۱۳۹۲/۳/۱۴

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه - روسیه

نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا:
روسيه با نام رسمى فدراسيون روسيه (راسيسكايا فدراتسيا) پهناورترين كشور جهان است كه در شمال اوراسيا قرار دارد. اين كشور در آسياى شمالى و اروپاى خاورى واقع است و با اقيانوس آرام شمالى و اقيانوس منجمد شمالى و نيز با درياى خزر، درياى سياه و درياى بالتيك مرز آبى دارد. روسيه با 14 كشور آسيايى و اروپايى مرز زمينى دارد و با كشورهاى پيرامون درياى برينگ، درياى ژاپن، درياى خزر، درياى سياه، و درياى بالتيك ارتباط دريايى دارد. روسيه با 17075400 كيلومتر مربع وسعت، پهناورترين كشور جهان است. مساحت روسيه دو برابر مساحت كانادا يا چين يا ايالات متحده آمريكا است. اين كشور در عرض هاى بالاى جغرافيايى واقع شده است و بيشتر مناطق كشور سردسير و كم بارش است، به همين دليل بيشتر مناطق اين كشور (به ويژه سرزمين بزرگ سيبرى) خالى از سكنه هستند و كشاورزى در اين مناطق ميسر نيست. پايتخت روسيه شهر مسكو است كه در غرب و بخش اروپايى كشور است.
روسيه 141378000 نفر جمعيت دارد. تراكم جمعيت روسيه 8.3 نفر در هر كيلومتر مربع است كه از پايين ترين نرخ هاى تراكم جمعيت در جهان است. همچنين نرخ رشد جمعيت در اين كشور منفى است. بيشتر جمعيت روسيه در غرب اين كشور (بخش اروپايى) زندگى مى كنند. كشور روسيه داراى 21 جمهورى خودمختار، 46 منطقه، 9 قلمرو و دو شهر خودمختار مسكو و سنت پترزبورگ است. در شهر مسكو پارلمان و دوماى كشورى و مجلس سنا و شوراى فدراسيون فعاليت دارند. علت اينكه اين دو شهر خودمختار هستند اين است كه از نظر مساحت و جمعيت با ساير مناطق قابل مقايسه نبوده و از آنجا كه اين دو شهر در دوران مختلف پايتخت بودند از اهميت خاصى برخوردار هستند و به عنوان مناطق خودمختار معرفى شده اند. شهر مسكو با جمعيت 8,4 ميليون نفر پايتخت فعلى روسيه است.
دين و زبان:
دين رسمى اين كشور مسيحى ارتدوكس و اديان رسمى در اين كشور مسيحيت، اسلام، يهوديت و بودايى مى باشند. از لحاظ جمعيتى، دين اسلام بعنوان دومين دين در كشور فدراتيو روسيه محسوب مى گردد. حدود 20 ميليون نفر مسلمان در روسيه زندگى مى كنند كه اكثرا در نواحى شمال قفقاز و شمال درياى خزر ساكن هستند. حدود 80 درصد از مردم روسيه از ائتنیک روسى هستند و ساير ائتنیک های اين كشور عبارتند از: تاتار، اوكراينى، چوواش، چچنى، ارمنى، ترك، داغستانى، مغول، آوارى، اينگوش، چركس، بالكار، اوستيايى، آزربايجانى، گرجى، و. . . است. زبان رسمى روسيه، روسى است. ولى 27 زبان رسمى ديگر نيز در جمهورى ها و مناطق خودگردان اين كشور وجود دارد. روسيه فرهنگ پربارى دارد و نويسندگان معروفى مانند تولستوى و داستايوفسكى روس بوده اند.
برخى از اصول قانون اساسى روسيه:
اصل 66 : وضعيت يك جمهورى بايد توسط قانون اساسى فدراسيون روسيه و قانون اساسى آن جمهورى تعيين شود.
اصل 68:
1) زبان روسى بايستى در كل قلمرو فدراسيون روسيه زبان رسمى باشد.
2) جمهورى ها بايستى حق استفاده از زبان ملى خود را داشته باشند. در اين جمهورى ها، در هيئت هاى دولت ملى، در هيئت هاى خود گردان محلى و موسسات دولتى، زبان محلى بايد در كنار زبان رسمى فدراسيون روسيه (روسى) استفاده شود.
3) فدراسيون روسيه بايد حق تمام مردمش براى حفظ زبان محلى و ايجاد شرايط براى تحصيل و گسترش آن را تضمين كند.
سياست اتحاد جماهيرشوروى از سال 1917 تا پيش از تجزيه كشور، عمدتا بر افزايش نرخ سواد كلى جمعيت كشور تاكيد داشت. بطور سنتى آموزش و پرورش كشور شوروى از نظام با ارزش اجتماعى بهره برده و از پيشرفت قابل توجه در اين زمينه برخوردار گرديده بود. از جمله عمده ترين سياست هاى آموزش سنتى روسيه پيش ازاصلاحات مى توان از موارد ذيل نام برد:
- تقويت ساختار نظام آموزش پيش دبستانى
- افزايش سطح سواد همگانى
- تدارك و توزيع كتب رايگان درسى
- ارائه برنامه هاى آموزش آزاد در سطحى گسترده
- ارائه برنامه هاى فوق برنامه به دانش آموزان به ويژه دانش آموزان تيزهوش در دروس فيزيك و رياضى
- فراهم سازى تنوع وسيعى از برنامه هاى آموزش تكميلى
- اجراى طرح تغذيه رايگان كودكان خانواده هاى كم درآمد در مدارس سراسر كشور
- سياست هاى آموزشى دوره گذار
- حفظ يكپارچگى فضاى آموزشى كشور
- تبيين و تدوين مقررات واحد فدرال آموزشى
- توسعه استاندارد هاى آموزش ايالتى
- ايجاد مكانيسم واحد اعتبار بخشى به تاسيسات آموزشى وكنترل كيفيت بر خدمات آموزشى
- نظارت بر رعايت ضمانت حقوق شهروندى در برخوردارى از آموزش پايه
- كاهش روند خصوصى سازى نظام تاسيسات آموزشى ايالتى و فراهم سازى و ارائه خدمات آموزش پايه
- تهيه سرمايه مالى اختصاصى مورد نياز براى مدارس فعال و پيشنهاد آموزش عمومى اجبارى
سياست هاى آموزشى حال حاضر
اولياى امور روسيه به اين موضوع پى برده اند كه آموزش و پرورش از نقش هدايتگر در دوره انتقال براى آموزش نسل فعلى و آتى جهت زندگى در جامعه جديد برخوردار است. از اين روى سياست اصلى بخش آموزش روسيه، ايجاد تغييرات وسيع و پايه اجتماعى به منظور ساماندهى روسيه جديد است. در چنين شرايطى، همبستگى پيچيد هاى ميان تغييرشكل سيستم آموزشى و محتواى آن وجود دارد. ساختار همبستگى چند جانبه است. به نحوى كه آموزش از يك سو بعنوان عامل نوسازى ارتباطات اجتماعى و از سوى ديگر بعنوان نيروى محرك توسعه جامعه مطرح میگردد. اتخاذ فضاى آموزشى واحد كه از يك سو بر سنت هاى آموزشى روسيه مشتمل گرديده و از سوى ديگر از همسويى با تمايلات جهانى برخوردار باشد، نيز از جمله سياست هاى اصلى آموزشى روسيه میباشد.
بند 8 قانون فدرال در زمينه آموزش و پرورش، نظام آموزشى روسيه
- ارائه برنامه هاى آموزشى منسجم و تبيين و تدوين معيار هاى آموزشى در سطوح مختلف آموزشى
- اهميت دهى به مراكز آموزشى بدون توجه به شكل سازمانى و حقوقى، نوع و قسم آن
- مديريت بركادرآموزشى و تقويت وابستگى آنان به نهادها و سازمان هاى آموزشى
- گسترش آموزش اجتماعى معلمين
- آماده سازى شغلى كودكان و افراد بزرگسال
- آماده سازى برنامه فدرال توسعه آموزشى روسيه
- توسعه آموزش تكميلى كودكان نواحى شهرى
- افزايش بودجه تاسيسات تكميلى كودكان تا سقف 129 ميليون روبل
- تشكيل صندوق مالى جهت خريد كتب آموزشى طى سال 1998
- تخصيص 27.7 ميليون روبل از بودجه فدرال جهت انتشار كتب درسى كودكان نابينا 
استراتژى هاى آموزشى
از جمله مهمترين استراتژيهاى آموزشى روسيه مى توان از موارد ذيل نام برد:
- توسعه دمكراسى آموزشى
- اتكا به خويشتن ملى، هماهنگى ارتباطات بين المللى، حذف تنش هاى اجتماعى و توسعه قدرت اقتصادى روسيه در شرايط جديد به واسطه طراحى و اجراى سياست هاى مدرن آموزشى
- تضمين حقوق شهروندى جهت برخوردارى از برنامه هاى آموزش با كيفيت بالا برخوردارى كليه شهروندان روسى از حق انتخاب برنامه ها و امكانات آموزشى مطابق با تمايلات طبيعى، قابليتها و منافع ملى
- ابقاء فضاى يكپارچه و منسجم آموزشى
- اصلاح محتواى آموزشى
- طراحى نظام آموزشى وهدايت تحصيلى دانش آموزان در زمينه انجام تحقيقات آموزشى
- تفكيك موسسات آموزشى
سياست هاى تبعيض آميز و ضد انسانى در دوران حاكميت بلشويكها:
از جمله اعمالى كه دولت شوروى پس از استقرار رژيم بلشويسم براى محو هر گونه آثار اسلامى و هويت ملى در مناطق زير سلطه ى خود در روسيه انجام داد عبارتند از:
1- خراب كردن مساجد در شوروى:
پس از استقرار بلشويسم در روسيه، نيرو هاى بلشويكى در نواحى مسلمان نشين به هر شهرى مى رسيدند اول مساجد آن شهر را خراب مى كردند و بقيه را نيز اشغال كرده و به اداره، گاراژ، تماشا خانه و حتى به اصطبل، تبديل مى نموند، شبيه اين اعمال وحشيانه را در سال هاى نه چندان دور ارمنستان با اراضى اشغالى قره باغ و مردم مسلمان آن منطقه انجام مى داد. تعداد زيادى از مساجد، در جريان جنگ ميان مسلمانها و نيرو هاى بلشويكى خراب شد. به موجب يك آمار رسمى در زمان تزار هفت هزار مسجد در روسيه وجود داشت ولى در سال 1949 بنا به گفته ى مجله ى اخبار جنگ شوروى بيش از 1312 مسجد در روسيه وجود ندارد. به نقل از مجله ى ملا نصرالدين چاپ تفليس تا قبل از انقلاب روسيه فقط در شهر باكو 34 مسجد وجود داشت اما در سال 1949 تنها يك مسجد موجود بود ! آن را هم دولت شوروى به اين دليل خراب نكرده بود كه به عنوان آزادى دين به رخ مسلمانها بكشند و بگويند: مسلمان هاى شوروى آزادند !
2- دستگيرى و تبعيد رهبران مسلمان:
از اقدامات ديگر شورويها براى از بين بردن دين اسلام و هويت ملى و دينى مردم سرزمين هاى زير سلطه ى شوروى، دستگيرى پيشوايان دينى مسلمان بود. شورويها در هر كشورى كه رژيم بلشويك را مستقر مى كردند، كليه پيشوايان مذهبى را دستگير و به محاكمه مى كشيدند. در اين محاكمه هر كس را كه از مذهب خود دست كشيده و مرام كمونيسم را قبول مى كرد آزاد مى نمودند و بقيه را كه در تعصبات مذهبى پا بر جا و حاضر به همكارى با كمونيستها نمى شدند، محاكمه و سپس به اعدام يا حبس و تبعيد محكوم مى كردند.
3- محاكمه ى تاريخى تاشكند و اعدام سلطان گاليوف رهبر مسلمانان تاتار:
در سال 1929 محاكمه معروف تاشكند شروع شد. در اين سال عده ى زيادى از مسلمانان بنام پيشوايان نهضت پان تورانيسم و پان اسلاميزم محاكمه شدند. اتهام اين عده اين بود كه با اجراى توطئه هاى پان اسلاميزم فعاليت هاى ضد شوروى در بين مردم ترك زبان اتحاد شورى بعمل مى آوردند. اين محاكمه با شورش نيروهاى باسماچى در تركستان نيز ارتباط داشت و ماجراى آن از اين قرار بود كه در تركستان و ازبكستان و قسمتى از نقاط آسياى مركزى، عده اى از مسلمانان ترك به مخالفت با رژيم شوروى شورش كرده و به هيچ وجه تسليم كمونيستها نمى شدند. در محاكمه تاشكند صرفنظر از افراد عادى مسلمان چند تن از افراد برجسته ى دولتى نيز محكوم شدند كه از آن جمله بايد سلطان گاليوف رهبر مسلمانان تاتار را نام برد. گاليوف در اين محاكمه به جرم قيام عليه دولت شوروى و فعاليت براى تشكيل يك حكومت اسلامى در آسياى مركزى محكوم به اعدام گرديد و بلا فاصله نيز از طرف مامورين دولت شوروى تيرباران شد. گاليوف در ميان مردم مسلمان تاتار نفوذ و محبوبيت فوق العاده اى داشت و در سال 1917 فريب بيانيه ى حقوق ملل روسيه را خورد و به تصور اينكه مطابق اعلاميه ى لنين و استالين خطاب به دولت « به كارگران مسلمان » جديد شوروى اجازه ى تشكيل يك حكومت ملى مذهبى را به ملت تاتار خواهد داد حاضر شد با دولت موقت لنين همكارى كند. به همان دليل بود كه استالين در سال 1922 وى را به همكارى در كميسيارياى مليت ها كه خود در راس آن بود دعوت كرد. گاليوف بعد ها كم كم مشاهده كرد كه نظر استالين و لنين در باره اقليت هاى مذهبى و ملى مردم آسياى مركزى جز يك مشت الفاظ تبليغاتى چيز ديگرى نمى باشد به همين دليل ناچار شد در خفا برخلاف روش دولت شوروى نهضت هاى اسلامى را در تركستان، ازبكستان و تاتارستان تقويت نمايد و در نهايت به جرم داشتن همين تمايلات ملى و مذهبى به اعدام محكوم گرديد.
4- تبعيد دسته جمعى مسلمانان و كوچاندن روسها به نواحى مسلمان نشين آسياى مركزى:
شورويها براى برهم زدن آخرين مظاهر ملى و مذهبى مردم مسلمان آسياى مركزى دست به يك جنايت وحشيانه عظيم ديگر زدند كه در تاريخ بربريت نيز نظير آن ديده نشده است. اين عمل عجيب جنايت بار، تبعيد دسته جمعى مسلمانان آسياى مركزى به سيبرى و نقاط ديگر روسيه بوده است. شورويها مليونها نفر از مردم مسلمان را به زور سر نيزه ى ارتش سرخ، از خانه و كاشانه آبا و اجدادى خود بيرون كرده، هزاران كيلومتر آنها را پياده برده و در نواحى روس نشين تقسيم مى نمودند. دولت شوروى بجاى اين عده مسلمان تبعيد شده به نقاط مختلف من جمله سيبرى، عده اى ديگرى از روسها را نيز از نواحى ديگر كوچانده در آسياى مركزى مستقر مى كرد تا بدين وسيله هم نقشه ى روسى كردن آسياى مركزى را عملى نموده و هم مسلمانان را بى خانمان و در بدر نموده باشد.
5- تصويب قوانين بر ضد مسلمانان:
دولت بلشويكى شوروى در مورد ترك هاى مسلمان تنها به موارد فوق اكتفا نكرد بلكه براى محو و از بين بردن هر گونه مظاهر دين اسلام، دست به وضع يك رشته قوانين نيز زد كه هر يك از مواد آن مغاير با بند 3 فرمان شوروى مبنى بر آزادى عقايد مذهبى بود.
6-  تغيير خط مسلمانان يا آخرين مرحله روسى كردن نواحى مسلمان نشين روسيه:
قبل از انقلاب اكتبر خط كليه مسلمانان روسيه خط عربى بود. مسلمانان هر ناحيه، نوشتجات خود را به زبان محلى منتها به خط عربى قرآنى مى نوشتند، شورويها پس از تصرف هر ناحيه مسلمان خط آن ناحيه را به لاتین تبديل مى نمودند. پس از اجراى اين نقشه آخرين مرحله روسى كردن مناطق مسلمان نشين روسيه در سال 1939 اجرا شد بدين معنى كه خط تمام جمهورى هاى مسلمان نشين از لاتين به روسى تبديل گرديد.
تبعيض هاى موجود در فدراسيون روسيه
با وجود پيش بينى بعضى از حقوق ملى و مذهبى براى مليت هاى غيرروس در قانون اساسى روسيه، سياست هاى تبعيض آميز از طرف دولت هاى حاكم بر روسيه در زمان هاى مختلف بر اين مليتها اعمال شده است كه ريشه بسيارى از اين تبعيض ها به زمان حكومت تزارها و بخصوص شوروى سابق برمى گردد. در حال حاضر سياست هاى تبعيض آميز به اشكال مختلف ادامه دارد كه باعث نارضايتى هاى گسترده در جمهورى هاى غيرروس و عمدتا مسلمان و ترك نشين شده است. قفقاز شمالى كه در حال حاضر كانون بحران و درگيريها در روسيه فعلى به شمار مى آيد، شامل چند جمهورى خودمختار است كه به ترتيب از شرق به غرب عبارتند از داغستان، چچن، اينگوش، اوستياى شمالى، كاباردا- بالكار، قره چاى - چركس و آديغه (آديگه) است. تراكم اصلى جمعيت مسلمانان روسيه نيز در اين منطقه است و به رغم جمعيت بالا از نظر سازمانى هيچ نهاد يا جامعه فراگير اسلامى در روسيه وجود ندارد و مسلمانان در مجلس روسيه فاقد كرسى هاى ويژه هستند.
بسيارى از اختلافها و كشمكش هاى كنونى در قفقاز ريشه در نوع تقسيمات ارضى بين اقوام و مليت هاى مختلف توسط زمامداران سابق دارد. بسيارى از اين تقسيم بندى ها بدون توجه به گروه هاى ائتنیکی ساكن منطقه و خواسته هاى آنها انجام گرفته است. در سايه چنين تقسيماتى، مردمانى يكسان، خود را در واحد هاى متفاوت و نيز ائتنیک های متفاوت خود را درون يك واحد خودمختار يافته اند. اين وضعيت خطر بروز درگيرى هاى ائتنیکی را افزايش مى دهد. عوامل مختلفى مانند تبعيض هاى سياسى، ملى و اقتصادى سبب بروز درگيريها در اين منطقه مى شود بطوريكه دراين جمهورى ها، استاندارد هاى زندگى در سطوح بسيار پايينى قرار دارد. بيكارى شديد و فساد و جرم و جنايت بسيار گسترده شديداً موجب نارضايتى مردم گرديده است. علاوه بر اينها حس نفرت در ميان مردمان منطقه (در ميان تمام جمهورى هاى قفقاز شمالى) نسبت به روس ها چنان شديد است كه همواره و در هر فرصتى موجب بروز شورش بر عليه دولت مركزى مى شود. يكى از دلايل تاريخى نفرت مردم منطقه از روسها را بايد در سياست هاى كوچ اجبارى در زمان شوروى جست وجو كرد كه به عنوان نمونه در فاصله اكتبر 1943 تا جولاى 1944 ، شش گروه ائتنیکی كوچك به اتهام خيانت، به آسياى مركزى و سيبرى كوچ داده شدند كه جمعيت آنان به بيش از يك ميليون تن مى رسيد. (براساس آمارسال 1939 : چچنها 690,407 ؛ اينگوشها 92.470؛ قره چايها ,. 134 ؛تاتار هاى كريمه بيش از 200 هزار , 42 ؛ كوميكها 271 , 75 ؛ بالكارها 666 ,737 و آلمان هاى ساكن ولگا 380 هزار نفر).
در سال هاى ابتداى سقوط شوروى موج استقلال طلبى ملل قفقاز شمالى را نيز دربر گرفت كه روسيه با اقدامات خشونت بار آنها را سركوب كرد كه شديدترين آنها در سال 1994 و 1999 در دو جنگ با استقلال طلبان چچن صورت گرفت. استقلال طلبان نه تنها در چچن بلكه در ساير جمهورى ها همچون داغستان، اوستياى شمالى و كاباردينو- بالكار نيز فعال بوده و از هر فرصتى براى انتقام از روسيه استفاده مى نمايند. قفقاز در كل و بويژه قفقاز شمالى همواره مستعد درگيرى و بى ثباتى است زيرا ريشه چنين منازعاتى بسيار عميق و در هم تنيده است و تا وقتيكه خواسته هاى مليت هاى معارض و چالشگر منطقه در شكل قابل قبولى از طرف دولت مركزى روسيه تامين نشود، نمى توان آينده مشخصى براى اين منطقه از نظر رشد و شكوفايى متصور شد . به همين خاطر كارشناسان منطقه قفقاز شمالى را به دليل وجود نارضايتى هاى ملى و مذهبى از حكومت مركزى، پاشنه آشيل و نقطه ضعف روسيه مى دانند.

۱۳۹۲/۲/۱۷

آموزش به زبان مادری در ایران

سید مرتضی حسینی
منبع: ماهنامه بایرام شماره 44- اسفند91
بعضی از دانشمندان و روشنفکران به ویژه علمای تعلیم و تربیت، تاریخ، روانشناسی و جامعه‌شناسی سزاوار سرزنش و محاکمه در محکمه وجدان ملی‌اند. علما و متخصصینی که در این رشته‌های علمی تحصیل کرده‌ و بر این اساس جایگاه‌ها و موقعیت‌های مربوط و منتسب به این رشته‌ها را به ویژه در دانشگاه‌ها و کرسی‌های تدریس و تحقیق اشغال کرده‌اند و هزاران ساعت تدریس و تحقیق نموده و هزاران نفر را فارغ‌ التحصیل نموده و از سفره این ملت نان خورده‌اند و می‌خورند اما دریغا! وظیفه علمی خود را کامل به جا نمی آورند و از اصل واقعیت موجود در جامعه ایران و موجودیت واقعی این کشور تا حدودی به عمد یا سهو غفلت می‌ورزند و در تمامی هزاران‌هزار صفحه‌ای که به عنوان کتب درسی و غیردرسی و نشریات به اصطلاح علمی- پژوهشی چاپ می‌کنند و از راه آن دخل و درآمد و ارتقاء مقام اداری یا علمی می‌گیرند، حرفی از هویت بعضی مردمان ساکن این کشور و اینکه چگونه باید هویت و موجودیت آنها را حفظ کرد تا کشور حفظ شود، ندیده‌ایم و نمی‌بینیم. نه علمای تعلیم و تربیت و روانشناسی را دغدغه واقعی مسائل تعلیم و تربیت هست، نه علمای جامعه‌شناسی را دغدغه مسائل اجتماعی موجود در کشور و نه علمای تاریخ را بازیابی هویت تاریخی بخش عظیمی از این ملت. علمای تعلیم و تربیت، به قول مرحوم بهرنگی صورتک خنده‌داری از علمای پداگوژی غرب به چهره خود بسته و هی تکرار و هی تکرار! بی آنکه نکته‌ای حتی از مسائل آموزشی خود کشف کرده و بگویند و بنویسند. علمای جامعه‌شناسی نیز با صورتکی از مکاتب جامعه‌شناسی غربی، بی آنکه حرف و درکی از واقعیت موجود جامعه ایران یعنی موجودیت اصلی و بومی جامعه خود داشته باشند و علمای تاریخ نیز کاری ندارند جز غیبت مردگان و سیر در تاریخ مشعشع تولید عصر پهلوی بی آنکه قادر به ایجاد کوچک‌ترین پیوندی میان تاریخ و موجودیت امروز جامعه ایران باشند و همانطور که در کلاس‌های مدرسه و زبان‌آموزی خبری از موجودیت و هویت زبانی ما نیست، در کلاس‌های جامعه‌شناسی نیز خبری از موجودیت و هویت اجتماعی ما نیست و در کلاس‌های تاریخ نیز خبری از تاریخ و موجودیت تاریخی ما. این سکوت و بی تفاوتی محض، حیرت و در عین حال خشم مضاعف هر وجدان بیداری را برمی‌انگیزد. چگونه می‌توان از این بی توجهی و اختلال آموزشی، روانی و هویتی موجود در جامعه غافل بود؟ آیا جز این است که این وضعیت علاوه بر تضییع حق و حقوق مسلم میلیون‌ها انسان، موجبات ناهنجاری‌ها و اختلالات روحی- روانی فردی و اجتماعی را سبب می‌شود و تبعات نهایی و مخرب آن بر جامعه و کشور ما عارض شده و میلیون‌ها استعداد قابل و توانمند را به ذهن‌هایی کُند و مختل و حتی بزهکار تبدیل می‌کند؟ آیا علمای روانشناسی ما نمی‌دانند که محرومیت انسان از فرهنگ و زبان مادری خود در مراحل مختلف تحصیل، موجودیت روانی انسان را نابود کرده و استعدادهای او را می‌کشد؟ آیای علمای علوم اجتماعی ما نمی‌دانند که ایجاد دوگانگی، تضاد، الیناسیون (از خود بیگانگی) و اختلال هویتی یکی از مهمترین عوامل مخل موجودیت و سلامت جامعه‌اند؟ و الیناسیون دستاوردی جز بحران و از هم پاشیدگی شیرازه اجتماعات انسانی ندارد؟ آیا تاریخ خواندگان ما نمی‌دانند و از خود نمی‌پرسند که چرا درصد عظیمی از این ملت تاریخ ندارند و رد پایشان نیز حتی در تاریخ انکار می‌شود و ملت بی تاریخ، سرگردان و سردرگم، بازیچه امواج قدرت‌های استعمارگر و استثمارگر می‌شوند؟ در هر صورت عملی خلاف وجدان انسانی مرتکب می‌شوند و مسئولند و در یک تعریف کلی به ظاهر و در قالب، جایگاه روشنفکری را اشغال کرده‌اند اما در واقع و عمل، سر سوزنی از مسئولیت روشنفکری را به جا نمی‌آورند و جامعه را به سوی بحران پیش می‌برند. اما اگر امروز و به موقع مسئله را بفهمیم و با وجدانی انسانی در صدد حل مسئله برآئیم کار به بحران نخواهد کشید هر چند تا امروز نیز ضربات جبران‌ناپذیری بر مردمان این سرزمین و این کشور وارد آمده است. چند نسل در آتش انکار هویت و الیناسیون و آسیمیلاسیون (یکسان‌سازی اجباری زبانی- فرهنگی) سوخته و نتوانسته‌اند انسانی بهره‌مند از حقوق خویش بوده و موجودی مفید برای جامعه و جهان خود باشند. بنابراین به جرأت می‌توانیم جریان روشنفکری و مدعیان و صاحبان کرسی‌های مناصب و عناوین علمی و دانشگاهی مرتبط با مسائل اجتماعی و روانشاختی را متهم کنیم. متهم به تخطی از تعهدات انسانی و تخصصی خویش. آیا جای شگفتی نیست که این همه دانشگاهی و استاد و پروفسور مدعی پر کبکبه و دبدبه و بهره‌مند از مزایای مادی و معنوی از کیسه ملت، از اصلی‌ترین مسئله ولی‌نعمتان خود یعنی هویت و زبان مردمان ساکن این جغرافیا غافل‌اند و به وقت مقتضی حتی هویت ایشان را انکار نیز می‌کنند؟ آیا ایشان مسائل اجتماعی و روحی- روانی کدام مردم را برمی‌رسند و مورخ کدام ملت‌اند؟ ملتی خیالی که وجود ندارد یا ملتی که می‌خواهد به زور تبلیغات به ظاهر علمی بسازند؟ بی تردید نه آن ملت خیالی و نه آن ملتی که ایشان می‌خواهند بسازند، صورت واقعی نیافته و نخواهد یافت و این مردمان رنج کشیده جغرافیای ایران علی‌رغم تمامی تعصبات کور و نادانی و ندانم‌کاری‌های ایشان، بی آنکه اعتقاد و اعتمادی به این حضرات مدعی و پرافاده داشته باشند همچنان پایدار و پاسدار هویت خویش خواهند بود اما چه کسی می‌تواند منکر آسیب‌های جبران‌ناپذیری باشد که بر موجودیت به ویژه موجودیت فرهنگی و معنوی ایشان وارد آمده و می‌آید! اگر چه بسیاری از هموطنان ما حتی تعریف صحیح هویت و نقش زبان در آن را درک نمی‌کنند، اما دیر یا زود نسل‌های جدید جامعه ما این مسئله و اهمیت آن را درک نموده و پاسداری از هویت و موجودیت خویش را سرلوحه حیات معنوی خویش قرار خواهند داد و آنگاه نسل ما و پیشینیان ما که نسبت به این مسئله حیاتی بی تفاوت و ساکت بوده و یا همسو با این جریان روشنفکری عقیم و کج‌اندیش در راه انکار و اضمحلال هویت و موجودیت فرهنگی ملت خویش گام برداشته‌ایم، بزرگترین متهم روسیاه محکمه تاریخ خواهیم بود. مایی که از سفره ملت خود ارتزاق کرده و بی توجه به هویت خویش و ملت خویش شدیم. تا دیر نشده و تا وقتی که ملت و مملکت خود را بیشتر از این دچار بحران‌های روانی و اجتماعی نکرده‌ایم، به خود آئیم و وجدان خویش را در میان نهیم و وظیفه انسانی خویش را دریابیم و به جای تلاش به کشتن و محو فرهنگ و زبان میلیون‌ها ایرانی، گامی در جهت حفظ و اعتلای فرهنگ ملت خویش برداریم باشد که در دادگاه تاریخ و محکمه الهی روسیاه ابدی نباشیم.

۱۳۹۲/۲/۱۲

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه – آفریقای جنوبی

نگاهى به كشورهای كثيرالمله و چندزبانه – آفریقای جنوبی
نویسنده: سردار داغچى
جغرافيا:
كشور آفريقاى جنوبى در جنوبى ترين نقطه ى قاره آفريقا قرار گرفته است. از شمال غربى با ناميبيا، از شمال با بوتسوانا و زيمبابوه، از شمال شرقى با موزامبيك، از شرق با سوازيلند همسايه بوده و همچنين اقيانوس هاى اطلس و هند از جنوب، جنوب غربى و جنوب شرقى آن را احاطه كرده اند. كشورى تقريبآ كم آب، در طول ساحل شرقى گرم استوائى، داراى روزهائى گرم و شب هاى سرد مى باشد.
پايتخت آفريقاى جنوبى شهر پرتوريا است كه مقر دولت و مركز سياسى كشور مى باشد. پارلمان در شهر كيپ تاون و مركز قوه قضائيه شهر بلوم فونتن است. ژوهانسبورگ بزرگترين شهر و مركز اصلى فعاليت هاى اقتصادى كشور محسوب مى شود. . اين كشور داراى 9 استان ( نيمه خود مختار)، مساحتى برابر با 219.090.1  كيلومتر مربع، 2798 كيلومتر ساحل و جمعيتى برابر 47851000 نفر مى باشد، (نرخ رشد جمعیت 9.0  درصد مى باشد ولى به خاطر گستردگى بيمارى ايدز روند نزولى دارد) كه از 4 نژاد اصلى سياه (حدود 79 درصد)، سفيد (حدود 10 درصد)، رنگين پوست (حدود 9 درصد) و آسيائى و هندى تبار( 2 درصد)تشكيل شده است. لازم به ذكر است که آفريقاى جنوبى ميزبان جام جهانى 2010 بود و اين اولين بار بود كه اين تورنمنت در آفريقا برگزار مى شد.
دين و زبان:
پيروان تمام اديان الهى در اين كشور وجود دارند. مسيحى( 68 درصد)، مسلمان ( 2 درصد)، هندو ( 1.5 درصد)، اعتقادات بومى (28.5 درصد)، و يهود نيز داراى پيروانى هستند. بيش از يك ميليون نفر مسلمان در اين كشور وجود دارد كه به نسبت جمعيت، مشاغل دولتى مهمى را عهده دار می باشند. طبق قانون اساسى جديد، 11 زبان به عنوان زبان رسمى كشور به رسميت شناخته شده كه زبان هاى انگليسى و آفريكانس در سراسر كشور و بقيه زبانها در مناطقى كه اكثريت دارند رسمى مى باشند. حدود پنج هزار عنوان نشريه ملى و محلى منتشر مى گردد كه در ميان اين نشريات روزنامه سويتن با تيراژ 210 هزار نسخه و هفته نامه ساندى تايمز با تيراژ 468 هزار نسخه پرتيراژترين نشريات اين كشور محسوب مى گردند. از ديگر روزنامه هاى مهم اين كشور مى توان روزنامه هاى سيتى زن، پرتوريا نيوز و بيزينس دى را نام برد.
ساختار سياسى:
بر اساس قانون اساسى سال 1996 آفريقاى جنوبى به صورت نوعى تلفيق قوا و سيستم جمهورى اداره مى شود. در قانون اساسى تصريح شده است كه بر ارزش هاى دمكراسى، عدالت اجتماعى و حقوق اساسى بشر مبتنى و اساس آن جامعه باز و دمكراتيك بوده، طبق خواست مردم اداره مى شود. اين كشور از معدود كشورهاى آفريقايى است كه در آن هيچ وقت كودتا نشده و انتخابات منظم در طول يك قرن اخير در آن برگزار شده است. با اين حال اكثريت سياه پوستان تا سال 1994 داراى حق راى نبودند. اين كشور داراى بهترين وضعيت اقتصادى در ميان كشورهاى آفريقايى است و زيرساخت هاى مدرن به طور مساوى در همه جاى كشور به وجود آمده اند. آفريقاى جنوبى يكى از اعضاى سازمان كشور هاى مشترك المنافع است. 
از جمله مهمترين احزاب آفريقاى جنوبى كه در پارلمان ملى كشور نيز داراى نماينده هستند مى توان به احزاب ANC،PAC ، DP، UDM، NNP، AZAPO، ALLIANCE ,IFP، CDP، FEDERAL،FF اشاره نمود. بقيه احزاب از جايگاه پائيين ترى برخوردار هستند. گاهى اوقات با توجه به مقتضيات زمان درجه اهميت برخى جابجا شده و يا اينكه ائتلاف با ديگر احزاب مى تواند براى آن حزب جايگاه ممتازترى را به همراه داشته باشد.
سيستم و نظام سياسى آفريقاى جنوبى شامل سه قوه متمايز از يكديگر بنام قواى مجريه، مقننه و قضائيه است. بر پايه قانون اساسى آفريقاى جنوبى وزراء بايد از نمايندگان پارلمان باشند. در انتخابات پارلمانى، كانديداهاى معرفى شده از سوى) احزاب براى تصدى كرسى هاى مجلس ملى(National Assembely) به رقابت پرداخته و پس از كسب اكثريت لازم آراء، حزبى كه در مجلس نيز حائز اكثريت نمايندگان باشد رياست مجلس را برعهده مى گيرد.
قوه مجريه:
رئيس جمهور، رئيس كشور و رئيس كابينه است. روساى احزاب توسط اعضاى حزب تعيين شده و رئيس حزبى كه در انتخابات عمومى، حائز اكثريت آراء ( كرسى پارلمان ) گردد براى يك دوره 5 ساله بعنوان رئيس جمهور انتخاب مى شود. 
كابينه آفريقاى جنوبى متشكل از رئيس جمهور، معاون رئيس جمهور و 28 وزير مى باشد. لازم بذكر است كه از ميان 28 وزارتخانه موجود، فقط 21 وزارت خانه داراى معاون مى باشند كه آنان نيز از ميان نمايندگان پارلمان انتخاب مى شوند. 
استان هاى 9 گانه آفريقاى جنوبى داراى دولت هاى محلى(استانى) مى باشند كه سر وزیر (Premier )، بلند پايه ترين مقام اجرائى آن استان به حساب مى آيد. 
پارلمان:
پارلمان مركز قانون گذارى كشور و شامل دو مجلس ملى (National Assembly) با 400 نماينده و شوراى ملى استانها (National Council of Provinces) با 81 نماينده (از هر استان 9 نماينده) مى باشد. وزرا و معاونين كابينه حتما بايد از بين نمايندگان مجلس انتخاب گردند و در جلسات پارلمان نيز حاضر شوند. مقر پارلمان شهر كيپ تاون مى باشد. علاوه بر آن هر استان به صورت جداگانه داراى پارلمان استانى خود مى باشد.
رسانه ها:
آفريقاى جنوبى داراى مطبوعات آزاد و بسيار قوى است كه عملكرد دولت را طبق عادت شكل گرفته در دوران آپارتايد به چالش مى كشند. اغلب رسوايى ها، براساس گزارش هاى مطبوعات از فساد دولتى به وجود آمده است كه در مواردى مانند رسوايى شركت شيك اتهامات وارده درست بوده است. در اين مورد ژاكوب زوما معاون رئيس جمهور نيز مورد اتهام قرار گرفت و يا اتهامات وارد به دينى ماندلا نماينده مجلس، ديدگاه دولت در مورد انتخابات پارلمانى سال 2005 زيمباوه و مساله ايدز از عناوين مهم خبرى در سال هاى اخير بوده اند. 
اگر چه آفريقاى جنوبى امروزه يكى از كشورهاى پيشرفته در زمينه شبكه هاى خبرى و رسانه اى است اما جزء آخرين كشورهايى بود كه اجازه استفاده از تلويزيون را صادر كرد و پخش تلويزيونى در اين كشور از سال 1975 آغاز شد. در پايان آپارتايد در سال 1994 شبكه هاى تلويزيونى مناطق شهرى آفريقاى جنوبى برخى از مناطق كم جمعيت تر را پوشش دادند و شبكه هاى راديويى در كل كشور مهمان خانه هاى مردم شدند.
طى دوران آپارتايد اغلب ايستگاه هاى راديويى و كانال هاى تلويزيونى توسط شركت پخش رسانه اى آفريقاى جنوبى SABC اداره مى شد و دولت وظيفه كنترل و  سانسور شديد اطلاعات را برعهده داشت و تنها چندين شبكه محلى به صورت محدود فعاليت مى كردند. با پيدايش خانه هاى مادرى سياه پوستان مستقل ( يا بانتوزان ها ) در دهه 1970 شبكه هاى تلويزيونى و راديويى خارج از كنترل دولت شكل گرفتند. پس از زوال آپارتايد صنعت رسانه دچار تحول شده و بسيارى از شبكه هاى تلويزيونى و و ايستگاه هاى بانتوزان ها خصوصى شدند و اغلب آنها SABC ايستگاه هاى راديويى به شركت هاى تحت مديريت سياه پوستان فروخته شدند.
در سال 1981 شركت پخش رسانه اى آفريقاى جنوبى اولين شبكه تلويزيونى آفريقايى در دوران آپارتايد را روى  آنتن برد و دومين شبكه هم در همين دهه به آن اضافه شد. در سال 1986 با ورود يك شبكه تلويزيونى خصوصى به نام M – Net دوران يكه تازى تلويزيون SABC به پايان رسيد M – Net از پخش اخبار منع شده بود.
هم اكنون آفريقا دو شبكه تلويزيونى رايگان(SABC و Etv آفريقاى جنوبى) و يك شبكه اشتراكى( M – Net ) دارد و دسترسى به شبكه ماهواره اى (DStv ) توسط  M – Net امکان پذیر است. e. tv مجاز به ارائه خدمات تلويزيونى اخبارى مستقل است. SABC اخبار و كانال هاى سرگرمى را از طريق ماهواره در سراسر آفريقا پخش می کند. 
آپارتايد در آفريقاى جنوبى:
تبعيض نژادى در سال هاى پس از جنگ جهانى دوم
منازعات نژادى بين اقليت سفيد پوستان و سياهپوستان اكثريت، در تاريخ و سياست آفريقاى جنوبى نقش مهمى را بازى كرده است و به دوره تاريخى آپارتايد در آفريقاى جنوبى منجر شده است. در سال 1948 حزب ملى آفريقاى جنوبى از طريق راى گيرى به قدرت رسيد و شروع به انجام يك سرى قوانين مبنى بر جداسازى نژادى كه به نام « آپارتايد » شناخته مى شود، كرد. لازم به ذكر است كه در سال 1934 حزب آفريقاى  جنوبى و حزب ملى آفريقاى جنوبى براى تشكيل حزب متحد آفريقاى جنوبى و به دنبال آشتى بين آفريقايى ها و سفيد پوستانِ انگليسى زبان ادغام شدند. ولى اتحاديه به دليل ورود به جنگ جهانى دوم به عنوان متحد بريتانيا از هم پاشيد. حركتى كه حزب ملى به شدت مخالف آن بود. جاى تعجبى نيست كه اين تبعيض در مورد ثروت به دست آمده از صنعتى سازى سريع دهه هاى 50 ، 60 و 70 ميلادى نيز به كار رفت. در حالى كه اقليت سفيد پوستان از بالاترين استاندارد زندگى قاره آفريقا، كه برابر سطح زندگى در كشور هاى غربى جهان اول بود، برخوردار گشته بودند اكثريت سياه پوستان از لحاظ هرگونه استانداردى همچون درآمد، تحصيل و حتى ورود به ادارات دولتى مورد تبعيض قرار داشتند. دولت برآمده از آپارتايد، ميان يك سياه پوست، هندى و يا رنگين پوست آفريقاى جنوبى به مانند مردم كشورهايى همچون غنا و تانزانيا فرقى قائل نبود و با تمامى آنها به عنوان شهروند درجه آخر رفتار مى كرد.
آزادى ماندلا و انتخابات آزاد
آپارتايد نژادى روز به روز در جهان باعث جنجال بيشتر مى شد و منجر به تحريم هاى خارجى كشورهاى غربى و شورش و سركوب هاى داخلى مى شد. مدت مديدى از سركوب شديد توسط دولت متشكل از سفيدپوستان و مقاومت، اعتصاب، راهپيمايى، اعتراض و خرابكارى توسط احزاب ضد آپارتايد مخصوصاً كنگره ملى آفريقا(ANC) ادامه يافت. در سال 1990 دولت حزب ملى اولين گام براى مذاكره  كناره گيرى از قدرت را با لغو ممنوعيت كنگره ملى آفريقا و ديگر موسسات سياسى چپ گرا برداشت و نلسون ماندلا را بعد از 27 سال زندان، آزاد كرد. قوانين آپارتايد به تدريج از كتاب هاى قانون حذف شدند و اولين انتخابات چند نژادى در سال 1994 برگزار شد و اين به دليل منازعات خشونت آميزى بود كه بين اكثريت سياهپوستان و بسيارى از سفيد پوستان، رنگين پوستان و هنديان اتفاق مى افتاد. حزبANC اكثريت آراء پيروز انتخابات شد و از آن زمان تاكنون قدرت را در دست داشته است.
اغلب از آفريقاى جنوبى به عنوان ملت رنگين كمان ياد مى كنند، اين اصطلاح را اسقف اعظم دسموند توتو خلق كرد و بعدها رئيس جمهور آفريقاى جنوبى نلسون ماندلا از آن به عنوان استعار هاى براى توصيف پيشرفت هاى جديد تنوعات فرهنگى نشات گرفته از ايدئولوژى آپارتايد استفاده كرد.
وقتى كه آپارتايد در سال 1994 تمام شد دولت مجبور شد تا بانتوسان هاى مستقل و نيمه مستقل قبلى را به ساختار سياسى آفريقاى جنوبى تبديل كند. به همين دليل چهار استان قبلى با نام هاى استان كيپ، استان كوازولو ناتال، ايالت آرنج فرى و ترانس وال كنار گذاشته شدند و 9 استان ديگر جايگزين آنها شدند. اين استان هاى جديد از استان هاى قبلى كوچكترند كه براى تخصيص منابع بيشتر اين طور كوچك در نظر گرفته شده اند.
ميليون ها نفر از مردم آفريقاى جنوبى كه اكثرا سياهپوست هستند، همچنان در فقر و حاشيه شهرها زندگى مى كنند. بسيارى اين امر را ميراث رژيم آپارتايد مى دانند و همچنين بسيارى اين فقر را ناشى از ناكامى دولت اخير در مقابله با موضوعات اجتماعى مى دانند. البته عواملى از قبيل ضعف در قوانين مالى و پولى دولت، براى تضمين تقسيم ثروت و رشد اقتصادى را نيز مقصر مى دانند. به هر حال سياست مسكن ANC در شرايط زندگى بسيارى از طريق تغيير جهت هزينه هاى مالى و پيشرفت سيستم جمع آورى ماليات بهبود حاصل كرده است.
فرهنگ و آموزش در آفريقاى جنوبى:
آفريقاى جنوبى 12 ميليون و 300 هزار دانش آموز، 386600 معلم و 26292 مدرسه دارد. كه از اين بين 1098 مدرسه خصوصى وجود دارد. مدارس آفريقاى جنوبى به دو دسته تقسيم مى گردند. مدارس ابتدايى شامل كلاس هاى 0 تا 6 و مدارس متوسطه شامل كلاس هاى 7 تا 12 هستند. از بين مدارس اين كشور 6000 مدرسه متوسطه وجود دارد و بقيه مدارس ابتدايى هستند.
در اين كشور در مدارس دولتى براى هر 32.6 دانش آموز يك معلم وجود دارد در حالى كه اين نسبت در مدارس خصوصى براى هر 17.5 دانش آموز است. 
دپارتمان ملى آموزش مسئوليت امور آموزشى در كل كشور را بر عهده دارد و هر كدام از 9 استان دپارتمان آموزشى مخصوص خود را داراست. دولت مركزى چارچوب كلى و ملى مربوط به سياست مدارس را تعيين مى كند اما ساير مسئوليت ها را هر يك از استانها جداگانه بر عهده دارند.
مدارس خصوصى و انيستيتو هاى آموزش پيشرفته در اين كشور داراى استقلال نسبى هستند اما بايد برخى از قوانين دولتى را حتما اجرا كنند كه قابل چشم پوشى نيستند ؛ مثلا هيچ مدرسه اى در اين كشور حق ندارد دانش آموزى را به خاطر مذهب يا نژادش اخراج كند.
آفريقاى جنوبى داراى سه سطح آموزشى است:
General education and training
Further education and training
Higher education and training
دوران آموزش در اين كشور به 13 سال تقسيم مى گردد. كه از كلاس 0 يا R (سال پذيرش) تا كلاس 12 يا M یا سال امتحان ورودى دانشگاه ادامه دارد. دوره تعليم و تربيت عمومى از كلاس 0 تا 9 است. شايان ذكر است كه از سال 1996 به بعد، آموزش عمومى براى تمام مردم آفريقاى جنوبى از سن 7 تا 15 سال اجبارى شد. تعليم و تربيت متوسطه از كلاس 10 تا 12 است. اين دوره همچنين آموزش هاى مربوط به كار و كسب مهارت هاى فنى را نيز شامل مى گردد. اهداى مدرك ديپلم در اين دوره صورت مى پذيرد.
آماركسانى كه سال 12 را با قبولى گذرانده اند در حال افزايش است و از 40 درصد در اواخر دهه 1990 به 68.3 درصد در سال 2005 رسيد است. 
تعليم و آموزش عالى مربوط به ادامه تحصيل تا سطح دكترى است. افريقاى جنوبى داراى بيش از يك ميليون دانش آموز در سطح عالى است كه اين افراد در دانشگاهها و انيستيتو ها در حال آموزش هستند.
در اين كشور همچنين صدها انيستيتو در استان ها فعال هستند كه توانايى اعطاى ديپلم و مدارك خاص فنى را از طريق دپارتمان ملى اين كشور برعهده دارند.
بيشتر دانشگاه هاى اين كشور در سطح جهانى هستند و گوى سبقت را در برخى از زمينه هاى تحقيقاتى از ساير كشورها ربوده اند. در اين كشور گرچه دانشگاهها تحت حمايت مالى دولت هستند اما در عملكرد خود، خودمختار هستند و به وسيله شوراى دانشگاه اداره مى گردند.
دانشگاه هاى آفريقاى جنوبى:
بودجه مصرفى دولت در زمينه آموزش 20 درصد از كل بودجه اين كشور را دربر می گیرد. در سال 2006 بودجه آموزش اين كشور 92.1 بيليون بود، چيزى در حدود 17.8 درصد از بودجه كشور. اين كشور مجبور است هزينه زيادى را هر ساله در زمينه آموزش مصرف كند تا بتواند عقب ماندگى ناشى از 40 سال آپارتايد در اين كشور را از بين ببرد. در سيستم آپارتايد آفريقاى جنوبى، سفيدپوستان داراى مزاياى زيادى بودند و مى توانستند از مدارس عالى، بصورت رايگان استفاده كنند در حالى كه سياه پوستان اين كشور محدوديت هاى زيادى در آموزش داشتند.
در سيستم هاى آپارتايد، سيستم آموزش نقش مهمى را در تحقق آپارتايد بر عهده دارد. در سيستم آموزشى آپارتايد محدوديت هاى شهرى و همچنين شغلهايى كه افراد يك نژاد خاص در آينده مى توانند احراز كنند ديكته مى گردد ؛ مثلا در آفريقاى جنوبى سيستم آموزشى، شغل هاى آينده سياه پوستان را فقط خدمتكارى و كارگرى نشان مى داد گويى كه سياهان فقط توانايى انجام اين كار را دارند. همان طور كه HF Verwoerd بنيانگذار سيستم آموزشى تبعيض آميز مى گفت: در دنياى اروپا هيچ  شغلى به غير از كارگرى و خدمتكارى براى سياهان وجود ندارد و آنها هيچ ارزشى در جامعه اروپا ندارند و محكوم به خدمتكارى و كارگرى هستند.
گرچه دولت تلاش زيادى را براى از بين بردن آثار آپارتايد انجام داده است ولى هنوز هم برخى اثرات آن باقى مانده است.
بيشترين مشكل در استان هاى فقير و روستايى شبيه Cape شرقی و KwaZulu Natal وجود دارد كه مدارس آنها داراى امكانات كمترى نسبت به استان هاى ثروتمند Gauteng و Cape غربى است.
در اين كشور درصد بيسوادى در بين بزرگسالان بالاى 15 سال در حدود 24 درصد است. همچنين معلمان در شهرستانها، تعليمات كمى ديده اند در نتيجه نرخ ورودى دانشگاهها در شهرستانها نسبتا كم است.
65 درصد سفيدپوستان، 40 درصد هندى هاى بالاى 20 سال داراى تحصيلات عالى هستند كه اين نسبت در بين سياهان به 14 درصد و بين رنگين پوستان 17 درصد است.
دولت براى آموزش مردم زير خط فقر اين كشور دو برنامه در سر لوحه كار خود قرار داده است:
1- راه اندازى مدارس و انيستيتو هاى كاملا رايگان كه همه منابع و مخارج آنها از طريق دولت تامين مى گردد. اين مدارس بيشتر در مناطق فقير ايجاد شده اند و در حدود 40 درصد از كل مدارس در سال 2007 را تشكيل داده اند.
2- برنامه تامين تغذيه مدارس كه وظيفه تغذيه 1.6 ميليون بچه مدرسه اى را بر  عهده دارند. اين برنامه در مدارس ابتدايى در 13 ناحيه روستايى و 8 ناحيه شهرى قحطى زده اجرا مى گردد.
اين كشور فعاليت هاى ديگرى را نيز براى آگاهى در باره ى ايدز در مدارس و همچنين باسواد كردن افراد بزرگسال انجام مى دهد.
سيستم آموزشى آفريقا به وسيله عوامل مختلفى رده بندى مى گردد: مدارس و دانشگاهها بر حسب سطح آموزش و منابع مالى تقسيم بندى مى گردند. مدارس و دانشگاه هاى سطح بالا به طور متناسبى در حوزه دولتى و خصوصى پراكنده شده است. دولت منابع اوليه بيشتر مدارس دولتى را تهيه مى كند و والدين نيز مدارس را در تامين هزينه هاى خود يارى مى دهند.
زبان ها:
آفريقاى جنوبى 11 زبان رسمى دارد. زبان انگليسى در سراسر جهان و از جمله آفريقاى جنوبى متكلمين زيادى دارد اما پرمتكلمترين زبان آفريقاى جنوبى محسوب نمى شود. نكته ى جالب اينكه 11 نام رسمى براى آفريقاى جنوبى وجود دارد كه به ازاى هر زبان يك نام مستقل در نظر گرفته شده است.
Afrikaans 
English 
IsiNdebele 
IsiXhosa 
IsiZulu 
Sepedi 
Sesotho 
Setswana 
SiSwati 
Tshivenda 
Xitsonga
همچنين در اين كشور هشت زبان غيررسمى وجود دارد: زبان هاى فاناگالو، خويى , لوبدو، ناما، دبل شمالى، فوتى، نس و زبان اشاره اى آفريقاى جنوبى. اين زبان ها گاهى در مقاله هاى رسمى به كار گرفته مى شوند. شهرت آنها و تعداد متكلمينشان بسيار كم است و به عنوان زبان رسمى به رسميت شناخته نشده اند.
بسيارى از زبان هاى غيررسمى قبيله هاى بوشمن-سان و خويخوى شامل لهجه هاى محلى است كه به سمت شمال كشور يعنى ناميبيا و بوتسوانا هم كشيده شده اند. مردم اين كشورها از لحاظ قبيله با بقيه آفريقايى ها تفاوت دارند و به عنوان جوامع شكارچى معروف هستند. آنها به حاشيه رانده شده اند. اغلب، زبان هايشان در حال تبديل شدن به زبان هاى انقراض يافته است.
بسيارى از سفيد پوستان آفريقاى جنوبى به زبان هاى اروپايى مانند پرتغالى (كه سياه پوستان آنگولا و موزامبيك هم به آن سخن مى گويند) آلمانى و يونانى صحبت مى كنند و بسيارى از آسيايى هاى مقيم آفريقاى جنوبى و هندى ها به زبان هاى آسياى جنوبى مانند هندى گوجاراتى و زبان تاميل صحبت مى کنند.
توزيع زبانى و نژادى توامان در آفريقاى جنوبى 
زبانى كه در اين كشور صحبت مى گردد بسته به منطقه اى كه در آن هستيد متفاوت است. براساس آمارگيرى سال 2001 جمعيت متكليمن به زبان مادرى (home language) بدين صورت است: 
17زبان IsiZulu  با 23.8 درصد(بيشترين جمعيت صحبت كننده)، زبانIsixhosa  با 17.6 درصد، زبان Afrikaans با 13.3 درصد، زبان Sepedi با 9.4 درصد، زبان Setswana با 8.2 درصد، زبان انگليسى با 8.2 درصد. 
درصد متكلمين زبانها بر حسب استانها:
Eastern Cape - isiXhosa (٪٨٣), Afrikaans (٪٩)
Free State - Sesotho (٪٦٤), Afrikaans (٪١٢)
Gauteng - isiZulu (٪٢١), Afrikaans (٪١٤), Sesotho (٪١٣), English (٪١٢)
KwaZulu-Natal - isiZulu (٪٨١), English (٪١٣)
Limpopo - Sepedi (٪٥٢), Xitsonga (٪٢٢), Tshivenda (٪١٦)
Mpumalanga - siSwati (٪٣١), isiZulu (٪٢٦), isiNdebele (٪١٢)
Northern Cape - Afrikaans (٪٦٨), Setswana (٪٢١)
North West - Setswana (٪٦٥), Afrikaans (٪٧)
Western Cape - Afrikaans (٪٥٥), English (٪١٩), isiXhosa (٪٢٣)
گروه بندى زبان ها
لازم به توضيح است كه متكلمين زبان Afrikaans كه در حدود 5811547 نفر است در كشور ناميبيا و همچنين توسط برخى از اهالى آفريقاى جنوبى كه در ايالات متحده آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا و نيوزلند زندگى مى كنند صحبت مى گردد.



۱۳۹۲/۲/۵

نگاهی به کشورهای کثیرالمله و چندزبانه – سوئیس

نویسنده: سردار داغچی
جغرافيا:
سوئيس با 41285 كيلومترمربع وسعت در نيمكره شمالى، نيمكره شرقى، در مركز قاره اروپا، بدور از درياى آزاد، در كوه هاى آلپ و در همسايگى كشور هاى آلمان غربى در شمال، فرانسه در شمال غربى و غرب، ايتاليا در جنوب و اتريش و ليختن اشتاين در شرق واقع شده است. جمعيت سوئيس 7607000 نفر مى باشد. سوئيس يكى از كوهستانى ترين و مرتفع ترين كشورهاى اروپاست. رشته كوه آلپ مهمترين رشته كوه آن است كه حدود 60 درصد خاك سوئيس را در برگرفته و پس از آن رشته كوه ژوار است كه در غرب واقع شده است. آب و هواى آن معتدل كوهستانى همراه با بارندگى فراوان است.
نظام سياسى:
سيستم سياسى سوييس مركب از دموكراسى مستقيم و غير مستقيم بر مبناى حق حاكميت مردم و جدايى از قدرت ها مى باشد. در انتخابات فدرال همه ى شهروندان بالاى 18 سال، واجد شرايط راى دادن هستند. مردم سوييس با فرهنگ سياسى غنى و پيشرفته و به پشتوانه ى قانون اساسى و تجربيات گرانبار تاريخى اين كشور، در فرآيند هاى قانون گذارى و اجرايى، به شيوه اى بديع و فعال مشاركت دارند. بدين گونه كه براى تصويب شدن يا نشدن قانون هاى خاص در كشور همه پرسى صورت مى گيرد. بر طبق قانون اساسى اگر دادخواستى حداكثر آرا را كسب كند تصويب خواهد شد. حكومت سوئيس جمهورى بوده و قدرت اجرايى در اختيار شوراى فدرال است كه شامل 7 نفر مى باشد و به مدت 4 سال توسط مجلس فدرال انتخاب مى شود. قوه مقننه از مجلس فدرال شامل مجلس شوراى ايالات و مجلس شوراى ملى تشكيل يافته است. قانون اساسى موجود در سال 1848 تدوين شده و پس از آن اصلاحات زيادى در آن صورت گرفته است. بر اساس آخرين تقسيمات كشورى، سوئيس از 26 ايالت تشكيل يافته كه هر كدام زير نظر نمايندگان قانونگذار منتخب مردم اداره شده و هر يك به بخش هاى كوچكترى تقسيم مى شود. كنفدراسيون سوئيس كه از سال 1848 به دولتى فدرال مبدل شده، 26 منطقه خود مختار را درخود جاى مى دهد. اين مناطق، خود به شهرهايى تقسيم مى شوند كه به نوبه خود تا حدودى از خود مختارى برخوردارند. اصل مردم سالارى مستقيم در قانون اساسى فدرال تصحيح شده است كه حتى در سطوح منطقه اى وشهرى نيز اعمال مى شود. مركززدائى و مردم سالارى مستقيم كه از ويژگى هاى نظام سياسى آموزشى است به حوزه هاى نظامى نيز بسط يافته است. در سطح فدرال پارلمان از 2 مجلس با اختياراتى برابر تشكيل مى شود. اساسا سازمان سياسى ادارى مناطق مشابه سازمان كنفدراسيون است كه قوه مقننه، مجريه و قضائيه از خودمختارى مالى و اعتبارى برخوردارند. ساختارها از يك منطقه تا منطقه ديگر به دليل رشد اقتصادى و به ويژه بزرگى منطقه تفاوت قابل ملاحظه اى دارند. به عنوان مثال جمعيت منطقه زوريخ 79 برابر جمعيت منطقه آپن زل اينر رودس است. لازم به ذكر است كه فعاليت احزاب در سوئيس آزاد بوده و اين كشور در سازمان هاى افتا، شوراى اروپا، سى سى دى، فائو، كميته بين المللى صليب سرخ، يونسكو، يونيسف و. . . عضويت دارد.
سيستم آموزشى:
سيستم تحصيلات سوئيس به وسيله فدراليسم به صورت 26 بخش مسئول مدارس توصيف مى شود. تنوع سيستم هاى تحصيلاتى گوناگون در تحصيلات اجبارى مشهود است. بر اساس اين 26 بخش، دو يا سه و يا چهار تيپ متفاوت در مدارس متوسطه مقدماتى براى پيدا كردن تواناييها وجود دارد. مدارس خصوصى در سوئيس خيلى قديمى اند و نقش مهمى در سيستم تحصيلى بازى مى كنند. امروزه اين مدارس به صد هزار شاگرد از 100 مليت مختلف سرويس مى دهند. اكثر اين مؤسسه ها حالت پانسيونى داشته و كاملا وسايل رفاهى را فراهم مى سازند. در سوئيس هر منطقه قوانين آموزشى خاص خود را دارست كه حوزه مسئوليت را تعريف مى كند و طرز سازماندهى آموزش دركليه مقاطع را تنظيم مى نمايد. برنامه درسى توسط مقامات منطقه اى تعيين مى شود. در برخى از بخشهاى سوئيس برنامه درسى مشتركى پذيرفته شده است. هر منطقه اى براى دروس جداگانه اى يا مجموعه از دروس، برنامه هاى خاص خود را دارد كه به موجب آن برنامه ساليانه تدوين مى گردد. عنصر اصلى، اهداف برنامه است كادر آموزشى در تعيين محتواى برنامه درسى زبان هاى خارجى و برخى وجوه زبان مادرى از استقلال زيادى برخوردار است. آزادى انتخاب در روش هاى تدريس از طريق اهداف مقرر تضمين مى شود. در تمام بخشها، زبان مادرى و نيز رياضيات، زبان ملى دوم، علوم طبيعى، جغرافى، تاريخ، مدنى، موسيقى، هنر و تربيت بدنى تدريس مى شود. در بخشهايى با حداقل شرايط، بر كاردستى نيز تاكيد مى شود. در بخشهايى با شرايط عالى، زبان سوم، كتابدارى، زبان لاتين و يونانى نيز پيشنهاد مى گردد. از جمله زبان هاى آموزشى مراكز عالى سوئيس مى توان از زبان هاى فرانسه، آلمانى و ايتاليايى نام برد. در سوئيس دانشگاه هاى دو زبانه (فرانسه و آلمانى) عبارتند از دانشگاه Fribouig واقع در بخش فرانسوى زبان سوييس و دانشگاه Hugano كه در منطقه ايتاليايى زبان قرار دارد.
از آنجا كه هر منطق هاى قوانين آموزش خاص خود را دارد، اهداف آموزش در سراسر سوييس يكسان نيست. تعريف ذيل نمونه اى از اصول كلى مقرر در قوانين كلى مناطق است : آموزش دولتى، رشد هماهنگ توانايیهاى كودك را در چارچوبى از سنت، مرد مسالارانه ى تمدن غرب تامين میكند و به او درس مدارا و احساس مسئوليت در قبال محيط پيرامون خود و نيز احترام به ديگر زبانها و فرهنگ ها را می آموزد.
اصول و اهداف كلى سياست فرهنگى:
عناصر اصلى الگوى جارى سياست فرهنگى كشور
مشخصه اصلى سياست فرهنگى كشور سوئيس عدم يگانگى آن است. چارچوب فرهنگى كشور به صورت جزء به جزء و متشكل از 26 بخش بوده و نشان از طرح ملى واحدى ندارد. حمايت از هنر هاى زيبا مانند آموزش اين گونه هنرها در اختيار مناطق مختلف كشور قرار دارد. از جملة عناصر اصلى الگوى سياست فرهنگى كشور سوئيس مى توان به فدراليسم و كنترل مضاعف فرهنگى از پايين به بالا و از بالا به پايين اشاره نمود.
فدراليسم: (Federalism) تصمیم گيرى و اجراى موازين سياست فرهنگى در سطوح محلى و منطقه اى صورت مى گيرد زيرا با اين كار نيازمندى هاى هنرمندان كشور بهتر منعكس مى گردد.
كنترل مضاعف :(Double subsidiarity) از يك طرف كنترل مضاعف به معناى آن است كه در خصوص منابع مالى (ديدگاه از بالا به پايين)، دولت فدرال منابع عمومى مورد نياز بخش فرهنگ را به بخش هاى كشور داده و بخشها نيز به نوبه خود شهر هاى كشور را تأمين مى نمايند. از طرف ديگر، لازمه دريافت كمك هاى دولتى از سوى بخش هاى خصوصى، حمايت و پشتيبانى آنان از فرهنگ از طريق تشكيل يا حمايت از بنياد هاى فرهنگى مى باشد. به عبارت ديگر بخش خصوصى به مثابه ضامن در امر تهيه منابع مالى مورد نياز بخش فرهنگ عمل نموده تا از اين طريق از كمك هاى دولتى بهره مند گردد. نتيجه چنين اقدامى، پايه ريزى سيستمى با اشكال مختلفى از همكارى است كه به صورت پروژه اى اداره مى گردد. تلاش در جهت دستيابى به چارچوب كلى سياست فرهنگى مشترك ميان سطوح دولت فدرال، بخشها و شهرهاى كشور ادامه دارد.
تعريف ملى از واژه فرهنگ:
وجود اصول فدراليسم و كنترل مضاعف (double subsidierity) ،وجود 4 زبان ، رسمى و ملّى و وجود پيش زمينه هاى گوناگون فرهنگى در كشور ارائه تعريف ملى واحد از واژه فرهنگ را با مشكل مواجه ساخته است.
مطالب زير در خصوص تأمين مالى بنياد پروهلويتا (Pro Helvetia) طى سال (2000-2002 ) كه از طرف دولت فدرال به پارلمان تقديم شده است منعكس كننده  اين گونه پيچيدگيها مى باشد:
كشور سوئيس از فرهنگ ملى متجانس و هويت ملى شفافى برخوردار نمى باشد. فرهنگ عمومى عمدتاً آميزه اى از تلاشهايى است كه به منظور حيات تنوع فرهنگى كشور صورت مى پذيرد. ابعاد مهم اين گونه تلاشها، اتخاذ تدابيرى است كه جهت ارتقاء درك متقابل و ايجاد يكپارچگى و اتحاد ميان مناطق مختلف زبانى و فرهنگى كشور انجام مى گيرد. به همين ترتيب، پروژه هاى فرهنگى به منظور باز كردن باب گفتگو و سازماندهى جلسات مذاكره، مفيد و سودمند مى باشند. لازم به ذكر است كه انجام چنين پروژه هاى مبادلاتى شفاف باعث يكپارچگى كشور مى گردد.
تمركز زدايى در برابر مركزگرايى:
طى چند سال گذشته فدراليسم سوئيس تحوّل جديدى را تجربه نموده است. ريشه اين تحول را مى بايستى در منطقه گرايى اروپايى، اصول جديد مديريتى دولت و تقسيم مسئوليت هاى اقتصادى و مالى ميان بخشها و شهرهاى كشور جستجو نمود. در زمينه سياست فرهنگى، مى بايستى هماهنگى موثر ميان مسئولان سطوح مختلف دولت اعم از سطوح فدرال، بخش و شهر برقرار گردد. هدف از اين گونه اقدامات، شفاف سازى حمايت هاى همه جانبه از فرهنگ و ارتقاء ارزش سياست فرهنگى در مباحث سياسى عمومى با در نظر گرفتن اصل كنترل مضاعف مى باشد.
سياست هاى زبانى:
بخش مهمى از چشم انداز فرهنگى كشور سوئيس را زبان سوئيسى تشكيل مى دهد. ماده قانون شماره (VOBV) ويژه زبان كه در قانون اساسى جديد كشور ثبت گرديده و تحت نظارت كامل اداره فدرال فرهنگ اجرا مى گردد در جهت تقويت وجهه كشور سوئيس به عنوان كشورى چند زبانه در خارج از مرزها گام بر مى دارد.
پروهلويتا (Pro Helvetia)  و ديگر سازمانها از ترجمه برخى آثار فرهنگى پشتيبانى به عمل مى آورند.
رابطه ميان رسانه ها و فرهنگ:
وجود تنوعات فرهنگى و زبانى در كشور سوئيس چالشى جديد براى رسانه هاى دولتى و خصوصى كشور محسوب میگردد. سازمان راديو و تلويزيون سوئيس با عنوان مسئوليت (SRG) توليد و پخش برنامه هاى راديو تلويزيونى به چهار زبان را بر عهده دارد. امكانات توليدى سازمان مذكور در ميان كليه مناطق زبانى و فرهنگى كشور توزيع میگردد. كشور سوئيس علاوه بر چند زبانه بودن داراى چندين فرهنگ نيز میباشد. براى آن بخش از مناطق كشور نظير مناطق آلمانى زبان كه به زبان فرانسه و ايتاليايى تكلم مینمايند، بودجه لازم و اضافى جهت توليد برنامه به زبانهاى محلى در نظر گرفته شده است. تنظيم نظام خبررسانى سوئيس در دو جهت ذيل صورت می گيرد:
- آزادى عمل بخش خصوصى كشور جهت مشاركت در زمينه خبررسانى.
- حفاظت از ساختارهاى لازم جهت نظام توليدى خبررسانى دولتى كه بيشتر دلايل سياسى و فرهنگى دارد. بعلاوه تمايلات ويژه اى براى حضور گسترده كشور در نظام خبررسانى جهانى وجود دارد، اگرچه رسانه هاى محلى و منطقه اى كشور در اين خصوص به فعاليت مى پردازند.
تنوع مطبوعات كشور نمايانگر وجود ساختار هاى چندزبانه و فدرالى كشور مى باشد. در حال حاضر 95 روزنامه در كشور وجود دارند كه حداقل چهار روز در هفته منتشر مى گردند.
قوانين زبانى:
كشور سوئيس داراى 4 زبان ملى و 3 زبان رسمى است. زبان هاى رسمى كشور، آلمانى، فرانسوى و ايتاليايى مى باشند. زبان Rhaeto  omanic نيز يكى از زبان هاى رسمى كشور است كه به زبان ادارى مشهور است.
سازمان خبررسانى دولتى سوئيس (SRG) تعداد 6 برنامه تلويزيونى به تمامى زبان هاى كشور توليد مى نمايد. و در اين ميان دولت فدرال توجه ويژه اى را به اشاعه فرهنگ (romanic Rhaeto) در اين برنامه ها مبذول داشته است. منابع مالى قابل توجهى جهت پخش برنامه و خبر به زبان هاى فرانسه و ايتاليايى به (SRG) اعطا مى گردد. صنعت فيلم كشور نيز داراى تعهدات زبانى مشابه است. به عبارت ديگر صنعت فيلم نيز مانند راديو و تلويزيون موظف به بهره گيرى از زبان هاى رسمى كشور مى باشد. در كشور سوئيس توزيع كننده فيلم تنها در صورتى مى تواند فيلمى را توزيع نمايد كه حقوق كامل فيلم را قبلاً دريافت نموده باشد.
علاوه بر قوانين و آيين نامه هاى ويژه صنعت فيلم، مقررات و اقدامات مشروحه ذيل نيز نقش مهمى را در صنعت فيلم سوئيس ايفاء مى نمايند:
1-  مقررات و اصول وزارت كشور فدرال در حمايت و پشتيبانى از فيلمنامه، پروژه هاى توليد فيلم و سينماى سوئيس
2-  آيين نامه ويژة الزام ثبت فيلم
3- آيين نامه ويژة وضع ماليات هاى صنعت فيلم
تشويق و اهداء جايزه به فيلم هاى منتخب:
جايزه فيلم سوئيس، كه از سوى اداره فدرال فرهنگ، سازمان راديو و تلويزيون سوئيس، فستيوال فيلم لوكارنو، نيون، سالوترن و مركز فيلم سوئيس اهدا مى گردد. تقريباً تمامى فيلم هاى سوئيسى با همكارى ديگر كشور هاى اروپايى توليد مى گردند. به همين دليل كشور سوئيس نقش مهمى را در كانون فيلم هاى اروپايى (Euro images) كه توسط شوراى اروپا تأسيس گرديده ايفا مى نمايد. كشور سوئيس جهت توليدات مشترك با 18 كشور جهان موافقتنامه هايى را منعقد نموده است.

۱۳۹۱/۱۲/۳۰

نگاهی به کشورهای کثیرالمله و چندزبانه – چین

نویسنده: سردار داغچی
جغرافيا
جمهورى خلق چين با 9572900 كيلومتر مربع وسعت پس از روسيه و كانادا سومين كشور پهناور جهان بوده و با 1317925000 نفر سكنه پرجمعيت ترين كشور جهان است. اين كشور از 20 هزار كيلومتر مرز دريايى و 14 هزار كيلومتر مرز زمينى برخوردار مى باشد. از جمله همسايگان كشور چين مى توان به كشورهاى مغولستان، روسيه، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، كره شمالى، ويتنام، لائوس، برمه، بوتان، نپال، هند، پاكستان و افغانستان اشاره نمود. حدود 92 درصد جمعيت به نژاد هان و 8 درصد باقيمانده به اقليت هاى ائتنیکی نظير زوانك، سانكو، طويى، مايو، اويغور، زحى، توجيا، مغول و تبتى تعلق دارد. زبان رسمى كشور زبان ماندارين و بجز در برخى موارد زبان آموزشى مدارس نيز می باشد. اين كشور سالانه از 9 درصد رشد جمعيتى برخودار مى باشد. 72 درصد از مردم در مناطق روستايى زندگى مى كنند. كشور چين با 22 استان و 5 منطقه خود مختار، كشورى در حال توسعه است. كشور چين بزرگترين كشور در حال توسعه جهان است كه از بزرگترين نظام آموزشى نيز برخوردار مى باشد.
تقسيمات كشورى
جمهورى خلق چين به 22 استان (به استثناى تايوان) و 5 منطقه خود مختار تقسيم مى گردد كه دو منطقه آن مسلمان نشين است. چهار منطقه كشور نيز از شهردارى مستقل برخوردار است كه تحت نظارت دولت مركزى اداره مى گردند. گفتنى است بيش از دو هزار شهرستان نيز در كشور چين وجود دارد. از جمله مهمترين استان هاى كشور مى توان به سى چوان، شاندونگ، خوننان، جيانگ سوخه بى، واندونگ، آنخوى، خه جيانگ، ليايونينگ، يوننان، شاانسى، چياانسى، جيانگشى، شانسى، هيلونجيانگ، رئيجو، فوجيان، چينگ خاى، جى لين، گانسو، خنان وخاينان اشاره نمود. از جمله مناطق خود مختار كشور نيز مى توان به مغولستان داخلى، گوانشى، چوانگ، سين كيانگونين و شيا خويى( 2منطقه مسلمان نشين) اشاره نمود. مناطق ويژه ى شهردارى چين نيز از پكن، شانگ هاى، تيان جين و چونگ چن متشكل مى گردد. از جمله مناطق متعلق به كشور چين كه بعدها استقلال يافته و تحت عنوان مناطق خودمختار شناخته شدند مى توان به مناطق ذيل اشاره نمود:
- تايوان: طى سال 1949 پس از آن كه نيرو هاى كمونيست به رهبرى "مائو تسه دونگ" به سرزمين اصلى چين تسلط يافتند، نيرو هاى ملى گرا به رهبرى " چیانگ کامی چینگ " به جزيره تايوان گريخته و تحت حمايت آمريكا حكومت چين ملى را بنيان نهادند. شعار رئاليستها در آن اثنا، رهايى سرزمين چين از سيطره كمونيستها بود. پس از برقرارى مناسبات رسمى سياسى ميان چين وآمريكا طى ژانويه 1979 موقعيت تايوان تضعيف و حمايت هاى علنى آمريكا از تايوان كاهش يافت. با اين حال بسيارى از سرمايه داران منتفذ آمريكايى همچنان از تايوان حمايت مى نمايند. جزيره تايوان از لحاظ استراتژيك وبازرگانى جزيره مهمى به شمار مى رود و به اين دليل كشور چين از اين جزيره همچنان به عنوان جزيى از سرزمين اصلى خود ياد نموده و با موجوديت كشور مستقلى تحت نام تايوان مخالفت مى نمايد. از اين روى كشور چين اعلام نموده كه تايوان با حفظ اجتماعى و اقتصادى خود به صورت يك منطقه خود مختار بايد به سرزمين اصلى ملحق گردد. طى سال هاى اخير با رفع پاره اى از موانع، روابط اقتصادى، تجارى و ارتباط مردمى و رسمى دو طرف تنگه رو به افزايش گذارده است. از نوامبر 2001 منطقه خود مختارتايوان همزمان با كشور چين به عضويت سازمان تجارت جهانى پذيرفته شد.
- هنگ كنگ: منطقه هنگ كنگ از 30 جزيره بزرگ وكوچك متشكل گرديده و سومين مركز مهم مالى دنيا به شمار مى رود. اين منطقه از 1092 كيلو متر مربع وسعت و 6780000 نفر جمعيت برخوردار مى باشد كه 95 درصد آن چينى مى باشند. توليد ناخالص داخلى اين منطقه طى سال 2000 بالغ بر 12 ميليون دلار هنگ كنگ برآورد شده است. سالانه حدود 13 ميليون نفر از اين جزيره ديدن مى كنند.لازم به ذكر است كه سهم عمده سرمايه گذارى هاى صورت گرفته در كشورچين متعلق به سرمايه داران هنگ كنگى و تايوانى است. طى سال 1839 به دنبال جنگ هاى ترياك، اين بخش از خاك چين به اشغال انگليسى ها در آمده و در سال 1898 اين جزيره و تعدادى از جزاير اطراف آن به مدت 99 سال تا سال 1997 به اجاره انگلستان در آمد. پس از برقرارى مذاكرات مفصل و طولانى ميان چين و انگلستان نهايتا دو كشور طى سال 1984 به امضاى موافقتنامه هايى مبنى بر حاكميت مجدد چين بر اين جزيره مبادرت نمودند. طبق اين قرار داد دولت چين متعهد به حفظ نظام سرمايه دارى، سيستم قضايى و آزادى هاى فردى و اجتماعى هنگ كنگ به مدت 50 سال گردیده است.
- ماكائو: جزيره كوچكى در نزديكى شهر « جوخاى » واقع در جنوب چين و در مجاورت « هنگ گنگ» است كه از 6 مايل مربع مساحت و 450 هزار نفر جمعيت  برخوردار مى باشد. تا سال 1999 اين منطقه، مستعمره دولت پرتغال محسوب گرديده و از سيستم اقتصاد آزاد برخوردار بود. اين در حاليست كه براساس موافقتنامه اى كه طى مارس 1987 ميان 2 كشور چين و پرتغال به امضاء رسيد، از سال 1999 حاكميت سرزمين ماكائو به دولت چين باز گردانده شد.
پايتخت چين
مركز ادارى، سياسى و فرهنگى كشور چين، شهر تاريخى پكن است كه به احتساب حومه از وسعتى معادل 16.008 كيلومتر مربع و جمعيتى بالغ بر 10.717.000 نفر در سال 2005 برخوردار مى باشد. به استثناى دوره زمانى كوتاه پيش از پيروزى انقلاب كمونيستى چين كه شهر « نانجينگ » به عنوان پايتخت اين كشور مطرح بود،  در ساير دوره هاى زمانى شهر پكن براى مدت بيش از 800 سال پايتخت سلسله هاى مختلف امپراطورى چين بوده است.
سيستم حكومتى
سيستم حكومتى چين، جمهورى خلق و مبتنى بر حاكميت مطلق حزب كمونيست است. بر اساس قانون اساسى كشور، حزب كمونيست بر عملكرد 7 ارگان مندرج در قانون اساسى نظارت كامل داشته و قانون اساسى اين كشور، از زمان تاسيس جمهورى خلق چين تاكنون 5 بار اصلاح شده و متن نهايى آن طى سال 1992 به تصويب رسيده است.
از جمله مهمترين ارگان هاى حكومتى كشورچين مى توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1-  كنگره ملى خلق (مجلس نمايندگان)
2-  رياست جمهورى
3-  شوراى دولتى
4-  حكومت هاى محلى (استانها)
5- دادگاه عالى خلق
6- دادستانى عالى خلق
7-  كنفرانس مشورتى- سياسى خلق
گفتنى است كه دركشورچين تفكيك كامل قوا وجود نداشته و تعدادى از مقامات دولتى و حزبى عضو مجلس نيز مى باشند.
كنفرانس مشورتى- سياسى خلق چين
كنفرانس مشورتى- سياسى خلق چين نهادى است كه با نظارت بر اوضاع جارى كشور پيشنهاداتى در خصوص برطرف نمودن مشكلات و مسائل سياسى و اجتماعى جارى كشور به دولت ارائه مینمايد. گفتنى است كه سازمان مذكور در دوران اوليه فعاليت خود كه به سالهاى آغازين انقلاب كمونيستى چين باز مس گردد، نقش ارگان قانون گذار كشور را بر عهده داشته و به جاى كنگره ملى فعاليت مینموده است. بعدها با تشكيل كنگره ملى خلق، تقش سازمان فوق كاهش يافته و به مجلس مشورتى تغيير وضعيت داد. درحال حاضر نقش اين سازمان، ضمن نظارت و ارائه مشاوره در خصوص سياستها و برنامه هاى عمده حزب كمونيست، درصدد برقرارى تماس و وحدت ميان گروه هاى اجتماعى، احزاب سياسى و شهروندان چينى تبار مقيم خارج میباشد.
نظام آموزشى جمهورى خلق چين بر مقاطع آموزش ابتدايى، مقدماتى و تكميلى متوسطه و آموزش عالى مشتمل مى گردد. آموزش مقاطع ابتدايى و مقدماتى و تكميلى متوسطه اجباريست. كودكان رده سنى 6 سال بدون در نظر گرفتن جنسيت، مليت و نژاد از برنامه هاى آموزش رايگان بهره مند مى گردند. در صورت شرايط خاص، با ضمانت خانواده سن آموزش كودك به 7 سالگى بالغ مى گردد. در اين كشور، گذراندن آموزش پايه 9 ساله اجبارى است. به عبارت ديگر هر دانش آموز مى بايد حداقل مدت زمان 9 سال به مدرسه برود. دانش آموزان ملزم به گذراندن دوره ابتدايى و مقدماتى متوسطه بوده و پس از قبولى در آزمون هاى كليه مقاطع از حق ورود به دانشگاه برخوردار مى گردند. جهت ورود به مراكز آموزش متوسطه فنى و حرفه اى نيز قبولى در آزمون ورودى الزامى است. دركشور چين، توسعه نظام آموزشى در اولويت قرار دارد. سياست مربوط به پيشرفت كشور بر مبناى آموزش پايه و رايگان به دانش آموزان به مدت 9 سال به اصلاح نظام آموزشى كشور منجر گرديده است. مدرنيزه شدن جهان در آينده عامل اصلى اين توسعه مى باشد. نظام آموزشى چين به مراحل ذيل تقسيم مى گردد:
مقطع آموزش پيش دبستانى ويژه كودكان رده هاى سنى3 – 5 سال
مقطع آموزش ابتدايى ويژه دانش آموزان رده هاى سنى 6 – 11 سال
عمده مراكز آموزش ابتدايى كشور توسط مقامات آموزشى محلى اداره مى شوند. گفتنى است كه مدارس خصوصى ابتدايى نيز فعاليت داشته و شهريه دريافت مى دارند. مدارس مقدماتى و تكميلى متوسطه نيز ويژه دانش آموزان رده هاى سنى 12 – 17 سال می باشد. اين مدارس توسط مقامات و مسئولان محلى اداره مى گردد. اغلب مدارس متوسطه خصوصى آموزش فنى و حرفه اى ارائه مى دهند اما كيفيت آموزش ارائه شده توسط اين مدارس با مدارس دولتى يكسان است با اين وجود فارغ التحصيلان مدارس متوسطه خصوصى جهت ورود به دانشگاه ها از آمادگى بيشترى برخوردار مى باشند. دانش آموزانى كه مقطع مقدماتى متوسطه را به پايان رسانده اند مى توانند به مدت 3 تا 5 سال در مدارس متوسطه فنى و حرفه اى ادامه تحصيل دهند. جهت ورود به دانشگاه ها، دانش آموزان ملزم به حضور در آزمون ورودى كه هر ساله در ماه جولاى برگزار مى گردد، مى باشند. گفتنى است كه در اين دوره شرايط سنى خاصى براى داوطلبان وجود نداشته و گزينش دانشجو بر مبناى نمرات او در آزمون مذكور صورت مى گيرد. آن دسته از دانش آموزانى كه پذيرفته نشده اند جهت ادامه تحصيل بايد به دانشكده هاى خصوصى بروند. شهريه چنين مؤسساتى بيشتر از شهريه دانشگاه ها دولتى است. از سال 1950 كشور چين مبادرت به پذيرش دانشجوى خارجى نموده، در حال حاضر تعداد دانشجويان خارجى بيش از 41000 نفر است كه به 125 كشور جهان تعلق داشته و در كليه رشته ها و مقاطع تحصيلى به تحصيل مبادرت مى نمايند. دانشجويان خارجى از نياز هاى آموزشى متفاوتى برخوردار مى باشند. معمولاً در دانشگاه هاى چين آموزش متفاوتى براى اين دسته از دانشجويان ارائه مى شود. نظام آموزشى چين بر مبناى هماهنگى با موازين حكومت كمونيستى سازمان يافته و وزارت آموزش به تعيين اكثريت قوانين مربوطه مبادرت مى نمايد. اين وزارت خانه مهمترين نهادى است كه مسئوليت تدوين قوانين حاكم بر تشكيلات آموزشى كشور را بر عهده داشته و در جهت نظارت و حمايت مالى دولت از برنامه هاى آموزشى سياست گذارى مى نمايد. وزارت خانه فوق به هماهنگى فعاليت هاى مختلف دولت با اهداف نظام آموزش (هماهنگى ميان برنامه هاى آموزشى دوره هاى ابتدايى و آموزش عالى) مبادرت مى نمايد. دولت، اشخاص و گروه هاى مختلف از آموزش عالى حمايت و مقامات محلى نيز نقش مهمى در آموزش پايه ابتدايى ايفا مى نمايند. علاوه بر نقش مديريتى طى سه سال آموزش پايه نقش مقامات استانى در مديريت آموزش عالى نيز در حال افزايش است. مقامات محلى، به اداره مدارس ابتدايى از محل بودجه محلى مبادرت نموده و دولت نيز به اداره دانشگاه ها از محل درآمد ملى مبادرت مى نمايد. دولت، اشخاص و گروه هاى مختلف از آموزش عالى حمايت و مقامات محلى نيز نقش مهمى در آموزش پايه ابتدايى ايفا مى نمايند. علاوه بر نقش مديريتى طى سه سال آموزش پايه نقش مقامات استانى در مديريت آموزش عالى نيز در حال افزايش است. مقامات محلى، به اداره مدارس ابتدايى از محل بودجه محلى مبادرت نموده و دولت نيز به اداره دانشگاه ها از محل درآمد ملى مبادرت مى نمايد. اين در حالى است كه نمايندگى هايى در سطح استانى به فراهم آورى تسهيلاتى براى مقطع ابتدايى با مشاركت مقامات محلى در جهت تامين هزينه ها مبادرت مى نمايد. بررسى و پيشبرد فعاليت هاى آموزشى جزئى از نظام آموزش محلى قلمداد شده و حمايت مردمى در خصوص تامين هزينه هاى آموزشى گسترش يافته است. با وجود حمايت هاى مختلف از سال 1978 دولت به اختصاص بودجه بيشترى به نظام آموزشى كشور مبادرت نموده است. در سال 1986 قانون آموزش پايه تصويب شده و طى چند سال اين قانون مرحله به مرحله به اجرا درآمد. جهت برآوردن نيازهاى آموزش پايه هر كودك چينى ملزم به گذراندن برنامه هاى آموزشى پنج ساله در مدارس ابتدايى و چهار ساله در مراكز مقدماتى متوسطه و يا شش سال در مدارس ابتدايى و سه سال در مراكز مقدماتى متوسطه مى باشد. در برخى مناطق كشور اجراى كامل اين قانون امكان پذير نبوده است از اين روى در قوانين جديد كشور چين به سه منطقه شهرها و نواحى كه از لحاظ اقتصادى پيشرفت كرده اند، شهرهاى كوچك و روستاها و مناطق محروم تقسيم مى گردد. در هر يك از اين مناطق شرايط گوناگونى جهت اجراى برنامه هاى آموزش پايه حاكم است. در مناطق پيشرفته اين آموزش كاملا اجرا مى گردد. آمارها نشان مى دهد آموزش ابتدايى در اين مناطق كه 91 درصد از جمعيت را در خود جاى داده فراگير است. در مناطق روستايى كه 10 تا 20 درصد جمعيت را شامل مى گردد. اجراى آموزش پايه برمبناى عدم رشد اقتصادى صورت گرفته و اجراى آن يك هدف و نه واقعيت است. غير از آموزش پايه، تحصيلات برمبناى شايستگى ها و با هزينه تامين شده از سوى دولت و منابع خصوصى صورت مى گيرد. نظام آموزشى چين برگرفته از نظام آموزشى روسيه است و از زمان تشكيل جمهورى خلق چين درسال 1949 به اجرا درآمد. براى حمايت از حقوق ائتنیک های مختلف برنامه هاى آموزشى پيچيده اى طى پنجاه سال گذشته شكل گرفته است. درحال حاضر نظام آموزشى كشور چين از چهار بخش اصلى تشكيل آموزش پايه، آموزش پلى تكنيكى و حرفه اى، آموزش عالى و آموزش بزرگسالان متشكل مى گردد.
آموزش پايه شامل مقاطع پيش دبستانى، دوره آموزشى شش ساله دوره ابتدايى، آموزش 3 ساله دوره مقدماتى متوسطه و سه سال دوره تكميلى متوسطه مشتمل می گردد. درحال حاضرآموزش پايه از آموزش اجبارى فراتر رفته و دوره تكميلى متوسطه را نيز در برمى گيرد. پس از به اجرا درآمدن برنامه هاى آموزش اجبارى طى سال 1986 اهميت اين مسئله در مناطق شهرى و روستايى متفاوت بوده است. در شهرها دوره تكميلى متوسطه نيز به آموزش اجبارى افزوده شد اما در مناطقى كه از رشد اقتصادى كمى برخوردار بوده از تحصيلات پايه به نه سال آموزش پايه محدود شده است. طبق آمار به دست آمده طى سال 1999 تعداد مدارس ابتدايى كشور بر 582 هزار و تعداد دانش آموزان بالغ بر 135/5 میلیون نفر می گردد. اين در حالى است كه درحال حاضر نرخ ثبت نام كودكان در مدارس ابتدايى تا 99 درصد تخمين زده شده است. طبق آمار به دست آمده طى سال 1999 هم چنين تعداد مدارس مقدماتى متوسطه نيز بر 64400 مدرسه بالغ می گردد. آموزش حرفه اى عمدتاً شامل آموزش هاى تخصصى، تكنيكى، حرفه اى - تكنيكى كوتاه مدت می باشد. طى 20 سال اخير به علت رشد سريع اقتصادى، اين بخش ها سريعاً توسعه يافتند. طبق آمار به دست آمده طى سال 1997 تعداد مدارس حرفه اى- پلى تكنيكى كشور بر 33464 مدرسه با 18 ميليون دانش آموز بالغ می گردد. علاوه براين در تعداد 2100 مركز مهارت هاى فنى و تكنيكى در قالب دوره هاى كوتاه مدت آموزشى ارائه می گردد كه هر ساله بالغ بر يك ميليون دانش آموز دراين مراكز آموزش می بينند. آموزش عالى در سياست هاى آتى كشور چين از اهميت بسزايى برخوردار است. طى سال 1995 حدود 30 درصد از فارغ التحصيلان مدارس متوسطه به دانشگاه ها راه يافته و باقى در مراكز فنى وحرفه اى به تحصيلات خود ادامه داده اند. آن دسته از دانش آموزانى كه قصد ورود به دانشگاه را دارند ملزم به حضور در آزمون ورودى با ديگران می باشند تا در يكى از دانشگاه ها پذيرفته شوند. طى سالهاى گذشته تقريباً كليه دانشجويان از بورس تحصيلى بهره مند شده و از حق انتخاب جهت ادامه تحصيل برخوردار بوده اند. طى سال هاى اخير بدون افزايش كمك هاى مالى دولت از برنامه هاى دراز مدت براى توسعه آموزش عالى استفاده شده است. در حال حاضر اكثر دانشجويان به پرداخت بخشى از هزينه هاى آموزشى مبادرت می نمايند كه اين مسئله خود به افزايش تعداد دانشجويان دوره هاى آموزش از راه دور با هزينه كمتر تحصيلى منجر گرديده است. هر دانشجو قبل از ورود به دانشگاه و طى دوره آموزشى 1 ساله به گذراندن دروس مربوط به علوم سياسى در جهت آشنايى با سياست هاى كشور می پردازد. همان گونه كه قبلاً نيز بدان اشاره شد قبل از سال 1985 دولت چين به كليه دانشجويان كمك هزينه تحصيلى اعطا می نمود و اين درحالى است كه پرداخت شهريه توسط دانشجويان در زمره برنامه هاى جديد آموزشى كشور است. از سال 1985 قانونى مبنى بر اعطاى انحصارى بورس تحصيلى به دانشجويان ممتاز به تصويب رسيد. بر اساس اين قانون آن دسته از دانشجويانى كه ملزم به ارائه خدمت پس از اتمام تحصيلات به مدت شش سال می باشند. اعطاى بورس براساس شايستگى دانشجو (سلامت جسمانى و اخلاقى) اوست. طى اين سال ها تعداد دانشجويان رشته هاى علمى وكاربردى نيز افزايش يافته است.
آموزش پيش دبستانى
آموزش پيش دبستانى همواره به عنوان يكى از مقاطع آموزشى كشور چين مدنظر قرار داشته است. در نواحى شهرى، آموزش پيش دبستانى عمدتاُ در كودكستان ارائه گرديده و مدت زمان سه، دو يا يك سال به طول می انجامد. گفتنى است كه مراكز فوق بصورت تمام وقت، پاره وقت و يا پانسيونى فعاليت می نمايند. در نواحى روستايى آموزش پيش دبستانى عمدتاً بصورت كلاس هاى نگهدارى اطفال و كودكستان هاى فصلى است. در مناطق باستانى، ائتنیکی، دور افتاده و فقيرنشين كشور علاوه بر آموزش پيش دبستانى طبيعى و معمول، آموزش غير معمول با اشكال مختلف از قبيل مراکز فعاليتى كودكان ،مراكز تفريحى و مراكز آموزشى متحرك « كاروان » فعاليت دارند. در اين مقطع، كودكان رده سنى 3 تا 6 سال به كودكستان نزديك خانه خود رفته و درآنجا به تعليم موضوعات اصلى و زبان مادری خود مبادرت می نمايند. آنها بازى می كنند، می رقصند و آواز می خوانند. در اين مقطع به كودكان ارزش حقيقت، مهربانى و زيبايى آموخته می شود. در كشور چين آموزش كودكان جدى گرفته می شود زيرا شخصيت هر فرد طى سال هاى اوليه شكل می گيرد. طى سال هاى اخير، سياست آموزشى پيش دبستانى با توسعه چشمگيرى روبرو بوده است. طى سال هاى اخير برنامه هاى آموزش پيش دبستانى در شهرهاى بزرگ و متوسط كشور گسترش يافته است. اين در حالى است كه برنامه هاى آموزش پيش دبستانى در نواحى روستايى، دورافتاده و ، فقيرنشين نيز از رشد چشمگيرى برخوردار بوده است به نحوى كه طى سال 1998 از ميان 11 استان جنوب غربى و شمال غربى كشور بالغ بر 39.9 درصد از كودكان نواحى فقيرنشين از برنامه هاى آموزش پيش دبستانى سه ساله دولتى و نيز 66.7 درصد از برنامه هاى يكساله آموزش پيش دبستانى بهره مند گرديده اند. از جمله مهمترين مزاياى كودكستان ها و مراكز پيش دبستانى كشور چين به تركيب امور مراقبتى و آموزشى كودكان در جهت رشد بدنى، اخلاقى، فكرى و زيبايى شناسى كودكان در اجزاء موزون و آمادگى آنان جهت بهره بردارى از آموزش مدرس هاى ضابطه مند اشاره نمود. فعاليت هاى آموزشى مراكز پيش دبستانى در ساختارى متشكل، هدفمند و چند جانبه از آموزش هدايت كننده به سوى تقويت و توانمندسازى و رشد ذهنى كودكان سازمان يافته است. علاوه بر پرداختن به فعاليت هاى تفريحى كودكان كه بخش اصلى فعاليت هاى مراكز پيش دبستانى است، فراهم سازى محيط مناسب جهت ايجاد شرايط و فرصتهايى جهت مواجهه واقعى كودك با مسائل و مشكلات زندگى و تقويت درك معانى از اهم اهداف اين گونه مراكز محسوب می گردد. در جهت ارتقاء كيفيت مديريت مراكز پيش دبستانى، دولت به اتخاذ سرى قواعد دسته بندى شده مشتمل بر "نظام .  مديريتى و نظام كارى كودكستانها" بر پايه اصول علمى مديريتى مبادرت نموده است. دولت چين همچنين به طراحى نظام ها و قوانينى در جهت ارزيابى كيفيت كارى معلمين و برآورد توانايی هاى آنان اقدام نموده است.
اولويت هاى آموزشى
از جمله مهمترين اولويت هاى آموزشى مقطع آموزش پيش دبستانى در كشور چين مى توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1- توسعه سرمايه گذارى هاى خارجى در حوزه آموزش پيش دبستانى
2- تأمين سلامت و بهداشت كودكان
3- اجبارى سازى درس انگليسى در دوره هاى آموزش پيش دبستانى
باتوجه به روند رو به افزايش علاقه والدين به آماده سازى فرزندان خود براى آينده، درس انگليسى در مهد هاى كودك شهر هاى بزرگ كشور چين به ويژه شهر پكن به صورت اجبارى در آمده و در بسيارى از مهد هاى كودك، از معلمين انگليسى و كانادايى جهت تدريس دروس انگليسى استفاده مى شود. بنا بر آمار منتشره، بيش از 3 هزار مؤسسه آموزش زبان خارجى، در كشور چين فعاليت دارند كه درآمد آنها بالغ بر 10 ميليارد يوان ((معادل 1.2 ميليارد دلار آمريكا)) مى گردد. 
معضلات آموزشى
از جمله مهمترين مشكلات پيش روى آموزش مقطع پيش دبستانى مى توان به افت راندمان نظام آموزش پيش دبستانى اشاره نمود. در قانون آموزش و پرورش چين بطور واضح آمده است كه آموزش و پرورش كودكان پيش دبستانى نخستين مرحله آموزش و پرورش و بخش مهمى از برنامه هاى آموزشى دولت است. اين نوع آموزش در “برنامه اجرايى ارتقا آموزش و پرورش چين طى قرن 21 “ پيش بينى شده و در آن آمده است كه آموزش و پرورش كيفى و توانمند بايد از مقطع آموزش پيش دبستانى آغاز گردد. اين در حاليست كه از سال 1995 تا 2001 تعداد مراكز آموزش پيش دبستانى و شمار كودكان تحت تعليم اين مراكز با سير نزولى مواجه بوده است. تعداد مراكز آموزش پيش دبستانى سراسر چين از 180 هزار باب به 110 هزار باب و شمار كودكان حاضر در اين مراکز نیز از 27.112 میلیون نفر به 20.218 میلیون نفر و نسبت كودكان رده هاى سنى 3 تا 6 سال از 41 درصد به 34 درصد كاهش يافته است. علت اصلى اين مسئله آن است كه برخى از دولت هاى محلى به آموزش وپرورش پيش دبستانى اهميت نداده و بر اين عقيده اند كه آموزش و پرورش پيش دبستانى بخشى از آموزش اجبارى محسوب نمى گردد. در زمان اجراى كوچك سازى ساختار ادارى دولت، برخى از سازمان هاى ادارى مرتبط با آموزش پيش دبستانى حذف شده و آموزش كودكستانى تحت نظارت دولت قرار نگرفته است، برخى از دولت هاى محلى نيز، مقطع آموزش پيش دبستانى را وارد عرصه بازار خصوصى نموده و مبادرت به قطع بودجه مدارس پيش دبستانى نمودند. بدين ترتيب حقوق معلمين مدارس پيش دبستانى و هزينه آنان تامين نگرديده است. بلكه آنان جهت تامين بودجه مورد نياز خود به كار هاى ديگر روى آوردند. به علت كمبود بودجه حتى تعدادى از مدارس پيش دبستانى به بخش خصوصى فروخته شده و يا به انبار تبديل گرديده اند. با توجه به وضعيت پيش آمده و جهت جلوگيرى از بروز لطمات بيشتر به بخش آموزش پيش دبستانى، ادارات مربوطه دولتى در حال تدوين مقرراتى جهت “اصلاح ساختار و توسعه آموزش پيش دبستانى“ مى باشند.
مقطع آموزش ابتدايى
اين مقطع شامل مقطع آموزش پيش دبستانى و ابتدايى است. مهد كودك ويژه كودكان زير رده سنى سه سال و پيش دبستانى ويژه كودكانى است كه وارد سه سالگى شده و در شش سالگى وارد مدارس ابتدايى مى گردند. مقطع آموزش ابتدايى از كلاس اول شروع و بسته به نظام آموزشى تا كلاس پنجم يا ششم ادامه مى يابد. سال تحصيلى به دو ترم تقسيم مى شود كه هر ترم شامل 19 هفته و در مجموع مدت دو ترم 38 هفته آموزشى در طول سال است. همچنين يك هفته اضافى (مثلا براى روز هاى برفى در چين) هم در نظر گرفته اند و 13 هفته باقيمانده ويژه تعطيلات است. طى مقطع ابتدايى، دانش آموزان ملزم به گذراندن دروس متنوعى نظير زبان چينى، رياضيات و مطالب اخلاقى و همچنين ورزش و فعاليت هاى فوق العاده مى باشند. گفتنى است كه يادگيرى زبان خارجى (انگليسى) طى سال هاى آخر اين دوره در زمره دروس اختيارى است.
تاريخچه
جمهورى خلق چين (PRC) كشورى متحد با چندين مليت است. علاوه بر مليت هان(Han)، 55 اقلیت ملی ديگر با جمعيت 108 ميليون نفر، (حدود 8.98 درصد ار کل جمعیت کشور) وجود دارد. آموزش اقليت هاى ائتنیکی (EFEM) جزء مهم نهضت آموزشى كشور چين به شمار مى آيد.
پس از پايه ريزى جمهورى خلق چين طى سال 1949 ، توجه عمده اى بر آموزش اقليت هاى ائتنیکی معطوف گرديده و اين حوزه آموزشى همواره توسعه يافته است. تا قبل از سال 1949 ، اغلب نواحى اقليتهاى ائتنیکی از نظر اقتصادى و اجتماعى نسبتاً عقب افتاده بوده و تعدادى نيز در مرحله فئوداليسم قرار داشتند. طى سال 1950 ، تنها 9% درصد دانشجويان مراكز آموزش عالى، 4%  دانش آموزان مدارس متوسطه و 2% درصد دانش آموزان مدارس ابتدايى به دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکى تعلق داشت. به عبارت ديگر تعداد دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکى در آن اثنا بسيار پايين تر از درصد جمعيت ائتنیکی نسبت به كل جمعيت حدود( 6 درصد كل) بود. علاوه بر اين در سرتاسر كشور حتى يك مؤسسه آموزش عالى ويژه اقليتهاى ائتنیکى وجود نداشت. پس از سال 1949، دولت چين توجه قابل ملاحظه اى به توسعه EFEM معطوف داشت.از این روی، پس از كنفرانس هاى كارى متمركز بر هدف EFEM تشكيل يافته و قانون ویژه خود مختارى ناحيه اى ائتنیکی ،آموزش پايه ويژه اقليت هاى ائتنیکی PRC، ماده قانون ويژه حمايت و كمك به توسعه آموزش ائتنیکی به طور وضوح تصريح شد.
در اين اثنا، ارگان هاى ادارى به تفكيك گروه هاى آموزشى درقالب دو سطح محلى و مركزى مبادرت نمودند. گفتنى است كه ارگان هاى فوق عهده دار مسئوليت انجام سياستها و مديريت هاى آموزشى كشور در خصوص آموزش اقليت هاى ائتنیکی و مطالعه و حل مسائل مربوط به آموزش اقليت هاى ائتنیکی مى باشند. علاوه بر اين به بودجه ويژه اى جهت به اجرا در آوردن طرح كمك مالى به آموزش اقليت هاى ائتنیکی براى برآورده نمودن نيازهاى مالى نهضت آموزش ائتنیکی اختصاص يافت.
پس از 50 سال توسعه، آموزش اقليت هاى ائتنیکی چينى(EFEM) به موفقيت هاى بزرگى در كليه سطوح آموزشى نائل آمده است. اين در حالى است كه حتى برخى از نواحى اقليت هاى ائتنیکی از روند توسعه اى با سرعتى بالاتر از متوسط توسعه ملى برخوردار بوده اند. با توجه به آمار سال 1998 ، تعداد دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی كليه سطوح آموزشى بر 18.5322 میلیون نفر بالغ مى گردد که 16.92 برابر افزايش داشته است. تعداد معلمان با زمينه ائتنیکی نيز بر 888400 نفر بالغ مى گردد كه 12.60 برابر افزايش يافته است. در حال حاضر سيستم آموزش ائتنیکی مطابق با خصوصيات اقليت هاى ائتنیکی به صورت پايه اى در كشور تأسيس يافته است. با توجه به آمار بدست آمده، تعداد 90704 مدرسه ابتدايى، 11486 مدرسه متوسطه و 92 مؤسسه آموزش عالى در نواحى اقليت هاى ائتنیکی احداث گرديده است. علاوه بر اين بيش از 20900 مدرسه ابتدايى، 3500 مدرسه متوسطه و 12 مؤسسة آموزش عالى نيز در مناطق غير بومى براى دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی احداث گرديده است. مدارس مذكور به آموزش تعداد زيادى از شهروندان اقليت هاى ائتنیکی با مهارت هاى تخصصى مبادرت نموده اند كه اين خود به توسعه اقتصادى و اجتماعى نواحى اقليت هاى ائتنیکی منجر گرديده است.
زبان آموزشى
تا قبل از سال 1949 ، تنها 19 اقليت ائتنیکی كشور چين به نگارش به زبان هاى ائتنیکی خود مبادرت مى نمودند. پس از سال 1949 ، حكومت مركزى مبادرت به قاعده متدسازى قانون ويژه خود مختارى بخش هاى ائتنیکی كشور نمود. بر اين اصل كليه اقليت هاى ائتنیکی از حق كاربرد زبان نوشتارى بومى و توسعه آن برخوردار گرديدند. علاوه بر اين حكومت مركزى به حمايت از اقليت هاى ائتنیکی در جهت توسعه آموزش كاربردى زبان نوشتارى خود مبادرت نمود. پس از آزادى كشور نيز، حكومت مركزى به حمايت از 10 اقليت ائتنیکی در جهت اصلاحاتى در ساختار زبان بومى مبادرت نموده است. در حال حاضر، به جزء اقليت هاى هويى(Hui) و مانچو (Manchu)  به طور كلى از زبان چينى هان (Han) در تكلم و نگارش خود بهره مى برند، 53 اقليت ائتنیکی ديگر كشور تماماً از زبان هاى مادری خاص خودبر خوردار مى باشند. علاوه بر اين اقليت هاى ائتنیکی Mongolian , Uygur , Tibetun, Yi , Bai , Hani , Dong , Buyi, Zhuang , Miao , Korean , Sibo , Kirgiz , Kazak Vzbek , Dia , Wa, Lahu , Lisa , Jingpo , Naxi به كاربرد زبان مادری خود در اجراى برنامه هاى آموزشى مبادرت نموده اند.
همچنين مراكز انتشاراتى ويژه انتشار كتب آموزشى اقليت هاى ائتنیکی و سازمان هاى همكارى آموزش زبان هاى ائتنیکی با هدف ويرايش و ترجمه مواد آموزشى زبان هاى ائنمیکی تأسيس يافته است. گفتنى است كه مراكز انتشاراتى ويژه چاپ كتب آموزشى اقليت هاى ائتنیکی در استانها يا نواحى خود مختار InnerMongolia، Xinjiang، Qinghhai، Sichuan، Guizhou، Yunnan، Guangxi، Jilin راه اندازى گرديده  است. علاوه بر اين نهاد هاى ويرايش و ترجمه زبان هاى ائتنیکی در 8 استان و ناحيه خود مختار كشور تأسيس گرديده اند. همچنين گروه هاى ويژه اى در جهت تهيه كتب مرجع ويژه مدارس ابتدايى ، مرجع مدارس ابتدايى و متوسطه به زبان هاى مغولى(Mongolian) تبتى و كره اى تشكيل يافته است. طى سال 1988 نيز، 3500 عنوان كتاب  و متوسطه درقالب 29 زبان ائتنیکی براى دانش آموزان 21 اقليت ائتنیکی كشور انتشار يافت. درحال حاضر، به منظور پرورش پرسنل با زمينه ائتنیکی در جهت فراهم سازى احتياجات توسعه منطقه اى و توانايى در زمينه تكنولوژى و اطلاعات آموزشى، مدارس و كلاس هاى ويژه دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی به ارائه انواع خدمات به صورت وسيع در قالب آموزش 2 زبانه مبادرت مى نمايند. طبق آخرين آمار بدست آمده، بالغ بر 10000 مدرسه در كشور چين فعاليت دارند كه به ارائه برنامه هاى آموزشى 2 زبانه به 6 ميليون دانش آموز مبادرت مى نمايند.
حمايت آموزشى
به منظور حمايت آموزشى از اقليت هاى ائتنیکی، كشور چين به احداث مدارس و سازماندهى نواحى پيشرفته اقتصادى داخلى مبادرت نموده است. در اين راستا، تعداد زيادى از معلمان و فارغ التحصيلان دانشگاه هاى داخلى ملزم به انجام وظيفه در نواحى ائتنیکى گرديدند. بيش از 100 دانشگاه داخلى نيز به مشاركت با دانشگاه هاى Xingian، Inner Mongolia، Ningxia، Guangxi Tibet، Guizhou، Qinghai و نواحى خود مختار و استان Gansu مبادرت نمودند. از جمله اين مشاركتها میتوان  به ثبت نام دانش آموزان ائتنیکی، فراهم سازى جلسات سخنرانى در مناطق ائتنیکی توسط اساتيد برجسته داخلى، فرستادن افراد با تجربه جهت مشاركت در برنامه هاى تحقيقاتى كالج ها و دانشگا ههاى منطقه اى، اهداء تسهيلات آموزشى و ابزار كتابخانه اى و تبادل تجربيات و آموزش كادر آموزشى اشاره نمود. علاوه بر اين نشست ها، همكارى ميان دانشگاه هاى ملى و منطق هاى صورت گرفته كه به ثبت نام تعداد 7 هزار دانشجو در 50 دانشگاه ملى (با بيش از 110 تخصص) و آموزش 800 معلم منتهى گرديد. كمك به تبت (Tibet)از جمله اين نشستهاى همكارى است. به نحوى كه تعداد كلاس هاى  آموزشى ويژه دانش آموزان تبتى در مدارس ملى از روند فزاينده طى سال هاى 1985 تا 1998 برخوردار گرديده و بر 19444 دانش آموز بالغ گرديد. علاوه بر اين، آموزش هاى شغلى و استانداریهاى داخلى براى كادر نواحى ائتنیکی و معلمان اين نواحى توسط شهرداریها فراهم آمده است. تعدادى از معلمان با استعداد انتخاب شده و به آن نواحى فرستاده شدند تا به عنوان راهنما براى آموزش در مدارس نواحى ائتنیکی به ايفاى نقش بپردازند. اجراى تعدادى طرح با سود دوجانبه در تلاشهاى مشترك توسعه يافت. ساختار اقتصادى مدارس به واسطه مشاركت داخلى تامين اعتبار گرديده و وامهايى با سود كم در جهت فراهم سازى تجهيزات آموزشى و كتب كتابخانه ها به اين امر اختصاص يافت. گفتنى است كه كليه كمك هاى مختلف توسط دانشگاههاى داخلى و در جهت پيشرفت اصلاحات و توسعه شرايط آموزشى در نواحى ائتنیکی صورت می گيرد.
توسعه آموزشى
طى سالهاى اخير مدارس شبانه روزى براى دانش آموزان ابتدايى و متوسطه اقليت هاى ائتنیکی احداث گرديده است. عمده جمعيت اقليت هاى ائتنیکی در نواحى كوهستانى، دورافتاده و نواحى روستايى كشور ساكن بوده و خانواده هاى آنها به صورت پراكنده و غير قابل دسترسى می باشند كه اين خود سبب میگردد تا كودكان چينى با مشكلات عديده اى به مدرسه راه يابند. جهت برطرف نمودن اين مشكل دولت چين در اوايل آزادى كشور به احداث مدارس ابتدايى مناسب مبادرت نمود. از جمله اين مدارس می توان به مدارس ابتدايى ويژه چوپانها، مدارس ابتدايى خيمه اى، مدارس پوشالى و مدارس متحرك ويژه كودكان اقليت هاى ائتنیکی اشاره نمود. در اواخر دهه 1950 ، در نواحى اقليتهاى ائتنیکی تعدادى مدارس شبانه روزى متناسب با شرايط ويژه ناحيه اى بنا گرديد. علاوه بر اين دولت در كليه سطوح بودجه اى جهت تأمين هزينه هاى تحصيلى و زندگى روزانه دانش آموزان، افزايش حقوق معلمان، احداث مدارس و دسته بندى روشهاى مديريتى اختصاص دادند. طى دهه 1990 مدارس شبانه روزى ويژه دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی هر چه بيشتر توسعه يافت. در حال حاضر، تعداد 6 هزار مدرسه شبانه روزى براى بيش از يك ميليون دانش آموز مقاطع ابتدايى و متوسطه اقليت هاى ائتنیکی ساكن 18 استان كشور و نواحى خودمختار احداث گرديده است. احداث مدارس شبانه روزى ابتدايى و متوسطه در نواحى اقليت هاى ائتنیکی با پيشرفتهايى مواجه بوده است كه به علت اداره و سازماندهى متمركز آموزشى و متمركز شدن افراد در يك مكان و ايجاد منابع مادى و اقتصادى بوده است. گسترش احداث مدارس شبانه روزى نيز به نوبه خود به افزايش نرخ ثبت نام، ابقا دانش آموزان در مدارس و عمومى تر شدن آموزش ابتدايى و متوسطه در نزد دانش آموزان اقليت های ائتنیکی ساكن در كوهستانها و نواحى روستايى منجر گرديده است. طبق سياست هاى اتخاذ شده براى آموزش اقليت هاى ائتنیکی آن دسته از دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی كه از سطح سواد در حد استاندارد برخوردار نمی باشند ابتدا در كلاس هاى مقدماتى ثبت نام به عمل می آيد تا به مدت يك تا دو سال به ارتقاء سطح سواد خود مبادرت نموده و پس از گذراندن آزمون هاى سنجش به كلاس هاى معمولى راه می يابند. برنامه هاى آموزشى و كتابهاى مرجع ويژه اى مطابق با خصوصيات كلاسهاى درسى اقليت هاى ائتنیکی طراحى گرديده است. در اين كتب از عادات زندگى، باورهاى مذهبى و جشن هاى ملی ائتنیک ها به صورت خاص و با احترام ياد شده است. علاوه بر اين سيستم مديريت خاصى متناسب با خصوصيات اقليت هاى ائتنیکی در خصوص ثبت نام، آموزش، مديريت و تكاليف درسى طراحى گرديده است. در حال حاضر بيش از 100 مؤسسه آموزش عالى در سراسر كشور به برگزارى كلاس هاى معمولى و يا مقدماتى ويژه دانش آموزان اقليت هاى ائتنکی (9000 دانش آموز) مبادرت می نمايند. علاوه بر اين 86 كلاس مقدماتى ويژه دانش آموزان اقليت هاى ائتنیکی مدارس متوسطه كشور با بيش از 10 هزار دانش آموز فعاليت دارند. 12 دانشگاه ويژه دانشجويان اقليت هاى ائتنیکی در 11 استان، و نواحى خود مختار نيز توسط شهرداریها احداث گرديده است. گفتنى است دانشگاه هاى مذكور منحصرا از دانشجويان اقليت هاى ائتنکی ثبت نام نموده و از رشته هاى ويژه تحصيلى و عناوين كاربردى خاص مطابق با نيازهاى نواحى ائتنیکی برخوردار میباشند. اين دانشگاهها همچنين به اتخاذ و اجراى روشهاى ادارى و آموزشى خاص منطبق بر مدل آموزشى اقليت هاى ائتنیکی مبادرت می نمايند. طبق آمار بدست آمده طى سال 1989 ، در اين دانشگاهها بالغ بر 39332 دانشجو و 4897 كادر آموزشى فعاليت داشتند. طى سالهاى اخير در جهت تقويت ساختار آموزش عالى تعداد زيادى از پرسنل با توانايى بالا و با مهارتهاى تخصصى مختلف آموزش ديده اند كه در جهت افزايش سرعت توسعه اقتصادى و آموزشى نواحى ائتنیکی كشور نقش مهمى ايفا می نمايند.
كادر آموزشى
طى سال 1951 ، طرح تحقيقاتى آموزش معلمان با اصالت اقليت ائتنیکی توسط دولت چين به مورد اجراء درآمد. هدف اصلى اين طرح احداث مدارس ملى در سطوح مختلف در ارتباط با نياز توسعه آموزشى مناطق ائتنیکی بود. در آن دسته از نواحى كه شرايط لازم جهت تاسيس اين گونه مدارس مهيا نبود، كلاس هاى آموزشى ويژه آموزش اقليت هاى ائتنیکی در مدارس ابتدايى و متوسطه عمومى تشكيل يافت. بدين ترتیب در مناطق Inner- Mongolia، Xinjiang، Guizhou، ،Yunnan Ningxia، Guangxi، Tibet و مناطق خودمختار بيش از 100 دانشگاه ملى، كالج هاى  دانشگاهى، دانشگاه هاى دو ساله ويژه آموزش حرفه اى معلمان، مدارس متوسطه عمومى و بيش از 100 كالج آموزشى راه اندازى گرديد. در همان اثنا همچنين گروه هاى آموزشى ويژه آموزش معلمان اقليت هاى ائتنیکی و تعدادى كالج ملى ودانشگاه جامع راه اندازى گرديد. به علاوه به منظور آموزش معلمان اقليت هاى ائتنیکی در نواحى شمال غرب و جنوب غرب چين، ارتباط مركز آموزش معلمان اقليت هاى ائتنیکی شمالغرب و مركز آموزش جنوب غرب و معلمان قومى فارغ التحصيل از خارج پايه گذارى گرديد. بر اساس نياز هاى توسعه آموزش منطقه اى، در اين مراكز، برنامه هاى آموزش معلمان با اصليت قومى مدرسين ارائه مى گردد. در دانشگاه شرقی چین و دانشگاه Bejing و سايردانشگاه هاى كليدى كلاس هاى آموزشى ويژه افراد ساكن نواحى ائتنیکی با پرسنل آموزشى ائتنیکی برگزار مى گردد. پس از 50 سال الزام كارى، بالغ بر 888400 معلم با اصليت ائتنیکی در سراسر كشور فعاليت دارند و اين در حالى است كه در ابتداى آزادى چين اين رقم بر 35 نفر بالغ مى گرديد.
مدارس ويژه دختران
طى سال هاى اخير، به تدريج بر شمار مدارس با كيفيت ويژه دختران و محبوبيت اين مدارس نزد خانوادها و دختران چينى افزوده مى شود و اين در حالى است كه شهريه ساليانه اين مدارس همچون مدرسه عالى پكن بر بيش از 800 دلار بالغ مى گردد. با اين وصف تعداد زيادى از خانواده ها براى ثبت نام به اينگونه مدارس مراجعه مى نمايند. از اين روى، به واسطه تعداد زياد داوطلبين، ناگزير آزمونى در جهت گزينش شايسته ترين افراد برگزار مى گردد. به عنوان مثال طى سال 2001 در مدرسه عالى پكن از تعداد 900 داوطلب دختر، تنها تعداد 90 نفر از آنها گزينش شدند. طى دهه 1990 همچنين مدارس دخترانه ديگرى مانند ”دانشكده زنان چين” و “مدرسه دختران” تأسيس يافت. بسيارى از خانواده هاى چينى بر اين باورند كه مدارس دخترانه، محلى مناسب و بدون هرگونه مشكلات روحى، افسردگى، پريشان احوالى و مشكلات دوران بلوغ براى دختران آنان مى باشد. نظرسنجى هاى به عمل آمده نشان مى دهد كه اغلب دانش آموزان دختر و پسر به ويژه در شهرهاى بزرگ، پس از پاگذاردن به سن بلوغ (رده هاى سنى 14 تا 16 سال) در صدد برقرارى روابطى مى باشند كه بعضاً از جمله موانع و عوامل باز دارنده تحصيلى آنان محسوب مى گردد. حال آنكه در مدارس ويژه دختران، آنان با چنين مسائلى مواجه نبوده و هيچ گونه عواملى از اين دست، بازدارنده و مانع تحصيلى آنان به شمار نمى رود. علاوه بر اين، رقابت شديد جهت حضور در دانشكده ها و دانشگاهها و فشارهاى وارده به خانواده ها و دانش آموزان موجب گرديده است تا بر محبوبيت مدارس دخترانه افزوده شود. ضمن آنكه، مدارس فوق در زمره اماكن و محيط هاى امن و آرام محسوب مى گردند كه در جهت پرورش و آموزش دختران و آمادگى آنان در مواجهه صحيح با دنيا از چشم انداز و ديدگاه زنانه تلاش مى نمايند. در اين مدارس، شيوه زندگى و طريقه مواجهه با مشكلات به دختران آموزش داده شده و آنان جهت رقابت با همتايان مرد خود مهيا مى گردند. از سوى ديگر، از آنجاييكه، دانش آموزان پسر همواره از مزيت و برترى در رشته هاى مختلف علمى برخوردار مى باشند، از اين روى، در اين مدارس به دختران حس اعتماد داده شده و در جهت آماده سازى آنان براى رقابت با دانش آموزان پسر بويژه در رشته هاى علمى تلاش مى شود. به اعتقاد مسئولين مدارس دخترانه، دانش آموزان مدارس مذكور با اعتماد به نفس، با هيچ گونه نگرانى در رويارويى علمى با پسران مواجه نمى باشند. علاوه بر اين، بيش از دو سوم معلمين مدارس دخترانه را زنان تشكيل مى دهند و معلمين مرد نيز با لباس هاى كاملاً رسمى و مناسب در كلاس درس حاضر مى شوند. پوشيدن لباس هاى غير رسمى ( تى شرت – شلوارك ) در اين مدارس براى معلمين ممنوع است. معلمين اينگونه مدارس همواره از احساس آسودگى خاطر برخوردار بوده و معتقدند كه دانش آموزان دختر بسيار آرامتر از دانش آموزان پسر مى باشند. از جمله ديگر مزاياى اين گونه مدارس، برخوردارى از آگاهى هاى بيشتر دانش آموزان دختر اين گونه مدارس درخصوص حقوق زنان، نسبت به همتايان خود در مدارس مختلط و عمومى و مواجهه با مشكلات كمتر شغل يابى در جامعه مى باشد. از نقطه نظر ديگر، برخى كارشناسان انتقاداتى بر اين گونه مدارس ايراد داشته و از انزواى دختران از جامعه و جنس مخالف تحت عنوان نقطه ضعف اينگونه مدارس ياد نموده اند. رسانه هاى گروهى نيز به طرح مسائلى در اين خصوص مبادرت نموده و مساله عدم برابرى ميان مردان و زنان را مطرح نموده اند. با اين حال، مشوقين توسعه مدارس دخترانه آن را اقدامى آزمايشى دانسته و بر اين اعتقادند كه نظارت دولتى بر اين مدارس از نقش اساسى در جهت بهبود سطح كيفى آموزش دختران و حل مسأله تبعيض ميان دختران و پسران برخوردار مى باشد.
تبعيض هاى موجود در چين
با وجود توضيحاتى كه درباره چين داده شد نبايد چنين تصور كرد كه ائتنیک هاى مختلف در اين كشور وضع به سامانى دارند و بدون هيچ مشكلى به حيات خود ادامه مى دهند. چين يكى از بزرگترين زندان هاى اقليت ملى در بين كشورهاى جهان است. اين كشور با داشتن 56 ائتنیک به ثبت رسيده و 350 گروه ائتنیکی ديگر به عنوان كلكسيون نژاد و ائتنیک فراوان به حساب مى آيد و نيز حداقل 10 ائتنیک مسلمان مانند اويغور، ازبك، تاتار، تاجيك، قزاق و قرقيز وجود دارند كه جمعيت آنها هميشه از سوى دولت چين به درستى اعلام نمى شود. تبت، تركستان شرقى و مغولستان داخلى از عمده ترين سرزمين هاى تحت اشغال چينى هاست.
تا كنون اقليت هاى ملى چين تحت غير انسانى ترين شكنجه ها و قتل عام هاى بى رحمانه چينى ها قرار داشته اند و مسلمانان اويغور و بوداييان تبتى بارها از سوى دولت مركزى مورد تجاوز و قتل عام قرار گرفته اند. اصرار چينى ها در تحت سلطه نگه داشتن تركستان شرقى، تبت و ساير سرزمينهايى كه اقليت هاى ملى ديگر را داراست صرفا به منظور استثمار منابع مادى و قتل عام ائتنیکی با استفاده از شيوه هاى گوناگون از جمله كوچ اجبارى، سركوب هاى وحشيانه و سقط جنين اجبارى توسط چينى ها اعمال شده است. بر همين اساس بين سال هاى 1952 – 1949 ، 2800000 نفر و بین سالهای 1957-1952، حدود 3509000 نفر و بین سالهای 1958 – 1960 حدود 6700000 نفر و در نهایت بین سالهای 1961 – 1965 حدود 13300000 نفر از مسلمانان ترکستان شرقی به طرق گوناگون كشته شدند.    نمونه اخير اين درگيريها مربوط مى شود به درگيرى 26 ژوئن 2009 ، كه در آن عده اى ازچينى هاى هان به خوابگاه كارگران اويغور ( ترك هاى شمالغرب چين ) كه در يك كارخانه اسباب بازى سازى درگانگ دونگ واقع در ايالت كانتون در جنوب چين هجوم مى برند و دو نفر از كارگران اويغور را به اتهام تجاوز به دو زن هان كشته و 118 نفر را به شدت زخمى مى كنند درحاليكه اويغورها مدعى هستند كه هان ها به زن هاى اويغور تجاوز كرده اند.
خبر اين حادثه در سراسر دنيا پخش مى شود و ده روز بعد يعنى پنجم ژوئيه چند صد نفر از جوانان اويغور در شهر اورومچى در پايتخت جمهورى خودمختار تركستان شرقى(سين كيانگ) در مقابل دفتر حزب كمونيست چين در ميدان مركزى جمع مى شوند و با تظاهرات آرام از مقامات مسئول چينى مى خواهند كه علت كشتار اويغور ها در گانگ دونگ روشن شود و عاملين جنايت مجازات شوند. دعوت به اين تجمع از طريق اينترنت انجام گرفته بود.
پليس براى متفرق كردن تظاهرات به خشونت متوسل مى شود و تظاهركنندگان با پليس درگير مى شوند. در عرض چند ساعت اين درگيرى به جنگ بين چينى هاى هان و ترك هاى اويغور تبديل مى شود و تعداد زيادى كشته و زخمى مى شوند. روز ششم ژوئن هان ها كه عضو ارتش خلق هستند با همراهى پليس به محلات اويغور نشين حمله مى كنند و با تخريب خانه ها و مغازه ها تعداد زيادى را كشته و تمام مردها و جوان ها را دستگير مى كنند. دولت چين پنجاه نفر از خبرنگاران خارجى را به اورومچى مى برد تا وانمود بكند كه اويغور هاى مسلمان، هان هاى غير مسلمان را قتل عام كرده اند اما تظاهرات زنان اويغور كه شوهران و پسرانشان كشته يا دستگير شده بود دولت چين را غافلگير مى كند و واقعيت قضيه آشكار مى گردد.
بلافاصله دولت چين بيست هزار نيروى نظامى كمكى به اورومچى اعزام نموده وحكومت نظامى برقرارمى كند اما باز ناآرامى ها تا روز جمعه يازده ژوئيه ادامه مى يابد و دولت دستور مى دهد كه از ورود مردم به مساجد جلوگيرى شود كه اين مساله نيز مسلمانان بى طرف را ناراضى مى كند. طبق آخرين آمار دولتى در ناآرامى هاى اورومچى و در گيرى ائتنیکی بين هان ها و اويغورها 192 نفر كشته، 1600 نفر زخمى شده و دو هزار نفر دستگير شده اند. درگيرى بين هان ها و اويغور ها بعد از واقعه ميدان تى آن من كه بيست سال پيش رخ داد بزرگترين حركت عليه حكومت مركزى بوده است. طبق نوشته روزنامه لوموند بر اساس اظهارات پزشكان بيمارستانهائى كه كشته ها و زخمى ها را پذيرفته اند اكثر اويغورها بر اثر تيراندازى پليس و با گلوله كشته شده اند در حاليكه هان ها با سنگ و چوب كشته شده اند. 
اويغورها
اويغورها كيستند؟
خواجه رشيدالدين فضل اله همدانى در مجمع التواريخ مى نويسد كه كلمه اويغور در زبان تركى قديم بمعنى جمع خان ترك است، اوغوزخان نه پسر داشته است كه جمع آنها را اويغور گفته اند. اويغورها يكى از معروفترين ملل ترك هستند كه فرهنگ و زبان آنها پايه ساير زبان هاى تركى محسوب مى شود و از اولين ملل ترك زبان بوده اند كه به دين اسلام گرويده اند. موطن اصلى اويغورها تركستان شرقى در آسياى مركزى و شمالغرب چين مى باشد و شهركاشغر پايتخت قديمى تركستان بزرگ بوده است. اويغورها در طول تاريخ در تركستان بزرگ كه شامل تركستان شرقى و مغولستان و قسمت عمده كشور هاى فعلى آسياى مركزى مى باشد حكومت كرده اند. محمود كاشغرى بزرگترين شخصيت تاريخى تمام ترك ها اولين دايره المعارف دنيا را بنام درقرن يازده ميلادى تدوين كرده است. اين كتاب كه ماخذ « ديوان لغات الترك » اصلى لغات و اصطلاحات و ضرب المثل هاى تركى مى باشد براى معرفى ترك ها به اعراب در دوران طلائى اسلام تدوين شده است.
رشته كوه هاى بلند به ارتفاع پنج هزار متر تركستان شرقى را از خاك اصلى چين جدا مى سازد. از اين منطقه در ادبيات فارسى بنام ختا و ختن ياد شده است. تركستان شرقى بزرگتر از ايران و حدود يك ميليون و هفتصد هزار كيلومتر مربع وسعت دارد كه بخش بزرگى از آن صحارى آسياى مركزى است. جمعيت فعلى تركستان شرقى كه چينى ها آنرا سين كيانگ نامگذارى كرده اند بيست ميليون نفر است. شغل عمده اويغور ها در گذشته غير از دامدارى و زراعت، پيشه ورى و تجارت در جاده ابريشم بوده و خط و زبان اويغورى در جاده ابريشم رايج بوده است. اويغور ها خط مخصوص خود را دارند و اغلب نوشته هائى كه از دوره مغولان و حكومت تيموريان در ايران باقى مانده به خط اويغورى مى باشد. زبان مغولى خط مخصوص به خود نداشته لذا مغول ها براى اداره امپراطورى مغول خط اويغورى را انتخاب كرده بودند.
نفوذ چين در تركستان شرقى
سابقه نفوذ چينى ها در تركستان شرقى به دوره باستان مى رسد و چينى ها آنجا را همواره جزئى از خاك چين دانسته اند اما در طول تاريخ، تركستان بزرگ حكومت هاى مستقل خود را داشته است و رابط چين با دنياى اسلام در آسياى مركزى بوده است. در قرون معاصر در سال 1884 ميلادى در دوره امپراطورى منچو، چينى ها تركستان شرقى را تسخير كردند و نام آنرا تغيير داده و آن را « سين كيانگ » ناميدند كه در زبان چينى بمعنى « مرز جديد » مى باشد. 
در سال 1933 جمهورى مستقل تركستان شرقى ايجاد شد و در دوره جنگ دوم جهانى در سال 1944 نيز حكومت تازه اى با كمك شوروى تاسيس شد و تا سال 1949 ادامه يافت. اين دولت ارتش مخصوص خود را داشت كه توسط نظاميان شوروى آموزش داده شده بودند. با پيروزى مائو تسه تونگ و تاسيس چين كمونيست شوروى ها مايل بودند كه حكومت تركستان شرقى به چين ضميمه شود ولى رهبران حكومت آنجا موافق نبودند بدين جهت شوروى ها رهبران تركستان شرقى را به مسكو دعوت كردند كه هواپيماى حامل آنان بعلت نامعلومى سقوط مى كند و تمام رهبران اويغور كشته مى شوند.
ارتش چين بدنبال اين واقعه و كشته شدن رهبران اويغور بدون مقاومت جدى وارد تركستان شرقى مى شود و باين ترتيب تركستان شرقى بعنوان يك ايالت خود مختار جزو فدراسيون چين كمونيست مى شود و اورومچى پايتخت سين كيانگ مى گردد. در سال 1949 هنگامى كه ارتش چين وارد تركستان شرقى شد، چينى هاى ساكن آنجا تنها شش در صد جمعيت را تشكيل مى دادند ولى طبق آمار رسمى دولتى با مهاجرت انبوهى كه طى شصت سال گذشته انجام گرفته هم اكنون چينى هاى هان 41 در صد جمعيت را تشكيل مى دهند و در شهر دوميلون نفرى اورومچى چينى ها اكثريت شده اند. با توجه به وجود انبوهى از قزاق ها، اوزبك ها و قيرقيزها، مغول ها و هوئى ها در تركستان شرقى بنظر مى رسد كه اگر وضع به همين منوال ادامه يابد بزودى اويغورها در وطن خودشان به اقليت مطلق تبديل خواهند شد. اويغور هاى چين بيست ميليون نفر بر آورد شده اند كه هم اكنون تنها 9 ميليون نفر آنان در تركستان شرقى ساكن هستند.
منابع عظيم نفت و گاز در تركستان شرقى آنجا را به يك منطقه استراتژيك تبديل كرده است. در تركستان شرقى قانون هر زن و شوهر يك فرزند كه در ساير نقاط چين رايج است اجبارى نمى باشد و اويغور ها اغلب فرزندان متعدد دارند با اين وجود مهاجرت انبوه هان هاى چينى تركيب جمعيتى را كاملا بهم زده است. دولت چين سرمايه گذارى هاى عظيمى در اين خطه كرده است ولى اين سرمايه گذارى كلا به ضرر اويغور ها تمام شده زيرا هان هاى مهاجر در كادر ارتش خلقى به اين منطقه اعزام مى شوند و صاحب زمين و پست هاى كليدى مى گردند و تنها كارهاى كوچك و روزمزدى براى اويغور ها باقى مى ماند به طورى كه كارگران زراعى عموما از اويغورها مى باشند و صاحب كارها مهاجرين هان هستند. كسى كه عضو ارتش خلقى است خانواده اش نيز ارتشى محسوب مى شود و داراى امتيازات بيشمارى است. بعد از انقلاب فرهنگى چين، سياست هاى آزادسازى اقتصادى با سياست انقلاب كشاورزى كه در تركستان شرقى عملا بصورت كلنيزاسيون زراعى در آمده همراه شد و تركستان شرقى بعلت خاك مرغوب و هواى مناسب به مركز توليد پنبه و باغدارى تبديل شد تا آنجا كه بزرگترين كارخانه توليد رب گوجه فرنگى دنيا كه محصولاتش به تمام كشورهاى جهان صادر مى شود در تركستان شرقى تاسيس شده است.
از نظر اقتصادى درگيرى ائتنیکی در گانگ دونگ كه يك سوم صادرات چين از آن منطه صنعتى است، دليل آشكار سرايت بحران اقتصادى جهانى در چين است و كارگران يك محل بعلت بيكارى حاصل از بحران كارگران غير بومى را تحمل نمى كنند و سياست هاى نادرست حزب كمونيست چين در برخورد با مساله اقليت هاى ملى با توجه به فاصله اى كه بين فقر و ثروت ايجاد شده است بحران را تشديد مى كند. در چين 56 مليت مختلف زندگى مى كنند و دولت چين براى آسيميله كردن آنها نيروى جوان را جابجا كرده و دور از زادگاهشان بكار مى گيرد در مورد اويغور ها كه يكى از پر شمارترين ملت ها هستند جابجائى نيروى كار گاهى با زور همراه است و قبل از واقعه اخير هشتصد كارگر اويغور براى كار دريك كارخانه اسباب بازى سازى درگانگ دونگ يعنى پنج هزار كيلومتر دورتر از تركستان شرقى زادگاه اويغورها انتقال يافته اند.
اهميت ژئوپلتيك تركستان شرقى
وجود منابع عظيم نفت و گاز و همسايگى تركستان شرقى با روسيه، مغولستان، قزاقستان، قرقيزستان، افغانستان و پاكستان، اين ايالت زرخيز را به ميدان رقابت هاى سياسى قدرت هاى بزرگ تبديل كرده است. از آغاز قرن بيستم روشنفكران اويغور تحت تاثير سياست هاى گوناگون بوده اند. ما بين دو جنگ جهانى بخشى از روشنفكران اويغور گرايش به سوسياليسم و بخشى ديگر گرايش به كماليسم داشته اند كه در نهايت با تشكيل دولت مستقل در سال 1944 تمايل سوسياليستى بقدرت مى رسد ولى با پيوستن تركستان شرقى به چين، مخالفان دولت چين ازجمله آمريكا مى كوشند از مساله ملى اويغور عليه چين كمونيست بهره بردارى بكنند تا اينكه در سال 1972 ريچارد نيكسون رئيس جمهور آمريكا به چين سفر مى كند و روابط چين و آمريكا عادى مى گردد و آمريكا سياست حمايت از گروه هاى جدائى طلب را كنار مى گذارد. بعد از آن بين چين و شوروى اختلافات شديد مرزى ايجاد مى شود و تا مرحله جنگ محلى پيش مى رود. در اين دوره شوروى مى كوشد بخشى از اويغورها را كه از دوره حكومت مستقل تركستان باقى مانده بودند دوباره فعال سازد اما چندان موفق نمى شود و با بهبود روابط چين و شوروى مساله خاتمه مى يابد.
هنگام حضور شوروى ها در افغانستان، دولت اسلامى پاكستان براى گرفتن بعضى امتيازات از چين اقدام به جذب بعضى از اويغورهاى مسلمان تندرو نموده و آنها را در كنار گروه مجاهدين افغان آموزش نظامى مى دهد و بدينسان گروه هاى تندرو اسلامى اويغور شكل مى گيرد اما بعدا دولت پاكستان براى مقابله با دشمن اصلى اش هندوستان به كمك هاى فنى و تسليحاتى چين نيازمند مى شود و چين نيز هم براى تكميل پروژه بمب اتمى پاكستان و هم ساخت موشك هاى دور برد با پاكستان همكارى مى كند و باين ترتيب مساله حمايت از اسلاميون تند رو اويغور منتفى مى شود. هم اكنون دياسپوراى اويغور در كشور هاى قزاقستان، قرقيزستان، تركيه، آلمان و ايالات متحده متشكل و فعال است و در مجموع به مبارزه مسالمت آميز و نافرمانى مدنى روى آورده است. دياسپوراى اويغور در تركيه سيصد هزار نفر است.
جنبش ملى اويغور در سال هاى اخير
با انحلال اتحاد شوروى و با استقلال مجدد جمهورى هاى آسياى مركزى ناسيوناليسم اويغور نيز كه هرگز خاموش نشده بود تولد دوباره مى يابد، اما دوران، ديگر دوران جنگ سرد و مبارزه ايدئولوژيك نبود بدين جهت گروه هاى متعدد اويغور و عموما در خارج از كشور فعال مى شوند. چند سالى جنبش ملى اويغور در كشمكش هاى درونى و پراكندگى سر مى كند تا اينكه كنگره جهانى اويغورها بعنوان يك جنبش دموكراتيك و لائيك به پراكندگى ها پايان مى دهد. در همين حال واقعه يازده سپتامبر در آمريكا به دولت چين امكان مى دهد تحت عنوان مبارزه با تروريسم تبليغات وسيعى را عليه مسلمانان افراطى و تروريست نشان دادن جنبش ملى اويغور به راه اندازد دستگيرى عده اى از اويغورها در افعانستان و انتقال آنان به زندان گوانتانامو نيز خوراك تبليغاتى براى دولت چين مى شود.
محور فعاليت اويغورها در دوره جديد شامل حفظ هويت فرهنگى، دينى و ملى و همچنين پايان تبعيضات سياسى و اقتصادى است.
دور جديد فعال شدن جنبش ملى اويغور با نام « ربيعه قادر » زنى شصت و سه ساله و مادر يازده فرزند گره خورده است. اين زن كه به مادر اويغور معروف شده در پانزده سالگى با يك كارمند حزب كمونيست ازدواج مى كند و از او صاحب شش فرزند مى شود. در دوره انقلاب فرهنگى چين از شوهرش جدا شده و يك مغازه لباسشوئى داير مى كند و بزودى آن را به فروشگاه هاى زنجيره اى تبديل مى كند و همچنين با يك روشنفكر اويغور بنام صديق روزى كه مدت ده سال در اردوگاه هاى كار اجبارى بسر برده بود ازدواج مى كند و تعداد فرزندانش را به يازده مى رساند. با استقلال جمهورى هاى تازه در آسياى مركزى كار تجارى اش را با اين كشور ها گسترش مى دهد و به عنوان زن ميلياردر و ثروتمند ترين زن اويغور معروف مى شود و در عين حال به عضويت شوراى خلق برگزيده مى شود. دولت چين پيروزى هاى تجارى ربيعه قادر را به حساب درستى سياست هاى اقتصادى دولت مى گذارد و او را چون سمبل موفقيت زن اويغور معرفى مى كند.
در سال 1997 در شهر گلجه(مينينگ) در نزديكى مرزهاى قرقيزستان شورش محلى اويغور ها رخ مى دهد. ربيعه قادر از اويغورها طرفدارى مى كند و اين عمل به مزاق مسئولين حرب كمونيست خوش نمى آيد اما چون ربيعه قادر مصونيت نمايندگى داشت نمى توانند كارى بكنند تا اينكه مانع انتخاب بعدى او به نمايندگى شوراى خلق مى شوند و چندى بعد بعنوان خيانت به خلق و فاش كردن اسرار دولتى به مرگ محكوم می كنند. جرم او ارسال بريده هاى روزنامه هاى چينى به شوهرش در خارج از چين بود و ربيعه قادر شش سال در زندان مى ماند و سازمان تجارى او از هم مى پاشد و دو پسرش زندانى مى شوند كه همچنان در زندان هستند.
در سال 2005 در اثر فشارهاى بين المللى ربيعه قادر به علت بيمارى از زندان آزاد می شود و به شوهرش در ايالات متحده آمريكا میپيوندد. آزادى او يك معامله سياسى بود. به گفته رئيس سازمان عفو بين الملل، سازمان ملل متحد قطعنامه اى را براى محكوم كردن چين بخاطر نقض حقوق بشر حاضر كرده بود. در آن موقع با مذاكراتى كه با مسئولين چينى صورت می گيرد ربيعه قادر آزاد میشود و قطعنامه مربوطه نديده گرفته می شود. ربيعه قادر بعد از معالجه به رهبرى كنگره جهانى اويغورها انتخاب می شود و در سال 2008 دوباره در اين پست ابقاء می شود. وى كه هميشه با كلاه اويغورى (عرقچين چهارگوش) و با زبان اويغورى با رسانه هاى خبرى روبرو می شود می گويد.
دولت چين بيش ازهمه به ما حمله مى كند چون ما مبارزه مسالمت آميز مى كنيم زيرا اگر بمبى در گوشه اى منفجر شود مقامات رسمى چين خوشحال مى شوند و آزادى خواهان اويغور را تروريست معرفى مى كنند.
دولت چين در تبليغات رسمى ربيعه قادر را آلت دست سياست هاى آمريكا، تروريست و تجزيه طلب معرفى مى كند و ادعا مى كند كه درگيرى ائتنيك در اورومچى نيز با برنامه ريزى او بوده است. چينى ها ربيعه قادر را با دالاى لاما رهبر اوپوزيسيون تبت مقايسه كرده و تمامى عمليات تروريستى را در سين كيانگ زير سر او مى دانند. دولت چين از اتباع خود مى خواهد كه در سايه رونق اقتصادى كشور به اندوختن ثروت مشغول بشوند و در سياست دخالت نكنند. ولى همه انسانها را نمى توان براى هميشه غير سياسى نگاه داشت. تجربه نشان مى دهد كه نه سوسياليسم و نه دموكراسى قادر بحل مساله ملى نيستند و اين مساله تنها با حق تعيين سرنوشت ملل بدست خودشان قابل حل است.
آينده تركستان شرقى چه خواهد بود؟
نظر به اينكه ديدگاه هاى متعدد در جنبش ملى اويغور وجود دارد استراتژى هاى متعددى نيز براى آينده طراحى مى شود. در اين ميان گروهى معتقدند كه چين كمونيست هم مانند اتحاد شوروى سابق دير يا زود از هم خواهد پاشيد و ملل موجود در فدراسيون چين مستقل خواهند شد و از جمله تبت و تركستان شرقى استقلال كامل خود را بازخواهند يافت و مبازه ملل موجود در فدراسيون چين تحقق اين هدف را تسريع خواهد كرد. گروهى ديگر آرزوى ايجاد جمهورى اسلامى را دارند بويژه كه در گذشته جنبش شكل يافته اى با اين استشراتژى وجود داشته است و شخصى بنام « يوسف آلب تكين » رهبر جمهورى اسلامى تركستان شرقى بود كه در سال 1995 در سن 94 سالگى درگذشت. هم اكنون در كشورهاى آسياى مركزى يك حزب اسلامى بنام حزب" تحرير" فعال است و حتى توانسته است به يك نيروى تهديد كننده حاكميت در كشور هاى آسياى مركزى تبديل شود. حزب تحرير در ميان اويغورها نيز نفوذ دارد و عليرغم اينكه روشنفكران اويغور كمتر به مذهب گرايش دارند ولى مردم عادى بويژه روستائيان اسلام را مبناى هر حركت سياسى مى دانند اسلام اويغورها جنبه تصوف دارد و طرفدار مداراست.
پايان دادن به كلنيزاسيون تركستان شرقى توسط چينى هاى هان، كسب خودمختارى واقعى، برداشته شدن تبعيضات اقتصادى و سياسى و مهمتر از همه دفاع از زبان و فرهنگ اويغور خواست همه مبارزان اويغور در حال حاضر است اگر اين خواسته ها بر آورده شده و موانع موجود برطرف شوند ملت اويغور خواهد توانست آزادانه و آگاهانه آينده خود را بدست خود رقم بزند.
تبت:
از نمونه هاى ديگر مى توان به فجايع روى داده در تبت اشاره كرد. مشكلات تاريخى اصلى تبت به قرن 19 و رقابت شديد امپراطورى روسيه تزارى و امپراطورى بريتانيا بر سر كنترل آسياى مركزى باز مى گردد كه در نهايت به حمله نظامى و اشغال تبت توسط نيروهاى انگليسى انجاميد. بعدها قرارداد صلحى ميان سران تبت و انگلستان امضا شد كه بسيارى از تاريخ دانان تبتى آن را نشانه هويت مستقل كشور تبت مى دانند. امپراطورى چين از حضور انگلستان در تبت ناخرسند بود ولى به علت ضعف تاريخى وادار شد به روش هاى ديپلماتيك اكتفا كند و از آن پس نيز همواره از لحاظ سياسى بر مالكيت تبت تاكيد كرده است.
قرن 7 تا 11 ميلادى: امپراطورى تبت
قرن 13 : اشغال توسط مغول ها
قرن 16 و 17 : مغول هاى حاكم بر تبت به آيين بودا روى مى آورند و عنوان "دالاى لاما" به رهبران مذهبى مغول- تبت اطلاق مى شود. 
قرن 19 : گسترش قلمرو امپراطورى هاى انگلستان (شبه قاره هند و افغاستان) و روسيه تزارى در آسياى مركزى.
1904 : ارتش انگستان تبت و لهاسا را اشغال مى كند.
1906 : در توافقى انگلستان به چين تعهد مى دهد كه در امور تبت دخالت نكند و در مقابل چين مانع دخالت و نفوذ دولت هاى ديگر (به خصوص روسيه) در تبت شود. در اين معاهده انگلستان تبت را تحت الحمايه چين مى شناسد.
1950 : به فرمان مائو ارتش آزادى بخش خلق چين، تبت را آزاد مى كند (يا اشغال مى كند بسته به اين كه از چه زاويه اى نگاه كنيد). در اين دوران نخبگان و رهبران تبت از دخالت چين حمايت مى كنند.
1959 : تبتى ها قيام مى كنند (به علت اختلافاتى كه بر سر اصلاحات ارضى و مخالف با آيين بوداييت دولت خلق چين پيش آمده بود) كه سركوب مى شود. هزاران نفر كشته مى شوند و رهبر تبتى ها يا« دالاى لاما »  با هشتاد هزار نفر از طرفدارانش يا دولت در تبعيد تبت را (CTA) به هندوستان مى گريزد و تشكيلات مركزى تبت تشكيل مى دهد.
1965 : منطقه خودمختار تبت تشكيل مى شود (به عنوان بخشى از خاك چين)
1966 : آغاز انقلاب فرهنگى در چين. « گارد سرخ تبت »  مجسمه بودا را خراب و معابد را تعطيل مى كند.
1972 : ريچارد نيكسون از چين بازديد مى كند و برنامه آموزش مبارزه چريكى تبتى ها عليه دولت چين را (كه توسط سازمان سيا انجام مى شد) متوقف مى كند.
1989 : حكومت نظامى در لهاسا برقرار مى شود. دانشجويان به شدت در ميدان تيانمن سركوب مى شوند.
1990 : پايان حكومت نظامى. دالاى لاما دولت در تبعيد را منحل مى كند.
1994 : دالاى لاما مذاكرات با دولت چين را به حال تعليق در مى آورد (به دليل عدم پيشرفت مذاكرات)
مارس 1999 : چين اعلام مى كند دالاى لاما در صورتى كه بپذيرد تبت بخشى از خاك چين است، مى تواند بازگردد.
دسامبر 1999 : دالاى لاما ضمن اعلام راضى بودن تبت به داشتن حاكميت خودگردان، چين را به قتل عام نژادى و نسل كشى متهم مى كند.
جولاى 2006 : گروه هاى تبتى، چين را متهم به شتاب بخشيدن به ورود چين هاى هان (Han)  به منطقه تبت مى كنند. 
مارس 2008 : شورش ضد چين در لهاسا در سال روز گرامىداشت سركوب سال 1959