‏نمایش پست‌ها با برچسب مدارس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مدارس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲/۸/۹

تاثير مهم زبان مادرى در آموزش كودكان

نویسنده: سردار داغچی
امروزه اصطلاح جهانى شدن كه احساسات مثبت و منفى زيادى را برانگيخته است، در صفحه ى اول روزنامه ها به چشم مى خورد. كسانى كه جهانى شدن را محكوم مى كنند، عميق تر شدن فاصله ى بين مردم و كشور هاى غنى و فقير را به طرز چشم گيرى نتيجه ى جهانى شدن مى دانند. از طرفى ديگر عده اى از آن استقبال مى كنند زيرا تاسيس بازار هاى جهانى، داد و ستد همه جانبه را افزايش مى دهد.
يكى از ابعاد جهانى شدن كه از نظر متخصصين آموزش و پرورش اهميت دارد، افزايش فزاينده ى مهاجرت از كشورى به كشور ديگر است. عوامل بسيارى باعث جابه جا شدن مردم مى شود: رسيدن به شرايط بهتر اقتصادى، نياز به نيروى كار در كشورهايى با نرخ زاد و ولد كمتر، كشمكش ها و سركوب هاى گروهى و يا فجايع بومى. همچنين يكى شدن اتحاديه اروپا، از نظر اقتصادى، باعث جابجايى راحت كارگران و خانواده هايشان بين كشورهاى عضو شده است. و اين واقعيت كه امروزه رفت و آمد سريع بين كشورها جابجايى جمعيت را آسان تر كرده است.
تنوع زبانى، فرهنگى، مذهبى و « نژادى » از پيامد هاى جابه جايى جمعيت است. براى مثال در تورنتوى كانادا، 58 درصد بچه هاى مهد كودك، اهل كشورهايى هستند كه زبان اصلى آن ها انگليسى نيست. مدارس اروپا و آمريكاى شمالى سال هاست كه به صورت بحث انگيزى با اين نوع ناهمگونى مواجه بوده و هنوز هم هستند. تدابير آموزشى و عملى بين كشورها و حتى در داخل كشورها بسيار متفاوت است. گروه هاى نئو فاشيست در بعضى از كشورها آشكارا و بى پروا از سياست هاى نژاد پرستانه درباره ى مهاجران و اقليت هاى جوامع مختلف حمايت مى كنند. احزاب و گروه هاى سياسى ديگر نيز تا حدى موضع روشن بينانه اتخاذ كرده و در پى يافتن روش هايى براى « حل معضل»  اقليت هاى گوناگون و ادغام آنها در مدارس و جامعه هستند با وجود اين، آنها از حضور اقليت هاى مختلف به عنوان « معضل » . ياد مى كنند و معتقدند پيامد هاى مثبت كمى براى كشور ميزبان به همراه دارند. آنها نگران هستند كه تنوع و مذهب هويت كشور ميزبان را تهديد كند، بنابراين براى حل « نژاد » ، زبان، فرهنگ اين معضل از تدابير آموزشى كارساز حمايت مى كنند.
در حاليكه گروه هاى نئوفاشيست از اخراج مهاجران و يا به حاشيه كشاندن آنها از جريان اصلى جامعه (براى مثال جدا كردن مدارس و مناطق مسكونى) حمايت ميكنند، بسيارى از گروه هاى ليبرال طرفدار پذيرفتن آنها در بطن جامعه هستند. درست است که « پذيرش » مهاجران و « محروم كردن » آنها از بسيارى جهات به هم شباهت دارند، اما هر دو براى حل « معضل »  طراحى شده اند. در هر دو اين خط مشى ها گروه هاى مختلف فرهنگى ناديده گرفته مى شوند.  روش هاى جذب مهاجران، دانش آموزان را از حفظ و نگهدارى زبان مادريشان نااميد مى كند. و اگر آنها زبان و فرهنگشان را حفظ كنند، در آن صورت در جريان اصلى فرهنگى و آموزشى جامعه كمتر جذب مى شوند. هرچند دانش آموزان در مدرسه به علت صحبت كردن به زبان مادرى شان تنبيه بدنى نمى شوند (قبلا در بسيارى از كشورها چنين رفتارى اعمال مى شد)، اين پيام شديداللحن به آنها القا مى شود كه براى پذيرش از جانب جامعه و معلم ها بايد از هر گونه سرسپردگى به فرهنگ و زبان اصلى شان چشم پوشى كنند.
اين نوع جهت گيرى ها در « حل معضل »، هنوز هم در بسيارى از كشورهاى  اروپايى و آمريكاى شمالى وجود دارد كه با كمال تاسف مى تواند نتايج مصيبت بارى براى بچه ها و خانواده هايشان به بار آورد: متزلزل كردن رابطه ى آنها و والدينشان. هر متخصص با تجربه اى براين باور است كه مدارس بايد بر پايه ى تجربه و ميزان دانش دانش آموزان بنا گردد. همچنين آموزش بايد توانايى و استعدادهاى آن ها را نيز بارور سازد. خواه ناخواه، وقتى زبان مادرى كودكان را از آنها گرفته و روابط شان را با والدين، مادر بزرگها و پدر بزرگها قطع كنيم، در واقع آموزش را از جوهره اش تهى كرده ايم. 
از بين بردن زبان و فرهنگ در مدارس براى خود جامعه ى ميزبان نيز زيانبار است. در عصر جهانى سازى، جامعه اى كه با منابع چند زبانه و چند فرهنگى سر و كار دارد، شايستگى آن را دارد كه از نظر اجتماعى و اقتصادى نقش مهمى در صحنه جهانى برعهده گيرد. در تاريخ بشر، هويت تمامى جوامع بر اساس تقابل و اختلاط فرهنگى بوجود آمده. هويت جوامع و گروه هاى قومى هرگز ايستا نبوده و ساده انديشانه است باور كنيم در عصرى كه آهنگ تغيير جهان مانند امروز بسيار سريع است، آنها همچون نقاشى تك رنگ و موزه ى تك فرهنگى ثابت مانده اند.
چالش متخصصين تعليم و تربيت و سياستمداران براى شكل دادن به رشد هويت ملى به گونه اى است كه حقوق تمامى شهروندان (از جمله دانش آموزان) رعايت شده و منابع اقتصادى، زبانى و فرهنگى كشور به بيشترين حد بهره دهى رسانده شود. هدر دادن منابع زبانى كشور از طريق دلسرد كردن كودكان از رشد زبان مادريشان، از نقطه نظر منافع ملى و همچنين نقض حقوق كودك، كارى نابخردانه است.
مدارس چگونه مى توانند براى دانش آموزانى كه از نظر فرهنگى و زبانى تفاوت دارند، آموزش مناسبى را ارايه دهند؟ اولين قدم آگاهى از تحقيقات انجام شده در مورد نقش زبان، مخصوصا زبان مادرى، در پيشرفت تحصيلى آنهاست.

۱۳۹۱/۹/۱۰

اجرا و انقلاب سیستم آموزشی چند زبانه در بولیوی

اومود اورمولو
سازمانهائی غیردولتی و جهانی که ارائه دهنده مدل آموزش و تحصیل دوزبانه و ارتباط مابین فرهنگ های مختلف سیستم های آموزشی که بر مبنای زبان مادری جوامع چند ملیتی و چند فرهنگی میباشند را حمایت می کند.
در آمریکای لاتین و در بولیوی که صاحب یکی از متعددترین تنوعات ائتنیکی می باشد سیستم آموزشی و تحصیلی دانش آموزان اقلیت های ائتنیکی به چه ترتیبی می باشد؟
بنا به آمار رسمی بیش از دوسوم شهروندان بولیوی ترکیبی از ائتنیک های Quechua و آیمارا می باشند که خود این دو گروه بزرگ ائتنیکی به 34 زیرشاخه تقسیم می گردند. تا سال 1982 تمامی دانش آموزان منتسب به ائتنیک های مذکور در حین آموزش و تحصیل در صورت تکلم به زبانی به غیر از اسپانیائی با شدیدترین تنبیه ها مواجه می شدند. به همین سبب داشته های بسیاری از ائتنیکهای مغلوب در طول زمان اععم از آداب ، رسوم، زبان، فرهنگ و باور و ... متوجه ضربات سخت و غیرقابل بازگشتی شدند.
شروع تغییرات در بولیوی و سیستم آموزش چندزبانه
با شروع آموزش و تحصیل چندزبانه در بولیوی که بر مبنای سه زبان ائتنیکی اکثریت آیمارا، Quechua و Guaraní شکل گرفت هدف گذاری مبتنی بر حفظ و گسترش زبانهای متفاوت ائتنیکی در بولیوی و در کنارش آموزش زبان اسپانیائی به عنوان زبان دوم پایه ریزی گشت.
سیستم های آموزشی و تحصیلی که بر پایه زبان مادری برنامه ریزی شده باشند سبب ایجاد حس اعتماد به نفس در دانش آموزان، رشد خلاقیت، میزان موفقیت بیشتر، اشتراک اجتماعی، افزایش قدرت خیال و ... در دانش آموزان می گردد، دانش آموزان با زبان مادری خویش می توانند داشته های خود را بروز دهند. در بولیوی و پس از تصویب قانون حفظ و گسترش زبانهای دیگر ائتنیکهای مغلوب که در سال 1994 صورت گرفت بسیاری از زبانهای ائتنیک های مغلوب نیز در سیستم آموزشی و تحصیلی جای گرفته و سبب دقیقتر شدن بحث های مرتبط با الفباهای متعدد هر یک از این زبانها گشت، به طوریکه 14 زبان محلی دارای الفبای استاندارد شدند.
بر اساس تحقیقات متعدد صورت گرفته در بولیوی میزان موفقیت دانش آموزان منتسب به زبانهای مغلوب قبل و بعد از دوران اجرای سیستم آموزشی و تصحیلی چند زبانه قابل قیاس نمی باشد به طوریکه قبل از اجرای برنامه های آموزشی و تحصیلی چندزبانه میزان تکرار کلاس ها به صورت قابل توجهی افزایش را نشان می دهد ولی با شروع برنامه های آموزشی و تحصیلی چندزبانه میزان موفقیت دانش آموزان زبانهای ائتنیک های مغلوب به صورت قابل توجهی افزایش یافته است.. 
حفظ هویت فرهنگی
در سیستم های آموزشی و تحصیلی که بر پایه زبان مادری برنامه ریزی شده اند در کنار افزایش اعتماد به نفس، افزایش میزان موفقیت ها و ... در دانش آموزان سبب ایجاد شعور برای حفظ میراث فرهنگی نیز به صورت قابل توجهی رشد می یابد. در اغلب اوقات به سبب نوع نگرش سیاسی به زبانهای مغلوب، فرهنگ ملل مذکور نیز در تقابل با فرهنگ زبان غالب همیشه نقش پست تر و حقیرتری را ایفا می کنند چون به سبب بسیاری از مسائل سیاسی و غیرسیاسی نمی تواند رقابتی را با زبان و فرهنگ غالب ایفا کنند و رفته رفته به وادی فراموشی سپرده می شوند. با آموزش و تحصیل زبان مادری زبانها و فرهنگ های مغلوب نیز با فرصتی که برای ایفای خود به صورت آفرینش آثار نوشتاری ایجاد می کنند می توانند زوایای مختلف فرهنگی و زبانی خود را به دیگر ملل دنیا بشناسانده و خود سعی در حفظ و گسترش میراث خویش باشند.  . 
دلایل و نتایج تحقیقات نشان می دهد که:
- تکرار و اجراء در ائتنیک های هم زبان و هم هویتی که در جغرافیای نزدیک به هم پراکنده شده اند بسیار مهم میباشد. پس از رفرم های متعدد زبانی که در پرو صورت گرفت و مشاهده نتایج موفقیت آمیز این رفرم ها در پونو نیز ادامه یافت. 
- در سیستم های آموزشی و تحصیلی که بر پایه زبان مادری کشورهای چند زبانه – چندملیتی شکل می گیرد تربیت معلم و کادر آموزشی از اهمیت بسزائی برخوردار می باشد. تربیت معلم و کادر آموزشی برای سیستم های آموزشی چند زبانه به شکل سنتی نبوده و بلکه با سیستم ها و مدل های متعدد و جدیدی که در دنیا مورد بهره برداری واقع شده انجام می گیرد. 
- سازمانها، ان جی او ها و نهادی های جهانی به مانند سازمان یونسکو در تغییر نوع نگرش دولت ها به زبانهای مغلوب بسیار متاثر بوده و هر کدام از نهاد در اجرای سیستم های آموزشی و تحصیلی مبتنی بر زبان مادری نیز راه کارهائی ارائه می دهند.
برای افزیش میزان موفقیت:
- افزایش ارتباطات و هماهنگی مابین وزیر آموزش و پرورش کشور و خرده سیستم های آموزشی و تحصیلی از ارجحیت بسزائی برای همراهی برخوردار می باشد.
- آموزش زبانهای مغلوب در سیستم آموزشی بولیوی سبب ایجاد آفریش نهای متعدد ادبی در این جغرافیا شده و از زاویه ای دیگر حاصلاتی نیز برای کشور به ارمغان آورده است.
- در بولیوی اشخاصی که به زبان غالی اسپانیائی تکلم دارند با تشویق و راه کارهای مناسب به زبان مادری خویش گرویدند. حتی برای اهمیت موضوع قانون های متعددی برای این امر نیز در مجلس بولیوی به تصویب رسید.
- در سیستم های آموزشی و تحصیلی مبتنی بر زبان مادری تربیت معلم و کادر آموزشی از اهمیت بسزائی برای پیشبرد این سیستم ها برخوردار می باشد. 
- استراتژی زیست مسالمت آمیز فرهنگ ها و زبانهای متعدد نیز در دستور کار سیستم آموزشی گنجانده شود، این امر به خودی خود سبب افزایش شناخت و ارتباط جوامع مختلف می گردد.
- چند زبانگی یک جغرافیای به صورت رسمی مورد قبول حاکمیت واقع شده و ضمانت اجرائی برخورداری از تمامی حقوق زبانی و فرهنگی ائتنیک و زبان مغلوب نیز توسط قوانین اساسی دولتها تامین گردد.
منبع مقاله: آقای Xavier Albó
www.cipca.org.bo
www.unicef.org/bolivia/resources_2245.htm

۱۳۹۱/۶/۳۰

مثالهائی از سیستم آموزشی و تحصیلی کشورهائی چند زبانه - چندملیتی

اومود اورمولو - در بسیاری از کشورهای جهان به علت بافت ائتنیکی جوامع و احقاق حقوق اولیه متکلمین به زبانهای متفاوت از زبان غالب در سیستم آموزشی و تحصیلی دولت ها سعی می گردد از مدل های آموزش چندزبانگی بهره برده شود، به طوریکه در بسیاری از کشورهای جهان امروزه سیستم آموزشی چندزبانه با توجه به ترکیب ائتنیکی – جمعیت متکلمین کشور مذکور تحقق یافته و در حال تداوم می باشد. در زیر به نمونه های مختلفی از این کشورها پرداخته شده است.  
اسرائیل:
بیش از 82% جمعیت اسرائیل را یهودی ها تشکیل می دهند و تنها 18% جمعیت متشکل از اعراب میباشد، ولی در کنار رسمیت زبان عبری، زبان عربی نیز رسمی بوده و در سیستم آموزشی نیز مورد بهره برداری واقع می گردد. دانش آموزان عرب تا اواخر دوران راهنمائی مکلف به آموزش زبان عربی و پس از آن دوران ملزم به یادگیری زبان عبری به عنوان زبان دوم می باشند.   
آلمان:
در آلمان طرحی با نام "طرح ملی سازش زبانی" جهت اجرای برنامه های چند زبانگی مورد قبول واقع شده و در حال اجرا می باشد. در بعضی از ایالتهای آلمان از کلاس های اول ابتدائی و در هفته به صورت 3 الی 5 ساعت به صورت اجباری زبان مادری تدریس خواهد شد در دوره راهنمائی نیز مدل مترادف زبانی برای آموزش زبان مادری به همراه زبان آلمانی اجرا می گردد. در عین حال در سیستم آموزشی آلمان هر دانش‌آموز ملزم به یادگیری اجباری 3 زبان هست.
چین
در چین گروه‌های ائتنیکی متعددی ساکن اند به طوریکه برای اساس آمارها بیش از 140 زبان و لهجه مورد تکلم واقع می شوند. در سال 1984 قانونی با نام "قانون خودمختاری منطقه ای اقلیت‌ها" به تصویب رسیده است، در این قانون دولت چین حفاظت و گسترش از زبان منطقه‌ای را به رسمیت شناخته است. سیستم خودمختار مناطق قابلیت تشخیص و بهره‌برداری از زبان منطقه برای سیستم آموزشی را در اختیار دارند. دانش آموزان مناطق خودمختار در کنار زبان مادری خود ملزم به یادگیری زبان چینی نیز می باشند.
آفریقای جنوبی:
پس از تغییر رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و تصویب قانون اساسی به سال 1993 زبان به عنوان "حقوق انسانی" شناخته شده و چندزبانگی به عنوان میراث معنوی کشور تلقی گردید. در قانون اساسی آفریقای جنوبی در کنار زبان انگلیسی و زبانهای آفریقائی 9 زبان دیگر قومی / قبیله ای نیز رسمیت یافته‌اند. پنج سال اول سیستم آموزشی و تحصیلی در آفریقای جنوبی بر اساس زبان مادری کودک و در ان اثنا نیز زبانهای انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی تدریس می گردد.
بولیوی:
کشور بولیوی با رفرمهائی که در سال 1994 در سیستم آموزشی و تحصیلی خود انجام داده، آموزش و بسط دیگر زبانها را نیز به عنوان هدف برگزیده است. در قانون اساسی بولیوی در کنار زبان اسپانیائی که زبان غالب 80% مردم می‌باشد، 36 زبان دیگر نیز به صورت زبان رسمی منطقه‌ای تعریف شده و در سیستم آموزشی و تحصیلی مورد استفاده واقع می گردند.
سوئد:
کشور سوئد در سال 1976 رفرمهائی با نام "زبان خانگی" در قانون اساسی خود انجام داده است. در رفرمهای زبانی قانون اساسی سوئد آموزش زبان سوئدی به مهاجرین ملزم دانسته شده ولی در عین حال حق آموزش و تحصیل به زبان مهاجرین را نیز در صورت خواست گروه‌های مهاجر به رسمیت شناخته است. هدف کشور سوئد از رفرمهای زبانی، ترویج دوزبانگی در نوشتار و گفتار بیان شده به طوریکه میراث فرهنگی در دو سو قابل رشد گردد. سوئد به علت نوع نگاه و سیستم آموزشی‌اش به مسئله زبان جزء کشورهای نادر در اروپاست. در سیستم و طرح زبان خانگی در صورتیکه اجتماعی حاصل از 5 نفر درخواستی مبنی بر آموزش زبان مادری را به دولت سوئد ارائه کنند شهرداری های منطقه ملزم به جای آوردن زیرساختهای آموزش زبان مادری گروه 5 نفره می باشند.       
هلند:
کشور هلند در سال 1980 قانون پذیرش مهاجرین را به تصویب رسانده و در سال 1983 دیدگاه های رسمی دولت هلند را طی بیانیه‌ای رسمی به عموم مردم هلند رسانده است. هدف دولت هلند ببارآوری نسلی باسواد بیان شده و بدین جهت حقوق تمامی گروه‌های ائتنیکی و اقلیت‌های مختلف به عنوان شهروندان یکسان هلند در قانون اساسی تضمین شده است. سیاست های هلند بر مبنای کاهش قبول مهاجر و انتگراسیون حقوق اقلیت ها پایه ریزی شده است. در سال 1980 دولت هلند قانون آموزش زبان مادری را به تصویب رسانده است.
آمریکا:
زبان اسپانیائی که در اکثر مناطق ایالات متحده آمریکا متکلمین بی‌شماری دارد به عنوان زبان دوم سیستم آموزشی و تحصیلی آمریکا مورد بهره برداری واقع می گردد. در آمریکا مدارس مخصوص آموزش زبان اسپانیائی برای کودکان اسپانیائی زبان وجود دارد که در مدارس یادشده دو زبان اسپانیائی و انگلیسی تدریس می گردد. کلاس های دوزبانه در آمریکا توسط دو معلم هم زمان به انجام می گیرد.
کانادا:
کانادا به صورت رسمی دوزبانه بوده و دارای 2 زبان رسمی انگلیسی و فرانسوی می‌باشد. در ایالت کبک (Quebec) زبان غالب فرانسوی هست. در کنار دو زبان رسمی انگلیسی و فرانسوی در صورت خواست آموزش و تحصیل به زبان مادری نیز دولت کانادا ملزم به ایجاد زیرساختهای لازم جهت آموزش زبان مادری گروه‌هیا خواستار می باشد و دولت کانادا حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت شناخته است. در قانون اساسی کانادا حقوق اقلیتها به رسمیت شناخته شده و به علت ذکر شدن در قانون اساسی ضمانت اجرائی دارد. در کانادا بیش از 20 زبان مورد تکلم واقع می گردند. مدارس فرانسوی زبان کانادا با سه مدل اداره می شوند.
فرانسه:
در فرانسه مدارس چندزبانه‌اند. اکثر زبانهای اقلیتها در مدارس خصوصی و یا رسمی قابل تدریس و آموزش میباشد. آموزش به زبان مادری اقلیتها از دوران ابتدائی قابل تحقق هست. برای مثال در مناطق باسک، آلاسکا و .. در صورت خواست مردم منطقه برنامه کلاس های ابتدائی بر اساس زبان مادری مردم منطقه صورت می‌پذیرد در دوره راهنمائی نیز وضعیت مشابه می باشد و دولت فرانسه نیز ملزم به کمک‌های مالی جهت اجرای سیستم فوق را بر عهده دارد. برای مثال در ایالت باسک 70% هزینه آموزش و تحصیل به زبان باسکی  توسط دولت و 30% توسط والدین دانش آموز تامین می گردد. در مدارس دولتی دروس زبان مادری به صورت 2 ساعت در هفته تدریس می شود. در مدارس دوزبانه نیز زبان فرانسوی در کنار زبان مادری دانش آموزان تدریس می گردد.
بلژیک:
بلژیک که به صورت دولت فدرال اداره می شود دارای 3 زبان رسمی فرانسوی، فلامن و آلمانی می باشد. عمده جمعیت بلژیک از فلامن و فرانسوی زبان‌ها تشکیل می گردد. در بلژیک مرزها بر اساس زبان تعیین گردیده است و در واقع بلژیک به سه منطقه زبانی تقسیم شده است. در کلاس های بروکسل برای فرانسوی زبانها آموزش زبان فلامنی و برای فلامن زبانها نیز تدریس زبان فرانسوی صورت می گیرد.
هندوستان:
هندوستان از 22 ایالت و 9 منطقه وابسته به دولت مرکزی تشکیل شده است. بیش از 83% جمعیت هندوستان از هندوها و حدود 17% از دیگر اقلیتهای دینی (مسلمان، مسیحی، بودیست و..) تشکیل شده است. در هندوستان 872 زبان و لهجه ثبت گردیده است. در تمامی ایالت های هندوستان زبان انگلیسی و هندی در کنار زبان محلی مردم منطقه رسمیت دارند. هندوستان جزء کشورهائی می باشد که در خود متفاوت ترین زبانها و فرهنگ ها را جای داده است.
ایران:
و برای مقایسه بد نیست به وضعیت منطقه جغرافیائی ایران بپردازیم. به گفته آقای حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران حدود 70% دانش آموزانی که وارد سیستم آموزشی و تحصیلی می گردند دارای زبان مادری به غیر از زبان فارسی می باشند و تنها 30% دانش آموزان هنگام ورود به سیستم آموزشی دارای زبان مادری فارسی می باشند. ولی نکته قابل توجه و تامل تحمیل زبان 30% از دانش آمزوان فارس زبان به 70% دانش آموزان غیرفارس زبان در سیستم آموزشی ایران می باشد که بی شک جزء نادرترین سیستم های آموزشی در دنیا می باشد که علارغم چندملیتی بودن و تنوع ملل و فرهنگ ها اکنون نیز بر تدام سیاست های ملت سازی و هویت تراشی اصرار می ورزد. در ایران هیچ یک از زبانهای ترکی، عربی، بلوچی، لری، کردی، گیلکی و ... در سیستم آموشی کوچکترین جایگاهی ندارند و حتی سیاست رسمی دولت ایران کتمان و نادیده گرفتن تمامی ائتنیک ها و زبانهای غیرفارس پایه ریزی شده است، به طوریکه سالهاست وجود هویت و زبانی به مانند زبان ترکی در ایران کتمان گردیده و به انواع راهها سعی در ریشه تراشی و تاریخ سازی برای این زبان و هویت می گردد.