‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان ترکی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان ترکی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹/۳/۲۵

آیا در مدت زمان کوتاهی می‌توان با گذر از زبان مادری مرحله آموزش دوزبانه را آغاز نمود؟

اومود اورمولو
بسیاری از تحقیقات صورت‌گرفته حکایت از عدم گذر کوتاه‌مدت به زبان دوم آموزش پس از آموزش زبان اول(یا زبان مادری) می‌باشد، بر اساس تحقیقاتی که توسط کاتلین هیوگ در ۲۹ کشور آفریقائی مختلف صورت گرفته نتایج تحقیق حاکی از آن هست که مدلهای آموزشی که در کوتاه‌مدت پس از زبان اول(یا زبان مادری) به زبان دوم گذر می‌کنند(پس از آموزش ۱ الی ۳ سال خواندن – نوشتن به زبان مادری و سپس گذر به زبان حاکم) گرچه دارای فوایدی نیز بوده ولی طی ۵ سال پیش رو کودک تمامی فواید پروسه گذر کوتاه‌مدت را از دست می دهد. مدلهای آموزشی تاثیر گذار بر پایه زبان مادری تنها در صورتی دارای نتایج موثر می‌باشند که در دوره‌هائی همچون ۶ تا ۸  سال صورت پذیرد، پس از آموزش زبان مادری طی دوره‌های ۱۰ ساله و سپس گذر به آموزش زبان دوم روند مثبتی را با توجه به توانایی‌های کودک از زبان مادری به زبان دوم نیز منتقل می‌گردد.

۱۳۹۶/۱۲/۱۸

چوْخ‌دیللی ائییتیمین یاییقینلاشماسی ندن اؤنملی‌دیر؟

بؤیۆک اؤلچۆده گؤرمک اۆچۆن تیخلایین


















تۆرکجه- فارسجا سؤزلۆک:
چوْخ‌دیللی(Çoxdilli)=چندزبانه
ائییتیم(Éyitim)= آموزش
آنادیلی(Anadili)=زبان مادری
ایلک‌دیل(İlkdil)=زبان اول
بؤلگه‌سل(Bölgesel)= منطقه‌ای
ائورنسه‌ل(Évrensel)= جهانی
یایقین(Yayqın)= رایج
اؤنملی(Önemli)= مهم
نیته‌لیک(Nitelik)= کیفیت
توْپلۇمسال(Toplumsal)= اجتماعی
قاتیلیم(Qatılım)=اشتراک
یئنی(Yéni)=جدید
اکینج(Ekinc)= فرهنگ
قایناق(Qaynaq)= منبع
اریشیم(Erişim)= دسترسی
سوْنۇج(Sonuc)= نتیجه
یۇردداش(Yurddaş)=شهروند
اؤیرنیم(Öyrenim)=تحصیل
یئته‌نک(Yétenek)= خلاقیت، توانایی
سۆره‌ج(Sürec)= پروسه
چئویری(Çeviri)=ترجمه

۱۳۹۳/۱۱/۳۰

کتاب "آموزش به زبان مادری" منتشر شد+لینک دانلود

تهیه و تدوین کتاب "آموزش به زبان مادری" با هدف افزایش آگاهی گروه‌های ائتنیکی مغلوب در ایران و الخصوص جامعه ترک در مورد آموزش به زبان مادری و دو یا چندزبانگی صورت پذیرفته است.
در کتاب آموزش به زبان مادری به صورت عمده به روابط مابین آموزش و زبان مادری، نقش آموزش به زبان مادری در برچیدن ناعدالتی اجتماعی و جایگاه آموزش به زبان مادری در موضوعات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... پرداخته شده است. کتاب یاد شده برای اولین بار در ایران با زبانی آکادمیک ولی در عین حال ساده به مسئله آموزش به زبان مادری از زوایای مختلف پرداخته و سعی در ارائه راه‌حل‌های عملی و علمی برای زدودن تبعیضات زبانی و آموزشی موجود در سیستم آموزشی ایران را مد نظر  قرار داد است. 
در کتاب آموزش به زبان مادری سعی در تشریح علمی فواید آموزش به زبان مادری و در عین حال آثار مضر و متعدد عدم آموزش به زبان مادری در موضوعات آموزشی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... نیز با دیدی نقادانه پرداخته شده است. در کتاب مثال‌های متعددی از سیاست‌های زبانی و مدل‌های آموزشی و تربیت معلم در کشورهای همسایه و دیگر کشورهای جهان گردآوری و ارائه شده تا خواننده با دیدی متفاوت به مسئله آموزش به زبان مادری بنگرد. 
پائولو فریر بر عدم بی‌طرفی تمامی سیستم‌های آموزشی باور داشته و هدف از آموزش را انتگراسیون نسل جوانان با منطق سیستم حاکم و یا به مانند ابزاری جهت هماهنگ‌سازی با سیستم معرفی می‌کند  در عین حال فریر از نوع دیگری از آموزش که به عنوان ابزاری انتقادی و خلاق در دست دختران و پسران جوان جهت ایجاد تغییر و تحولاتی در دنیا با هدف کشف حقایق و "تمرین آزادی" یاد می‌کند. در کتاب آموزش به زبان مادری نیز برای اولین بار سعی در تشریح آکادمیک گفتمان‌های متنوع مغلوب در سراسر دنیا جهت بهره‌گیری از تجربیات آموزش به زبان مادری در اقصی نقاط دنیا مد نظر بوده است. 
بی‌تردید آموزش به زبان مادری برای گروه‌های ائتنیکی مغلوب در ایران نیز یکی از مهمترین خواست‌ها و نیازها جهت برخورداری از حقوق برابر شهروندی با گروه اقلیت حاکم فارسی‌زبان می‌باشد، سالهاست که شاهد مجادله زبانی گرو‌های ائتنیکی مغلوب الخصوص جامعه ترک به عنوان بزرگترین گروه ائتنیکی ساکن جغرافیای ایران می‌باشیم، به طوریکه اکنون آموزش سراسری و اجباری زبان ترکی و رسمیت سراسری زبان ترکی از جمله مهمترین خواسته‌های جامعه ترک جهت تحقق حقوق شهروندی برابر از سوی جامعه ترک اذعان می‌گردد.
کتاب "آموزش به زبان مادری" را می‌توانید از طریق سایت اسکریبد یا سایت آکادمیا دانلود نمائید.
نوشته‌های مرتبط:

۱۳۹۳/۳/۲

"دیل یاراسی" به زبان تورکی و در مورد "آموزش به زبان مادری" منتشر گردید+لینک دانلود

اومود اورمولو
کاربرد زبان مادری در سیستم آموزشی هر کشور جزئی از حقوق انسانی می باشد به طوریکه بسیاری از متون معاصری که در حوزه حقوق بشر منتشر گردیده اند آموزش هر انسان به زبان مادری را جزئی از حقوق اولیه هر فرد ذکر نموده‌اند. دولتها نیز که مسئول خدمت رسانی بدون تبعیض و یکسان به تمامی شهروندانشان می باشند وظیفه فراهم سازی زیرساخت های لازم جهت بهره‌برداری تمامی شهروندان خویش از حق آموزش به زبان مادری فارغ از داشت هر نوع زبان مادری و هویت ائتنیکی را عهده‌دارمی باشند. در ایران به سبب تحمیل هویت یکسان‌ساز و استاندارد تحت لوای مفهوم "ایرانی" که در برگیرنده ویژگی‌های گروه اقلیت حاکم فارس زبان می باشد میلیونها ترک از حق آموزش به زبان مادری محروم گشته‌اند. این محرومیت رفته رفته سبب تحلیل زبان ترکی، عدم گسترش زبان ترکی، کاهش موفقیت تحصیلی و تولید نابرابری در سیستم آموزشی ایران گردیده در عین حال سبب افزایش گسست اجتماعی مابین دولت و ملت حاکم و دیگر ملل غیرفارس گردیده است.         
ترکان در ایران خواست برخورداری از حق آموزش به زبان مادری را بر 3 اصل زیر از دولت و ملت حاکم طلب می کنند:
اولا برخورداری از حق آموزش به زبان مادری یکی از اصلی ترین مبانی جای گرفته در متون حقوق بشری می باشد که دولتها نیز موظف به تحقق این اصل و فراهم ساختن تمامی زیرساخت‌های لازم برای تحقق این حق بشری می باشند. پس از فروپاشی امپراطوری ترک قاجار تا به امروز زبان ترکی به عنوان عاملی برای تهدید امنیت ملی  و یکپارچگی جغرافیای ایران نگریسته شده و تماما کتمان و طرد گردیده است. ادراک تهدید بودن زبان ترکی در عصر حاضر از سوی دولت و ملت حاکم نیز در حالی که مفهوم دولت- ملت در دنیا مورد بازنگری و بازخواست واقع شده و به زیر سوال رفته خود بی مورد و بی مفهوم می باشد. اکنون دولت ایران می باید با برچیدن نگاه امنیتی به زبان ترکی سعی در تحقق آموزش به زبان ترکی میلیونها شهروند خود نماید.           
دوما آموزش به زبان مادری یکی از پایه های حفظ و بسط زبان ترکی می باشد. زبان تنها ابزار ارتباطی نیست، در عین حال ناقل فرهنگ می باشد و بسط فرهنگ و رشدش ارتباط مستقیمی با آموزش به زبان مادری دارد. زبانی که در سیستم آموزشی و تحصیلی بکار می رود به طور مداوم خود را آداپته نموده و مفاهیم جدید را به خزینه‌اش می افزاید در عین حال با تمامی زوایای زندگی و تغییرات آن هم آوا گردیده و با ایجاد رابطه متقابل با دیگر زبانها سبب افزایش دارائی های زبانی خود می شود. در تقابل با این زبانی که از سیستم آموزشی طرد گردیده و جائی ندارد به حیات در محدوده زندگی روزمره بسنده نموده و رفته رفته به تحلیل می رود.  امروز زبان ترکی دقیقا در چنین موقعیتی واقع گردیده و مهمترین مسئله برای زدودن این خطر جایگیری زبان ترکی در سیستم آموزشی و پرروشی ایران می باشد.        
سوما آموزش به زبان ترکی می تواند راه گشای یکی از مهمترین مسائل اجتماعی و ملی ایران که همانا "مسئله ترک" می باشد را ترفیع نموده و آثار مفیدی بر حل این مسئله داشته باشد. انسانهائی که دارای زبان مادری ترکی و هویت ائتنیکی ترک اند به الطبع هر کدام برای حل مسئله ترک و آینده خویش دارای آمال های متعدد و مختلفی اند ولی بخش عمده جامعه ترکی نکته مشترک خود را برخورداری از "آموزش به زبان ترکی" معرفی می نماید.   
کتاب "دیل یاراسی" با مد نظر قرار دادن ضرورتهای یاد شده تهیه گردیده است. هدف کتابچه دیل یاراسی برتابیدن نور از زوایای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روانشناختی، آموزشی، زبانی و ... بر آثار زیانبار عدم آموزشی به زبان ترکی در جامعه ترک با توجه به نمونه های متعدد و مشابه منطقه‌ای و جهانی و ارائه تصوریری آکادمیک وعلمی از مسئله آموزش به زبان مادری و راهکارهای رفع مسئله آموزش به زبان مادری می باشد. 
کتابچه فوق که ویژگی اولین اثر آکادمیک و ادبی به زبان ترکی در مورد آموزش به زبان مادری را دارا می باشد در داخل مجوز انتشار نیافت و از روی ناچاری به ناشرین فارس ‌زبان خارج متوسل شدیم، که ناشرین فارس زبان و مرکزگرا تنها به جرم اینکه زبان کتاب ترکی می باشد از نشر آن به عناوین مختلف خودداری نمودند. در این پروسه تنها یکی از نزدیکترین دوستان خارج‌نشینم به بنده یاری رساند و پیگیر نشر کتاب بود ولی توفیقی حاصل نشد. پس از این بود که به فکر نشر زحمت چند ماهه‌ام به صورت رایگان آنهم از طریق اینترنت افتادم. در حقیقت در جغرافیای ایران که زبان ترکی و هویت ترک به صورت مستقیم و سیستماتیک مورد کتمان دولت و ملت حاکم واقع گردیده و می گردد آفریدن تنها یک جمله به زبان مغلوبی همچون زبان ترکی کار بس دشواری می باشد، ولی در عین حال علت بزرگ جلوه دادن و قهرمان پوشالی ساختن از ترکان فارسی نویسی که عمر خویش را برای بسط زبان غالب فارسی صرف نموده‌اند دقیقا در همین نکته نهفته است. هدف نگارنده این سطور از تالیف دیل یاراسی کمک در حد توان به ورود و آشنائی مفاهیم مدرن آموزش به زبان مادری در جامعه ترک و فراگیری حقوق زبانی انسان ترک بوده است. برای زبان ترکی و ایجاد ادیبات مقاوت در برابر استعمار زبانی باید هزینه داد ولی این هزینه ‌دادن لزوما به سوزاندن عمر در زندانهای دولت و ملت حاکم نیست بلکه به نظرم آفریندن آثار ادبی، فلسفی،علمی، اجتماعی و .. به زبان ترکی می تواند مهمترین سلاح ما در تقابل با استعمار زبانی در ایران باشد. به همین سبب کتاب فوق را به صورت رایگان و بی هیچ چشم‌داشتی از طریق اینترنت منتشر می کنم.
کتاب دیل یاراسی را می توانید به صورت پی‌دی‌اف از طریق سایت اسکریب یا سایت آکادمیا دانلود نمائید.
مطالب مرتبط:

کتاب "آموزش به زبان مادری" منتشر شد+لینک دانلود

۱۳۹۳/۲/۲۸

پارادوکس جامعه سیاسی – جوامع زبانی در ایران

بلال حاتمی
جامعه ایران جامعه ای متکثر از لحاظ فرهنگی و زبانی است. واقعیت موزاییکی فرهنگهای مختلف در ایران چیزیست که در قانون اساسی زیاد بدان پرداخت نشده است. پارادوکس کثرت گرایی فرهنگی و نهادهای اجتماعی که توسط دولت بصورت متمرکز مدیریت می شود چیزیست که خود را در حوزه های مختلف سیاسی و فرهنگی نشان می دهد و بعضاً حتی در حد بحران نیز پیش می رود. زبان مادری و حقوق مربوط به آن یکی از مهمترین مصادیق این تفاوتهاست که چندیست در محافل روشنفکری و سیاسی ایران بحث می شود. اینکه آیا دیگر ملیتهای غیر فارس در ایران حق تحصیل [به] زبان مادری خود را دارند یا نه؟ دیدگاههای مختلفی را پیش کشیده که اکثراً بعد علمی نداشته و می توان گفت تنها جدلهای بین گفتمانی را کمی شدت بخشیده است. حتی مسئله در میان افکار عمومی و فضای مجازی نیز تبدیل به برخورد گفتمانهای سیاسی مرکز محور و پیرامون محور محور گردیده است. در این مقاله نیز پیرو بحثهای انجام یافته مسئله حقوق زبان مادری را مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سعی بر آن خواهد شد تا دیدگاهی جامعه شناختی و حقوقی به این مسئله ارائه شود.
اساساً در ایران بیش از آنکه مسئله، مسئله  زبان مادری باشد، مسئله جوامع زبانی(linguistic Community)  است. و اینکه حقوق جمعی زبان مادری به حقوق فردی آن ارجحیت دارد. از این رو ابتدا چیستی جوامع زبانی مورد بحث قرار گرفت و سپس حقوق مربوط یه جوامع زبانی و شیوه های اعطای این حقوق در نهاد آموزش کشور متصور خواهد شد
اهمیت زبان را بعنوان ضرورت رشد فرد و نیز جامعه نمی توان نادیده گرفت. اولین و مهمترین عنصری که حیات آدمی را از شکل حیوانی به شکل فرهنگی بدل کرد همانا زبان بوده است. فارغ از مباحث فلسفی و زبان شناختی، فرهنگ در معنای انسان شناختی آن مدیون زبان بوده و هست. جامعه شناسان و انسان شناسان بر این باورند که نسلهای انسانی، فرهنگ را به وسیله زبان می آموزند و طی فرایندهای مختلف بدان تداوم بخشیده و باز تولیدش می کند. زبان با بازتولید فرهنگ، خود را نیز بازتولید می کند و تداوم حیات خود و فرهنگ منصوبش را با همین بازتولید فراهم می سازد. از این منظر باید به مقوله آموزش (در ذات خود) نقشی حیاتی در بقای فرهنگ و زبان قائل شد.
با اینکه بعضی از اندیشمندان زبان را نهادی ارتباطی خوانده اند، لیکن زبان مقوله ای فراتر از آن چیزیست که در نهاد ارتباطی بدان پرداخت می شود. تقلیل زبان به نهاد ارتباطی صرف، نادیده گرفتن اهمیت و تاثیر آن در حیات و اندیشه بشری است. هر چقدر که عنصر اندیشیدن در حیات آدمی دارای اهمیت است، زبان نیز به همان اندازه و چه بسا بیشتر از آن دارای اهمیت دارد.
انتقال فرهنگ انسانی که خود برساخته زبان است از طریق آموزش و تربیت نسلهای مختلف انسانی به وسیله زبان و در قالب شیوه های مختلف آموزشی اتفاق افتاده است. از آداب و رسوم زندگی روزمره، باورهای دینی، ارزشها و هنجارهای اجتماعی گرفته تا فنون و تکنیک های پیشرفته، همه و همه در هر دوره ای از تاریخ، متناسب با زمان و مکانش، وجود سیستمی از تربیت و آموزش را ضرورت بخشیده است. حتی می توان شیوه تربیت و آموزش را نسبت به دوره های تاریخی- انسانشناختی و نیز از منظر جغرافیای فرهنگی نیز طبقه بندی کرد. در دوران مدرن و ماقبل مدرن، تحت تاثیر تراکم جمعیتی جوامع انسانی و پیشرفت فنون آموزشی، تربیت و آموزش توسط نهادهای اجتماعی مختلف (خانواده، دین، دولت،…) انجام یافته است. مثلاً در اروپای قرون وسطی، آموزش و تربیت از خانه و خانواده شروع می شد و به دلیل سلطه کلیسا بر تمام نهادهای اجتماعی، تربیت و آموزش انسان از سنین کودکی در کلیسا و یا مدارس وابسته به کلیسا ادامه می یافت. در همان دوره در جوامعی چون ایران نیز تربیت و آموزش کودکان از خانه و خانواده شروع شده و در سنین معینی توسط عالمان دین ادامه می یافت. از اینرو در آن دوران ابتدا قرآن آموخته می شد و سپس شاخه های مختلف علمی از جمله طب، نجوم ، ادبیات و …
در دوره ماقبل مدرن هر چقدر که نهاد دین در مقوله آموزش و تربیت تاثیرگذار بود به همان اندازه در دوره مدرن دولت-ملتها تاثیر گذار شدند. تغییر و جایگزینی نقش نهادی بین دین و دولت همزمان بود با تغییرات و جایگزینیهای عمیق در دیگر نهادهای اجتماعی. همچنین این تغییرات با پیشرفتهای علمی/تکنولوژیک و فرهنگی همسو بودند. اگر در دوره ماقبل مدرن (فارغ از آسیب شناسی این مقوله) اشاعه و پاسداری از ارزشهای دینی در امر تربیت و آموزش بالاترین اهمیت را داشته، در دوره مدرن هم اشاعه و پاسداری از ارزشهای وطنی، فرهنگ ملی و عموماً نژادی مورد اهمیت قرار گرفته است.
تمرکز نهادی در امر تربیت و آموزش چیزیست که از دوره ماقبل مدرن به دوره مدرن انتقال یافته است. ظهور دولت های مدرن همزمان با کم رنگ شدن نهاد دین در عرصه های مختلف اجتماعی، تمرکز و سیستماتیک شدن آموزش و پرورش را در پیرو خود داشته است. ولی نکته قابل تامل اینست که؛ دولت مدرن تنها با در آوردن نهاد آموزش و پرورش از سلطه دین راضی نشد و تمرکزگرایی ایدئولوژیکی و زبانی را نیز بدان افزود. البته نهاد دین نیز در دوره ماقبل مدرن این تمرکزگرایی را اعمال می کرده است. بعنوان نمونه می توان زبان انجیل و سلطه زبان لاتین در آن را مثال زد. این مسئله تا آنجا پیش رفته بود که مترجمان اولیه کتاب انجیل به طرز فجیعی اعدام می شدند. و یا می توان به زبان فلسفه در اروپا اشاره کرد که تا سالهای ……….. زبان لاتین در آن مسلط بوده است. در جهان اسلام نیز، از آنجاییکه آموزش و پروش کودکان با قرآن آغاز می شد، هر کس بایستی زبان عربی را می آموخت. از اینروست که اکثر کتب در تاریخ جهان اسلام همانا به زبان عربی بوده است.
یکی از تفاوتهای مهم میان نهاد دین و دولت در بحث تمرکزگرایی زبانی را می توان در مقوله اجبار آموزش دانست. در دوره ماقبل مدرن همه افراد جامعه مجبور به آموزش رسمی نبودند. ولی دولت های مدرن بحث آموزش اجباری را از همان اوایل ظهورش مطرح کرده و اکنون اغلب قریب به اتفاق دولتها تا سطحی از آموزش رسمی را برای همه افراد جامعه اجباری دانسته اند. پس می توان این نتیجه را گرفت که؛ که نهاد دولت مدرن قالب تمرکزگرایی در آموزش را از نهاد دین گرفته و آنرا نسبت به ایدئولوژی دولتی خود پر کرده است.
از طرفی، مسئله انقراض زبانها مختص دوره مدرن و محصول سیاستهای دولت-ملتهای کنونی نیست. در دوره ی ماقبل مدرن نیز زبانهای بسیاری از بین رفته و یا در زبان های دیگر ذوب شده اند. زبان در یک پروسه نرمال با کم شدن تعداد سخنورانش می تواند از بین برود. از طرفی دولت-ملتهای مدرن، از همان آغاز ظهورشان با اعمال سیاستهای یکسان سازی فرهنگی و زبانی، بصورت آگاهانه باعث انقراض زبانها و فرهنگهای متعددی شده اند. چرا که هسته تفکر دولت-ملت بر آن بوده که بدون یکسان سازی در فرهنگ و زبان امکان ایجاد سیستم سیاسی متمرکز به شکل دولت-ملت میسر نخواهد شد. از این رو دولت مدرن کثرت زبانهای مادری و بومی را بزرگترین تهدید بقای خویش تصور کرده است. عقل دولت مدرن بر آن بود که با یکسان سازی فرهنگی می تواند این مشکل را از پیش پای خود دور کند. ولی با اینکه توانست بسیاری از فرهنگها و زبانها را در فرهنگ و زبان مورد تایید خود ذوب کند، ولی فرهنگها و زبانهایی بودند که به رغم فشارهای زیاد خود را حفظ کنند.
اندیشمندان و مبارزان علیه سیاستهای یکسانساز دولتی به این نتیجه رسیده اند که اولین راه نجات فرهنگ و زبان مطبوعشان آنست که سیستم آموزش رسمی را از طریق زبان بومی و مادری تنظیم کنند. پیرو این نوع نگاه، در بسیاری از کشورها آموزش به چند زبان متداول گریده است. در ایران نیز بحث بر سر این مسئله هنوز ادامه دارد و آنچه مسلم است هنوز نتیجه مطلوبی از این بحث ها گرفته نشده است. چرا که در ایران مسئله کثرت زبانی و فرهنگی و مسئله تدریس به زبان مادری را به “مسئله اقوام” تقلیل داده و بر اهمیت آن سرپوش گذاشته می شود.
مغلطه ای که برخی از تحلیل گران نزدیک به تز یکسانسازی فرهنگی و زبانی بر آن دچارند از آنجا ناشی می شود که اینان مسئله زبان مادری را در ایران با مسئله زبان مادری در کشورهایی همچون امریکا مقایسه می کنند. این اشتباه روش شناختی در بسیاری از تحلیلگران مخالف یکسانسازی نیز دیده می شود. در کشوری همچون آمریکا  زبان مادری مهاجران در قالب مسئله مهاجرت مورد بحث قرار گرفته و تئوریزه می شود. در ایران مسئله زبان مادری مسئله ی مهاجران نبوده و بالعکس زبان انسانهایی موضوع سخن است که نه مهاجر بلکه خود را صاحبان آن سرزمین می دانند. یعنی، مسئله، مسئله ی آموزش به زبان مادری انسانهایی با زبان متفاوت در جامعه ای با زبان متفاوت نیست. مسئله آنست که در ایران جوامع زبانی متعددی وجود دارد که نه زبان رایج جامعه که زبان فارسی در آن بعنوان زبان رسمی و ملی آموخته می شود.
همچنان که اشاره شد زبان و جامعه مستقل از هم نیستند و بدون وجود یکی، دیگری را نمی توان تفسیر کرد. وقتی از چیستی انسان سخن می گوییم لاجرم به چیستی زبان نیز اشاره کرده ایم و وقتی از چیستی زبان سخن می گوییم، لاجرم  به چیستی جامعه اشاره کرده ایم. بطوری که بدون وجود زبان، مفهوم انسان و جامعه قابل تصور نیست.
جامعه شناسی زبان در کنار دیگر موضوعات مرتبط، بر آنست تا کنترل رفتارهای زبانی توسط جامعه و ساختارهای اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. همچنین کارکرد و ویژگی رفتارهای زبانی برای جامعه شناسان زبان دارای اهمیت فراوانی است. به زعم متیوس[Matthews]، جامعه شناسی زبان در قالب تحلیل گفتمان[discourse analysis]، رابطه زبان-قدرت، زبان-ایدئولوژی و زبان-روانشناسی اجتماعی را موضوع پژوهش و تاکید خود قرار داده است. هم اینکه، زبانی رایج در اجتماعی مشخص بر اساس کدام اصول استاندارد و غیر استاندارد خوانده می شود!؟ آیا با نگاهی صرفاً زبانشناختی می توان این سوال را پاسخ گفت؟ علاوه بر زبانشناسی، علوم فرهنگی و اجتماعی دیگری نیز برای تعریف این اصول لازم و ضروری است. تنها با علم بر ادبیات و گرامر زبانی خاص نمی توان بر کلیت و چیستی جامعه زبانی خاص و نیازهای زبانی افراد ان جامعه نظر داد. حتی صرف عالم بودن در علم زبانشناسی نیز نمی تواند مشروعیت نظریه پردازی در این مورد را به شخص خاصی بدهد.
تاریخ زبانشناسی فراز و فرود دیدگاههایی را نشان می دهد که زبان را موضوع سخن خود قرار داده اند. آیا تحقیقات زبانشناختی بدون اینکه گوشه چشمی به جامعه زبانیِ یک زبان خاص داشته باشیم میسر است؟ آیا ساختار زبان در جامعه زبانی خاصی هوموژن است و یا غیر هوموژن؟ قابلیت تغییر پذیری در ساختار زبان مربوط به جامعه زبانی است یا زبان در معنای مجرد آن؟… صرف طرح چنین سوالاتی مسئله زبان را به عنوان موضوع علوم اجتماعی قرار داده و می دهد. از این رو مسئله آموزش [به] زبان مادری مستلزم انجام تحقیقات گسترده جامعه شناختی در جوامع زبانی مختلف در ایران است.
گروهی از زبان شناسان مانند هاکت[C. F. Hockett] معتقدند که هر زبانی یک جامعه زبانی را بوجود می آورد…مطابق تعریف هاکت، کلیه افرادی که بطور مستقیم یا غیر مستقسم از طریق یک زبان مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند یک جامعه زبانی را تشکیل می دهند. زبانشناس انگلیسی، جان لاینز(J. Lyons](1970]، با تاکید بر زبان مشترک می گوید؛ «جامعه زبانی عبارت است از همه افرادی که از یک زبان یا گویش معین استفاده می کنند.» هارتمن[R. Hartmann] و استورک(F. Stork] (1972]  در فرهنگ زبان و زبانشناسی، با تاکید بر زبان مشترک و منطقه جغرافیایی مشترک، جامعه زبانی را چنین تعریف می کنند: «گروهی از مردم که معمولاً در یک منطقه واحد زندگی می کنند و به گونه ای واحد از یک زبان، یا یک زبان معیار سخن می گویند.» جان گامپرز(J. GGumperz] (1968] نیز با تکیه بر عوامل اجتماعی و فرهنگی بر ارتباط پیوسته و منظم تاکید کرده و می گوید: «هر جمعیت انسانی که اعضای آن از طریق مجموعه ای از نشانه های زبانی، بطور منظم و پیوسته در ارتباط باشند و با جمعیت های مشابه، در کاربرد زبان اختلافات اساسی داشته باشند، یک جامعه زبانی را تشکیل می دهد.» جامعه زبانی نه تنها از لحاظ زبانی، بلکه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیز با دیگر جوامع زبانی قابل تمایز است.
با توجه به تعاریف ارائه شده از جامعه زبانی، ایران را می توان مجموع چندین جامعه زبانی دانست. ولی برخی بر این باورند که آموزش [به] این زبانها میسر نیست و دلیل آن عدم قابلیت آموزش [به] این زبانها می باشد. در اینجا دو مسئله می تواند مورد دقت قرار گیرد؛ یکی اینکه آیا علت این عدم قابلیت در خود آن زبان است و یا عوامل بیرونی باعث این مسئله شده و می شوند؟ دوم اینکه آیا استانداردی از زبان قابل تحصیل در دنیا موجود می باشد که زبانها بر اساس آن ارزشگذاری و رتبه بندی شوند؟
مسلم است که هر زبانی فارغ از تعداد سخنورانش، نیازهای زبانی جامعه زبانی متبوعش را برآورده می کند. مگر اینکه زبانی خاص در اثر عوامل متعددی منقرض شده و دایره کاربردش محدود شده است. البته این مسئله و علل آن در جای خود قابل بحث است. فارغ از زبانهایی که تعداد سخنورانش در ایران بسیار افت کرده است، می توان چهار زبان عمده را در ایران نام برد؛ فارسی، ترکی، عربی و کردی زبانهایی هستند که جامعه زبانی خود را دارند. رضا شاه به قصد تشکیل دولت مدرن یکپارچه، بدون توجه به نیازهای زبانی و فرهنگی جوامع زبانی مختلف در ایران، زبان فارسی را رسمی و دولتی اعلام کرد. بدون اینکه متوجه این نکته باشد که زبان فارسی تنها می تواند نیازهای زبانی جامعه فارس زبان را برآورده کند. جوامع زبانی دیگر با توجه به فرهنگ و ساختار اجتماعی اشان نیازهای زبانی مختص خود را دارا می باشند. اگر زبان فارسی می توانست و یا آن قابلیت داشت که نیازهای زبانی دیگر جوامع زبانی را هم برآورده کند، طبیعتاً امروز جامعه ایران جامعه ای تک زبانه بود! بعد از گذشت دهها سال از سیاسیتهای زبانی رضاشاهی، هنوز هم زبان فارسی نیازهای زبانی جوامع زبانی غیر فارس را برآورده نمی کند. حتی در برخی علوم فنی و انسانی، زبان فارسی هنوز هم برخی نیازهای جامعه فارسی زبان را نتوانسته است که برطرف کند!
برخی بر این باورند که زبانهای دیگر، غیر از زبان فارسی در ایران قابلیت تحصیل و علم آموزی را ندارند! اساساً، چهار زبان عمده ای که بخشی از سخنورانش در خارج از مرزهای ایران با آن زبان تحصیل می کنند، یعنی ترکی، کردی، عربی و بلوچی مسئله نداشتن قابلیت آموزش [به] این زبانها را نقض می کند.
از طرفی تز نسبیت فرهنگی که شامل زبان نیز می شود، بحث برتریت فرهنگی و زبانی و وجود استانداردی برای سنجش کیفیت تحصیل [به] زبانی خاص را رد می کند. صرف اینکه بگوییم مثلاً در زبان انگلیسی میلیونها مقاله علمی نوشته است، این مسئله را تایید نمی کند که زبان انگلیسی استانداردتر از زبان مثلا بنگلادشی است. متغیرهای مختلفی می تواند زبانی را نسبت به زبان دیگر از لحاظ کاربری بین المللی و یا علمی در درجه بالاتری قرار دهد. قدرت های سیاسی و رسانه ای بزرگ با استفاده از بودجه های کلان، این امکان را فراهم می کنند که زبان متبوعشان  در دنیا بسط پیدا کند؛ و البته نحوه بهره برداری از این بسط زبانی در حوزه مثلا سیاست بر هر کسی آشکار است.
زبان آلمانی که در دوره ای اصلاً تصور نمی شد قابلیت فلسفه ورزی را دارا باشد، اکنون به یکی از بزرگترین زبانهای فلسفه ورزی در دنیا بدل شده است. سخنوران کدام زبان و یا زبانها در پیچیدگی کدام روابط تاریخی و اجتماعی  به سخنوران آلمانی این تلقین را می کردند که زبان آلمانی استاندارد فلسفه ورزی را دارا نمی باشد! نتیجه اینکه، به قول لویی ژلن کالوه، مسئله مسئله ی زبان خواری است.
در ایران، از منظر حقوقی، بیش از آنکه حقوق زبانی یک جامعه زبانی مورد توجه قرار گیرد، حق طبیعی و یا بشری انسان مطرح شده و می شود. بدون اینکه بخواهیم حق طبیعی و بشری را در بیان این مسئله به حاشیه برانیم، بایستی به اهمیت حقوق جمعی نیز دقت کنیم. اعطای حقوق زبانی فردی حتی در قالب قانون اساسی، سرپوشی است بر حقوق جمعی زبانی جوامع زبانی در ایران. در واقع این نوع نگرش، در کنار حقوق فردی، پای حقوق جمعی را نیز به میان می کشد. همبستگی اجتماعی و پیشبرد هر چه بهتر خدمات نهادی و اجتماعی در جوامع زبانی ایران  تنها با بکارگیری گسترده زبان مادری در همه نهادهای اجتماعی جوامع زبانی در ایران میسر است.
حتی اگر حقوق زبانی با رویکرد فردی (حقوق بشر) قالب بندی شود، باز هم بعد جمعی آن محفوظ است. یعنی هر چند سوژه های حقوق زبانی افراد هستند، باز هم بدست آوردن حقوق زبانی افراد از طریق اعمال حقوق زبانی جمعی میسر خواهد بود. در غیر اینصورت، یعنی در صورتی که دیگر اعضای جامعه زبانی حضور نداشته باشند، حق زبانی فرد فایده ای بر وی و دیگران نخواهد داشت. همچنان که در بالا نیز اشاره شد، وقتی از حقوق جمعی سخن رانده می شود، اعمال حقوق زبانی در همه نهادهای اجتماعی یک جامعه زبانی منظور نظر است. نه اینکه فرد این حق را بصورت قانونی داشته باشد که زبان مادری خود را تحصیل کرده و یاد بگیرد. اساساً اصل 15 قانون اساسی ایران بیشتر حق فردی را در تحصیل ادبیات زبانهای محلی مورد نظر قرار داده است. و درست از این منظر نیازمند اصلاح و بازبینی است. نهایتاً، در صورتی که زبان مادری بصورت نهادی و رسمی در جامعه زبانی مورد نظر به رسمیت شناخته نشود، حق فردی تحصیل زبان مادری به هیچ دردی نخواهد خورد.
از منظر، حقوق جمعی جوامع زبانی در ایران، با سیستم آموزشی فعلی که از لحاظ زبانی متمرکز و تک زبانه است سازگار نیست. چرا که سیستم آموزشی کنونی، جامعه زبانی واحدی را مورد نظر قرار داده است. مسئله اساسی در بحث حق تحصیل [به] زبان مادری و سیستم آموزشی سراسری نیز همین است. آیا سیستمی آموزشی را می توان در ایران متصور شد که پارادوکس سیستم آموزشی تک زبانه-نیازهای زبانی جوامع زبانی متکثر را حل کرد؟! آیا می توان سیستم آموزشی ای را با مدیریت های منطقه ای و مستقل با محوریت جوامع زبانی را متصور شد؟!
در صورتی که سیستم آموزشی در ایران منطبق با پراکندگی جمعیتی و با موقعیت و کاربرد مساوی و مستقل از لحاظ زبانی مدیریت نشود، امکان اینکه بتوانیم فرهنگ و زبان جوامع زبانی مختلف را نجات دهیم وجود نخواهد داشت. اعطای حقوق زبانی فردی بر افراد یک جامعه زبانی، کارکرد زبان را در بسیاری از حوزه های اجتماعی محدود می کند. حقوق زبانی جمعی است که زبان و فرهنگ را در همه ارکان اجتماع بسط داده و آن را حفظ می کند.
حقوق فرهنگی و زبانی در قالب مواد اجتماعی قانون اساسی، این امکان را ندارد که مستقل از مواد سیاسی در قانون اساسی مطرح شود. یعنی برای آنکه حقوق زبانی واقعیت پیدا کند، ابتدا بایستی هویت فرهنگی، زبانی و سیاسی جوامع زبانی در ایران به رسمیت شناخته شود. قابلیت اعمال این مسئله با دو روش قابل تصور است؛ نخست، باید زبان/فرهنگ جوامع زبانی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شود. دوم، در موارد مرتبط به زبان/فرهنگ، به جوامع زبانی حق اعمال نظارت و مدیریت داده شود. این نیز به نوبه خود ساختار سیاسی دولت را تحت تاثیر قرار می دهد. امکان و راههای پخش حق مدیریت و نظارت بر سیستم آموزشی بین دولت مرکزی و جوامع زبانی/فرهنگی موضوعی است که نیازمند بحث علمی فراوانی است. با در نظر گرفتن تجربیات کشورهای مختلف دو نوع سیستم دولتی با قبول کثرت گرایی و پخش افقی قدرت می تواند متصور شود. خودمختاریهای منطقه ای که حقوق زبانی/فرهنگی را به رسمیت می شناسند و مدل دولت فدرال. وقتی به تاریخ و فرایند تشکیل دولتهای فدرال و خودمختاریهای منطقه ای در دنیا می نگریم، می بینیم که اولین عنصر تاثیرگذار در این امر اکثراً تفاوتهای زبانی/فرهنگی بوده است.
سخن آخر اینکه، جامعه کثیرالملله ایران با سیستم سیاسی و دولتی مخصوص به خود، در حوزه فرهنگ/زبان با اعمال سیاستهای یکسانسازی، در از بین بردن فرهنگ و زبانهای مختلف آن جغرافیا بسیار تاثیر گذار است.  دولت با به رسمیت شناختن این کثرت فرهنگی/زبانی در قانون اساسی و نوسازی سیستم آموزشی، می تواند عدالت زبانی و فرهنگی را در میان تمام جوامع زبانی و ملیتهای غیر فارس ایجاد کند. در اینصورت است که افراد می توانند با بدست آوردن حقوق [جمعی و فردی] زبانی جامعه و فرهنگ خویش را بهتر بشناسند.

۱۳۹۲/۱۱/۱۱

آنچه ما درباره ى رشد زبان مادرى مى دانيم

نویسنده: سردار داغچی
تحقيقات نشان مى دهد كه زبان مادرى كودكان دوزبانه در رشد شخصيتى و آموزش آنها نقش بسيار مهمى ايفا ميكند. جرئيات بيشتر درباره ى يافته هاى اينتحقيق چنين است:
دوزبانگى تاثير مثبت بر فرايند زبانى و رشد تحصيلى دانش آموزان دارد. وقتى دانش آموزان در دوره ى ابتدايى توانايى هايشان را در دو يا چند زبان بپرورانند، شناخت عميق ترى نسبت به زبان و چگونگى استفاده ى مؤثر از آن را كسب مى كنند. اگر آن ها در فرايند يادگيرى هم زمان هر دو زبان را بيشتر تمرين كنند، مخصوصا وقتى سطح سواد را در هر دو مورد رشد دهند، در حقيقت مى توانند هر دو زبان را نظم داده كنار هم گذاشته و با هم مقايسه كنند. بيش از 150 تحقيق انجام شده در طول 35 سال گذشته بر آنچه فيلسوف آلمانى، گوته، اظهار داشته است صحه مى گذارد: كسى كه فقط يك زبان مى داند، در واقع با آن زبان آشنايى كامل ندارد. همچنين تحقيقات نشان مى دهد كه دانش آموزان دو زبانه، از طريق زبان هاى مختلف، در پردازش اطلاعات انعطاف پذيرى بيشترى از خود نشان مى دهند.
ميزان رشد زبان مادرى دانش آموزان، مسلما باعث رشد بيشتر زبان دوم آنها مى شود. دانش آموزانى كه با پايه ى قوى در زبان مادريشان وارد مدرسه مى شوند، در يادگيرى دروس زبان مدرسه توانايى بيشترى از خود نشان مى دهند. والدين و سرپرست هاى كودكان ( مثلا پدر بزرگها و مادر بزرگها) اوقاتى را با بچه ها مى گذرانند، داستان تعريف و يا با آنها درباره ى موضوعات مختلف بحث مى كنند، در نتيجه دايره ى لغات و مفاهيم زبان مادرى كودكان تقويت شده و وقتى با آمادگى كامل براى يادگيرى زبان دوم وارد مدرسه شوند، از نظر آموزشى موفق تر هستند. دانش و قابليت هاى آنها در زبان مادرى كه در خانه ياد گرفته اند به زبانى كه در مدرسه مى آموزند، منتقل مى شود. از نقطه نظر رشد آنها در مفاهيم و مهارت هاى انديشه، هر دو زبان لازم و ملزوم يكديگرند. انتقال زبان مى تواند به دو صورت انجام گيرد: در مدرسه از زبان مادرى حمايت شده (به طور مثال در برنامه ى آموزشى دو زبانه)، مفاهيم، زبان و مهارت هاى يادگيرى كه كودكان از زبان اكثريت آموخته اند به زبان خانه منتقل شود. در نتيجه وقتى محيط آموزشى به كودكان اجازه ى دسترسى به هر دو زبان را دهد، دو زبان همديگر را حمايت مى كنند. 
حمايت از زبان مادرى در مدرسه نه تنها زبان مادرى كه توانايى هاى دانش آموزان را در يادگيرى زبان مدرسه رشد مى دهد. اين يافته با توجه به يافت ههاى قبلى غافل گير كننده نيست، يافته هايى مانند: الف- دو زبانگى دانش آموزان را با اصول زبان شناسى آشنا مى كند. و ب- قابليت هاى هر دو زبان به طور چشم گيرى به هم مربوط و يا لازم و ملزوم يكديگرند. در صورتى كه زبان مادرى در مدرسه به طور موثر تدريس شود، عملكرد دانش آموزان دو زبانه بهتر شده و سطح سواد آموزى در آن زبان افزايش مى يابد. بر عكس، وقتى براى ناديده گرفتن زبان مادرى شان تشويق شوند، رشد آنها كند و شالوده ى ذهنى و شخصيتى شان نيز براى يادگيرى خدشه دار مى شود.
صرف اوقات آموزشى براى زبان اقليت در مدرسه هيچ آسيبى به رشد آكادميك دانش آموزان در زبان اكثريت نمى رساند. تنى چند از متخصصين تعليم و تربيت و والدين به برنامه هاى آموزشى دو زبانه يا تدريس زبان مادرى شك داشتند، زيرا نگران بودند كه در اجراى اين برنامه ها زمان بسيارى صرف شود. براى مثال، در برنامه ى دو زبانه كه 50 درصد وقت صرف تدريس به زبان مادرى و 50 درصد به زبان اكثريت است، به يادگيرى زبان اكثريت لطمه وارد مى شود؟ يكى از يافته هاى بديهى تحقيقات آموزشى كه در بسيارى از كشور هاى جهان اجرا شده، نشان مى دهد كه برنامه هاى عملى كارآمد دو زبانه مى تواند سطح سواد و آگاهى را در زبان اقليت بدون هيچ تاثير منفى در پيشرفت زبان اكثريت دانش آموزان افزايش دهد. براى مثال در اروپا، در بلژيك، برنامه ى فوير كه توانايى هاى آموزشى و تكلم دانش آموزان را به سه زبان (زبان مادرى، هلندى و فرانسه) در دوره ى ابتدايى شكوفا كرده، بيانگر مزيت هاى آموزش به دو يا سه زبان است.
از يافته هاى تحقيقاتى مذكور، مى توان متوجه چگونگى رخ داد آن شد. وقتى در مدرسه دانش آموزان دروس را به زبان اقليت هم ياد بگيرند (براى مثال زبان مادرى)، فقط اين زبان را در سطح محدود فرا نمى گيرند. آنها مفاهيم و مهارت هاى عقلانى را كه كاملا به توانايى آنها در كاركرد زبان اكثريت مربوط است ياد مى گيرند. دانش آموزانى كه مى توانند ساعت را به زبان مادرى شان بگويند، مفهوم زمان را به خوبى درك كرده اند و براى گفتن ساعت به زبان دوم ديگر نيازى به يادگيرى دوباره ى مفهوم زمان ندارند؛ آنها براى قابليت عقلانى كه قبلا فرا گرفته اند، كافى است به سادگى قالب هاى جديد و يا « ساختار هاى ساده » را جايگزين كنند. همچنين در مراحل  پيشرفته تر، مهارت هاى آموزشى و آكادميك مانند تشخيص ايده ى اصلى از جزئيات فرعى يك داستان يا مقاله، شناختن علت و معلول، تمييز حقيقت از نظريه، تنظيم توالى حوادث يك داستان يا روايت تاريخى از طريق زبان منتقل مى شود.
زبان مادرى آسيب پذير است و به آسانى در اوايل دوران مدرسه خدشه دار مى شود. براى بسيارى از مردم شگفت انگيز است كه كودكان دو زبانه در اوايل دوران مدرسه چقدر سريع مهارت هاى گفتارى را از زبان اكثريت « جذب مى كنند » (ولى براى كسب  مهارت هاى آكادميك پروسه زمانى بيشترى طول مى كشد). متخصصين تعليم و تربيت اغلب از اين كه دانش آموزان چقدر سريع مى توانند تواناييشان را در به كارگيرى زبان مادرى شان، حتى در محيط خانه، از دست دهند، آگاهى كمترى دارند. ميزان و سرعت از دست دادن اين توانايى بستگى به تجمع خانواده در گروه زبانى خاص دارد. اگر در بيرون از مدرسه زبان مادرى به طور گسترده اى استفاده شود، اين زبان در ميان بچه ها كمتر از بين مى رود. و يا اگر جايى براى ارتباطات زبانى متمركز و مناطق خاصى براى « اسكان » وجود نداشته باشد، آنها توانايى ارتباط با زبان مادرى شان را در طول 2 يا 3  سال بعد از مدرسه از دست مى دهند. آنها ممكن است مهارت هاى ادراكى را حفظ كنند اما هنگام صحبت با همسالان و خوهران و برادران و در جواب دادن به والدين شان از زبان اكثريت استفاده كنند. وقتى آن بچه ها بزرگ شوند، جدايى زبانى بين والدين و فرزندان به شكاف عميق عاطفى تبديل مى شود. با نتايج قابل پيش بينى دانش آموزان نسبت به هر دو فرهنگ مدرسه و خانه بيگانه خواهند شد- بحران هويت.
براى كاهش ميزان از دست دادن زبان، والدين بايد تدابير زبانى خانگى قوى اعمال كنند تا فرصت هاى زيادى براى وسعت بخشيدن به كاربرد زبان مادرى براى بچه ها فراهم آيد. مواردى همچون ارتباط با زبان مادرى، بازى هاى گروهى، رفتن به كشور مبدا و. . . .
معلم ها مى توانند به دانش آموزان در حفظ و رشد زبان مادرى شان كمك و ارزش دانستن يك زبان بيشتر را به آنها منتقل كنند. براى مثال برنامه هايى همچون موارد زير در كلاس اجرا كنند: 
الف- با ارزيابى و تجليل از دانش آموزان دو زبانه در كلاس، آگاهى آنها را نسبت به اهميت زبان بالا برند.
ب- هر روز يك دانش آموز لغت خاصى را از زبان مادرى اش در كلاس مطرح كرده و تمام دانش آموزان حتى معلم آن لغت را ياد گرفته و درباره ى آن در كلاس صحبت كنند- مشاركت زبانى.
بى اعتنايى به زبان كودك مساوى است با ناديده گرفتن خود كودك. وقتى اين  پيام، چه تلويحى و چه آشكار، كه « زبان و فرهنگ خودت را پشت در كلاس بگذار»  به دانش آموزان منتقل شود، آنها همراه با اين پيام هويتشان را نيز پشت در كلاس جا مى گذارند. آنها وقتى احساس كنند كه طرد شده اند، در فعاليت هاى كلاسى غيرفعالانه و با اعتماد به نفس كمترى شركت مى كنند. اين كافى نيست كه معلم با بى اعتنايى زبان و تفاوت فرهنگى دانش آموزان را در مدرسه قبول كند بلكه بايد ابتكار عمل را براى تاييد هويت زبانى آنها در دست گرفته، با انجام كارهايى همچون نصب پوستر از زبان هاى مختلف و تشويق براى نوشتن هم به زبان مادرى و هم به زبان اكثريت فضاى آموزشى پديد آورند كه زبان و مهارت فرهنگى تمام دانش آموزان به طور فعالانه، تاييد و پذيرفته شود.
ساختن هويتى پويا براى آينده
متخصصين تعليم و تربيت تدابير زبانى را در مدرسه رشد داده، برنامه درسى و آموزشى را طورى سازمان دهى كنند كه زبان و فرهنگ دانش آموزان در تمامى روابط متقابل در مدرسه رعايت شده، مدرسه نيز نگرش هاى منفى و عدم بى اطلاعى درباره ى تنوع موجود در جامعه را كنار گذارد. با به چالش طلبيدن ساختار قدرت جبرى، مدرسه از دانش آموزان دوزبانه حمايت كرده و نگرش مثبتى به آنها دهد تا بدانند چه كسى هستند و در آينده در جامعه چه نقشى خواهند داشت. دانش آموزان چند زبانه در ساختن جامعه و در مقياس وسيع تر در جامعه جهانى نقش مهمى دارند، اگر ما متخصصين تعليم و تربيت هر آنچه كه به آن اعتقاد داريم و به صلاح آنهاست به مرحله ى عمل در آوريم:
- فرهنگ دانش آموزان و مهارت زبانى آنها در خانه، پايه ى يادگيرى آتى آنها را مى سازد. و ما بايد آموزش آنها را بر روى پايه هاى قبلى بسازيم نه بر روى خرابه هاى آن.
- هر دانش آموزى حق دارد استعدادهايش كشف شده و در مدرسه شكوفا شود. خلاصه اين كه به تفاوت هاى زبانى و فرهنگى به عنوان « معضلى كه بايد حل » نگاه نكنيم و به جاى آن چشم هايمان را باز كرده و منابع عقلانى، فرهنگى شود و زبانى آنها را ببينيم كه چطور از وطنشان به مدرسه و جامعه ى ما به همراه آورده اند. اگر چنين كنيم، آنگاه سرمايه عقلانى، زبانى و فرهنگى جامعه مان به طور چشم گيرى افزايش خواهد يافت.

۱۳۹۲/۶/۹

عدم آموزش به زبان مادرى و عواقب آن

نویسنده: سردار داغچی
يوهان آموس كومنيوس كه به عنوان پدر آموزش و پرورش نوين در دنيا شناخته شده است، در نيمه دوم قرن 17 اصولى را براى آموزش و پرورش و يادگيرى عنوان كرد كه آموزش و پرورش امروزى در دنيا از آن تبعيت مى كند. وى اعتقاد داشت كه كودكان را بايستى با شناخت و بينش اجسام آشنا كرد. يعنى معانى مستقيم اشيا و اجسام را به كودكان آموخت و در اين مسير همواره بر ضرورت استفاده از زبان مادرى تاكيد مى كرد. وى اعتقاد داشت كه آموزش تا سن 12 سالگى بايستى فقط و فقط به زبان مادرى باشد و از اين سن به بعد است كه آموزش به زبان هاى ديگر مى تواند در برنامه آموزشى فراگيران قرار گيرد و آموزش زبان هاى ديگر نه از روى دستور زبان بلكه از طريق خواندن متون انجام گيرد. كومنيوس بر استفاده از عكس و تصوير در آموزش زبان تاكيد ميكرد. بدين ترتيب كه ابتدا كودك با مفهومى كه با آن آشنا است ارتباط برقرار مى كند و سپس طريقه نوشتارى آن مفهوم را به آن پيوند مى دهد و آن مطلب را درك مى كند. 
در داخل كشور نيز ميرزا حسن رشديه كه اهل آزربايجان و متولد تبريز بوده و بنيانگذار آموزش و پروش به سبك نوين در كشور است، با ايجاد مدارس با سبك جديد پايه آموزش و پرورش نوين در كشور را گذاشت. وى كه از سوى مقامات دولتى و حكومتى زمان خود شديدا تحت فشار بود در اكثر نقاط كشور اقدام به تاسيس مدارسى كرده بود. در آموزش او نيز زبان مادرى در درجه بالايى از اهميت قرار داشت. وى كه در تدريس زبان تركى در آذربايجان كتابى تحت عنوان را نيز « وطن ديلى » آماده كرده بود و اين كتاب تا مدت ها در منطقه قفقاز به عنوان كتاب آموزش زبان تركى مورد استفاده قرار مى گرفت، از اصولى پيشرفته در آموزش استفاده ميكرد. هر چند كه مدارس تاسيس شده به دست وى پس از مدت كوتاهى به دست عوام لدولتى ويران مى گشتند. حال نگاهى به آموزش و پرورش امروزه كشور مى اندازيم.
اصول آموزشى مختلفى ذكر شد اما متاسفانه در مورد كودكان دو زبانه در كشور ما كه بيش از 53 درصد كودكان كشور را تشكيل مى دهند، بسيارى از اين اصول آموزشى كه در كل دنيا كاملا بديهى به نظر ميرسند مورد توجه قرار نمى گيرند و متاسفانه تنها در مورد كودكان فارس زبان كشور اجرا مى شود. ابتدا مختصرا با مفهوم دو زبانه بودن آشنا شويم. در يك نوع طبقه بندى دو زبانه بودن را به دو دسته طبيعى (برابر) و آموزشى (نابرابر) تقسيم بندى ميكنند. در دو زبانگى برابر فرد از آغاز تولد در يك خانواده و جامعه دو زبانه زندگى مى كند و در هر دو زبان هم شفاهاً و هم كتباً قادر به برقرارى ارتباط است. در دو زبانگى نابرابر آموزشى فرد پس از يادگيرى زبان مادرى به صورت شفاهى به دلايل آموزشى يا فرهنگى با يك زبان ديگر تماس مى يابد و دو زبانه مى شود. دو زبانگى موجود در كشور از اين نوع دو زبانگى است. همانطور كه در مطالب فوق نيز اشاره شد آموزش در مدرسه تا سن 12 سالگى فقط و فقط بايستى به زبان مادرى باشد و بعد از اين سن بايستى زبان هاى ديگر در برنامه آموزشى فراگيران قرار گيرد. چرا كه طبق نظريه روانشناسان و زبانشناسان دوازده سال اول زندگى هر شخص از لحاظ فراگيرى زبان دوران تطبيق محسوب مى شود و بعد از آن دوران يادگيرى. يعنى در دوازده سال اول زندگى شخص ضمن فراگيرى زبان، با زبان فراگرفته شده خود را به محيط اطراف تطبيق میدهد و سيستم فكرى اش شكل مى گيرد. زمانى اين نظام فكرى و تطبقى تكميل مى شود كه سوادآموزى شخص به زبان مادرى تكميل گردد، يعنى علاوه بر فراگيرى كامل تكلم به زبان مادرى، خواندن و نوشتن به زبان مادرى را نيز ياد بگيرد. در كشور كودكان فارس زبان تا سن 12 سالگى فقط و فقط به زبان مادرى خود آموزش مى بيينند و از اين سن به بعد است كه آموزش زبان عربى و انگليسى در برنامه درسيشان گنجانده مى شود، اما در مناطق دوزبانه كشور وضع بسيار متفاوت و آشفته است. يك كودك شش ساله غير فارس از همان اولين روز تحصيل بايستى با زبانى غير از زبان مادرى خود تحت تعليم قرار بگيرد. بعنوان مثال يك كودك ترك كه كوچكترين آشنايى با زبان فارسى ندارد و تنها به زبان مادرى خود با طبيعت و اطرافيان ارتباط برقرار مى كند، از همان روز اول مدرسه بايستى با زبانى غير از زبان مادرى خود، يعنى زبان فارسى آموزش ببيند. كليه اصول و قواعد ديگرى كه در مورد آموزش در سال هاى ابتدايى مدرسه بود نظير استفاده از عكس و تصوير و … براى تداعى مفاهيم انتزاعى، تنها در مورد كودكان فارس زبان كاربرد دارد و مفيد واقع مى شود. چون اين اصول براى آموزش به زبان مادرى فرد پيش بينى و طراحى شده اند. يك كودك فارس زبان با ديدن تصوير آب مفهوم آب در ذهنش تداعى مى شود و هنگامى كه كلمه آب را نيز در كنار آن مى بيند با اين مفاهيم ارتباط برقرار كرده و مطلب را درك مى كند. اما در مورد كودكان غير فارس زبان وضع متفاوت و بسيار دشوار است. چرا كه به عنوان مثال همان كلمه آب را كه به تصوير مربوط به (سو) نسبت مى دهند براى كودك ترك تازگى دارد و با دانسته ها و معلومات قبلى او مغايرت دارد، چه برسد به صورت نوشتارى كلمه كه خود سبب بروز مشكلات بعدى مى گردد.
اين سيستم نادرست آموزشى كه ساليان دراز است در برنامه آموزش و پرورش كشور قرار گرفته است باعث دلسردى دانش آموزان مناطق دوزبانه از تحصيل و درس و مدرسه مى شود. عمق فاجعه زمانى مشخص مى شود كه نيم نگاهى به آمار افت تحصيلى و ترك تحصيل در مناطق دو زبانه كشور بيندازيم. به گفته مدير كل دفتر آموزش و پرورش دوره ابتدائى و كارشناسان اين دفتر، دو زبانه بودن دانش آموزان در بدو ورود به مدرسه مهمترين علت افت تحصيلى و در نتيجه عامل ترك تحصيل آنهاست. به كار بردن اين اصول غيرعلمى در آموزش و پرورش مناطق دوزبانه باعث می شود كه بسيارى از فرزندان اين مناطق كه هركدام مى توانستند روزى گرهى از مشكلات مردم باز كنند، به دامان اعتياد و ساير بزهكارى هاى اجتماعى كشيده شوند. نتايج برخى از تحقيقات نشان مى دهد كه كودكى كه زبان مادرى خود را فرا نگرفته و ساخت هاى زبان در ذهن او استحكام نيافته شرايط مساعدى براى يادگيرى زبان دوم نخواهد داشت، و اگر به اين كودك زبان دومى غير از زبان مادرى ياد بدهيم باعث ايجاد اختلال در گويايى و درهم ريختن فكر كودك خواهد شد. مخصوصا اگر زبان دومى كه ياد مى گيرد از لحاظ دستورى كاملا متفاوت با زبان مادرى اش باشد. مثل زبان فارسى و زبان تركى كه يكى هند و اروپايى و ديگرى التصاقى است. علاوه بر مشكلات ياد شده مشكلات فراوان ديگرى نيز پديد مى آيد كه پرداختن به آنها در اين مجال نمى گنجد.
نكته هايى كه بايستى مد نظر قرار داد اين است كه اين وضعيت تا زمانى كه در افكار بسيارى متاسفانه تفكر كليشه اى « !!! احياى زبان مادرى يعنى تجزيه طلبى » لانه كرده است ادامه خواهد داشت و معلوم نيست چه زمانى كارشناسان آموزش و پرورش كشور از اغماض و چشم بستن بر عواقب وخيم عدم آموزش به زبان مادرى كودكان دوزبانه كشور دست بر مى دارند و چشم به حقايق تلخ مسائل آموزشى مناطق دو زبانه كشور مى گشايند و به اين اصل تن مى دهند كه آموزش به زبان مادرى حق همه مردم دنياست.

۱۳۹۲/۴/۲۹

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه - ایران

نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا: 
كشور ايران با مساحت 1648195 كيلومتر مربع و جمعيت 71243000 نفر در نيمكره شمال شرقى و در جنوب آسيا و منطقه خاورميانه واقع شده است. اين كشور از شمال با تركمنستان، آزربايجان، ارمنستان و درياى خزر، از جنوب با خليج ، درياى عمان، از غرب با عراق و تركيه و از شرق با پاكستان و افغانستان همسايه است. بر اساس بخش بندى كشورى (مصوب 1286 شمسى ) ممالك محروسه ايران به 4 ايالت « آزربايجان »، « كرمان و بلوچستان »،« فارس » و « خراسان » تقسيم شد و هر ايالت به چند ولايت حاكم نشين و هر ولايت به چند نايب الحكومه نشين تقسيم شد. در سال 1287 اين تقسيمات شامل 4 ايالت، 38 ولايت و 137 بلوك تثبيت گرديده و از سال 1290 ولايات ايران به حكومت هاى درجه اول و دوم تقسيم و تا سال 1316 اين تقسيمات با دگرگونى هاى كوچكى به همين گونه ماند. 
در سال 1316 خورشيدى با تصويب قانون جديد تقسيمات كشورى، ايران به 10 استان و 49 شهرستان تقسيم شد. به مرور زمان با ايجاد استان هاى جديد، تعداد استان هاى ايران افزايش يافت. براى مدت هاى مديدى پس از پيروزى انقلاب بهمن 1357 ، ايران همچنان داراى 24 استان بود. در سال 1372 استان اردبيل از استان آزربايجان شرقى جدا شد. همچنين استان قم در سال 1374 از استان تهران جدا شد و استان قزوين در سال 1373 از استان زنجان جدا و به استان تهران پيوست و در سال 1376 به استان قزوين مبدل شد. در سال 1383 استان خراسان به سه استان: خراسان جنوبى، خراسان شمالى و خراسان رضوى تقسيم شد. به اين ترتيب اكنون ايران از 30 استان تشكيل شده است. پايتخت كنونى ايران شهر تهران مى باشد.
دين و زبان:
اسلام دين رسمى و تشيع مذهب رسمى ايران است. اديان رايج در ايران عبارتند از: مسلمان: 99.43 درصد، مسیحی 16/ درصدد، زرتشتی 03/ درصد، بقیه 38/0 درصد (با وجود تلاش های فراوان آمار دقیقی از پیروان مذهب تشیع و تسنن بدست نیامد). زبان رسمى و آموزشى در ايران زبان فارسى است اما با وجود اين گروه هاى زبانى ديگرى نيز در ايران زندگى مى كنند كه با وجود داشتن جمعيت هاى چند ميليونى، زبان آنها در حد زبان محاره مورد استفاده قرار مى گيرد. بزرگترين گروه هاى زبانى ايران عبارتند از: فارسى، تركى، كردى، عربى، بلوچى و. . . طبق بررسى هاى بدست آمده در ايران حدود 75 زبان و گويش رواج دارد كه از ميان آنها تنها زبان فارسى به عنوان زبان رسمى پذيرفته شده است. لازم به ذكر است كه متاسفانه با وجود تلاش هاى فراوان براى بدست آوردن آمار متكلمين زبان هاى تركى، كردى، عربى، تركمنى و. . .، از هيچ يك از كتب دولتى و سايت هاى دولتى آمارى بدست نيامد حتى در كتاب«87- اطلس جامع گيتا شناسى 88 » كه به معرفى تمام كشورهاى جهان  پرداخته و آمارها و درصدهايى از نژادها و گروه هاى زبانى كشورهاى مختلف جهان بدست داده، هيچ آمار و درصدى از گروه هاى زبانى و نژادى و مذهبى ايران در اختيار خوانندگان قرار داده نشده است.
سيستم آموزشى:
آموزش پيش دبستانى: مشتمل بر دوره آموزش اختيارى 1 ساله ويژه كودكان رده سنى 5 سال با هدف آمادگى كودكان جهت ورود به مراكز آموزش ابتدايى مى باشد.
آموزش ابتدايى: مشتمل بر دوره آموزشى 5 ساله ويژه كودكان رده هاى سنى 6 تا 11 سال مى باشد.
آموزش راهنمايى: مشتمل بر دوره آموزشى 3 ساله ويژه دانش آموزان رده های سنی 14 -11 سال مى باشد. 
آموزش متوسطه، شاخه نظرى، شاخه فنى حرفه اى، شاخه مهارتى (كاردانش) و دوره پيش دانشگاهى، ديگر سطوح آموزشى تا ورود به دانشگاه مى باشند.
نهاد هاى مركزى آموزش رسمى:
در جمهورى اسلامى ايران مسئوليت اداره و نظارت بر امور آموزشى و پرورشى كشور بر عهده 3 وزارتخانه مى باشد كه عبارتند از: 
2-  وزارت علوم، تحقيقات و فن آورى
3- وزارت بهداشت و درمان
تاريخچه اى از مدارس و نظام آموزشى ايران:
در سال 1231 هجرى قمرى، 5 نفر دانشجو به انگليس فرستاده شد و نخستين چاپخانه سربى در سال 1227 هجرى قمرى در تبريز به كار افتاد. نخستين مدرسه به شيوه ى امروزى با همت ميرزا حسن رشديه در 1254 هجرى قمرى در اورميه و در سال بعد در تبريز كار خود را آغاز كرد. ميرزا حسن رشديه كتابى به نام « وطن ديلى » را به زبان تركى براى تدريس در مدارس آزربايجان تاليف نمود و اين كتاب براى آموزش زبان تركى آزربايجانى در مدارس آن روز به كار می رفت. دارالفنون مركز آموزشى دانش و فن نوين بود كه در سال 1231 هجرى شمسى با تلاش ميرزا تقى خان اميركبير در تهران بنيانگذارى شد. نخستين معلمان اين مدرسه، اروپايى و بيشتر اتريشى بودند. نخست صد نفر فراگير از ميان فرزندان اشراف و بزرگان دولتى براى تحصيل در دارالفنون انتخاب شدند كه در رشته هاى نظامى، پزشكى، دارو سازى، معدن و مهندسى به تحصيل مشغول شدند. در سال 1298 مسيونرهاى مذهبى و اقليت هاى دينى به احداث كودكستان ها و مركز آموزش پيش دبستانى در تهران مبادرت نمودند. در همان اثنا زنده ياد جبار باغچه بان در سال 1303 به احداث باغچه اطفال در شهرستان تبريز مبادرت نموده و چند سال بعد در سال 1307 كودكستان ديگرى در شهرستان شيراز داير نمود.
برنامه هاى آموزشى:
از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع آموزش پيش دبستانى عبارتند از:
آموزش زبان فارسى، رياضيات مقدماتى، مفاهيم ابتدايى علوم و اعتقادات مذهبى و. .
از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع آموزش ابتدايى مى توان به موارد ذيل اشاره نمود: علوم قرآنى و تعليمات دينى، انشاء و املاء فارسى، زبان فارسى (خواندن و درك مطلب)، تعليمات اجتماعى، رياضى و. . . از جمله مهمترين برنامه هاى آموزشى مقطع راهنمايى عبارتند از: زبان و ادبيات فارسى، زبان عربى، زبان خارجى، رياضيات، تعليمات دينى، تاريخ، جغرافيا، آمادگى دفاعى، علوم قرآنى و. . .
سيستم آموزشى ايران و كودكان دو زبانه:
از سال 1989 با توجه به مشكلات زبانى كودكان مناطق دو زبانه كشور حين ورود به مقطع آموزش ابتدايى، نرخ بالاى تجديد كودكان طى سال هاى اوليه آموزش ابتدايى، عدم تسلط كافى در برقرارى ارتباطات به زبان فارسى و مشكلات عديده اى همچون ترك تحصيل و فرار از مدرسه هر ساله كلاس هاى آمادگى يك ماهه قبل از شروع سال تحصيلى در مناطق غير فارس زبان تشكيل مى گردد. همچنين وزارت آموزش و پرورش به فراهم نمودن زمينه هايى جهت آمادگى كودكان ساكن مناطق مذكور جهت ورود به مقطع آموزش ابتدايى از طريق تعيين برنامه هاى مورد نياز و صدور بخشنامه هاى مربوطه اقدام مى نمايد. اما با اين وجود مناطق غير فارس زبان هنوز نتوانسته اند بر مشكلات آموزشى فائق آيند. (البته لازم به ذکر هست که کودکان مناطق ملی به ذاته دوزبانه نیستند و زبان فارسی به کودکان غیرفارس به عناوین مختلف به نام زبان دوم تحمیل می گردد، در حالیکه همین کودکان هنوز قادر به تحمیل به زبان مادری خود نمی باشند)
سياست هاى آموزشى:
از جمله مهمترين سياست هاى كشور ايران در جهت ارتقاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى در حوزه آموزش عالى پس از پيروزى انقلاب می توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1-  بازنگرى و اصلاح ساختار برنامه ريزى و برنامه هاى آموزشى
2-  تقويت و توسعه دوره هاى تحصيلات تكميلى و ارتقاء كيفيت علمى آن در جهت تامين هيات علمى به مراكز آموزشى و پژوهشى، رفع نيازهاى تخصصى بخش هاى مختلف و كاهش اعزام دانشجو به خارج از كشور.
3-  اهتمام به توسعه زبان فارسى و فرهنگ اسلامى و فارسى در منطقه خاورميانه و آسيا و تقويت كرسی هاى آموزش زبان فارسى در مراكز معتبر علمى جهان.
اهميت زبان فارسى در سيستم آموزشى ايران:
در اصل پانزدهم قانون اساسى آمده است:
زبان و خط رسمى و مشترك مرم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان و خط باشد ولى استفاده از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، دركنار زبان فارسى آزاد است.
در اصل شانزدهم قانون اساسى نيز آمده:
از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامى عربى است و ادبيات فارسى كاملا با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايى تا پايان دوره متوسطه در همه ى كلاسها و در همه ى رشته ها تدريس شود.
آموزش زبان فارسى در كليه مقاطع تحصيلى از پيش دبستانى گرفته تا مقاطع عالى تحصيلى در دانشگاهها، جز درس هاى ضرورى و مهم محسوب مى شود. در اهداف كليه مقاطع تحصيلى، رشد و پويش زبان فارسى به چشم مى خورد. اهميت زبان فارسى در مقاطع مختلف به صورت زير نمايان است:
در اهداف مقطع آموزش پيش دبستانى مى بينيم كه:
1- رشد و پويش زبان فارسى
2-  آموزش زبان فارسى در جهت تقويت ارتباطات و ابزار هاى آموزشى كودكان اعم از خواندن، نوشتن، شنيدن و حرف زدن از اهداف مهم به شمار مى روند. همچنين مهمترين هدف درمقطع ابتدايى، آشنايى فراگيران با الفباى زبان فارسى و تركيب حروف در جهت ساختن كلمات و جملات مى باشد. علاوه بر اين آموزش مهارت هاى سواد آموزى جهت كسب مهارت در قرائت و نگارش متون ساده فارسى نيز از اهم اهداف آموزشى مقطع ابتدايى به شمار مى رود.
اهتمام به توسعه زبان فارسى در منطقه خاورميانه و آسيا و تقويت كرسى هاى آموزش زبان فارسى در مراكز معتبر علمى جهان از جمله مهمترين سياست هاى كشور ايران در جهت ارتفاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى در حوزه آموزش عالى مى باشد. اعزام و پشتيبانى مدرسين زبان و ادبيات فارسى به دانشگاه هاى كشورهاى چين، بنگلادش، ژاپن، اردن، سوريه، اسپانيا، لهستان و يمن و همچنين پذيرش دانشجويان غيرايرانى رشته زبان و ادبيات فارسى و ايران شناسى جهت گذراندن دوره هاى كوتاه مدت آموزش زبان فارسى در كشور از مهمترين اقدامات كشور ايران در جهت ارتقاء روابط علمى، منطقه اى و بين المللى درحوزه آموزش عالى مى باشد.
زبان تركى و سيستم آموزشى ايران:
اگر نگاهى به وقايع انقلاب مشروطه بيندازيم خواهيم ديد كه زبان و ادبيات تركى نقش چشم گيرى در پيروزى انقلاب مشروطه داشته است. بزرگانى چون ميرزا حسن رشديه و جبار باغچه بان كه براى اولين بار در تاريخ ايران اقدام به تاسيس مدارس امروزى نمودند، آذربايجانى بودند. نويسندگان و روزنامه نگارانى چون ميرزا على اكبر صابر، صاحب اثر هوپ هوپ نامه و ميرزا جليل قلى زاده، مدير مسئول و سردبير نشريه ملا نصرالدين آثار ادبى و هنرى خود را به زبان تركى آزربايجانى آفريدند. كتاب وطن ديلى كه توسط ميرزا حسن رشديه تاليف شده بود در سال هاى مشروطه به عنوان زبان درسى در مدارس آزربايجان تدريس مى شد. اما با وجود اين، در طول نود سال گذشته (از زمان تشكيل حكومت پهلوى تا امروز) زبان و ادبيات تركى تنها 1324 هجرى شمسى در مدارس آزربايجان تدريس شد. در سال - در سال هاى 1325 - 1324 با روى كار آمدن حكومت ملى آزربايجان به رهبرى سيد جعفر پيشه ورى تغييرات و تحولات زيادى در آزربايجان به وقوع پيوست كه برخى از آنها عبارتند از:
1-  رسميت تحصيل در تمام مقاطع تحصيلى به زبان تركى آزربايجانى با اين شرط كه در سه كلاس اول ابتدايى تدريس فقط به زبان تركى بوده و از آن به بعد زبان فارسى به عنوان زبان مشترك تدريس گردد. اقليت هاى زبانى از آن جمله كردها، ارمنى ها، آسورى ها و. . . كه در آزربايجان مقيم هستند حق دارند كه در سه كلاس اول ابتدايى به زبان مادرى خود تدريس كنند.
2-  تنبيه بدنى ممنوع شد.
3- تفويض حق انتخاب كردن و انتخاب شدن به زنان در انتخابات مجلس، انجمن هاى ايالتى و ولايتى، انجمن هاى شهر و بخش و ده، با حقوقى برابر با مردان.
4- به موجب مصوبه مورخ  9/10/24 تاسيس دانشگاه ملى آذربايجان به مرحله اجرا درآمد. تاسيس دانشگاه ملى آزربايجان انحصار دانشگاه تهران را در ايران شكست و لزوم امكان تاسيس دانشگاه در ساير استان ها و نقاط كشور را به اثبات رساند.
5- به موجب تصويب نامه مورخ 16/10/24 حكومت ملى، رسميت زبان تركى آزربايجانى اعلام و به موقع اجرا گذاشته شد. كه به موجب آن علاوه بر تدريس در تمام مقاطع تحصيلى به زبان تركى، كليه مكاتبات ادارى، مذاكرات رسمى و رسيدگى ها در دادگاهها و تابلوى مغازه ها بايد به زبان تركى باشد.
6- قانون تقسيم اراضى خالصه و املاك مصادره شده مالكينى كه آزربايجان را ترك كرده و برعليه حكومت ملى توطئه چينى مى كنند.
7- تعديل روابط مالك و زارع بر حسب قانون خاص و با توافق و تراضى مالك و زارع و نظارت و اداره كشاورزى با موفقيت انجام گرفت.
8-  احداث راديو تبريز.
1325 هنگامى كه در مورخه  26/1/1325 به طور آزمايشى و در تاريخ 6/2/1325 به طور رسمى جمله ى« دانيشير تبريز » از ايستگاه فرستنده راديويى تبريز طنين افكند،  دل هاى همه ى آزربايجانيان آزادى خواه لبريز از شادى گرديد.
9- تاليف كتب درسى كلاس هاى ابتدايى درمدت كوتاه و چاپ و ارسال آنها به مدارس در سراسر آذربايجان، تاسيس چاپخانه آزربايجان، تشويق انتشار 50 روزنامه و مطبوعات در تبريز و شهرستان ها.
هم اكنون در هيچ يك از مدارس و دانشگاه هاى آزربايجان تدريس زبان تركى آزربايجانى صورت نمى گيرد و فرزندان آزربايجان از تحصيل به زبان مادرى و يادگيرى زبان مادرى محروم هستند. افت تحصيلى در مقاطع مختلف و مشكلات عديده ى تحصيلى، ترك تحصيل، فرار از مدرسه و دهها مشكل ديگر همگى از نتايج تدريس تك زبانه ى فارسى در مدارس آزربايجان است.
زبان هاى كردى، عربى، تركمنى، بلوچى و. . . و سيستم آموزشى ايران:
زبان كردى همچون زبان تركى آزربايجانى تنها در سال هاى 1325 اجازه تدريس در مدارس شهرهاى كردنشين را يافت. همچنين در شهرهاى عرب زبان كشور، زبان عربى تنها طبق اصل 16 قانون اساسى از مقطع راهنمايى تدريس مى شود كه متاسفانه با وجود تدريس زبان هاى عربى و انگليسى در مقاطع راهنمايى و متوسطه تا به حال ديده نشده كه دانش آموزى تحت تاثير اين كلاس ها موفق به يادگيرى زبان عربى يا انگليسى شود. ساير زبان هاى رايج در ايران نيز وضعيتى مشابه با زبان هاى تركى آزربايجان و كردى و عربى داشته و به استثناى زبان ارمنى هيچ كدام از آنها در مدارس ايران تدريس نمى شود.
زبان ارمنى و سيستم آموزشى ايران:
تا سال 1936 كليه مواد درسى در مدارس ارمنى زبان به زبان ارمنى تدريس مى شد. از سال 1941 زبان اصلى تدريس همان زبان فارسى گرديد و در كنار آن به طور كلى هفته اى 6 ساعت به مواد درسى ارمنى (زبان – ادبيات – تاريخ - دينى) اختصاص يافت و اين در حالى بود كه پيش از 1936 بطور كلى از 36 ساعت درسى نيمى به مواد ارمنى و نيمى ديگر به ساير مواد از جمله زبان و ادبيات فارسى، تاريخ، علوم، زبان خارجى، رياضيات و غيره اختصاص مى يافت. در سال 1946 با وساطت شوراى خليفه گرى ارمنيان تهران درس دينى به عنوان ماده درسى رسميت يافت.
وضع تدريس زبان و ادبيات و تاريخ و درس دينى به همين منوال ادامه يافت تا سال 1982 به دستور وزير آموزش و پرورش وقت كتاب دينى فارسى به عنوان ماده درسى رسمى در اين زمينه در مدارس ارمنى تعيين شد. ساعات تدريس ارمنى كاهش يافت و تدريس كتاب تاريخ ارمنيان از برنامه درسى حذف شد. تدريس كليه مواد درسى ارمنى در دبيرستان ها نيز از برنامه درسى حذف گرديد. در نتيجه سطح دانش ارمنى (زبان، دينى، تاريخ و ادبيات) در ميان دانش آموزان ارمنى به شدت تنزل يافت. از سال تحصيلى 80-1379 دگرگون ىهايى درمدارس ارمنى صورت می گيرد اكنون بتدريج مديران مدارس از ميان آنان منصوب میشوند. تعداد ساعات درسى ارمنى رو به افزايش است. عليرغم وجود اين مسايل ارمنيان ايران از نظر آموزش زبان مادرى همواره برتر از ارمنيان ساير كشورها (غير از ارمنستان) بوده اند كه اين امر خود گواه آزادیهاى نسبى بيشترى در زمينه حق استفاده از زبان ارمنى براى ارمنيان ايران میباشد.
برخى از اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران
اصل 15 – زبان وخط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى وكتب درسى بايد با اين زبان و خط نوشته شود ولى استفاده از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها درمدارس دركنار زبان فارسى آزاد است.
اصل 19 – برابرى قومى: مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
اصل 152 – سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران بر اساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى و حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور و دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غيرمحارب استوار است.
اصل 30 – دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براى همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالى را تا سرحد خودكفايى كشور به طور رايگان گسترش دهد.
اصل 23 – منع تفتيش عقايد: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمى توان به صرف داشتن عقيده اى مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
اصل 27 – تشكيل اجتماعات و راهپيمايى ها بدون حمل سلاح به شرط آن كه مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.
اصل 37 – اصل برائت: اصل، برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمى شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 26 – احزاب، جمعيتها، انجمن هاى سياسى و صنفى و انجمن هاى اسلامى يا اقليت هاى دينى شناخته شده آزادند مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند. هيچ كس را نمى توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكى از آنها مجبوركرد.
آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران:
پيدايش و رشد آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران را مى توان همزمان با عصر مدرنيزاسيون و ظهور سلطنت پهلوى دانست. نگاهى به تاريخ معاصر نشان دهنده ى اين است كه به طور كلى آپارتايد و تبعيض نژادى در ايران در دوره ى متفاوت از هم قابل بررسى و تامل است:
ابتدا نگاهى اجمالى و كوتاه به پيدايش و رشد آپارتايد در مرحله ى اول داشته، سپس به طور اجمالى به بررسى روند روبه رشد آپارتايد و تبعيض نژادى در مرحل هى دوم خواهيم پرداخت.
مرحل هى اول: از ظهور سلطنت پهلوى تا انقلاب بهمن 1357 و سقوط رژيم شاهنشاهى
با روى كار آمدن سلسله ى پهلوى توسط كشورهاى استعمار گر چون انگليس و اعمال سياست هاى نژادپرستانه ى اين كشورها و حكومت مستبد رضا شاه، يكسان سازى فرهنگى و زبانى در ايران شروع شد و تبعيض هاى نژادى و زبانى در شكل هاى مختلف در جامعه نمايان شد و ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى چون ترك ها، عرب ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و. . . زير سلطه ى حكومت مستبد مركزى قرار گرفته و متحمل وحشيانه ترين سياست هاى فاشيستى و نژادپرستانه شدند. مناطق ترك نشين ايران به خصوص آزربايجان كه پيش از اين وليعهدنشين بود از هم تجزيه شد و اسامى اصيل و تركى مناطق مختلف در ايران عوض شد. فرهنگ و زبان تركان سركوب و دستور ممنوعيت استفاده از زبان تركى و تحصيل و تدريس آن از سوى حكومت فاشيست پهلوى صادر شد. جوك سازى، جعل تاريخ، هويت سازى جعلى، تبعيض اقتصادى، فشار هاى سياسى و... در دستور كار حكومت فاشيست پهلوى قرارگرفت. فقر و فساد و بيكارى روز به روز در آزربايجان بيشترشد بسيارى از تركان براى بدست آوردن شغل و داشتن يك زندگى عادى، شهر و ديار خود را ترك كرده و راهى مناطق مختلف ايران شده و آواره ى شهر هاى بزرگ چون تهران شدند. تركان كه درمدت 1100 سال امپراطورى بر دنياى اسلام در ايران و عثمانى، خود پرورش دهنده و شكوفا كننده ى فرهنگ ها و تمدن ها و زبان هاى مختلف بودند و خدمات شايان توجهى به دنياى اسلام و فرهنگها و زبان هاى مختلف ازجمله زبان عربى و زبان فارسى انجام داده بودند اين بار خود در خطر حل شدن در فرهنگ و زبان فارسى و از دست دادن هويت واقعى و زبان مادرى خود قرارگرفتند. عوامل حكومت پهلوى با مطرح كردن تئورى يك زبان، يك ملت و يك حكومت، وحشيانه ترين ستم ها را در حق ائتنیک ها و ملل ايرانى روا داشتند. آنان عقيده داشتند كه براى رشد و پيشرفت جامعه بايستى تمامى ايرانيان تنها به يك زبان (زبان فارسى) بخوانند و بنويسند و ساير زبان ها (تركى، عربى و. . . ) كه به عقيده ى آنان غيرايرانى محسوب مى شد بايد به تدريج از بين مى رفت. عوامل ياد شده و بسيارى از عوامل مختلف كه فرصت پرداختن به آن نيست، موجب شكل گيرى حركت ملى و مردمى آزربايجان شد كه اين حركت تا به امروز ادامه داشته و هم اينك به حركت ملى آزربايجان معروف است. با تضعيف حكومت پهلوى درجنگ جهانى دوم و اشغال ايران درسال 1320 هجرى شمسى، مردم آزربايجان با الهام گيرى از مبارزات دوران مشروطه و قيام شيخ محمد خيابانى در شكل گيرى و گسترش فرقه ى دمكرات آزربايجان كه از مدت ها پيش فعاليت خود را آغاز كرده بود، كوشيدند تا اينكه در نهايت آزربايجانيان توانستند در 21 آذر سال 1324 هجرى شمسى فضاى استبداد و خفقان را شكسته و اداره ى امور آزربايجان را بدست گيرند و تحولات و اصلاحات بى نظيرى را در سراسر آزربايجان پديد آورند كه درتاريخ ايران بى سابقه بوده است. انسان هاى بزرگوارى چون سيد جعفر پيشه ورى، فريدون ابراهيمى، محمد بى ريا و. . . تمام تلاش خود را در عمران و آبادانى و سروسامان دادن به امور آزربايجان به كار بستند. سيد جعفرپيشه ورى، معلم، ژورناليست و فعال سياسى كه از سال 1309 تا 1320 هجرى شمسى در زندان رضاشاه به سربرده بود به عنوان نخست وزيرحكومت ملى آزربايجان انتخاب شد و اعلام داشت كه تلاش خواهد كرد تا آزادى و دمكراسى را درسراسرايران برقراركند و آزربايجان سردمدار اين حركت عظيم وملى خواهد بود. باسركارآمدن حكومت دموكراتيك درآزربايجان بسيارى ازفعالين سياسى و فرهنگى از نواحى مختلف كشور از جمله تهران و اصفهان به آزربايجان آمده و تحت حمايت حكومت ملى آزربايجان قرارگرفتند. برخى ازاصلاحاتى كه حكومت دموكراتيك آزربايجان درعرض يك سال انجام داد عبارتند از:
1-  نخستين بار در تاريخ ايران زنان از حق راى برخوردار شدند.
2-  كلا سهاى سواد آموزى، مدارس و دانشگاه به زبان تركى آزربايجانى تاسيس شد.
3- نخستين اصلاحات ارضى توسط حكومت ملى آزربايجان اجرا شد و زمينها از اربابان و خوانين ستانده شد و بين روستاييان و كشاورزان تقسيم شد.
4- درمانگاه هاى رايگان در اختيار مردم قرارگرفت.
5-  قانون جامع كار به تصويب رسيد.
6- با گشودن فروشگاه هاى دولتى قيمت مواد غذايى ثابت ماند.
7- شوراهاى نظارت بركارهاى دولتى تاسيس شد.
8- خيابان ها آسفالت كشى شد و همچنين يك ايستگاه راديويى قدرتمند (راديو تبريز) تاسيس شد. و. . . .
پس از يك سال اصلاحات بى نظير و تحولات عظيم درآزربايجان متاسفانه در آذرماه سال 1325 هجرى شمسى با خيانتهاى روس، انگليس و آمريكا و زدوبندهاى دولت هاى استعمارگر با رژيم پهلوى و حمايت اين دولتها از رژيم شاهنشاهى، آزربايجان ازهوا وزمين مورد تجاوز ارتش شاهنشاهى قرارگرفت وجنايت هاى اسفناكى در آزربايجان رخ داد. دهها هزارنفركشته و آواره شدند و خاك و ناموس مردم بيگناه مورد تجاوز قرارگرفت و فجيع ترين جنايتها به وقوع پيوست و در نهايت حكومت ملى و دموكراتيك آزربايجان سرنگون شد. نسل كشى مردم آزربايجان و تجاوز بى شرمانه به ناموس و خاك مردم بى گناه آزربايجان هنوز هم در ياد و خاطر هى پيرمردان و پيرزنان آزربايجان باقى است.
پس از آذر سال 1325 ، حركت ملى آزربايجان ابعاد جديدى به خود گرفت و به مسيرخود ادامه داد و تا سال 1357 هزاران شهيد تقديم راه عدالت و آزادى نمود. نويسندگان سرشناسى چون غلامحسين ساعدى، محمد على فرزانه، على تبريزلى و انسان هاى بزرگوارى چون صمد بهرنگى و بهروزدهقانى و. . . نمونه هايى بى نظير از جانبازى و فداكارى در راه آزربايجان و به دست آوردن آزادى ومبارزه با ظلم و ستم هستند.
مرحله ى دوم: از انقلاب بهمن 1357 و شكل گيرى حكومت جمهورى اسلامى تا به امروز
با وقوع انقلاب بهمن 1357 ، تركان كه خود نقشى اصلى و محورى دراين انقلاب داشتند جانى دوباره گرفتند و بار ديگر با فرو ريختن ديوار استبداد بوى خوش آزادى به مشام رسيد. درهمان دوران، كتابها و نشريات زيادى به زبان تركى منتشر شد و اصول مختلفى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مبنى بر اداى حقوق اقوام و ملل مختلف ايران به تصويب رسيد و موجبات شادى و خرسندى تركان ايران على الخصوص ملت بزرگ آزربايجان را فراهم نمود. متاسفانه فضاى باز سياسى و چاپ و نشر كتب و روزنامه ها به زبان تركى تنها در 2 سال اول بعد از انقلاب يعنى تا سال 1360 ادامه داشت و پس از محكم شدن پايه هاى حكومت جمهورى اسلامى دوباره فضاى خفقان و سركوب بر آزربايجان حاكم شد. البته ذكر اين نكته لازم است كه قبل از اين، يعنى در همان اوايل شكل گيرى حكومت جمهورى اسلامى و رفتار قهر آميز حكومت با آيت الله شريعتمدارى مرجع تقليد عاليقدر دنياى اسلام كه آزربايجانى بود و سركوب طرفداران آيت الله شريعتمدارى و. . . مواردى است كه هيچ گاه از حافظ هى تاريخ ملت آزربايجان و ديگر تركان ايران پاك نخواهد شد. با حاكم شدن مجدد خفقان و استبداد در سال هاى اول پس از پيروزى انقلاب از طرفى و نيز آغاز جنگ ايران و عراق از طرف ديگر، فرزندان آزربايجان چون گذشته به ميدان هاى نبرد شتافتند و جان و مال خود را در راه دفاع از كشور تقديم نمودند. در مدت هشت سال دفاع مقدس مسئولين جمهورى اسلامى به بهانه هاى مختلف از جمله اوضاع و شرايط نابسامان جنگ، از اجراى اصول قانون اساسى شانه خالى كردند و وعده ى اجراى آن را در آينده دادند. اما پس از پايان جنگ نيز متاسفانه چون گذشته آزربايجان مورد بى مهرى مسئولين قرارگرفت و نه تنها اصول قانون اساسى اجرا نشد بلكه محروميت و تبعيض هاى زبانى وفرهنگى و اقتصادى و فشارهاى سياسى و. . . ازجوانب مختلف بر آزربايجان بيشتر شد. همزمان با پايان جنگ تحميلى دور جديدى ازحركت ملى آزربايجان شروع شد كه نشريات مختلف و انواع كتابهاى منتشرشده و نام ههاى مختلف كه ازجانب فعالين و نخبگان آزربايجانى به مسئولين لشكرى و كشورى از جمله مقام رهبرى، رياست جمهورى، رياست مجلس شوراى اسلامى، وزيرآموزش وپرورش و. . . در سالهاى اخير ارسال شده شاهدى براين مدعاست. به طور كلى می توان آپارتايد و تبعيض نژادى حاكم بر آزربايجان در دوران جمهورى اسلامى را از دو جنبه مورد بررسى قرار داد كه عبارتند از:
1- جنبه ى داخلى كه عبارت است از: آپارتايد و تبعيض نژادى حاكم بر آزربايجان و ترك هاى ايران
2- جنبه ى خارجى كه عبارت است از: سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى در عرصه ى بين المللى در قبال ترك هاى مسلمان كشور هاى مختلف چون جمهورى آزربايجان، چين، روسيه وغيره.
بررسى جنبه ى داخلى سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى:
منظور از جنبه ى داخلى، سياست هاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى در قبال ترك هاى ايران مى باشد كه شامل آزربايجانيان، قشقايى ها، تركمن ها و. . . مى شود. هر چند جمهورى اسلامى در ظاهر با انجام اقداماتى چون راه اندازى شبكه هاى استانى و. . . سعى نموده تا نشان دهد كه درصدد احقاق حقوق اقوام و ملل ستمديده ى ايرانى است كه در دوران شاهنشاهى مورد تبعيض واقع شده اند اما از طرف ديگر با انجام اقداماتى چون در پيش گرفتن روند آسيميله كردن ملت آزربايجان از طريق همين شبكه هاى استانى، توقيف روزنامه ها و نشرياتى مختلف آزربايجانى از گذشته تاكنون، اخراج دانشجويان و ممانعت از ادامه تحصيل آنان، دستگيرى و شكنجه ى فعالان فرهنگى و مدنى آزربايجان چون سعيد متين پور و. . . و مهمتر از همه با عدم اجراى اصل 15 و اصول 19 و 48 قانون اساسى و دهها اقدام تبعيض آميز ديگر، عملا نشان داده در مسيرى گام بر مى دارد كه پيش از اين، سردمداران سلطنت پهلوى دقيقا در همان مسير گام بر مى داشتند. نمونه هايى زير دليل روشنى بر ادامه ى روند آپارتايد و تبعيض نژادى در جمهورى اسلامى است.
1- گردهمايى عظيم و با شكوه آزربايجانيان در قلعه بابك كه در نهايت با رفتار قهر آميز حاكميت مواجه شد و مورد سركوب واقع شد.
2- همايش باشكوه آزربايجانيان و ترك هاى تهران در بزرگداشت ستارخان و انقلاب مشروطيت در شاه عبدالعظيم كه آن هم در نهايت مورد بى مهرى حاكميت قرار گرفت و سركوب شد.
3- اقدامات توهين آميز رسانه ها و روزنامه هاى جمهورى اسلامى نسبت به ملت آزربايجان كه در ارديبهشت 1374 و ارديبهشت و خرداد 1385 به اوج خود رسيد و موجب بروز اعتراضات گسترده ى آزربايجانيان شد كه همين اعتراضات نيز با خشونت تمام سركوب شد.
4- همايش عظيم آزربايجانيان در حمايت از درياچه اورميه و اعتراض به عدم توجه حاكميت به مسايل زيست محيطى آزربايجان در سالهاى اخير كه آن هم در نهايت با رفتار قهر آميز و سركوب خشونت آميز حاكميت مواجه شد.
5- بزرگداشت 21 آذر سالروز تشكيل حكومت ملى آزربايجان، مراسم 21 فوريه (روز جهانى زبان مادرى) و دهها حركت مدنى و فرهنگى ديگر كه همگى سركوب و بايكوت شدند دلايل روشنى بر ادامه ى روند استبداد و آپارتايد و تبعيض نژادى و رفتار قهرآميز با آزربايجان است.
علاوه بر موارد ياد شده، ادامه ى روند جعل تاريخ و تحريف تاريخ آزربايجان چون پوشيده نگه داشتن واقعيت هاى موجود در سال هاى انقلاب مشروطه، قيام شيخ محمد 1324 و عدم محكوم كردن - خيابانى، حكومت ملى آزربايجان در سال هاى 1325 قتل عام مردم آزربايجان در آذر ماه سال 1325 كه توسط رژيم شاهنشاهى انجام گرفت و دهها عمل ناشايست كه فرصت پرداختن به آن نيست، همگى نشان دهنده ى آن است كه حكومت جمهورى اسلامى حتى نسبت به ظلم تاريخى به آزربايجان در دوران حكومت پهلوى نيز بى تفاوت است.
بررسى جنبه ى خارجى سياس تهاى تبعيض آميز جمهورى اسلامى:
طبق اصل 152 قانون اساسى:
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور و دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميزمتقابل با دول غيرمحارب استوار است.
اما آنچه كه تاكنون در سياست هاى خارجى جمهورى اسلامى مشاهده شده كاملا در تضاد با اصل 152 قانون اساسى است. پس از فروپاشى شوروى و مستقل شدن آزربايجان شمالى و با وقوع جنگ بين آزربايجان و ارمنستان و اشغال منطقه ى مسلمان نشين قره باغ از سوى ارمنستان، جمهورى اسلامى به جاى اينكه به حمايت از كشور مسلمان و ترك جمهورى آزربايجان بپردازد عملا به حمايت از ارمنستان پرداخت و حتى مرزهاى شمالى را به روى پناهندگان آزربايجانى بست و مانع از ورود مردم جنگزده ى آزربايجان شمالى به آزربايجان جنوبى شد. در حاليكه ارمنی ها پس از اشغال قره باغ مساجد را يا ويران كرده و يا تبديل به اصطبل و طويله می كردند و وحشيانه ترين جنايت هاى تاريخ بشرى را در خوجالى و. . . مرتكب شدند، جمهورى اسلامى به جاى محكوم كردن اين اعمال وحشيانه، عملا به فراهم كردن امكانات اوليه چون خوراك، پوشاك و تهيه مواد سوختى چون گاز و. . . براى ارمنستان پرداخت، در حاليكه در همين دوران كليه ى كشورهاى مسلمان همسايه با ارمنستان مر زهاى خود را به روى ارمنستان بسته بودند، جمهورى اسلامى مر زهاى خود را به روى ارمنستان باز گذاشت و علاوه بر آن به فراهم كردن امكانات براى آنان پرداخت تا بيشتر به قتل و غارت بپردازند. جالبترين نكته در مورد سياست هاى داخلى و خارجى جمهورى اسلامى اين است كه ارمنی ها تنها گروه ائتنیکى هستند كه در ايران از حق تحصيل به زبان مادرى برخوردار هستند در حاليكه آزربايجانى ها، تركمن ها، اعراب و. .. از اين حق محروم هستند.
در كشتار مسلمانان تركستان شرقى به دست دولت چين كه در سال گذشته به وقوع پيوست، دولت جمهورى اسلامى عملا هيچ واكنشى نشان نداد و سكوت اختيار كرد و اين مسئله را يك مسئله ى داخلى خواند! با اينكه خبر جنگ ائتنیکی در تركستان شرقى از روز شروع درگيرى سر تيتر خبرها بود اما جمهورى اسلامى آنرا نديده گرفت زيرا دولت چين در صحنه بين المللى براى جمهورى اسلامى پوشش ديپلماتيك ايجاد می كند و در عوض از امتيازهاى اقتصادى در ايران بهره مند میگردد. هر دو دولت هماهنگى كاملى در تبليغات خود با يكديگر دارند و بدين جهت عليرغم اينكه تعداد زيادى مسلمان در اورومچى كشته شدند و حتى نخست وزير و رئيس جمهور تركيه وقايع شهر اورومچى را نسل كشى مسلمانان اويغور ناميدند، سران جمهورى اسلامى و مطبوعات تحت سانسور ايران با تمام ادعاهاى اسلام خواهى شان عملا درباره اين وقايع سكوت كامل اختيار كردند و با اين كار خود نشان داده اند كه دفاع از مسلمانان فلسطين تبليغات سياسى بيش نبوده و فاقد قصد و انگيزه سالم است. مرگ دسته جمعى مسلمانان اويغور ناديده گرفته میشود درعوض همزمان با آن براى مرگ يك زن مسلمان در اروپا، هياهو راه انداخته میشود. جمهورى اسلامى درگذشته نيز در چچن به روسها باج داد و عملا به جاى دفاع از مسلمانان روسيه به دفاع از دولت روسيه پرداخت. با اين وصف هيچ مسلمان واقعى، ديگر اسلامى بودن حكومت تهران را باور نخواهد كرد.
نتيجه
چيزى كه در تمامى صفحات اين كتاب خودنمايى ميكند وجود تنوع ائتنیکی، فرهنگى، نژادى و زبانى در تمامى كشورهاى مذكور است. همانگونه كه ديديم تنوع ائتنیکی، فرهنگى و زبانى در بسيارى از كشور هاى جهان از كم وسعت ترين آنها گرفته تا پهناورترين آنها، از كم جمعيت ترين آنها گرفته تا پرجمعيت ترين آنها، از فقيرترين آنها گرفته تا ثروتمندترين آنها امرى مشهود و طبيعى است. ليكن سياست گذارى ها و نحوه برخورد با اين تنوع از كشورى به كشور ديگر متفاوت است. بسيارى از كشورهاى جهان كوشيده اند تا با برقرارى نوعى عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و زبانى، زمينه ى رشد و توسعه ى تمامى زبان ها و فرهنگ هاى موجود در كشورشان را فراهم آورند. اما در اين ميان كشور ايران مسيرى كاملا متفاوت و متضاد با ساير كشورهاى جهان را پيموده است. هر چند كه اصولى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بر برابرى تمامى اقوام و ملل ايرانى تاكيد دارد و برقرارى عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در بسيارى از اصول قانون اساسى به چشم مى خورد اما متاسفانه تا به امروز نظام حكومتى حاكم بر ايران نتوانسته است در اين زمينه موفق عمل كند و رضايت اقوام و ملل مختلف ايرانى را بدست آورد. در سياست گذارى هاى نظام حاكم بر ايران موارد ضد ونقيض، بسيار آشكار و مشهود است به عنوان مثال با اينكه جمعيت كمتر از صد هزار نفرى ارمنى زبان، از كليه امكانات تحصيل به زبان مادرى برخوردار است اما در مقابل جامعه ى حداقل بيست ميليونى ترك ايران از تحصيل و تدريس به زبان مادرى بى بهره بوده و حتى يك مهد كودك هم به زبان تركى به طور رسمى در ايران فعاليت ندارد. علاوه بر وجود تبعيض در امر آموزش به زبان مادرى، حوادث مختلف تاريخى چون 19 ارديبهشت سال 1374 (پخش پرسش نامه تبعيض آميز از سوى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران در شهر تهران كه در آن موارد تبعيض آميزى عليه مردم آزربايجان مطرح شده بود)، وقايع ارديبهشت و خرداد سال 1385 (اعتراض همگانى مردم آزربايجان به چاپ كاريكاتور موهن در روزنامه دولتى ايران كه در آن مردم آزربايجان و زبان مادريشان مورد اهانت قرار گرفته بود)، اعتراض مردم آزربايجان به سياست خشكاندن درياچه اورميه در سالهاى اخير و ... نشان از وجود عوامل و افكار فاشيستى در برخى از نهاد هاى رسمى و سازمان هاى حكومتى دارد. به تبع تبعيض فرهنگى، تبعيض اقتصادى و سياسى هم در مناطق مختلف ايران به چشم مى خورد. در حاليكه در مناطق فارس زبان و مركزى ايران سرمايه گذارى هاى كلان براى توسعه ى صنعت، اقتصاد، . . . و در نهايت رفاه مردم اين مناطق صورت گرفته در مناطق ترك نشين، عرب نشين و. . . شاهد افزايش روز افزون بيكارى و مهاجرت هستيم، گفتنى است كه بنا بر اخبار خود حكومت، استان آزربايجان شرقى بالاترين نرخ مهاجر فرستى را داراست. علاوه بر موارد مذكور وجود سياست هاى پيچيده و سردرگم كننده در برخى موارد نيز باعث شگفتى وتعجب آدمى مى شود به عنوان مثال حكومت ايران در سال هاى اخير با احداث شبكه هاى استانى سعى در تقويت فرهنگ بومى برخى از مناطق كرده اما متاسفانه باز به دليل نگرش امنيتى و سياست يكسان سازى فرهنگى و زبانى تمام ايران كه ريشه در سياست هاى اشتباه دوران پهلوى دارد، شبكه هاى استانى نتوانسته اند آنگونه كه بايد و شايد به وظيفه خود عمل نموده و به توسعه ى فرهنگ بومى مبادرت ورزند. به عنوان مثال برنامه كودك شبكه استانى آزربايجان غربى به زبان فارسى است ! علاوه بر اين در طول شبانه روز چند مرتبه اخبار به زبان فارسى و زبان تركى آزربايجانى نيز پخش مى شود كه اخبار و برنامه هاى تركى زبان علاوه بر ضعف ادبى و ديالوگى به جاى تقويت فرهنگ و زبان آزربايجانى رفته رفته به تحريف و از بين بردن زبان و فرهنگ آزربايجانى كمك ميكنند. متاسفانه كيفيت و محتواى برنامه هاى شبكه هاى استانى در حد و اندازه هاى شبكه هاى ملى نبوده و نتوانسته اند آنگونه كه بايد و شايد مخاطبان پرشمارى را از جمله از طيف هاى كودك و نوجوان و جوان جذب كنند. جالبترين نكته در شبكه هاى استانى، مربوط به استان آزربايجان غربى مى باشد. اين استان تنها استانى است كه از دو مركز صدا و سيما برخوردار است (صدا و سيماى مركز اورميه و صدا و سيماى مركز مهاباد). وجود شهر هاى كرد زبان در قسمت هاى جنوبى استان آزربايجان غربى سبب شده تا اين استان از دو مركز صدا و سيما برخوردار باشد و علاوه بر آن برخى از برنامه هاى صدا و سيماى مركز اورميه نيز به زبان كردى است. اين مورد هر چند نشان از يك روند عادلانه و منصفانه در نحوه ارائه خدمات فرهنگى و. . . براى مردم استان آزربايجان غربى دارد اما اين سؤال را پيش مى آورد كه چرا با وجود اينكه بيش از 50 درصد مردم استانهايى چون تهران، قم و. . . ترك زبان هستند، شبكه هاى تهران و. . . هيچ برنامه اى به زبان تركى ندارند !!؟؟ يا چرا استان فارس كه مامن جمعيت حداقل يك ميليونى قشقايى هاست در امر سياست گذارى فرهنگى و زبانى متفاوت از استان آزربايجان غربى عمل ميكند!!؟؟ اگر واقعا قصد حاكميت ارائه ى امكانات فرهنگى و زبانى به تمامى اقوام و ملل ايرانى است بايستى شرايطى فراهم آورد كه تمامى اقوام و ملل ايرانى در سراسر ايران بتوانند به حقوق سياسى، فرهنگى، زبانى و. . . دست يابند. اعمال سياست هاى ضد و نقيض و گاها مشكوك علاوه بر ايجاد فاصله بين مردم و حاكميت سبب عقب افتادگى جامعه ايرانى شده و اقوام و ملل مختلف را از پيشرفت و توسعه بازميدارد. با نگرش به سياست گذارى هاى حكومت ايران، ما در آينده شاهد ادامه يكى از دو روند متفاوت زير خواهيم بود.
روند اول: ادامه ى سياست هاى گذشته
اگر حاكميت همچنان به سياست هاى گذشته در خصوص ائتنیک ها و ملل ايرانى ادامه دهد طبيعتا ما شاهد وجود اختلافات ائتنیکی و مذهبى و در نتيجه عدم پيشرفت ايران خواهيم بود. در اين صورت بين مردم و مسئولين فاصله افتاده و روز به روز بر نارضايتى مردم افزوده خواهد شد. به تبع اين شرايط حاكميت سعى در كنترل و مديريت و سركوب نارضايتى ها كرده و مردم نيز براى احقاق حقوق خود تلاش هاى بيشترى خواهند كرد. نتيجه اين امر آن خواهد شد كه نخبگان و روشنفكران ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى به جاى تلاش براى توسعه ى اقتصاد، فرهنگ و. . . در تلاش و مبارزه براى احقاق حقوق ابتدايى خود بوده و سياست گذاران و مسئولين حكومتى نيز با توجه به نگرش امنيتى حاكم بر ايران به جاى تصميم گيرى هاى صحيح سعى در توجيه و در نهايت سركوب نخبگان و ائتنیک ها و ملل مختلف خواهند كرد. ادامه چنين روندى نه تنها در داخل ايران بلكه در سطح جهانى نيز به ضرر هيئت حاكمه تمام شده و رفته رفته اعتماد داخلى و وجهه مثبت خارجى! خدشه دار شده و از بين خواهد رفت. عواقب ادامه سياست هاى غلط گذشته، سنگين تر و هزينه برتر از آنچه كه ذكر شد خواهد بود.
روند دوم: بازنگرى، اصلاح و اتخاذ سياست هاى صحيح
اگر حاكميت با نگرش صحيح و منطقى به جاى اينكه فعالان سياسى و فرهنگى ائتنیک ها و ملل ايرانى را تجزيه طلب بخواند، سعى در جذب آنان و استفاده از نظرات و افكار آنان بكند و خواسته هاى آنان را با كمال ميل گوش داده و فاصله بين خود و ائتنیک ها و ملل مختلف را كم كند، آنگاه به مرور زمان خواهد توانست علاوه بر اصلاح زود هنگام و سازنده ى جامعه ى ايرانى، رضايت ائتنیک ها و ملل ايرانى را نيز بدست آورد. اولين اقدام حاكميت در اين خصوص مى تواند احقاق حقوق فرهنگى و زبانى باشد. حاكميت مى تواند با اجراى اصل 15 قانون اساسى و تصويب قوانين جديد و استفاده از تجربيات و برنامه هاى سازنده كشور هاى جهان و مطالعه ى الگو هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و آموزشى كشورهاى كثيرالملله و چند زبانه جهان همچون كشورهايى كه در اين كتاب ذكر شد، اولين گام اساسى را در احقاق حقوق و ايجاد رضايت ائتنیک ها و ملل مختلف بردارد. حاكميت مى تواند با كنار گذاشتن نگرش امنيتى و استفاده از فعالان اقوام و ملل مختلف و به كار بردن نظرات و پيشنهادات آنان علاوه بر ايجاد ساختار صحيح و دموكراتيك، در جلب اعتماد تمامى مردم ايران نيز بكوشد. مطمئنا ادامه اين روند به پيشرفت زود هنگامى تمامى نقاط ايران خواهد انجاميد. حاكميت متيواند با فرهنگ سازى و معرفى فرهنگ ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى نه تنها به شناخت هر چه بيشتر ايرانيان از خود كمك كند بلكه اختلافات ائتنیکی و ملى را به كمترين حد خود برساند. مادامى كه شخصيت هاى منفى و كودن و احمق برنامه هاى تلويزيونى و راديويى از ميان ائتنیک ها و ملل مختلف به خصوص تركان انتخاب مى شود، و در كتاب هاى درسى و دانشگاهى و. . . فرهنگ و هويت تركان و ساير ائتنیک ها و ملل مورد تحريف واقع مى شود، نيمتوان انتظار پيشرفت و عدالت را در ايران داشت. تا زمانى كه واژه هايى چون اقليت، خرده فرهنگ و. . . در مورد جمعيت چند ميليونى تركان (تركان اكثريتى هستند كه اقليت واقع شده اند!!!) و ساير ائتنیک هاو ملل ايرانى به كار ميرود و با آزربايجانى ها و ساير اقوام و ملل ايرانى در حد و اندازه هاى شهروند درجه دوم رفتار مى شود، نمى توان انتظار ايرانى آباد و متحد را داشت. لازم به ذكر است كه حاكميت هميشه و در طول تاريخ از ائتنیک ها و ملل مختلف ايرانى به خصوص آزربايجانيان خواسته كه به دليل اتحاد در برابر عوامل مختلف به خصوص دشمن خارجى از حقوق خود صرف نظر كرده و سكوت كنند. ديگر ادامه چنين روندى نه تنها امكان پذير نيست بلكه خنده دار نيز هست چرا كه لازمه ى اتحاد، ايجاد عدالت سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و زبانى است نه سكوت يا سركوب! حاكميت بايستى مسئله ى تنوع ائتنیکی، فرهنگى و زبانى را جدى گرفته و با بررسى دقيق و اتخاذ سياست هاى صحيح و مديريت اصولى و علمى سعى در احقاق حقوق تمامى ائتنیک ها و ملل ايرانى داشته باشد. مادامى كه حاكميت به پاك كردن صورت مسئله و انكار مسايل مربوط به ائتنیک ها و ملل ايرانى ادامه ميدهد، نمى توان انتظار موفقيت در اداره ى امور كشور و ايجاد رضايت براى تمامى ايرانيان را داشت.