساير كشورها ربوده اند. در اين كشور گرچه دانشگاهها تحت حمايت مالى دولت هستند اما در عملكرد خود، خودمختار هستند و به وسيله شوراى دانشگاه اداره مى گردند.
دانشگاه هاى آفريقاى جنوبى:
بودجه مصرفى دولت در زمينه آموزش 20 درصد از كل بودجه اين كشور را دربر می گیرد. در سال 2006 بودجه آموزش اين كشور 92.1 بيليون بود، چيزى در حدود 17.8 درصد از بودجه كشور. اين كشور مجبور است هزينه زيادى را هر ساله در زمينه آموزش مصرف كند تا بتواند عقب ماندگى ناشى از 40 سال آپارتايد در اين كشور را از بين ببرد. در سيستم آپارتايد آفريقاى جنوبى، سفيدپوستان داراى مزاياى زيادى بودند و مى توانستند از مدارس عالى، بصورت رايگان استفاده كنند در حالى كه سياه پوستان اين كشور محدوديت هاى زيادى در آموزش داشتند.
در سيستم هاى آپارتايد، سيستم آموزش نقش مهمى را در تحقق آپارتايد بر عهده دارد. در سيستم آموزشى آپارتايد محدوديت هاى شهرى و همچنين شغلهايى كه افراد يك نژاد خاص در آينده مى توانند احراز كنند ديكته مى گردد ؛ مثلا در آفريقاى جنوبى سيستم آموزشى، شغل هاى آينده سياه پوستان را فقط خدمتكارى و كارگرى نشان مى داد گويى كه سياهان فقط توانايى انجام اين كار را دارند. همان طور كه HF Verwoerd بنيانگذار سيستم آموزشى تبعيض آميز مى گفت: در دنياى اروپا هيچ  شغلى به غير از كارگرى و خدمتكارى براى سياهان وجود ندارد و آنها هيچ ارزشى در جامعه اروپا ندارند و محكوم به خدمتكارى و كارگرى هستند.
گرچه دولت تلاش زيادى را براى از بين بردن آثار آپارتايد انجام داده است ولى هنوز هم برخى اثرات آن باقى مانده است.
بيشترين مشكل در استان هاى فقير و روستايى شبيه Cape شرقی و KwaZulu Natal وجود دارد كه مدارس آنها داراى امكانات كمترى نسبت به استان هاى ثروتمند Gauteng و Cape غربى است.
در اين كشور درصد بيسوادى در بين بزرگسالان بالاى 15 سال در حدود 24 درصد است. همچنين معلمان در شهرستانها، تعليمات كمى ديده اند در نتيجه نرخ ورودى دانشگاهها در شهرستانها نسبتا كم است.
65 درصد سفيدپوستان، 40 درصد هندى هاى بالاى 20 سال داراى تحصيلات عالى هستند كه اين نسبت در بين سياهان به 14 درصد و بين رنگين پوستان 17 درصد است.
دولت براى آموزش مردم زير خط فقر اين كشور دو برنامه در سر لوحه كار خود قرار داده است:
1- راه اندازى مدارس و انيستيتو هاى كاملا رايگان كه همه منابع و مخارج آنها از طريق دولت تامين مى گردد. اين مدارس بيشتر در مناطق فقير ايجاد شده اند و در حدود 40 درصد از كل مدارس در سال 2007 را تشكيل داده اند.
2- برنامه تامين تغذيه مدارس كه وظيفه تغذيه 1.6 ميليون بچه مدرسه اى را بر  عهده دارند. اين برنامه در مدارس ابتدايى در 13 ناحيه روستايى و 8 ناحيه شهرى قحطى زده اجرا مى گردد.
اين كشور فعاليت هاى ديگرى را نيز براى آگاهى در باره ى ايدز در مدارس و همچنين باسواد كردن افراد بزرگسال انجام مى دهد.
سيستم آموزشى آفريقا به وسيله عوامل مختلفى رده بندى مى گردد: مدارس و دانشگاهها بر حسب سطح آموزش و منابع مالى تقسيم بندى مى گردند. مدارس و دانشگاه هاى سطح بالا به طور متناسبى در حوزه دولتى و خصوصى پراكنده شده است. دولت منابع اوليه بيشتر مدارس دولتى را تهيه مى كند و والدين نيز مدارس را در تامين هزينه هاى خود يارى مى دهند.
زبان ها:
آفريقاى جنوبى 11 زبان رسمى دارد. زبان انگليسى در سراسر جهان و از جمله آفريقاى جنوبى متكلمين زيادى دارد اما پرمتكلمترين زبان آفريقاى جنوبى محسوب نمى شود. نكته ى جالب اينكه 11 نام رسمى براى آفريقاى جنوبى وجود دارد كه به ازاى هر زبان يك نام مستقل در نظر گرفته شده است.
Afrikaans 
English 
IsiNdebele 
IsiXhosa 
IsiZulu 
Sepedi 
Sesotho 
Setswana 
SiSwati 
Tshivenda 
Xitsonga
همچنين در اين كشور هشت زبان غيررسمى وجود دارد: زبان هاى فاناگالو، خويى , لوبدو، ناما، دبل شمالى، فوتى، نس و زبان اشاره اى آفريقاى جنوبى. اين زبان ها گاهى در مقاله هاى رسمى به كار گرفته مى شوند. شهرت آنها و تعداد متكلمينشان بسيار كم است و به عنوان زبان رسمى به رسميت شناخته نشده اند.
بسيارى از زبان هاى غيررسمى قبيله هاى بوشمن-سان و خويخوى شامل لهجه هاى محلى است كه به سمت شمال كشور يعنى ناميبيا و بوتسوانا هم كشيده شده اند. مردم اين كشورها از لحاظ قبيله با بقيه آفريقايى ها تفاوت دارند و به عنوان جوامع شكارچى معروف هستند. آنها به حاشيه رانده شده اند. اغلب، زبان هايشان در حال تبديل شدن به زبان هاى انقراض يافته است.
بسيارى از سفيد پوستان آفريقاى جنوبى به زبان هاى اروپايى مانند پرتغالى (كه سياه پوستان آنگولا و موزامبيك هم به آن سخن مى گويند) آلمانى و يونانى صحبت مى كنند و بسيارى از آسيايى هاى مقيم آفريقاى جنوبى و هندى ها به زبان هاى آسياى جنوبى مانند هندى گوجاراتى و زبان تاميل صحبت مى کنند.
توزيع زبانى و نژادى توامان در آفريقاى جنوبى 
زبانى كه در اين كشور صحبت مى گردد بسته به منطقه اى كه در آن هستيد متفاوت است. براساس آمارگيرى سال 2001 جمعيت متكليمن به زبان مادرى (home language) بدين صورت است: 
17زبان IsiZulu  با 23.8 درصد(بيشترين جمعيت صحبت كننده)، زبانIsixhosa  با 17.6 درصد، زبان Afrikaans با 13.3 درصد، زبان Sepedi با 9.4 درصد، زبان Setswana با 8.2 درصد، زبان انگليسى با 8.2 درصد. 
درصد متكلمين زبانها بر حسب استانها:
Eastern Cape - isiXhosa (٪٨٣), Afrikaans (٪٩)
Free State - Sesotho (٪٦٤), Afrikaans (٪١٢)
Gauteng - isiZulu (٪٢١), Afrikaans (٪١٤), Sesotho (٪١٣), English (٪١٢)
KwaZulu-Natal - isiZulu (٪٨١), English (٪١٣)
Limpopo - Sepedi (٪٥٢), Xitsonga (٪٢٢), Tshivenda (٪١٦)
Mpumalanga - siSwati (٪٣١), isiZulu (٪٢٦), isiNdebele (٪١٢)
Northern Cape - Afrikaans (٪٦٨), Setswana (٪٢١)
North West - Setswana (٪٦٥), Afrikaans (٪٧)
Western Cape - Afrikaans (٪٥٥), English (٪١٩), isiXhosa (٪٢٣)
گروه بندى زبان ها
لازم به توضيح است كه متكلمين زبان Afrikaans كه در حدود 5811547 نفر است در كشور ناميبيا و همچنين توسط برخى از اهالى آفريقاى جنوبى كه در ايالات متحده آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و نيوزلند زندگى مى كنند صحبت مى گردد.



۱۳۹۲/۲/۵

نگاهی به کشورهای کثیرالمله و چندزبانه – سوئیس

نویسنده: سردار داغچی
جغرافيا:
سوئيس با 41285 كيلومترمربع وسعت در نيمكره شمالى، نيمكره شرقى، در مركز قاره اروپا، بدور از درياى آزاد، در كوه هاى آلپ و در همسايگى كشور هاى آلمان غربى در شمال، فرانسه در شمال غربى و غرب، ايتاليا در جنوب و اتريش و ليختن اشتاين در شرق واقع شده است. جمعيت سوئيس 7607000 نفر مى باشد. سوئيس يكى از كوهستانى ترين و مرتفع ترين كشورهاى اروپاست. رشته كوه آلپ مهمترين رشته كوه آن است كه حدود 60 درصد خاك سوئيس را در برگرفته و پس از آن رشته كوه ژوار است كه در غرب واقع شده است. آب و هواى آن معتدل كوهستانى همراه با بارندگى فراوان است.
نظام سياسى:
سيستم سياسى سوييس مركب از دموكراسى مستقيم و غير مستقيم بر مبناى حق حاكميت مردم و جدايى از قدرت ها مى باشد. در انتخابات فدرال همه ى شهروندان بالاى 18 سال، واجد شرايط راى دادن هستند. مردم سوييس با فرهنگ سياسى غنى و پيشرفته و به پشتوانه ى قانون اساسى و تجربيات گرانبار تاريخى اين كشور، در فرآيند هاى قانون گذارى و اجرايى، به شيوه اى بديع و فعال مشاركت دارند. بدين گونه كه براى تصويب شدن يا نشدن قانون هاى خاص در كشور همه پرسى صورت مى گيرد. بر طبق قانون اساسى اگر دادخواستى حداكثر آرا را كسب كند تصويب خواهد شد. حكومت سوئيس جمهورى بوده و قدرت اجرايى در اختيار شوراى فدرال است كه شامل 7 نفر مى باشد و به مدت 4 سال توسط مجلس فدرال انتخاب مى شود. قوه مقننه از مجلس فدرال شامل مجلس شوراى ايالات و مجلس شوراى ملى تشكيل يافته است. قانون اساسى موجود در سال 1848 تدوين شده و پس از آن اصلاحات زيادى در آن صورت گرفته است. بر اساس آخرين تقسيمات كشورى، سوئيس از 26 ايالت تشكيل يافته كه هر كدام زير نظر نمايندگان قانونگذار منتخب مردم اداره شده و هر يك به بخش هاى كوچكترى تقسيم مى شود. كنفدراسيون سوئيس كه از سال 1848 به دولتى فدرال مبدل شده، 26 منطقه خود مختار را درخود جاى مى دهد. اين مناطق، خود به شهرهايى تقسيم مى شوند كه به نوبه خود تا حدودى از خود مختارى برخوردارند. اصل مردم سالارى مستقيم در قانون اساسى فدرال تصحيح شده است كه حتى در سطوح منطقه اى وشهرى نيز اعمال مى شود. مركززدائى و مردم سالارى مستقيم كه از ويژگى هاى نظام سياسى آموزشى است به حوزه هاى نظامى نيز بسط يافته است. در سطح فدرال پارلمان از 2 مجلس با اختياراتى برابر تشكيل مى شود. اساسا سازمان سياسى ادارى مناطق مشابه سازمان كنفدراسيون است كه قوه مقننه، مجريه و قضائيه از خودمختارى مالى و اعتبارى برخوردارند. ساختارها از يك منطقه تا منطقه ديگر به دليل رشد اقتصادى و به ويژه بزرگى منطقه تفاوت قابل ملاحظه اى دارند. به عنوان مثال جمعيت منطقه زوريخ 79 برابر جمعيت منطقه آپن زل اينر رودس است. لازم به ذكر است كه فعاليت احزاب در سوئيس آزاد بوده و اين كشور در سازمان هاى افتا، شوراى اروپا، سى سى دى، فائو، كميته بين المللى صليب سرخ، يونسكو، يونيسف و. . . عضويت دارد.
سيستم آموزشى:
سيستم تحصيلات سوئيس به وسيله فدراليسم به صورت 26 بخش مسئول مدارس توصيف مى شود. تنوع سيستم هاى تحصيلاتى گوناگون در تحصيلات اجبارى مشهود است. بر اساس اين 26 بخش، دو يا سه و يا چهار تيپ متفاوت در مدارس متوسطه مقدماتى براى پيدا كردن تواناييها وجود دارد. مدارس خصوصى در سوئيس خيلى قديمى اند و نقش مهمى در سيستم تحصيلى بازى مى كنند. امروزه اين مدارس به صد هزار شاگرد از 100 مليت مختلف سرويس مى دهند. اكثر اين مؤسسه ها حالت پانسيونى داشته و كاملا وسايل رفاهى را فراهم مى سازند. در سوئيس هر منطقه قوانين آموزشى خاص خود را دارست كه حوزه مسئوليت را تعريف مى كند و طرز سازماندهى آموزش دركليه مقاطع را تنظيم مى نمايد. برنامه درسى توسط مقامات منطقه اى تعيين مى شود. در برخى از بخشهاى سوئيس برنامه درسى مشتركى پذيرفته شده است. هر منطقه اى براى دروس جداگانه اى يا مجموعه از دروس، برنامه هاى خاص خود را دارد كه به موجب آن برنامه ساليانه تدوين مى گردد. عنصر اصلى، اهداف برنامه است كادر آموزشى در تعيين محتواى برنامه درسى زبان هاى خارجى و برخى وجوه زبان مادرى از استقلال زيادى برخوردار است. آزادى انتخاب در روش هاى تدريس از طريق اهداف مقرر تضمين مى شود. در تمام بخشها، زبان مادرى و نيز رياضيات، زبان ملى دوم، علوم طبيعى، جغرافى، تاريخ، مدنى، موسيقى، هنر و تربيت بدنى تدريس مى شود. در بخشهايى با حداقل شرايط، بر كاردستى نيز تاكيد مى شود. در بخشهايى با شرايط عالى، زبان سوم، كتابدارى، زبان لاتين و يونانى نيز پيشنهاد مى گردد. از جمله زبان هاى آموزشى مراكز عالى سوئيس مى توان از زبان هاى فرانسه، آلمانى و ايتاليايى نام برد. در سوئيس دانشگاه هاى دو زبانه (فرانسه و آلمانى) عبارتند از دانشگاه Fribouig واقع در بخش فرانسوى زبان سوييس و دانشگاه Hugano كه در منطقه ايتاليايى زبان قرار دارد.
از آنجا كه هر منطق هاى قوانين آموزش خاص خود را دارد، اهداف آموزش در سراسر سوييس يكسان نيست. تعريف ذيل نمونه اى از اصول كلى مقرر در قوانين كلى مناطق است : آموزش دولتى، رشد هماهنگ توانايیهاى كودك را در چارچوبى از سنت، مرد مسالارانه ى تمدن غرب تامين میكند و به او درس مدارا و احساس مسئوليت در قبال محيط پيرامون خود و نيز احترام به ديگر زبانها و فرهنگ ها را می آموزد.
اصول و اهداف كلى سياست فرهنگى:
عناصر اصلى الگوى جارى سياست فرهنگى كشور
مشخصه اصلى سياست فرهنگى كشور سوئيس عدم يگانگى آن است. چارچوب فرهنگى كشور به صورت جزء به جزء و متشكل از 26 بخش بوده و نشان از طرح ملى واحدى ندارد. حمايت از هنر هاى زيبا مانند آموزش اين گونه هنرها در اختيار مناطق مختلف كشور قرار دارد. از جملة عناصر اصلى الگوى سياست فرهنگى كشور سوئيس مى توان به فدراليسم و كنترل مضاعف فرهنگى از پايين به بالا و از بالا به پايين اشاره نمود.
فدراليسم: (Federalism) تصمیم گيرى و اجراى موازين سياست فرهنگى در سطوح محلى و منطقه اى صورت مى گيرد زيرا با اين كار نيازمندى هاى هنرمندان كشور بهتر منعكس مى گردد.
كنترل مضاعف :(Double subsidiarity) از يك طرف كنترل مضاعف به معناى آن است كه در خصوص منابع مالى (ديدگاه از بالا به پايين)، دولت فدرال منابع عمومى مورد نياز بخش فرهنگ را به بخش هاى كشور داده و بخشها نيز به نوبه خود شهر هاى كشور را تأمين مى نمايند. از طرف ديگر، لازمه دريافت كمك هاى دولتى از سوى بخش هاى خصوصى، حمايت و پشتيبانى آنان از فرهنگ از طريق تشكيل يا حمايت از بنياد هاى فرهنگى مى باشد. به عبارت ديگر بخش خصوصى به مثابه ضامن در امر تهيه منابع مالى مورد نياز بخش فرهنگ عمل نموده تا از اين طريق از كمك هاى دولتى بهره مند گردد. نتيجه چنين اقدامى، پايه ريزى سيستمى با اشكال مختلفى از همكارى است كه به صورت پروژه اى اداره مى گردد. تلاش در جهت دستيابى به چارچوب كلى سياست فرهنگى مشترك ميان سطوح دولت فدرال، بخشها و شهرهاى كشور ادامه دارد.
تعريف ملى از واژه فرهنگ:
وجود اصول فدراليسم و كنترل مضاعف (double subsidierity) ،وجود 4 زبان ، رسمى و ملّى و وجود پيش زمينه هاى گوناگون فرهنگى در كشور ارائه تعريف ملى واحد از واژه فرهنگ را با مشكل مواجه ساخته است.
مطالب زير در خصوص تأمين مالى بنياد پروهلويتا (Pro Helvetia) طى سال (2000-2002 ) كه از طرف دولت فدرال به پارلمان تقديم شده است منعكس كننده  اين گونه پيچيدگيها مى باشد:
كشور سوئيس از فرهنگ ملى متجانس و هويت ملى شفافى برخوردار نمى باشد. فرهنگ عمومى عمدتاً آميزه اى از تلاشهايى است كه به منظور حيات تنوع فرهنگى كشور صورت مى پذيرد. ابعاد مهم اين گونه تلاشها، اتخاذ تدابيرى است كه جهت ارتقاء درك متقابل و ايجاد يكپارچگى و اتحاد ميان مناطق مختلف زبانى و فرهنگى كشور انجام مى گيرد. به همين ترتيب، پروژه هاى فرهنگى به منظور باز كردن باب گفتگو و سازماندهى جلسات مذاكره، مفيد و سودمند مى باشند. لازم به ذكر است كه انجام چنين پروژه هاى مبادلاتى شفاف باعث يكپارچگى كشور مى گردد.
تمركز زدايى در برابر مركزگرايى:
طى چند سال گذشته فدراليسم سوئيس تحوّل جديدى را تجربه نموده است. ريشه اين تحول را مى بايستى در منطقه گرايى اروپايى، اصول جديد مديريتى دولت و تقسيم مسئوليت هاى اقتصادى و مالى ميان بخشها و شهرهاى كشور جستجو نمود. در زمينه سياست فرهنگى، مى بايستى هماهنگى موثر ميان مسئولان سطوح مختلف دولت اعم از سطوح فدرال، بخش و شهر برقرار گردد. هدف از اين گونه اقدامات، شفاف سازى حمايت هاى همه جانبه از فرهنگ و ارتقاء ارزش سياست فرهنگى در مباحث سياسى عمومى با در نظر گرفتن اصل كنترل مضاعف مى باشد.
سياست هاى زبانى:
بخش مهمى از چشم انداز فرهنگى كشور سوئيس را زبان سوئيسى تشكيل مى دهد. ماده قانون شماره (VOBV) ويژه زبان كه در قانون اساسى جديد كشور ثبت گرديده و تحت نظارت كامل اداره فدرال فرهنگ اجرا مى گردد در جهت تقويت وجهه كشور سوئيس به عنوان كشورى چند زبانه در خارج از مرزها گام بر مى دارد.
پروهلويتا (Pro Helvetia)  و ديگر سازمانها از ترجمه برخى آثار فرهنگى پشتيبانى به عمل مى آورند.
رابطه ميان رسانه ها و فرهنگ:
وجود تنوعات فرهنگى و زبانى در كشور سوئيس چالشى جديد براى رسانه هاى دولتى و خصوصى كشور محسوب میگردد. سازمان راديو و تلويزيون سوئيس با عنوان مسئوليت (SRG) توليد و پخش برنامه هاى راديو تلويزيونى به چهار زبان را بر عهده دارد. امكانات توليدى سازمان مذكور در ميان كليه مناطق زبانى و فرهنگى كشور توزيع میگردد. كشور سوئيس علاوه بر چند زبانه بودن داراى چندين فرهنگ نيز میباشد. براى آن بخش از مناطق كشور نظير مناطق آلمانى زبان كه به زبان فرانسه و ايتاليايى تكلم مینمايند، بودجه لازم و اضافى جهت توليد برنامه به زبانهاى محلى در نظر گرفته شده است. تنظيم نظام خبررسانى سوئيس در دو جهت ذيل صورت می گيرد:
- آزادى عمل بخش خصوصى كشور جهت مشاركت در زمينه خبررسانى.
- حفاظت از ساختارهاى لازم جهت نظام توليدى خبررسانى دولتى كه بيشتر دلايل سياسى و فرهنگى دارد. بعلاوه تمايلات ويژه اى براى حضور گسترده كشور در نظام خبررسانى جهانى وجود دارد، اگرچه رسانه هاى محلى و منطقه اى كشور در اين خصوص به فعاليت مى پردازند.
تنوع مطبوعات كشور نمايانگر وجود ساختار هاى چندزبانه و فدرالى كشور مى باشد. در حال حاضر 95 روزنامه در كشور وجود دارند كه حداقل چهار روز در هفته منتشر مى گردند.
قوانين زبانى:
كشور سوئيس داراى 4 زبان ملى و 3 زبان رسمى است. زبان هاى رسمى كشور، آلمانى، فرانسوى و ايتاليايى مى باشند. زبان Rhaeto  omanic نيز يكى از زبان هاى رسمى كشور است كه به زبان ادارى مشهور است.
سازمان خبررسانى دولتى سوئيس (SRG) تعداد 6 برنامه تلويزيونى به تمامى زبان هاى كشور توليد مى نمايد. و در اين ميان دولت فدرال توجه ويژه اى را به اشاعه فرهنگ (romanic Rhaeto) در اين برنامه ها مبذول داشته است. منابع مالى قابل توجهى جهت پخش برنامه و خبر به زبان هاى فرانسه و ايتاليايى به (SRG) اعطا مى گردد. صنعت فيلم كشور نيز داراى تعهدات زبانى مشابه است. به عبارت ديگر صنعت فيلم نيز مانند راديو و تلويزيون موظف به بهره گيرى از زبان هاى رسمى كشور مى باشد. در كشور سوئيس توزيع كننده فيلم تنها در صورتى مى تواند فيلمى را توزيع نمايد كه حقوق كامل فيلم را قبلاً دريافت نموده باشد.
علاوه بر قوانين و آيين نامه هاى ويژه صنعت فيلم، مقررات و اقدامات مشروحه ذيل نيز نقش مهمى را در صنعت فيلم سوئيس ايفاء مى نمايند:
1-  مقررات و اصول وزارت كشور فدرال در حمايت و پشتيبانى از فيلمنامه، پروژه هاى توليد فيلم و سينماى سوئيس
2-  آيين نامه ويژة الزام ثبت فيلم
3- آيين نامه ويژة وضع ماليات هاى صنعت فيلم
تشويق و اهداء جايزه به فيلم هاى منتخب:
جايزه فيلم سوئيس، كه از سوى اداره فدرال فرهنگ، سازمان راديو و تلويزيون سوئيس، فستيوال فيلم لوكارنو، نيون، سالوترن و مركز فيلم سوئيس اهدا مى گردد. تقريباً تمامى فيلم هاى سوئيسى با همكارى ديگر كشور هاى اروپايى توليد مى گردند. به همين دليل كشور سوئيس نقش مهمى را در كانون فيلم هاى اروپايى (Euro images) كه توسط شوراى اروپا تأسيس گرديده ايفا مى نمايد. كشور سوئيس جهت توليدات مشترك با 18 كشور جهان موافقتنامه هايى را منعقد نموده است.